
از ناحیه مقدّسه امام عصر، حضرت مهدى (عج) دعاهاى مختلفى نقل شده که یکى از دعاهاى معروف آن، دعایى است که با فراز: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة» آغاز مىگردد، این دعا از محتوایى بسیار عمیق و عالى برخوردار است که گویى درسهاى فرهنگى و اخلاقى بسیار مفیدى است که آن بزرگوار در لباس دعا، به پیروانش و به همه حق پرستان آموخته است، درسهاى سازنده و آموزنده در بیست و شش فراز، که در حقیقت 26 درس مهم براى انسانهایى است که در میان خصال اخلاقى، هر فرازى از آنها مناسب حال آنها با صفات مخصوص به خود است.
این دعا را که در مفاتیح الجنان محدّث قمى(ره) ذکر شده، علما و محدثین بزرگ و مورد اعتمادى از پیشینیان نقل نمودهاند از جمله آنها: 1ـ محدّث و عالم برجسته قرن نهم هجرى قمرى شیخ تقى الدین کفعمى صاحب کتاب المصباح، و کتاب بلدالامین است.4 2ـ و نیز عالم و محدث بزرگ سید بن طاووس (م664 هـ.ق) این دعا را در کتاب مهج الدعوات نقل نموده است، و هر دو نفر از این دو محقق بزرگ، این دعا را نسبت به امام عصر حضرت مهدى(عج) داده، و از ناحیه مقدسه آن بزرگوار نقل نمودهاند، و سپس علماى متأخّر مانند علّامه مجلسى در زادالمعاد، و محدّث قمى در مفاتیح، و محقق کاشانى در مصابیح الجنان، این دعا را از دو عالم نامبرده نقل نمودهاند.
دو نکته پیرامون رزق و توفیق
جالب این که در آغاز این دعا، سخن از «رزق و روزى و توفیق» به میان آمده این گونه که مىگوییم: «اللّهم ارزقنا توفیق الطّاعة»؛ خدایا! توفیق اطاعت را رزق و روزى ما گردان.» که بیان گر آن است که خصال نیک، و ارزشها از روزىهاى معنوى است که همچون رزق و روزى مادى، همواره مورد نیاز است، همان گونه که اگر رزق مادى به انسان نرسد، او قحطى زده شده و در پرتگاه نابودى قرار مىگیرد، نرسیدن به رزق معنوى نیز باعث سقوط و هلاکت است، و همان گونه که رزق و روزى مادى، هر روزه و در همه اوقات باید به انسان برسد تا او ادامه حیات بدهد، رزق و روزى معنوى نیز باید همیشگى باشد تا موجب ادامه حیات معنوى گردد.به عبارت روشنتر، رزق و روزى به معنى عطا و بخشش مستمر و بهرهاى از خیر و برکت الهى به طور مداوم است که هم شامل غذاى جسم و خوراک روزانه و هرگونه روزى مادى مانند لباس و خانه و مرکب و باغ و...مىشود، شامل روزىهاى معنوى مانند ارزشها و صفات نیک نیز مىشود.
و معنى وسیعى دارد، بلکه رزق و روزى اصلى همین روزى معنوى است، و در دعاها تعبیر به رزق در مورد روزىهاى معنوى بسیار به کار رفته است، و در قرآن نیز، رزق به معنى عام و جامع است، و شامل امور مادى و معنوى خواهد شد، مثلاً در قرآن مىخوانیم: «فالّذین آمنوا و عملوا الصّالحات لهم مغفرةٌ و رزقٌ کریمٌ؛5 آنها که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند، آمرزش و روزى ارزشمندى براى آنها است.» با توجه به این که واژه کریم به معنى هر موجود شریف و پر ارزش است، بنابراین رزق کریم، شامل هر روزى ارزشمند از مادى و معنوى مىشود، و داراى مفهوم و معنى گستردهاى است که فراگیرنده هرگونه نعمتهاى عالى از مادى و معنوى است، چنان که راغب لغت شناس معروف قرآن، رزق کریم را، شامل عموم روزىهاى شایسته از مادى و معنوى گرفته است.6
و در میان دهها بلکه صدها دعا که از پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم (علیهالسلام) نقل شده، واژه رزق در مورد امور معنوى به کار رفته است، به عنوان نمونه نظر شما را به چند مورد جلب مىکنیم:
در فرازى از یکى از دعاهاى امام سجاد(علیهالسلام) آمده: «اللّهمّ ارزقنى صلة قرابتى...؛7 خدایا رابطه نیک با خویشاوندانم، و حج قبول شده، و عمل نیک مورد پسندت را به من روزى گردان.» و در دعاى دیگر آن حضرت آمده: «خدایا! قلب خاشع و خاضع و هراسانى از خوف خدا، و بدن صابر، و زبان ذاکر و حمد کننده، و یقین راستین، و روزى گسترده و علم مفید به من روزى گردان.»8
و در فراز دیگر آمده: «اللّهم ارزقنى قلباً تقیّاً نقیّاً؛9 خدایا! دل پاک و پاکیزه به من روزى کن.»
روایت شده روزى یکى از اصحاب بسیار نیک پیامبر(صلی الله علیه و آله) به نام حارثة بن سراقه به پیامبر(صلی الله علیه و آله) عرض کرد: از خدا بخواه مقام شهادت را نصیبم گرداند، پیامبر(صلی الله علیه و آله) چنین دعا کرد: «اللّهم ارزق حارثة الشّهادة؛ خداوندا! مقام شهادت را به حارثه روزى گردان.» طولى نکشید که جنگ احد رخ داد، او در این نبرد به شهادت رسید.10

نتیجه این که رزق و روزى معنى گستردهاى دارد و شامل مواهب معنوى نیز مىشود، بنابراین اگر ما خدا را با عنوان یا رزّاق، و یا رازق خواندیم، روزىهاى معنوى را نیز در نظر بگیریم، بلکه بیشتر به این نوع روزىها توجه کنیم. چرا که غذاى روح، بسیار مهمتر از غذاى جسم است. و از امیرمؤمنان على (علیهالسلام) روایت شده فرمود: «در شگفتم از کسانى که در مورد غذاى جسم اهتمام مىورزند و از آن پرهیز مىکنند که زیانبخش نباشد ولى در مورد کیفر غذاى زیانبخش روح یعنى گناهان، که آتش دورخ است، بى توجه و غافل هستند.»11 این تعبیرات بیانگر روزىهاى معنوى است که ما باید به آن توجه عمیق داشته باشیم.
و در مورد توفیق ـ که در آغاز دعاى مذکور آمده ـ نیز باید توجه داشت که عامل اصلى، و کلید گشاینده همه ارزشها و ترک گناهان است، توضیح این که واژه توفیق از ماده وفاق و توافق است و منظور از آن این است که کارهاى انسان، موافق فرمان خدا و بر وفق مراد، و هماهنگ با اهداف و مقصود، سهل و آسان گردد، و اسباب کار، فراهم شود و به اصطلاح مقتضى موجود، و هرگونه مانع، مفقود باشد تا انسان با اشتیاق و با کمال راحتى و روانى، به انجام کار همّت نماید.
به عبارت روشنتر توفیق، یارى و عنایت خاص الهى است که به بندگان شایستهاش مىدهد، در مقابل خذلان، که به معنى آن است که خدا او را به خودش واگذارد. خداوند در قرآن مىفرماید: «ان ینصرکم اللّه فلا غالب لکم و ان یخذلکم فمن ذاالّذى ینصرکم من بعده...؛12 اگر خداوند شما را یارى کند، هیچ کس بر شما پیروز نخواهد شد، و اگر دست از یارى شما بردارد، کیست که بعد از او شما را یارى کند؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند.»
البته باید توجه داشت که یارى و عنایت الهى به بندهاش، بستگى به آمادگى و لیاقت بنده دارد، او باید با شناسایى عوامل و زمینه سازى در این راستا به استقبال توفیق الهى برود، و گرنه در وادى خذلان الهى سقوط مىکند، چنان که گفتهاند:
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شور زار خس
در بــاغ لاله رویـــد و در شــورزار خـــس در باغ لاله روید و در شور زار خس
با توجه به این که امیرمؤمنان على(علیهالسلام) در گفتار گوناگونى فرمود: «توفیق عنایت الهى است، توفیق نخستین نعمت است، توفیق سرلوحه سعادت و رستگارى، و سر سلسله اصلاح و برترین عمل است، و هیچ رهبر و راهنمایى برتر از توفیق نیست و هیچ نعمتى ارجمندتر از نعمت توفیق نیست.»13
امام صادق(علیهالسلام) در معنى توفیق فرمود: «هرگاه بندهاى فرمان خداوند را بجا آورد، کار او موافق و هماهنگ با فرمان خدا است، و چنین بندهاى به عنوان بنده موفّق نامیده مىشود، و هرگاه بندهاى اراده گناه کند، ولى یارى خداوند بین او و گناه جدایى بیندازد، و در نتیجه او از گناه پرهیز کند، چنین بندهاى به توفیق الهى نایل شده است و اگر خداوند بین او و گناه مانع نشود، نشانه آن است که او را به خودش واگذارده و در نتیجه او را از توفیق محروم ساخته است.»14
بنابراین توفیق، با ارزشتترین موهبت الهى است، و به اصطلاح رفیقى است که به هر کس ندهندش، چنان که پر زیباى طاووس را به کرکس نخواهند داد، نتیجه این که اگر بخواهیم به سعادت همه جانبه برسیم و براى انجام وظیفه آماده

شویم، و خشنودى و یارى الهى را کسب کنیم باید به ایجاد عوامل توفیق همّت کنیم، عواملى مانند: سلامتى روح و جسم، وراثت نیک، محیط سالم، غذاى پاک، همنشین شایسته، اعتماد به نفس، توکل به خدا، اراده نیرومند، ریاضت و زحمت، صبر و حوصله، برقرار نمودن رابطه تنگاتنگ با خدا و به طور کلى دین مدارى، و نیز باید از عوامل ضد توفیق پرهیز کنیم. که همان عوامل ضد عوامل مثبت است، که همچون آفتى ویرانگر موجب نابودى توفیقات خواهد شد.
مسأله توفیق به قدرى مهم است که در بسیارى از گفتار و دعاهاى پیامبر(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم(علیهالسلام) آمده، بلکه در بسیارى از آنها در سرلوحه نیایش آنها قرار گرفته است. به عنوان نمونه نظر شما را به چند فراز جلب مىکنیم:
1ـ امیر مؤمنان على(علیهالسلام) در سرآغاز فرازى از خطبهاش مىفرماید: «نحمده على ما وفّق له من الطّاعة، وزاد عنه عن المعصیة؛15 خداى را سپاس گوییم که ما را توفیق اطاعتش و ترک گناهانش بخشیده است.»
2ـ امام سجاد(علیهالسلام) در فرازى از دعایش به خدا عرض مىکند: «و وفّقنى للّتى هى ازکى؛16 خدایا مرا به آنچه که پاکترین است موفق کن.» و در فراز دیگر عرض مىکند: «خدایا! در ماه رمضان مرا براى درک شب قدر توفیق بده، به گونهاى که در صف محبوبترین و پسندیدهترین بندگان درگاهت قرار گیرم.»17
3ـ و در قسمت آخر عهدنامه مالک اشتر، حضرت على(علیهالسلام) آن را با این فراز به پایان مىرساند: «و از خدا مىخواهم که با رحمت گسترده و نیروى بى کران که در برآوردن هر حاجتى دارد، مرا و تو را در هرچه رضاى او است توفیق دهد.»18
و در نامه به قثم بن عباس مىنویسد: «وفّقنا الله و ایّاکم لمحابّة؛19 خداوند ما و شما را بر آنچه دوست دارد موفّق کند.»
نتیجه این که توفیق از امور بسیار پراهمیتى است که همواره مورد نظر پیامبران و امامان و اولیاء خدا بوده، و مانیز براى تحصیل امتیازات عالى انسانى، باید با مرکب توفیق به پیش رویم، و از به دست آوردن آن در همه ابعاد، با ایجاد زمینه هایش غافل نمانیم، که سنگ زیرین کاخ ترقى و تعالى است، چنان که امام على (علیهالسلام) فرمود: «لاینفع اجتهادٌ بغیر توفیقٍ؛ هیچ کوششى بدون توفیق به ثمر نمىرسد.»20 و نیز فرمود: «مشتاقانه به استقبال توفیق روانه شوید که توفیق اُسّ وثیق (اساس مطمئن) است.»21
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1. نامه اخلاقى عرفانى امام خمینى (که به نوهاش آقاى سید على خمینى اهدا شده) مجموعه آثار، شماره یک، نشر کنگره اندیشههاى اخلاقى ـ عرفانى امام خمینى، ص 168.
2. محدث نورى، مستدرک الوسائل، ج 5، ص 167؛ بحار، ج 93، ص 300.
3. شیخ تقى الدین کفعمى، مصباح کفعمى، ص 305 ؛ سید بن طاووس مهج الدّعوات، ص 294.
4. محدث قمى، الکنى و الالقاب، ج 3، ص 116؛ فوائد الرضویه، ص 7 و 8.
5. سوره حج، آیه 50.
6. مفردات راغب، ج 14، ص 135، و ج 18، ص 16.
7. بحارالانوار، ج 98، ص 247.
8. همان، ج 95، ص 258.
9. همان، ج 97، ص 89، براى اطلاع بیشتر به این موارد به المعجم المفهرس بحار الانوار، ج 12، ص 8436 تا 8438 مراجعه گردد.
10. شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج 3، ص 507.
11. بحارالانوار، ج 78، ص 41.
12. سوره آل عمران، ص 160.
13. غررالحکم، میزان الحکمة، ج 10، ص 590 و 591.
14. توحید صدوق، ص 242.
15. نهج البلاغه بنیاد، خطبه 185، صبحى صالح، خطبه 194.
16. صحیفه سجادیه، دعاى 20.
17. بحارالانوار، ج 98، ص 102.
18. نهج البلاغه، نامه 53.
19. همان، نامه 67.
20. غررالحکم.
21. همان.

آنچه در این مطلب مورد توجه است، باور نزدیک بودن تحقق وعده ظهور مهدى موعود (عج)، در بین اکثریت شیعیان و محبین خاندان عترت (علیهم السلام) است. شواهد و مستندات قابل توجه دلالت بر این امر دارند که این مسئله از حد یک آرزو و امید صرف فراتر رفته و به لطف ذات احدى در حال فرا رسیدن و محقق شدن است. انشاءاللّه.
به نظر مىرسد براى اثبات این مدعا ذکر نکاتى که در زیر مىآید کفایت کند:
سخنرانى آیةالله ناصرى در مدینةالنبى
اول، آیةالله ناصرى در سخنرانىاى در مدینةالنبى که در رجب سال گذشته صورت گرفته مطالبى را در زمینه بشارت به نزدیکى ظهور حضرت بقیةالله الاعظم (عج) بیان کردهاند.
ایشان در این سخنرانى ابتدا مطلبى را به نقل از حضرت آیةالله العظمى بهجت بیان مىکند و سپس خطاب به مخاطبان مىگوید: خدا مىداند زمان ظهور نزدیک است.2
دوم، حضرت آیةالله العظمى مکارم شیرازى فرمودهاند:
همانطور که براى حضرت مهدى (عج) یک غیبت صغرا و یک غیبت کبرا است؛ یعنى درست مانند آفتاب [که] وقتى مىخواهد پنهان شود ابتدا قرص خورشید پشت افق پنهان مىشود ولى هوا نیمه روشن است و کمکم این روشنایى برچیده و تاریک مىشود، براى ظهورش هم یک ظهور کبرا و یک ظهور صغرا است؛ مانند موقعى که آفتاب مىخواهد طلوع کند قرص خورشید هنوز پیدا نشده اما هوا نیمه روشن است و بعد خورشید دیده مىشود. مرحله غیبت ایشان در دو مرحله واقع شده است و ظهور ایشان هم ظهور صغرا و هم ظهور کبرا دارد. در ظهور صغرا توجه مردم به امام زمان(عج) زیاد مىشود و همه جا صحبت از امام زمان (عج) است و جلسات امام زمان (عج) پر شور مىشود و بحثهاى امام زمان(عج) همه جا را مىگیرد. وضع طورى مىشود که مردم تشنه و آماده مىشوند. ما تصور مىکنیم که در این عصر و زمان؛ ما انشاءاللّه در بینالطوعین ظهور حضرت مهدى (عج) قرار داریم. من فراموش نمىکنم پنجاه سال قبل مؤسساتى که به نام حضرت مهدى(عج) بود خیلى کم بود و کتابهایى که درباره حضرت مهدى (عج) نوشته شده بود به اندازه امروز نبود و سخن از امام مهدى (عج) به این گستردگى نبود، اگر کسى چهل یا پنجاه سال قبل مسجد جمکران مىرفت در بهترین شبها ده یا بیست نفر بودند اما الان صدها نفر در بعضى از شبهاى حساس هستند. ما به سوى طلوع کبرا پیش مىرویم.3
سخنان فوق از بزرگانى است که ما به راستگویى و تقواى آنها اعتماد کامل داریم و ضمنا این مطالب در لفافه و ابهام بیان نگردیده بلکه صراحتا نوید نزدیک بودن زمان ظهور را مىدهد.
در خصوص توجه خاص به امام مهدى (عج)، ذکر این نکته مناسب است که در دیدارى که حجةالاسلام رىشهرى نماینده ولى فقیه در امور حج به همراه دستاندرکاران حج گذشته، با مقام معظم رهبرى داشتند، آقاى رىشهرى یکى از ویژگیهاى حج امسال را توجه ویژه حجاج تمام کشورها به امام زمان (عج) برشمرد.4
اکنون سؤال این است که در این شرایط وظیفه ما به عنوان جامعه شیعى که خود را پیرو و سرباز آن حضرت مىدانیم و نیز براساس وعدههاى داده شده که اصل سپاه حضرت مهدى (عج) متشکل از ما (یاران سید خراسانى که 200 هزار تا یک میلیون نفر ذکر گردیده است) چیست؟
وظایفى که شیعیان در آستانه ظهور دارند، متعدد و مختلف است و لازم است کارشناسان موضوع به تبیین، معرفى و تبلیغ آن بپردازند. در اینجا بخشى از وظایفى مد نظر است که به گسترش فضاى منجىخواهى مىانجامد. آیةالله مکارم در ادامه مطالب فوق، این بخش از وظایف را برشمردهاند. ایشان مىفرمایند:
اگر مىخواهیم به آن ظهور کمک کنیم، این ظهور صغرا را توسعه دهیم. همین بحثهاى مختلف درباره حضرت را میان جوانان، بزرگسالان، زنان، مردان، مسلمانان و غیر مسلمانان توسعه دهیم و به اینترنت بکشانیم. خلاصه با امواج، نام مهدى (عج) را به همه دنیا برسانیم و این ظهور صغرا را پررنگ کنیم تا نام حضرت مهدى (عج) در همه جلسات حضور پیدا کند. من معتقدم اگر این کار را بکنیم این یک مصداق عملى دعاى تعجیل فرج مىشود.5
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
1 . اشاره به فرضیه «پایان تاریخ» نوشته «فرانسیس فوکویاما».
2 . برگرفته از فایل تصویرى سایت تخصصى موعود تحت عنوان «پیرمردتر از شما هم ظهور را درک مىکند».
3 . فصلنامه علمى ـ تخصصى انتظار ویژه امام مهدى(ع)، سال دوم، شماره پنجم، پاییز 1381 به نقل از سایت تخصصى موعود.
4 . واحد مرکزى خبر، گزارش دیدار دستاندرکاران حج با آیةالله خامنهاى.
5 . به مأخذ سوم رجوع شود.

نیمه شعبان در اذهان شیعیان و محبّان اهلبیت علیهمالسّلام، به عنوان روز میلاد نجات بخش موعود معنا و مفهوم مىیابد. روز میلاد بزرگ مردى که انسانیت، ظهور او را به انتظار نشسته و عدالت براى پاىبوس قدمش لحظهشمارى مىکند.
نیمه شعبان اگر چه شرافتش را وامدار مولود خجستهاى است که در این روز زمین را با قدوم خویش متبرّک ساخته است، اما همه عظمت آن در این خلاصه نشده و در تقویم عبادى اهل ایمان نیز از جایگاه و مرتبه والایى برخوردار است.
در روایاتى که از طریق شیعه و اهل تسنّن نقل شده فضیلتهاى بسیارى براى عبادت و راز و نیاز در شب و روز خجسته نیمه شعبان بر شمرده شده است و این خود تمثیل زیبایى است از این موضوع که براى رسیدن به صبح وصال موعود باید شب وصل با خدا را پشت سر گذاشت، و تا زمانى که منتظر، عمر خویش را در طریق کسب صلاح طى نکند نمىتواند شاهد ظهور مصلح موعود باشد.
با توجه به اهمیّت فراوانى که روایات به شب نیمه شعبان داده شده و حتّى آن را هم پایه شب قدر شمردهاند، در این مجال برخى از روایتهایى را که در بیان مقام و منزلت این شب روحانى وارد شدهاند مورد بررسى قرار مىدهیم. باشد تا خداوند ما را به عظمت این شب مقدس واقف گرداند و توفیق بهرهبردارى از برکات آن را عطا فرماید:
از پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله در این زمینه روایتهاى بسیارى نقل شده که یکى از آنها به این شرح است:
شب نیمه شعبان در خواب بودم که جبرییل به بالین من آمد و گفت: اى محمد! چگونه در این شب خوابیدهاى؟ پرسیدم: اى جبرییل! مگر امشب چه شبى است؟ گفت: شب نیمه شعبان است. برخیز اى محمّد! پس مرا از جایم بلند کرد و به سوى بقیع برد، در آن حال گفت: سرت را بلند کن! امشب درهاى آسمان گشوده مىشوند، درهاى رحمت باز مىگردند و همه درهاى خوشنودى، آمرزش، بخشش، بازگشت، روزى، نیکى و بخشایش نیز گشوده مىشوند. خداوند در این شب به تعداد موها و پشمهاى چهارپایان (بندگانش را از آتش جهنم) آزاد مىکند. امشب خداوند زمانهاى مرگ را ثبت و روزیهاى یک سال را تقسیم مىکند و همه آنچه را که در طول سال واقع مىشود نازل مىسازد. اى محمد! هر کس امشب را با منزّه داشتن خداوند (تسبیح)، ذکر یگانگى او (تهلیل)، یاد بزرگى او (تکبیر)، راز و نیاز با او (دعا)، نماز، خواندن قرآن، نمازهاى مستحب (تطوع) و آمرزش خواهى (استغفار) صبح کند، بهشت جایگاه و منزل او خواهد بود و خداوند همه آنچه را که پیش از این انجام داده و یا بعد از این انجام مىدهد، خواهد بخشید... .(1)
یکى از همسران پیامبر اکرم صلّى الله علیه و آله حالات ایشان را در شب نیمه شعبان چنین بیان مىکند:
در یکى از شبها ناگهان متوجه شدم که پیامبر خدا بستر خود را ترک کرده است، به جستجوى ایشان پرداختم، امّا به ناگاه دیدم که حضرتش مانند جامهاى که بر زمین افتاده باشد به سجده رفته و چنین راز و نیاز مىکند:
«أصبحت إلیک فقیرا خائفا مستجیرا فلا تبدّل اسمى و لا تغیِّر جسمى و لا تجهد بلائى و اغفرلى»؛
به سوى تو آمدم در حالى که تهیدست، ترسان و پناه جویم، پس نام برمگردان، جسم مرا تغییر مده، گرفتاریم را افزون مساز و از من در گذر.
آنگاه سر خود را بلند کرد و بار دیگر به سجده رفت و در آن حال شنیدم که مىفرمود:
«سجد لک سوادى و خیالى و امن بک فؤادى هذه یداى بما جنیت على نفسى یا عظیم ترجى لکلّ عظیم إغفرلى ذنبى العظیم فإنّه لایغفر العظیم إلّا العظیم»؛ سراپاى وجودم براى تو سجده کرده و قلبم به تو ایمان آورده است؛ این دو دست من با همه جنایتى که بر خود روا داشتهام، پس از بزرگى که براى هر کار بزرگى امیدها به سوى تو است؛ از گناهان بزرگ من درگذر، چرا که از گناهان بزرگ در نمىگذرد مگر پروردگار بزرگ.
بعد از اداى این کلمات سر خود را بلند کرده و براى سومین بار به سجده رفت و این جملات را بر زبان جارى ساخت:
«أعوذ برضاک من سخطک و أعوذ بمعافاتک من عقوبتک و أعوذ بک منک أنت کما اثنیت على نفسک و فوق ما یقول القائلون»؛ از خشم تو به خشنودیت پناه مىبرم، از کیفر تو به بخشش تو پناهنده مىشود و از تو به سوى خودت پناه مىجویم، تو همان گونهاى که خود توصیف کردهاى و بالاتر از آنى که گویندگان مىگویند.
لحظاتى دیگر سر از سجده برداشت و دوباره به سجده رفت و در حالى که مىفرمود:
الّلهمّ إنّى أعوذ بنور وجهک الذى أشرقت له السموات و الأرض و قشّعت به الظلمات و صلح به أمر الأوّلین و الآخرین أن یحلّ علىّ غضبک أو ینزّل علىّ سخطک أعوذ بک من زوال نعمتک و فجاة نقمتک و تحویل عافیتک و جمیع سخطک، لک العتبى فى استطعت و لاحول و لاقوة إلّا بک»؛ خدایا به نور وجه تو که آسمانها و زمین از آن روشن شده، تاریکیها با آن از بین رفته و کار پیشینیان و آیندگان با آن اصلاح شده است پناه مىبرم، از این که به خشم تو گرفتار شوم و یا دشمنى تو بر من نازل شود. پناه مىبرم به تو از زوال نعمتت، نزول ناگهانى عذابت، دگرگونى سلامتىات و همه آنچه که خشم تو را در پى دارد. خشنودى نسبت به آنچه من در توان دارم از آن توست و هیچ حرکت و نیروى نیست مگر به سبب تو.
چون این حال را از پیامبر دیدم او را رها کردم و شتابان به طرف خانه حرکت کرد. نفسنفس زنان به خانه رسیدم. وقتى پیامبر به خانه برگشتند و حال مرا دیدند گفتند: چه شده است که این چنین به نفسنفس افتادهاى؟
گفتم: اى رسول خدا من به دنبال شما آمده بودم، پس فرمود:
آیا مىدانى امشب چه شبى است؟! امشب شب نیمه سعبان است. در این شب اعمال ثبت مىگردند، روزیها قسمت مىشوند، زمانهاى مرگ نوشته مىشوند و خدواند تعالى همه را مىبخشد مگر آنکه به خدا شرک ورزیده یا به قمار نشسته است. یا قطع رحم کرده یا بر خوردن شراب مداومت ورزیده یا بر انجام گناه اصرار ورزیده است... .(2)
پرسشى که با مطالعه روایتهاى بالا به ذهن خطور مىکند این است که چرا با این که در بسیارى از روایات تصریح شده که تعیین زمان مرگ مردمان و تقسیم روزى آنها در شب قدر و در ماه مبارک رمضان صورت مىگیرد، در دو روایت یاد شده شب نیمه شعبان به عنوان زمان تقدیر امور مزبور ذکر شده است؟
مرحوم سیّد بن طاووس (م 664 ق.) در پاسخ پرسش یاد شده مىگوید:
شاید مراد روایات مزبور این باشد که تعیین زمان مرگ و تقسیمروزى به صورتى که احتمال محو و اثبات آن وجود دارد، در شب نیمه شعبان صورت مىگیرد، اما تعیین حتمى زمان مرگ و یا تقسیم حتمى روزیها در شب قدر انجام مىشود. و شاید مراد آنها این باشد که در شب نیمه شعبان امور مزبور در لوح محفوظ تعیین و تقسیم مىشوند، ولى تعیین و تقسیم آنها در میان بندگان در شب قدر واقع مىشود. این احتمال هم وجود دارد که تعیین و تقسیم امور یاد شده در شب قدر و شب نیمه شعبان صورت گیرد، به این معنا که در شب نیمه شعبان وعده به تعیین و تقسیم امور مزبور در شب قدر داده مىشود. به عبارت دیگر امورى که در شب قدر تعیین و تقسیم مىگردند، در شب نیمه شعبان به آنها وعده داده مىشود. همچنان که اگر پادشاهى در شب نیمه شعبان به شخصى وعده دهد که در شب قدر مالى را به او مىبخشد، در مورد هر دو شب این تعبیر صحیح خواهد بود که بگوییم مال در آن شب از آن حضرت چنین بخشیده شده است.(3)
کمیل بن زیاد از یاران امام على علیهالسّلام چنین روایت مىکند که:
در مسجد بصره در نزد مولایم امیرالمؤمنین نشسته بودم و گروهى از یاران آن حضرت نیز حضور داشتند، در این میان یکى از ایشان پرسید: معناى این سخن خداوند که: «فیها یفرق کل أمر حکیم»(4) ؛ در آن شب هر امرى با حکمت معین و ممتاز مىگردد، چیست؟ حضرت فرمودند:
«قسم به کسى که جان على در دست اوست همه امور نیک و بدى که بر بندگان جارى مىشود، از شب نیمه شعبان تا پایان سال، در این شب تقسیم مىشود. هیچ بندهاى نیست که این شب را احیاء دارد و در آن دعاى خصر بخواند، مگر آن که دعاى او اجابت شود.» پس از آن که امام از ما جدا شد، شبانه به منزلش رفتم. امام پرسید: چه شده است اى کمیل؟ گفتم اى امیرمؤمنان آمدهام تا دعاى خصر را به من بیاموزى، فرمود:
بنشین اى کمیل! هنگامى که این دعا را حفظ کردى خدا را در هر شب جمعه، یا در هر ماه یک شب، یا یک بار در سال یا حداقل یک بار در طول عمرت، با آن بخوان، که خدا تو را یارى و کفایت مىکند و تو را روزى مىدهد، و از آمرزش او برخوردار مىشوى، اى کمیل! به خاطر زمان طولانى که تو با ما همراه بودهاى بر ما لازم است که درخواست تو را به بهترین شکل پاسخ دهیم، آنگاه دعا را چنین انشاء فرمود... (5)
شایان ذکر است که این دعا همان دعایى است که امروزه آن را با نام «دعاى کمیل» مىشناسیم.
امیرمؤمنان على علیهالسّلام، در روایتى دیگر در فضیلت شب نیمه شعبان چنین مىگوید:
در شگفتم از کسى که چهار شب از سال را به بیهودگى بگذراند: شب عید فطر، شب عید قربان، شب نیمه شعبان و اولین شب از ماه رجب... .(6)
از امام صادق علیهالسّلام روایت شده که پدر بزرگوارشان در پاسخ کسى که از فضیلت شب نیمه شعبان از ایشان پرسیده بود فرمودند:
این شب برترین شبها بعد از شب قدر است، خداوند در این شب فضلش را بر بندگان جارى مىسازد و از منّت خویش گناهان آنان را مىبخشد، پس تلاش کنید که در این شب به خدا نزدیک شوید. همانا این شب، شبى است که خداوند به وجود خود سوگند یاد کرده که در آن درخواست کنندهاى را، مادام که درخواست گناه نداشته باشد، از درگاه خود نراند. این شب، شبى است که خداوند آن را براى ما خاندان قرار داده است، همچنان که شب قدر را براى پیامبر ما قرار داده است. پس بر دعا و ثناى بر خداوند تعالى بکوشید، که هر کس در این شب صد مرتبه خداوند را تسبیح گوید، صد مرتبه حمدش را بر زبان جارى سازد، صد مرتبه زبان به تکبیرش گشاید و صد مرتبه ذکر یگانگى (لا اله الا اللّه) او را به زبان آورد، خداوند از سر فضل و احسانى که بر بندگانش دارد، همه گناهانى را که او انجام داده بیامرزد و درخواستهاى دنیوى و اخروى او را برآورده سازد، چه درخواستهایى که بر خداوند اظهار کرده و چه درخواستهایى که اظهار نکرده و خداوند با علم خود بر آنها واقف است... .(7)
آنچه ذکر شد بخشى از روایات فراوانى است که در فضیلت شب و روز نیمه شعبان وارد شدهاند( 8) ، امّا باید دانست شرافت این شب خجسته، علاوه بر همه آنچه که بیان شد، به اعتبار مولود مبارکى است که در این شب قدم به عرصه خاک نهاده است. وجود مقدسى که سالها پیش از تولدش مژده میلاد او به مسلمانان داده شده بود و شاید همه عظمت این شب و تکریم و بزرگداشتى که در کلمات معصومان علیهمالسّلام از آن شده است به خاطر وجود همین مولود مبارک باشد. چنانکه بزرگانى چون سیّد بن طاووس به این موضوع اشاره کرده و بر همگان لازم دانستهاند که در این شب خداى خویش را به سبب منّت بزرگى که با میلاد امام عصر علیهالسّلام بر آنها نهاده سپاس گویند و تا آنجا که توان دارند شکر این نعمت الهى را به جاى آورند.(9)
در یکى از دعاهایى که در شب نیمه شعبان وارد شده است چنین میخوانیم:
اللّهم بحقّ لیلتنا هذه و مولودها و حجّتک و موعودها الّتى قرنتَ إلى فضلها فضلاً فتمّت کلمتک صدقا و عدلاً لامبدلّ لکلماتک... (10) ؛ بار خدایا تو را مىخوانیم به حق این شب و مولود آن، و به حق حجّتت و موعود این شب، که فضیلتى دیگر بر فضیلت آن افزودى و سخن تو از روى راستى و عدالت به حدّ کمال رسیده و هیچ کس را یاراى تبدیل و تغییر سخنان تو نیست.
مطابق روایتهاى بسیارى که شیعه و اهل تسنن آنها را نقل کردهاند میلاد خجسته امام عصر علیهالسّلام، در شب نیمه شعبان سال 255 ق. واقع شده و باعث مزید فضیلت این شب مبارک گشته است.(11)
امیدواریم که خداوند به برکت مولود با عظمت شب نیمه شعبان به همه ما توفیق درک فضیلتهاى این شب خجسته را عطا فرماید و همه ما را از زمره یاوران و خدمتگزاران مولود این شب قرار دهد.
پىنوشتها:
1 . ابن طاووس، على بن موسى، أقبال الأعمال، ص 212/ المجلسى، محمد باقر، بحارالانوار، ج98، ص413.2 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص217-216.
3 . همان، ص214.
4 . سوره دخان (44) آیه 4. لازم به توضیح است که غالب مفسران آیه یاد شده را ناظر به شب قدر دانستهاند. ر.ک: الطباطبایى، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، ج18، ص130.
5 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص220.
6 . المجلسى، محمدباقر، همان، ج94 ص87، ح12.
7 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص209/ المجلسى، محمد باقر، همان، ج94، ص85، ح5؛ الصدوق، محمد بن على بن الحسین، همان ج2، ص424، ح1.
8 .براى مطالعه بیشتر در این زمینه ر.ک: ابن طاووس، على بن موسى، همان، صص237-207؛ المجلسى، محمد باقر، همان.
9 . ابن طاووس، على بن موسى، همان، ص218.
10.همان، ص219.
11.ر.ک: الکلینى، محمد بن یعقوب، الکافى، ج1، ص514/ الصدوق، محمد بن على بن الحسین، کمال الدین و تمام النعمة، ج2، ص432/ شبراوى، عبدالله بن محمد، الأتّحاف بحبّ الأشراف، ص179/ ابن صبّاغ المالکى، نورالدین على بن محمد، الفصول المهمّة فى معرفة الأئمّة، ص310.
منبع:
مجله موعود، شماره 47نیمه شعبان
1) برخیز که منجی جهان می آید آن حجت حق، امید جان می آید
شد دامن نرگس از گلستان حسن گلریز، که صاحب الزّمان می آید
2) وقتی تو بیایی، چشمانم به پیشواز تو خواهند آمد، و مهربانی را در نگاهت جست و جو خواهم کرد.
وقتی تو بیایی، داستان کهنه و خاک گرفته ی زندگی من زنده خواهد شد و قلبم در پناه دستان تو آرام خواهد گرفت.
مهدی جان! با آمدنت کابوس تیره من نورانی خواهد شد، و زمین دیگر سرد و خاموش نخواهد بود، دیگر کسی غمی نخواهد داشت. آنگاه، آسمان را خواهم شکافت، تا اوج خواهم شتافت و به اوج خواهم رفت، به اوج خورشید که پُر از گرما و نور است که تو مهربانترینی ای منجی عالم!
3) مولای عزیزم! ای پدر مهربانم!
بی تو خورشید در افق های غم فرو می رود،بی تو یاس ها شکفتن نمی دانند،بی تو تابوت آرزوها بر شانه ی لحظه ها سنگینی می کند. بی تو خستگان قدومت می میرند. بی تو گلهای نرگس عطر پریشانی و زمزمه زندانی می دهند.
حال اگر تو بیایی...
از طلوع تا غروب، از شفق تا فلق، دسته دسته آیه های نور خواهند بود. شکوفه و گل و سرور خواهند بود. اگر تو بیایی! تمام واژه ها صبور خواهند بود، نرگس های دشت می رویند، اشک غم بر چهره ماتم می میرد و رنگ شادی می گیرد. اینک سرود شادمانی بخوانید که مولا می آید، آقا می آید، آقا می آید،
اَلّهُمَّ عَجِّل لِوَلیکَ الفَرَج
4)امشب حدیث عشق خود را فاش می گویم، تا آسمان پولک نشان، چشمک زنان، بر قدسیان بارانی از عطر شقایق ها بریزد. امشب نیمه شعبان، یک تکه از انوار یزدان، یک گوشه از عرش الهی، فرش زمین را پر از نور خدا کرد. از شادیش خندید شبنم، یاس سپید ما زهراسلام الله علیها این بار از گل نرگس، گل پاکی، گل سرشار از عطر حقیقت، هدیه ای می خواست. نوید شادمانی، بانگ آزادی، خروش عدل، گلبانگ رهایی را طلب می کرد. گل نرگس پذیرا شد چشم عالم پر از عشق و تمنا شد. بلورین یادگار فاطمه سلام الله علیها از دامن نرگس، جهانی را گلستان کرد:
بگو با آن که می گوید به یک گل کی بهار آید گل نرگس، جهانی را گلستان می کند امشب
5) دل سراپرده محبت اوست دیده آئینه دار طلعت اوست
بی وجودش مباد گوشه دل زان که این گوشه جای خلوت اوست
بوسه باران کنم قدومش را زان که چشمم به راه مقدم اوست
6) آنک ای مسیح موعود خستگان، ای آنکه گفته اند وقتی می آیی، دستی بر مغزها می کشی، مغزهای خشکیده و تاریک، نورانی می شود. دستی بر چشمها می گذاری، از بینایی و بصیرت پر می شود. دستی بر گوشها می کشی، تا شایسته شنیدن سروش الهی و سخن حق شود و دستی بر دلها می کشی تا از بصیرت و عشق الهی مالامال از نور گردد.
7) خوشا آن روزگار وصل، خوشا آن لحظه ی موعود، خوشا آن قامت رعنای ایمان، ترجمان وحی، کنار کعبه، خانه ی توحید، بیت ربّ، خوشا هنگام گردش گرد کعبه، همگام تو بودن، به گردت گشتن و با کعبه بودن، و دیدن پرچم پیروز مهدی (عج) را، تک سوار دشت پاکی را، حقیقت را مجسّم در کنار کعبه با بانگ خدا دیدن، خوشا از او شنیدن، چشیدن قطره قطره از زبان او...
8) مهدی جان! ای پدر مهربانم!
هزار سپیدار در بوستان قلبمان تو را صدا می زنند، و هزار پرنده در آسمان اشتیاق، به کاشانه تو کوچ می کنند. لحظه ای به تبار تو چشم می دوزم: از آدم تا خاتم، چشم به راه تو بوده اند. از اولین امام تا یازدهمین رهبر، به ظهور تو نوید داده اند. رسالت ناتمام انبیا در انتظار توست تا آنها را به اتمام رسانی.
ای یوسف زمان!
بر چکاد البرز، نام تو رقم خورد و بر پیشانی خورشید نشان تو. ای از تبار پاکی، ای خورشید بی غروب، همخوانی انبیا در سرودی متوقف شد:
آینده در انتظار توست، ای مظهر غیب جهان در انتظار توست ای مظهر غیب
9) گوهر ما دیر زمانی است که خود منتظر است، در زندان غیبت دیر زمانی است گرفتار شده است. گوهری که در روز خورشید شرمنده اوست و مهتاب در شب، خجل از چهره اوست. این گوهر ما یوسف ثانی است که گرفتار شده است، سلطان زمین و آسمان است که گرفتار شده است. این گوهر ما عصاره پیغامبران است، گنج پنهان خدا روی زمین است، ای خدا نهان نما این گوهر ما، مهدی فاطمه سلام ا... علیها را. ای خدا می دانم رمز گرفتاری او گناه من
و ماست. چه کنم! رمز گرفتاری یارم گشتم. ای خدا! برسان مهدی فاطمه سلام ا... علیها را.
10) ای مصلح جهانیان، ای جامع همه ی خوبی ها، مهدی جان! ای که ذوالفقار علی در دست داری و عصمت و دعای زهرای مرضیه سلام ا... علیها را، و صبر و بردباری امام حسن علیه السلام ، وشجاعت امام حسین علیه السلام ، و غیرت حضرت عباس علیه السلام ، و عبادت امام سجاد علیه السلام ، و علم امام باقر علیه السلام و صدق امام صادق علیه السلام ، و فرونشانی خشم امام کاظم علیه السلام ، و رضایت امام رضا علیه السلام ، و بخشش و جود علیه السلام امام جواد علیه السلام ، و هدایت و راهنمایی امام هادی علیه السلام ، و هیبت و شکوه امام عسگری علیه السلام را به همراه داری.
ای تکواژ دیار عشق! آنچه همه ی خوبان دارند تو تنها داری، بیا و خوبی ها را آکنده ساز و غم هجران را به پایان رسان.
11) سلام و درود بر تو ای منتظر به انتظار نشسته. از غربتت چه بگویم، چگونه بگویم که بی معرفتی خودم سبب غریبی توست. از انتظارت چگونه بنالم وقتی که تو در اصلاح من هستی، اما با این همه شرمساری باز می خوانمت، چرا که محبوب دیگری سراغ ندارم. تو همان پدر دلسوز و مهربانی، ما را دریاب! ای آقا و سرور ما، بدان اگرچه گاه از تو غافل می شوم، گرچه تو را گاه فراموش می کنم و گرچه با گناهانم قلب تو را به درد می آورم، به خودت، به کلام شیرینت و به چهره ی دلربایت که تو را دوست می داریم.
12) ای خورشید پنهان رخ بنمای و ای صبح صادق، از آفاق وجود، دمیدن آغاز کن، تلألو ستارگان، شعشعه ای از روی توست، انوار تابناکت را بر عرصه جهانیان بتابان. ای بهار روزگاران، ای دلدار، دل ما خراب است و دیده بی تاب، دور دار از ما خرابی و بی تابی را. ای طبیب، آینه دل به زنگار آلوده شد. کیمیایی کن! که علاج تویی. ای نوید امن و امان و ای آرامش جان، ای طلیعه شکوه و جلالت، ای اسوه ی سادات، ای قصر بلند آفرینش، ای منزلگه انس، ای باران، ببار که باران رحمت تو سوسن و خس نمی شناسد. ای پیک بهروزی، شام مرده ی ما را نسیمی، دل آزرده ی ما را نسیمی.
13) یا صاحب الزّمان
در خزان زندگی مقدم سبز تو را لاله افشان، نقل پاشان کرده ایم. ای مسافر، ای غریب، ای آفتاب، کوچه های شام غیبت، غارهای فصل حیرت گشته اند، جان خفته در ورای قرن ها صد مُهر غفلت خورده است، دست های خالی نسل فراق، پشت درها همچنان وامانده است. دستبند بندگی بر دست هاست، مرگ تدریجی به ما افتاده است. آنک ای آموزگار صبر و عشق، در پگاه روزی از این روزها، پرده را یک سو بزن، روح ها افسرده است، آرمان ها مرده است!
تک سوار دشت بیداری بیا آفتاب صبح پیروزی بیا
14) امام زمان (عج) به ماه کاملی می ماند که زیبایی و روشنایی شبهای مهتابی از اوست. نور درخشانی است که در سرتاسر عالم پراکنده و پرتوافکن است. او چراغ هدایت است برای گمراهان و ناامیدان.
مهدی فاطمه (س) آب گوارایی است که تشنگان وادی دین و دیانت را سیراب می سازد. و ره جویان راه توحید و هدایت را به مقصد و منظور می رساند. نجات بخش انسان ها از مهلکه های نابود کننده است.
دوستی همدم و مهربان است، پدری دلسوز و دوستدار، برادری همراه و همتاست، پناه بی پناهان است.
1-
هر گاه دیدی حق بمیرد و طرفدارانش نابود شوند.
2- هر گاه دیدی که قرآن فرسوده شده و درست معنی
نمیشود.
3- هر گاه دیدی دین همچون ظرف توخالی و بیمحتوا
شده است.
4- هر گاه دیدی نوجوانان پسر همان کنند که زنان
کنند.
5- هر گاه دیدی که شراب را آشکارا میآشامند و
برای نوشیدن آن کنار هم مینشینند و از خداوند
متعال نمیترسند.
6- هر گاه دیدی اهل قرآن و دوستان آنها خوارند.
7- هر گاه دیدی انسان به زبان میگوید و عمل
نمیکند.
8- هر گاه دیدی که مؤمن، خوار و ذلیل شمرده
شود.
9- هر گاه دیدی که بدعت و زنا آشکار شود.
10- هر گاه دیدی مردم به شهادت ناحق اعتماد کنند.
11- هر گاه دیدی راه نیک بسته و راه بد باز است.
12- هر گاه دیدی جرأت بر گناه آشکار شود و دیگر
کسی برای انجام آن منتظر تاریکی شب نگردد.
13- هر گاه دیدی که والیان در قضاوت رشوه بگیرند.
14- هر گاه دیدی سوگندهای دروغ به خدا بسیار گردد.
15- هر گاه دیدی که ستم و تجاوز شایع شده است.
16- هر گاه دیدی که نمازخوان برای خودنمایی نماز
میخواند.
17- هر گاه دیدی که انسان ثروت زیادی جمع کرده ولی
از آغاز آن تا آخر زکاتش را نداده است.
18- هر گاه دیدی خرابی بیشتر از آبادی است.
19- هر گاه دیدی که دلهای مردم سخت و دیدگانشان
خشک و یاد خدا برایشان گران است.
20- هر گاه دیدی که خونریزی آسان گردد.
21- هر گاه دیدی که حج و جهاد برای خدا نیست.
22- هر گاه دیدی مسجدها طلاکاری شود.
23- هر گاه دیدی که حدود الهی تعطیل شود و طبق
هوی.
24- هر گاه دیدی قدرتمندان غذای عمومی مردم را
احتکار کنند.
25- هر گاه دیدی شرابخوار مست، پیش نماز مردم
شود.
26- هر گاه دیدی که برای اذان و نماز مزد
میگیرند.
27- هر گاه دیدی که سال به سال بدعت و بدیها
بیشتر شود.
28- هر گاه دیدی که طالب حلال، مذمّت و سرزنش
میشود و طالب حرام ستایش و احترام میگردد.