اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
و المستشهدین بین یدیه . . .
.
.
ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید
بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . .
میلاد آقا امام زمان بر همگان مبارک
.
.
.
سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است / مهدی گل بی خزان آل الله است
ای منتظران حضرتش برخیزید / پیغام دوباره سحر در راه است . . .
.
.
.
قائم آل نور، یا مهدی / عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم / در هوای ظهور، یا مهدی
اینک که شده ولادتت ای جانا / جلوه نور به دنیا بنما یا مهدی
.
.
.
غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد / دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد
شادم که غم هجر توگردیده نصیبم / بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد . . .
ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک
.
.
.
بود محرابم ابروی تو ای دوست / نمازم جانب کوی تو ای دوست
اگر حبل المتین فرموده قرآن / نباشد غیر گیسوی تو ای دوست . . .
.
.
.
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .
.
.
.
خواهی که در پناه کرامات سرمدی / ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی
لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را / با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .
تعجیل در فرج آقا صلوات
.
.
آهوی رمیده ای که بر می گردی / پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم / انگار شنیده ای که بر می گردی . . .
.
.
.
میلاد نور بر شما مبارک
خدایا ، درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان
آمین . . .
.
.
.
تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن / کتابی که از وحی شیرازه دارد
برای دلم آیه ی صبر آمد / ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . .
(اللهم عجل لولیک الفرج)
.
.
.
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم
سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم
اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست یارش باشیم . . .
.
.
.
دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی
.
.
.
بی خبر از همه عالم زتو خواهم خبری یا فرج الله
دلخوشم گر زتو آید خبر مختصری یا فرج الله
.
.
.
روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت
تعطیل رسمی – روز ظهور حضرت ولیعصر«ع»
ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک
.
.
.
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده میدهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همانگونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشهدار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل میکند؛ آنچنانکه تنها مرا میپرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند». [نور: 55]
1. اسلام، دین آینده جهان است. آینده تاریخ، به سود مؤمنان و شکست سلطه کافران است. « وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ»
2. پیروزی نهایی اهل حقّ، یک سنت الهی است. « کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ».
3. هدف از پیروزی و حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیت کامل است. «لََیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ... لََیُبَدِّلَنَّهُم... لا یُشْرِکُونَ».[149]
«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایستهام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!». [انبیا: 105]
1. سنت الهی آن است که بندگان صالح، حاکم و وارث جهان باشند. «کَتَبنا».
2. پیشگوییهای قرآن قطعی است. «لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ»...
3. قرآن، از آینده تاریخ خبر میدهد. «یرثُها»...
4. آینده از آن صالحان است. « یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ»
5. وراثت زمین و حکومت بر جهان دو شرط دارد: بندگی خداوند و انجام دادن اعمال صالح. « عِبَادِی الصَّالِحُونَ»[150] که هر دو در امام زمان به طور کامل وجود دارد.
«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ ما میخواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!». [قصص:5]
1. حکومت جهانی مستضعفین و حمایت از مظلومان تاریخ، اراده و خواست الهی است. «نُریدُ»
2. امامت، همچون بعثت، نعمت ویژهای است که خداوند بر مردم منت مینهد. در مورد بعثت پیامبر میفرماید: «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلی المُِؤمنینَ إذ بَعَثَ فیهم رَسُولا» در اینجا میفرماید: «نَمُنَّ ... نَجعَلَهُم أَئِمَّه».[151]
«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند؛ هرچند مشرکان خوش نداشته باشند». [توبه: 33]
امام صادق(ع) درباره آیه میفرماید: به خدا قسم تأویل آن هنوز نیامده و نمیآید تا زمانی که قائم خروج کند. پس هیچ کس کافر به خدای بزرگ و کافر به امام نمیماند؛ مگر اینکه خروج او را دوست ندارند (و «قائم» نیز با آنها درگیر و زمین را از لوث وجود آنها پاک میگرداند، به گونهای که اگر کافر یا مشرکی در شکم سنگی مخفی شود، آن سنگ میگوید ای مؤمن! در شکم من کافری هست؛ مرا بشکن و او را به قتل برسان.
[محمد امینی گلستانی، سیمای جهان در عصر امام زمان، ج1، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1385، ص 560].
« إِذَا تُتْلَى عَلَیهِ آیاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ؛ چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: [اینها] افسانههای پیشینیان است». [مطففین:13]
امام صادق (ع) در تفسیر آیه فرمود: قائم تکذیب میشود؛ زمانی که به او گفته میشود: ما تو را نمیشناسیم و تو از اولاد فاطمه نیستی؛ چنانکه به محمد(ص) گفتند.
[همان، ص 560]
« وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جانها و محصولات میآزماییم و مژده ده شکیبا یاران» [بقره: 155]
ابوبصیر گوید: امام صادق(ع) فرمود: قبل از ظهور قائم، سالی خواهد آمد که مردم در آن سال دچار قحطی شده و از نگرانی مردن به شدت بیمناک خواهند شد. محمدبن مسلم نیز میگوید: از امام صادق(ع) شنیدم که گفت: خداوند مؤمنین را با ترس و وحشت از پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت آنان و گرسنگی بر اثر گرانی قیمتها میآزماید و (کاستی در اموال) یعنی کساد داد وستد و کمبود بهره و سود. و (کاستی جانها) یعنی مرگم فراگیر و (و کاستی فراوردهها) یعنی سود و بهره اندک محصولات به کمی غله و زراعت و برکات میوهها (و صابران را مژده بده) یعنی در این سختیها صبرکنندگان را به تعجیل خروج حضرت قائم بشارت ده.
[سیدجواد رضوی، سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، انتشارات موعود اسلام، چاپ اول، پاییز 1382، صص 35ـ 37.]
«....وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّةً کَمَا یقَاتِلُونَکُمْ کَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ... و همگی با مشرکان بجنگید، چنانکه آنان همگی با شما میجنگند و بدانید که خدا با پرهیزکاران است». [توبه: 36]
علامه مجلسی در بحار از تفسیر عیاشی از زراره نقل نموده: از امام صادق(ع) نسبت به این آیه سؤال شد امام فرمود: معنای این آیه این است که با مشرکان بجنگید چنانکه آنها با شما میجنگند و همه آنها را بکشید تا اینکه مشرکی روی زمین نماند و تنها دین خدا حاکم باشد». سپس فرمود: هنوز تأویل این آیه ظاهر نشده است و چون قائم ما حضرت مهدی قیام نماید، کسانی که او را درک میکنند تأویل آیه را خواهند دید و در آن زمان دین محمد(ص) عالم را احاطه خواهد نمود و مشرکی روی زمین نخواهد بود.[152]
امام صادق(ع): «أما لَو اَدرَکتُ ذلِکَ لاَستَبقَیتُ نَفسِی لِصاحِبِ هَذَا الاَمرِ؛ اگر من او را درک نمایم البته خودم را برای صاحب این امر نگه میدارم»! [153]
«اَوسَعُکُم کَهفاً وَ أَکثَرُکُم عِلماً وَ أَوصَلُکُم رَحماً. أللّهُمَّ فَاجعَل بَیعَهُ خُرُوجاً مِنَ الغُمَّهِ وَاجمَع بِهِ شَملُ الاُمَّه؛ او بزرگترین پناهگاه برای پناهندگان است و دارای بیشترین علم شماست و بالاترین صله رحم را داراست. خدایا بیعت او را سبب بیرون آمدن امت از غمها قرار ده و با وجود او پراکندگی امت را گردآور». [154]
«مِنََ الَمَحْتُومِ الَّذِی حَتَمُه اللهُ قِیامُ قائِمِنا، فَمَن شَکَ فِیهِ فِیما أَقُولُ لَقَی اللهَ وَ هُوَ بِهِ کافِرٌ؛ از حتمیاتی که خداوند وقوع آن را استوار نموده قیام قائم ماست پس هر کس در آنچه که درباره او میگوییم شک کند خداوند را در حالی ملاقات میکند که به او کافر شده است». [155]
«بِأَبی وَ أُمِّی سُمِّی جَدِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهِ مُوسَی بنِ عِمرانَ عَلَیهِ جُیوب النور تَتَوَقَدَ بِشِعاعِ ضِیاءِ القُدسِ؛ پدر و مادرم فدای همنام جدم، شبیه من و موسی بن عمران باد. بر اوست لباسهای نور که با شعاع نور قدسی روشن میگردد». [156]
«صاحِبُ هَذَا الاَمر ألطِّرِید الشَّرِیدُ المَوتُور؛ صاحب این امر، فراری، رانده شده و اوست که قصاص از قاتل کشته خود نگرفته است». [157]
«إِنَّهُ لَم یَکُن أَحَدٌ مِن آبائِی اِلّا وَقَعَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیَهَ زمانِهِ وَ اِنِّی أَخرُجُ حِینَ اَخرَجَ وَ لابَیعَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغِیتِ فِی عُنُقِی؛ احدی از پدرانم نبود مگر اینکه بیعتی در گردن او از طاغوتهای زمانش بود؛ ولی من هنگامی که خروج کنم، بیعتی برای احدی از طاغوتیان بر ذمه من نخواهد بود». [158]
1. امام صادق(ع) فرمود: آن نوجوان (امام زمان) به ناچار غیبتی دارد... و او همان کسی است که مردم در ولادت او شک میکنند . برخی میگویند در رحم مادرش است و برخی میگویند پدرش مرد و جانشینی از خود ندارد و برخی میگویند او دو سال پیش از وفات پدرش به دنیا آمده است. زراره میگوید: عرض کردم: اگر من آن زمان را درک کردم چه امر میکنید؟ فرمود: خدا را با این دعا بخوان: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ فإنَّکَ إن لَم تُُعَرِّفنِی نَفسَکَ لم اعرفکَ اللّهُمَّّ عَرِّفنِی نَبیِّکَ فَإنَّکَ إن لم تُُعَرِّفْنِی نَبیکَ لم اعرفهُ قطٌ اللهُمَّ عَرَّفنِی حُجَّتکَ فإنَّکَ إن لَم تُُعَرِّفْنی حُجَّتکَ ضَللتُ عَن دِینِی».[159]
2. از امام کاظم(ع) در اوصاف امام زمان(عج) نقل شده که فرمودند: ولادتش بر مردم مخفی خواهد بود و با نام صدا کردن آن حضرت بر ایشان جایز نیست تا زمانی که ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر کند، آنگونه که از ظلم و جور پر شده است.[160]
3. یونس بن عبدالرحمن گوید: به محضر امام موسی بن جعفر(ع) رسیدم و عرض کردم: ای پسر رسول خدا(ص) آیا شما قائم به حق هستی. فرمود: من قائم به حق هستم و لکن قائمی که زمان را از دشمنان خدا پاک میسازد و آن را از عدل پر میکند آنگونه که از ظلم پر شده است، پنجمین فرد از نوادگان من است... خدا هر سختی را برای او آسان میکند و گنجهای زمین را بر وی میگشاید و هر دوری را برای او نزدیک میکند و هر جبار ستمگر را به دستش از بین میبرد و هر شیطان متمرد را به دستش هلاک میسازد.[161]
در ارشاد شیخ مفید آمده است که: ولادت امام زمان(عج) در شب نیمه شعبان سال 255 هجری قمری بوده است. پدر بزرگوارش امام حسن عسکری(ع) و مادرش، ملیکه دختر پادشاه روم است که او را در برخی روزها سوسن و در بعضی ایام، ریحانه میگفتند. صیقل و نرجس نیز از نامهای او بوده و نسبتش به شمعون بن صفا وصی حضرت عیسی میرسد. این مولود، همنام و همکنیه رسول خداست و القابی مثل بقیةالله، بعر معطله، بلدالامین، برهانالله، بقیةالانبیا، محجهالله، خاتمالاوصیاء، صاحبالغیبه و غایةالطالبین دارد. طبرسی نوری در نجم الثاقب، 183 نام و لقب برای او میشمارد و علت نامگذاری هر یک را بیان میکند.
حضرت مهدی(عج) از نظر خلقت، دقیقاً شبیه پیامبر بزرگ اسلام است و خصوصیات فردی او را میتوان چنین برشمرد: موعود ادیان آسمانی است؛ زمین را از عدل پر میکند؛ در میان مردم با استفاده از علم امامت خود قضاوت مینماید؛ علم را به کمال میرساند؛ هیچ کس پس از او در زمین پادشاهی و زمامداری نمیکند؛ چرا که دولت او به قیامت ختم میشود؛ دجال لعین را به قتل میرساند؛ برای سپاهیانش در زمین دو رود از آب و شیر جاری میشود و آنها با خود آب و آذوقه حمل نمیکنند؛ زمین، گنجهایش را برای او آشکار میکند؛ در زمان او عقلهای مردم کامل میشود و از سرعت حرکت افلاک و اجرام آسمانی کاسته میشود.
آن حضرت را غایب نامیدهاند؛ چون ظاهر نیست و غیبت به معنای حاضر نبودن، تهمتی نارواست؛ به دیگر سخن، معنای غیبت او نامرئیبودن او نیست و نباید چنین پنداشته شود که حضرت در تمام مدت غیبت تا وقت ظهور، یک وجود نامرئی است و دیده نمیشود؛ بلکه با استناد به روایات رسیده، امام در میان کوچه و بازار در رفتو آمد است و در مجالس مؤمنان شرکت میکند؛ ولی شناخته نمیشود. نه اینکه به طور کامل از میان مردم خارج شده و از جامعه بریده است.
"
درباره زمینه ظهور که در چه شرایطی واقع خواهد شد سخن فراوان است و ما تنها به سه مورد اشاره میکنیم:
1. این امر به خواست خداوند بستگی دارد.
2. هرگاه با گذشت زمان، استعداد و روحیات و اخلاقیات جوامع به گونهای ترقی یافت که شایستگی قبول و لیاقت پذیرش حضرت را داشته باشند، این امر اتفاق میافتد.
3. تا زمانیکه روی زمین را فساد و ظلم فرا نگیرد و جوامع بشری در انحطاط فکری و در باتلاق شهوات فرو نرود هنوز زمینه ظهور فراهم نشده است و باید در انتظار چنین زمانی نشست.
گروهی بر روی نظریه سوم پافشاری میکنند؛ اما اگر بنا باشد ظهور حضرت مهدی بسته به رهاساختن مردم و افراد بیقید و بند باشد باید از امربهمعروف و نهی ازمنکر ـ که از ضروریات دین است ـ چشم پوشید و آیات و روایات بیشمار آن را از صفحات قرآن کریم و کتب معتبر مذهبی حذف کرد.
پس برای زمینهسازی ظهور تنها راه منحصر آن نیست که این گروه تشخیص دادهاند و منظور از «یَمْلَأ الأرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظَلْماً وَ جُوراً» روند طبیعی جوامع بشری است.
1. طبرسی، النجمالثاقب، چاپ دهم، انتشارات مسجد مقدس جمکران.
2. محمد امینی گلستانی، سیمای جهان در عصر امام زمان(عج)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ج 1.
منتظران راستین، وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر باشند و افزون بر اصلاح خویش، دراصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را میکشند، یک برنامه فردی نیست؛ بلکه کاملاً اجتماعی است. برنامهای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند و کوششها و تلاشها باید هماهنگ شود و عمق و وسعت این هماهنگی، باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند.[162]
انتظار، به معنی قانع نشدن به وضع موجود است. «انتظار داریم» یعنی هر چه خیر و عمل خوب انجام دادیم و به وجود آمد، کم و غیرکافی است. منتظریم تا ظرفیت نیکی عالم پر شود. یک بعد دیگر انتظار، دلگرمی مؤمنین به آینده است. انتظار مؤمن یعنی اینکه تفکر الهی، این اندیشه روشن که وحی به مردم عرضه کرده است، یک روز سراسر زندگی بشر را فرا خواهد گرفت. یک بعد دیگر انتظار، امیدبخشی و حفظ جامعه از گرایش به یأس و پوچگرایی است. [163]
مسئله مهدویت از صدر اسلام، امری رایج و مورد توجه بوده؛ به گونهای که در هر دورهای، منتظر ظهور مهدی موعود بودهاند. شاعران نیز در اشعار خود به آن اشاره میکردند؛ برای مثال، کُمیت، شاعر مبارز و نستوه شیعی، متوفای 126 هـ . ق در محضر امام باقر(ع) شعری درباره امام موعود قرائت کرد و از زمان قیام آن حضرت پرسید یا اسماعیل حمیری متوفای 173 هـ .ق پس از تشرف به خدمت امام صادق(ع) و هدایت یافتن به دست آن حضرت، قصیدهای طولانی سرود که از میان آن میتوان به ابیات زیر اشاره کرد.
وأشهِدُ رَبّی أَنَّ قَولَکَ حجهٌ
عَلَی الخَلقِ طُرّ اً مِن مُطیعِ و مُذنبٍ
بِأَنَّ وَلِی الاَمرِ وَ القائِمِ الَّذِی
تَطلَعَ نفسی نَحوَهُ بِتَطرُّبٍ
همچنین دعبل خُزاعی، شاعر توانای قرن سوم هجری قصیدهای را درباره امام زمان(عج) نزد امام رضا(ع) قرائت کرده است و امام رضا(ع) درباره این قصیده فرمودهاند: «این اشعار را روحالقدس بر زبان تو جاری ساخت».
" قانع شدن به وضع موجود و تلاش فزاینده و مستمر در انجام اعمال نیک و خیر، یک بعد از انتظار است.
" هر جا که خدا هست، امام زمان نیز حاضر است. آیتالله حسنزاده آملی]
" اگر مهدی موعود را از این جهت دوست میداریم که بیاید و جهانمان را آباد نماید و نعمتهایمان را فزونی بخشد، ما دوستدار آبادانی و نعمتیم، نه دوستدار ولایت و امامت! اگر به او عشق میورزیم از آن جهت که در پرتو ظهورش علم و حکمت و پیشرفتهای معنوی را به راحتی دریابیم، ما راحتطلبیم نه مهدیطلب!
"
امام زمان(عج) در میان ما حاضر است و در میان ما زندگی میکند. او ما را میبیند؛ ولی ما از دیدنش محرومیم. این ماییم که قلب و روحمان از بار گناهان پوشیده شده و قادر نیستیم وجود مبارکش را درک کنیم.
"
یاران او نیز که در رکابش سر و جان میبازند، ویژگیهای خود او را دارند؛ مهربان بر مؤمنان، سختگیر بر کافران و منافقان، عدالتگستر، سادهزیست، پرتلاش، جواندل، زاهدان شب و شیران روز و آهنین اراده و قوی دل هستند.
"
آرمان قیام و انقلاب مهدی(عج)، یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است . این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهامبخش ایده و راهگشای به سوی آینده است، آیینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمانهای اسلامی.
" ظهور مهدی موعود، تحققبخش وعدهای است که خداوند متعال از قدیمترین زمانها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آنِ آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد. [شهید مطهری]
از همان «بسم الله الرحمن الرحیم، انّا انزلناهُ فی لیلة القدر»، صدایش با صدایم همراه شد که دنیایی بود و نبود از دنیا، نبود و بود. حیرت به جانم چنگ انداخت. آری، باید بگویم که از قدرت الهی شگفتزده شده بودم؛ یعنی از همان ابتدای شب که دعوت شده بودم برای صرف افطار و شنیده بودم از ولادت فرزندی در نیمههای شب و پرسیده بودم نام مادرش را و گفته بود نرجس.
حوادث آن شب، خواب و خیال بود و نبود. طول شب را چند بار برخاسته بودم تا به آن وعده بزرگ برسم؛ ولی بانوی خانه، نرجس، ملیکه سالهای پیش و سوسن روزهای خاص، آرام پلک بر هم نهاده بود و انگار نه انگار.
باز هم شک و تردید گریبانم را گرفته بود که بانو برخاست و قامت نافله بست و بعد هم آن درد با شکوه او را فرا گرفت و سپس «بسم الله الرحمن الرحیم، انّا انزلناهُ فی لیلة القدر» و آن صدای لاهوتی نوزاد که از بطن نرجس میآمد؛ شب قدری این چنین سرشار ندیده بودم. بانو دستم را به شدت میفشرد و به خود میپیچید و من هنوز منتظر بودم. پلک نمیتوانستم بزنم. سخن نمیشد بگویم. فقط چشم دوخته بودم به نرجس، که ناگهان با پردهای از نور از من جدایش کردند.
هراسان دویدم و بهتم را به اتاق دیگر رساندم و شنیدم که: «بازگرد، نرجس همانجاست که ناپدید شد». و نرجس بود. با نوزادی که سر بر سجده داشت و بر بازوی راستش حق آمده و باطل رفته بود. گواهی میداد به یگانگی خدا و پیامبری جدش و امامت پدرانش. از زمین برداشتمش؛ او را که در خواب و خیال نبود؛ او را که در اعجاز پیچیده بودندش؛ او را که پدرش برای دیدن میخواست و او با اجازه پدرش سخن گفت: «وَ نُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضَ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ».
به دنیا که آمدی، فرشتگان با کولهباری از تغزّل، به پایبوسی تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند. اکنون نمیدانم تولد دوباه تو را در کدامین خطّ سرخ افق نظاره خواهیم کرد.
ای چراغ فاتح شبهای زمین! همین نیمه شعبان، حلول تو را چشمانتظاریم که این روزها، دقیقههایمان گوش به زنگ صدای پای مهربان توست یا اباصالح!
ای نسیم زنده صبح! در قفس جدایی از تو، تنها یک بال با آسمانت فاصله داریم؛ بیا که آسمان روشن پروازهایمان، همچون فریادهای معطلمانده در گلو، آماده دیدار توست. ای روشنای مشرق توحید! خجستگی میلادت را به لحظه میعادت پیوند بزن و چون بارقه شهاب، فضای دلتنگی ما را چراغان کن.
بیا و صحن سبز حضورت را مصلّای نماز صبح دیدارت کن.
ای صاحب دقیقههای انتظار!
«مژده وصل تو کو؟ کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از هر دو جهان برخیزم
یارب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم»[164]
"
کی میرسی و میدهی از خود نجاتم؟
تو پیغام سبزی از جانب بالایی که بشارتِ رسیدنت، تمام دردهای ناگفته را مرهم است. امروز که شوق میلاد تو با اشک فراقت درآمیخته است، شمع انگشتانمان را با دعای فرجت افروختهایم تا شیرینی وصال را در رؤیای دیدارت بچشیم. دفتر دلواپسی زمین، نقطهای را میجوید تا بر سرِ خط، نام تو را بنویسد؛ نام تو را، یا اباصالح المهدی!
"
«کی میرسی و میدهی از خود نجاتم؟»[165]
بیا!
سکوت که میکنم، گویی از افلاک، صدای تلاوت قرآن میآید که به وعده رسیدنِ زمین به صالحین، بر سازِ بیقراری و فراق تو چنگ میزند. اینک در قلههای استجابت قنوتِ دستهایمان، تعجیل حضورت را از آسمان میطلبد و سهم خود را از وجود تو میخواهد؛ باشد که در تقسیم شیرینی جان تو، دیدارت را روزی ما سازند. بیا ای آیینه راز. بیا و ساحل چشم امیدوارانت را به آبی دریای حضورت روشن کن!
سال هزار و سیصد و هشتاد و ... خورشیدی که هنوز پشت ابر است.
بر من سخت است که همه خلق را ببینم؛ اما از دیدار تو محروم باشم.
سلام بر تو ای پسر انوار درخشان!
تو گفتی جمعه موعود میآیم! نمیدانم
چرا مولا، چرا مولا، چرا مولا نمیآیی؟
چرا ای صبح بیپایانترین یلدا نمیآیی؟
ـ بر هر چه بنگرم تو نمودار بودهای
ای نانموده رخ، تو چه بسیار بودهای
او منتظر ماست که ما برگردیم
ماییم که در غیبت کبرا ماندیم
ـ سرخ مایل به کبود، سنگین و گرفته، بی تو روزگار، عصر ناگزیر جمعه است.
ـ هیچ جزیرهای خضرا نیست؛ وقتی خضر را به ناکجا آباد تبعید کردهایم.
ـ آن مرد میآید، میآید، میآید؛ درست سر ساعتی که باید؟
ـ اگر قرار باشد همین فردا بیایی، اولین چیزهایی که گم میشوند، دست و پای منند.
ـ باریکتر از مو، برندهتر از شمشیر، بهشت من! راهی که به تو برسد، ترس ندارد.
ـ «پروردگارا! حجت خویش را به من بشناسان که در غیر این صورت، گمراه خواهم شد».
ـ الهی، درک مولایمان مهدی را به پرنده قلوب ما الهام کن تا شایسته حضور او باشیم!
ـ این ماییم که غایبیم و او همواره حاضر و ناظر است.
ـ مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحبالزمان!
ـ هنگامه میلاد تو، نویدبخش طلیعه صبحی است که به مدد حضور تو، تیرگی را از جهان میزداید.
ـ میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه میکنند!
ـ میلاد مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد!
ـ امام حسین(ع) فرمودند: «اگر زمان او (مهدی(عج)) را درک کنم، در تمام عمرم به او خدمت خواهم کرد».[166]
ـ یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق! میلاد تو، قصیده بیانتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را میداند؛ بیا و حُسنختام زمان باش!
ـ مهدی(عج)، شمشیری از شمشیرهای خداوند است که در عالیترین جایگاه سیادت و برترین منزلت قرب خداوندی است.
ـ میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد!
ـ میلاد ستاره سهیل آسمان امامت، تداعیکننده شادی لحظه طلوع طلعت نورانی اوست.
ـ مهدی(عج)، بوستانی است از سرو رشید نرگس، از سلاله یاس فاطمه و از ریشه گلهای محمدی.
ـ خجسته باد بزم قدسیان در صبحی که آفتاب زمین و آسمان به زیر سقف خانه نرگس طلوع میکند.
ـ شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجرههای امید است به روی بغضِ ستمدیدگان بیپناه تاریخ.
ـ میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانههای انتظار، بر عموم مسلمین جهان مبارک باد!
ـ میلاد مهدی(عج)، مشعل هدایت و روشنگری، مبیّن حقیقت، بر اهل طریقت مبارک باد!
ـ ای ماه فاطمه! به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره میشمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.
حکیم نظامی گنجوی
به فریاد رس
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بُوَد آفتاب؟
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد، به فریاد رس
سوی عجم ران منشین در عرب
زد ره روز اینک شبدیز شب
مُلک برآرای و جهان تازه کن
هر دو جهان را پر از آوازه کن
سکه تو زن تا امرا کم زنند
خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند
ما همه جسمیم بیا جان تو باش
ما همه دیویم سلیمان تو باش
شهنه تویی قافله تنها چراست؟
قلب، تو داری علم اینجا چراست؟
خلوتیِ پرده اسرار شو
ما همه خفتیم، تو بیدار شو
زآفت این خانه آفتپذیر
دست برآور همه را دستگیر
گر نظر از راه عنایت کنی
جمله مهمات کفایت کنی
از نفست بوی وفایی ببخش
ملک سلیمان به گدایی ببخش
سلام کردم و به من تبسّمت جواب داد
فتاد سایهات سرم، دوباره آفتاب داد
به پای خاستم ز خود به زنگ یک سلام تو
دوباره ساعت دلم صدای انقلاب داد
سلام بر شکستن سر سکوت، پیش تو!
به رشتههای صحبتی که دل گرفت و تاب داد
پس از سلام خدمتت، دوباره زاده میشوم
زِ هَر چه بوی مسجد و توسّل و گلاب داد
چهارسوی خانهام سلام میفرستمت
سلام دادم و به من دعای مستجاب داد
غمم سؤال کردی و کویر را مَثَل زدم
شکوفههای خندهات صدای پای آب داد
سؤال کردمت بگو کدام روی سکهای
فتاد سایهات سرم دوباره آفتاب داد
طی میکنند بی تو فراز و نشیب را
یا سالهای حادثهخیز و عجیب را
مثل فرزدقندکه بر دوش میکشید
تا انتهای لحظه بودن صلیب را
حالا کسی رسید، که بر چوبههای دار
این بچه آهوان یتیم و غریب را...
اما غزل به نقطه موعود میرسد
تو از ردیف قافیهها «نانجیب» را؛
خط میزنی به نام خداوند مهربان
و جای آن شمیمِ به و عَطر سیب را...
برگرد!
سیدحبیب نظاری
دل ما و کویر تفته برگرد
خدا را ای بهار رفته برگرد
تمام جمعهها را صبر کردیم
اقلاً جمعه این هفته برگرد
هر چند سخت است
سیدحبیب نظاری
تمام عمر بیلبخند سخت است
به لبخند خودت سوگند سخت است
برای دیدنت تا جمعه بعد
تحمل میکنم؛ هرچند سخت است
«کی عید ما رسد»
زندهیاد نجمه زارع
دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است
هر جمعه راه سمتِ تو انگار بسته است
کی عید میرسد که تکانی دهم به خویش؟
هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است
شبها به دور شمع کسی چرخ میخورد
پروانهای که دل به دل یار بسته است
از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی است
در میزنیم و خانه گفتار بسته است
باید به دستِ شعر نمیدادم عشق را
حتی زبانِ ساده اشعار بسته است
وقتی غروب جمعه رسد بیتو آفتاب
انگار بر گلوی خودش دار بسته است
میترسم آخرش تو نیایی و پر کنند
در شعر شاعری، ز جهان بار بسته است
زندهیاد قیصر امینپور
ای مطلع شرق تغزل چشمهایت
خورشیدها سر میزند از پشت پایت
ای عطر تو از آسمان، نیلوفریتر
پیچیده در هرم نفسهایم هوایت
آیینه موسیقی چشم تو باران
پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت
با دستهایت پل زدی ای نبض آبی
بر شانههای من پلی تا بینهایت
پس دست کم بگذار تا روز مبادا
در چشم من باقی بماند جای پایت
آوردهاند که...
حضرت آیتالله بهجت نقل میکرد: شخصی میگفت به همراه رفقا بودم که آقایی را از دور در کوچه دیدم. به دلم افتاد که حضرت امام عصر است. با خود گفتم: وقتی رسید در دل به او سلام میکنم؛ اگر جوابم را داد، معلوم میشود که خود حضرت است. هنگامی که از کنارش رد میشدیم در دل به آن بزرگوار سلام کردم؛ تبسمی نمود و فرمود: علیکمالسلام. به همراهان خود گفتم: آقا را دیدید؟ گفتند: کدام آقا؟ معلوم شد که آنها نه آقا را دیدهاند و نه جواب سلام او را شنیدهاند.[167]
شب جمعه که فرا میرسید، بوی تربت اباعبدالله، علامه حلی را بیتاب میکرد و از حِلّه به کربلا میکشاند. در یکی از این هفتههای متوالی که به زیارت میرفت، شخصی با او همراه شد. در ضمن صحبت برای علامه حلی معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است. از این نظر، مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه سؤالات پاسخ گفت؛ تا اینکه بحث به یک مسئله فقهی کشیده شد. آن شخص فتوایی داد که علامه منکر آن شد و گفت: دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم. آن شخص گفت: شیخ طوسی در کتاب تهذیب در فلان صفحه وسطی، حدیثی را در این باره ذکر کرده است. علامه در حیرت شد که راستی این شخص کیست! از او پرسید: آیا در این زمان که غیبت کبری است میتوان حضرت صاحبالامر را دید؟ در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحبالزمان را نمیتوان دید و حال آنکه دست او در دست توست؟ علامه بیاختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بیهوش شد؛ وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حله، به کتاب تهذیب مراجعه کرد و حدیث را یافت و در حاشیهاش نوشت: این حدیثی است که حضرت صاحبالامر به آن خبر داد.[168]
وقتی امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، عدهای حضرت را سرزنش کردند که چرا با شخصی مثل معاویه سازش کرده است. امام در پاسخ ایشان گفت: وای بر شما! نمیدانید مقصود من چه بود. صلح با معاویه از آنچه آفتاب بر آن میتابد و غروب میکند برای شیعیانم بهتر است. پس از ارائه چند استدلال، چنین جواب داد: نمیدانید که هر یک از ما ائمه، سازش با سلطان زمانش را به گردن میگیرد، جز قائم ما که عیسی روحالله پشت سر او نماز میگزارد و خداوند ولادت او را از مردم پوشیده میدارد و از نظرها پنهان خواهد شد تا چون ظهور کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد؟ [169]
نسیم، خادم امام حسن عسکری، میگفت: یک شب بعد ولادت صاحبالامر نزد وی رفتم و ناگهان عطسهام گرفت. امام فرمود: «یرحَمَکَ الله» من از حرف زدن آن نوزاد نازنین خشنود شدم. او ادامه داد: ای نسیم! درباره عطسه مژدهای به تو بدهم! گفتم: بفرما. گفت: عطسه تا سه روز آدمی را از مرگ حفظ میکند. [همان، ص759]
سلمان میگوید: روزی نزد پیامبر رفتم. پیامبر رو به من کرد و فرمود: «ای سلمان! به درستی که خداوند برای هر پیامبری دوازده نقیب قرار داده است». گفتم: این نکته را با تحقیق در منابع اهل کتاب دانستهام. فرمود: آیا دوازده جانشین مرا میشناسی؟ گفتم: خدا و رسول داناترند. سپس حضرت مبدأ خلقت خود و علی و فاطمه و حسن و حسین را ذکر کرد و از فضایل معرفت ایشان گفت، سؤال کردم آی میشود به آنها ایمان داشت و نام و نسبتشان را ندانست؟ فرمود: نه. گفتم: چگونه میتوانم بشناسمشان؟
پیامبر خدا جواب داد: «تا حسین را میشناسی، پس از او علیبن حسین، بعد محمد بن علی، جعفربن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسیالرضا، محمدبن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و آخرینِ آنها فرزند حسن(ع)، مهدی ناطق و قائم به حق خداوند خواهد بود.[170]
آفتاب از میان پنجرههای حجره به داخل میتابید. ستونهای نور که ذرات غبار در آن میرقصیدند، گلیمهای کف اتاق را روشن کرده بودند. صداهای گنگی از حیاط کاروانسرا به گوش میرسید. گاهی شیهه اسبی و خرخر شتری شنیده میشد. مرد چشم باز کرد؛ باز هم خواب بغداد را دیده بود. به خانه حسین بن روح رفته بود و با او حرف زده بود و امانتی مردم را به او داده بود. خمیازهای کشید و از جایش بلند شد. باد خنکی صورت عرقکردهاش را نوازش کرد. کوزه آب را برداشت و بدن آنکه آب را در پیاله بریزد، از دهانه تنگ کوزه، آب را سر کشید. به وسایل گوشه اتاق که روی هم تلنبار شده بودند نگاه کرد؛ باز هوس کرد شمشها را بشمارد. از وقتی آنها را به او سپرده بودند، چند بار شمرده بود. وسایل را کنار زد. خورجین را برداشت. از کیسه خورجین چند متر پارچه بیرون آورد. در طول راه نگران بود. از ترس راهزنان و دزدان، شمشها را در بین طاقههای پارچه پنهان کرده بود. کیسه چرمی را دید. درِ آن را باز کرد. برق طلایی شمشها در چشمهایش نشست. کیسه چرمی دیگری بیرون آورد. بند کیسه را باز کرد. شمشهای نقره را روی زمین ریخت. آنها را شمرد. درست بودند؛ درست به همان تعداد که به او سپرده بودند. وقتی میخواست به این سفر بیاید مردم شهر از او خواستند تا آنها را به دست نایب امام برساند.
باز هم شمشهای طلا را شمرد. باورش نمیشد؛ یکی از شمشها کم بود. باز هم شمرد، حالش بد شد. انگار به یکباره تمام گرمای بیابانها را در تنش ریختند. چشمهایش تار شدند. با دستپاچگی، وسایل را کنار زد. تمام طاقههای پارچه را باز کرد. ولی شمش را پیدا نکرد.
با خودش گفت: شاید وقتی بار شترها را پایین میگذاشتند افتاده باشد!
با عجله به حیاط آمد. همسفرانش در حیاط کاروانسرا سرگرم کارهایشان بودند. یکی نعل اسبش را عوض میکرد. یکی پالان را از روی الاغ برمیداشت تا زبانبسته استراحت کند. از کنار چند مرد که جلو در حجره جمع شده بودند گذشت. یکی از مردها گفت: بفرمایید!
با سر از او تشکر کرد. به حیاط خاکی نگاه کرد. با سر گیوههایش خاک را کنار زد. چند بار جایی را که بار شترها را زمین گذاشته بودند گشت. یادش آمد شمشها بزرگتر از آن است که زیر خاک و غبار کف حیاط پنهان شوند. از دست خودش عصبانی شد ولی بیاختیار پاهایش هنوز خاکها را زیر و رو میکرد. دستی به شانهاش نشست. برگشت یکی از نگهبانان کاروان بود. اتفاقی افتاده است؟
دهان باز کرد تا حرفی بزند اما پشیمان شد. نباید میگذاشت کسی از گم شدن شمشها چیزی بفهمد وگرنه دیگر کسی به او اعتماد نمیکرد.
نگهبان، منتظر جواب سؤالش بود. مرد نمیدانست به نگهبان چه بگوید. از در کاروانسرا صدای شیهه اسبها و زنگ شترها بلند شد. کاروانی آمد. نگهبان دستش را سایهبان چشمهایش کرد و به سواری که روی اسب بود خیره شد. طرف او دوید. مرد به یاد شمش طلا افتاد. در طول راه هرجایی که ایستاده بودند آنها را شمرده بود. ولی نمیدانست کجا یکی از آنها را گم کرده است. سر و صدای کاروان تازهوارد، او را به یاد اسب انداخت. کیسهای بر پشت اسب داشت. شاید آنجا گذاشته باشد.
با این فکر خوشحال شد و با عجله به سمت اسطبل رفت. اسبها و شترها سرشان در آخور بود و علفهای خشک را میخوردند. اسبش را دید. پوست قهوهای اسب در نور آفتاب که از دریچههای سقف میتابید روشنتر شده بود. زین گوشهای افتاده بود و کیسهای به آن بسته شده بود. کیسه را برداشت و یک بار آن را پشت و رو کرد، چند تکه طناب پنبهای یک دستمال و پیاله مسی روی علفهای کف اسطبل افتادند. صدای پا شنید. پسر بچهای با یک بغل علف جلو آمد. اسبها شیهه آرامی کشیدند. پسر به وسایلی که روی زمین افتاده بود نگاه کرد. علفها را در آخوری ریخت. پیاله مسی را از کنار پای اسب برداشت و دستمال را توی آن گذاشت. طنابها را در کیسه ریخت و همه را کنار زین اسب گذاشت. مرد در فکر بود. نمیدانست کجا را باید بگردد. به دیوار آخور تکیه داد. آرزو کرد: کاش آنها را از مردم نگرفته بودم! کاش میتوانستم همه جاهایی را که استراحت کردهام برگردم و شمش را پیدا کنم!
میدانست تمام اینها محال است. باید کاری بکند.
تا چند ساعت دیگر کاروان به سمت بغداد حرکت میکرد. باید تاوان بدهم. از فکرش خوشحال شد. راه درست را پیدا کرده بود. میتوانست تاوان شمش گمشده را بدهد. شمش طلایی بخرد و در کیسه بگذارد. زین را برداشت از پسر پرسید: در شهر زرگر هست؟
پسر نشانی بازار را داد. مرد سکهای به او داد. بر اسب نشست شلاق را آرام به پشت اسب زد و به سمت شهر راه افتاد.
از دروازه بغداد گذشتند. منارههای بلند و گنبد کاشیکاری مسجد جامع شهر از در پیدا بود. برج و باروی دارالحکومه زیر نور آفتاب میدرخشید. کاروانهای بسیاری در خیابانهای شهر در رفت و آمد بودند. از کنار بازار گذشتند مثل همیشه شلوغ بود.
مرد از کاروان جدا شد. باید به خانه حسین بن روح میرفت. در این سفر تمام فکر و خیالش امانتی مردم بود که باید تحویل میداد. کوچه را پشت سر گذاشت. هر چهقدر به خانه حسین نزدیک میشد، خانهها کوچکتر و سادهتر میشدند. از کنار خرابهای گذشت بچهها روی تلی از خاک بازی میکردند.
به کوچهای رسید که چند در چوبی ساده دو طرف آن بود.
از اسب پایین آمد. کلون در را زد. صدای حلقه آهنی بر در چوبی بلند شد.
کتابستان1. فرهنگ سخنان امام زمان(عج)، مؤلف: محمد دشتی به همراه جمعی از محققین قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1384؛ همانگونه که از نام کتاب مشخص است این مجموعه سخنان امام زمان را در موقعیتهای مختلف و به صورت موضوعی در اختیار خوانندگان میگذارد. همچنین میتوان برخی از دعاهایی که از طرف حضرت تأیید شده و دعاهای سفارش شده از طرف آن حضرت را در این کتاب یافت. ترجیحاً باید گفت همه روایات، فرمایشهای حضرت مهدی نیست؛ ولی از ویژگیهای بارز آن، فهرست موضوعی، ثبت سلسله روایت، جمعآوری اسناد و مدارک روایت و فهرست موضوعی منابع تحقیق است.
2. وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان، نوشته سیدرضی سیدنژاد که انتشارات تهذیب آن را در بهار 1385 منتشر کرده است. همانگونه که از نام کتاب پیداست، نویسنده کوشیده است تا مخاطب را با چیستی و چگونگی انتظار آشنا کند.
3. امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیتالله سیدمحمدکاظم قزوینی، ترجمه و تحقیق علی کرمی و سیدمحمد حسینی، دفتر نشر الهادی، چاپ چهارم، زمستان 1381. این کتاب در 24 بخش، با ریزموضوعات مربوط به هر بخش تدوین شده و نویسنده سعی کرده از زاویههای مختلف به بحث مهدویت بپردازد. برای مثال، حضرت مهدی در قرآن یا در فرهنگهای روایی و حدیثی، طرح برخی از شبهات و پاسخ به آنها ، مدعیان مهدویت، اشاره به ظهور و چگونگی آن و جهان پس از ظهور و رجعت.
4. کتابنامه حضرت مهدی، این کتاب را توسط علیاکبر مهدیپور در دو جلد تألیف کرده است. وی در این اثر ماندگار، به معرفی بیش از 2066 عنوان کتاب مستقل به زبانهای مختلف که در عقیده مهدویت نوشته شده پرداخته است. چاپ اول آن به سال 1375 در قم و توسط مؤسسه چاپ الهادی به بازار علم و دانش عرضه شد.
5. در جستجوی قائم، مؤلف این اثر، سیدمجید پورطباطبایی است. وی در این مجموعه به معرفی 1850 عنوان کتاب پرداخته، است. در این کتاب، آنچه به طور مستقیم و غیرمستقیم به موضوع مهدویت پرداخته ذکر شده است و گاهی نیز عنوان برخی کتب تکرار شده است. لکن میتوان گفت 410 کتابی که مستقیماً در مهدویت نگاشته شده، در آن به چشم میخورد.
6. مهدی منتظَر را بشناسید؛ این کتاب، را مهدی فقیهایمانی نگاشته است و در آن، 389 کتاب معرفی شده است. چاپ نخست این اثر در سال 1384 توسط انتشارات مسجدالهادی شهر اصفهان به چاپ رسیده است.
7. الامام المهدی عند اهل السنه؛ این کتاب را نیز مهدی ایمانی در دو جلد تألیف کرده است و در آن به معرفی کتابهایی پرداخته که توسط بزرگان اهل سنت درباره امام مهدی به نگارش درآمده است. چاپ دوم این کتاب، به سال 1402 هـ .ق به وسیله دارالتعارف المطبوعات شهر بیروت منتشر شده است.
8. پرتویی از سیمای مهدویت در قرآن و حدیث؛ نوشته خیرالله مردانی، انتشارات راه قرآن، چاپ اول، 1385؛ مباحث این کتاب بیشتر در محور دفاع از امام زمان است و نقدی تحقیقی بر افکار دشمنان آن حضرت است. بهویژه سعی شده از دیدگاه قرآن و روایات و راویان مورد قبول عامه و خاصه، وارد بحث و بررسی قضیه مهدویت شود. مطالب این کتاب در 24 فصل مورد بررسی قرار گرفته است.
[149] . تفسیر نور، ج8، صص205 و 204.
[150] .همان، ج7، ص505.
[151] . همان، ج9، ص18.
[152] .[همان، ص 113].
[153]. بحارالانوار، ج52، و باب 25، صص243، ح116.
[154]. همان، باب 2، ح14، ج 51، ص115.
[155]. همان، باب 5، ص139، ح13.
[156]. همان، باب 8، ص152، ح2.
[157]. همان، باب 3، ص133، ح 6.
[158] همان، ج52، باب 20، ص92، ح7.
[159] . الکافی ، ج1، ص342.
[160] . وسائلالشیعه، ج16، ص 241.
[161] . مستدرکالوسائل، ج12، ص282.
[162]. سیدرضی سیدنژاد، وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان، انتشارات تهذیب، چاپ بهار، 1385، ص86.
[163]. همان، ص101.
[164] . حافظ.
[165] . مصرع شعری از احد چگینی.
[166] . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه: علی مؤیدی، ص733، ح 659.
[167]. عبدالکریم پاکنیا، امام زمان، سرچشمه نشاط جهان، انتشارات فرهنگ اهل بیت، چ 1، 1385، ص79، به نقل از: در محضر آیتالله بهجت، ص187].
[168]. همان، ص129.
[169]. ترجمه جلد سیزده بحارالانوار، (مهدی موعود)، ترجمه علی دوانی، ص355.
[170]. حسین طبرسی نوری، نجمالثاقب، تحقیق و ویرایش، صادق برزگر بفرویی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ص346.
آیا میدانید که : یکی از دلایل وجود امام ، قاعده ی لطف خداست
آیا میدانید که : امامت حضرت مهدی(علیه السلام )به دو راه نص و معجزه ثابت شده است،
آیا میدانید که : اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور«بوخص» می باشند،
آیا میدانید که : داستان ولادت آن بزرگوار خود جلوه ای است از لطف و فضل بی کران الهی است . ،
آیا میدانید که : درکتاب نجم الثاقب ،۱۸۲ اسم و لقب از حضرت ذکر شده است ،
آیا میدانید که : بر گونه ی راست حضرت مهدی (علیه السلام ) خالی جذاب وجود دارد ،
آیا میدانید که : ازجمله مواریث انبیاء(علیه السلام ) که حضرت می آورند، منبر حضرت سلیمان است
آیا میدانید که : امام زمان(علیه السلام ) فرمودند: سجدهى شکر از لازمترین و واجبترین سنّتهاى دینى است،
آیا میدانید که : قسمتی از کتاب «کمال الدین»در سال ۱۹۰۱م در هایدلبرگ آلمان توسط مولر منتشر شد
آیا میدانید که : مسأله غیبت امری نبودکه به تازگی مطرح شده باشد ،
آیا میدانید که : غیبت، دلائلی دارد که به امامان اجازه افشای آن داده نشده است ،
آیا میدانید که : منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است ،
آیا میدانید که : در واقع غیبت صغری برای فراهم شدن شرایط لازم جهت درک دوران غیبت کبری امری ضروری بود ،
آیا میدانید که : عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان نائب امام به شیعیان معرفی کند ،
آیا میدانید که : نخستین کسی که در اسلام مهدی موعود نامیده شد « محمد حنفیّه» بود ،
آیا میدانید که : در روایات داریم که در عصر غیبت ” قم و مردم آن بر دیگر انسان ها حجت هستند
آیا میدانید که : درباره امکآن ارتباط و مشاهده حضرت دو دیدگاه وجود دارد ، آیا میدانید که : شرایط سخت دروان غیبت به چه گونه ای است ،
آیا میدانید که : از ویژگی های منتظران، استقامت در دین، پارسایی و تخلّق به مکارم اخلاق است ،
آیا میدانید که : طبق برخی روایات در محرم آخرین سال غیبت اتفاقاتی رخ می دهد،
آیا میدانید که : کوفه مقرّحکومت حضرت مهدی(علیه السلام ) است ،
آیا میدانید که : در کتاب «ایقاظ من الحجة» از شیخ حّرعاملی بیش از۶۰۰ حدیث و بیش از۶۰ آیه در مورد رجعت آمده است.
آیا میدانید که :امام مهدی(عج) می فرمایند: من برای جهانیان ، امان (از عذاب الهی) هستم ، همانگونه که ستارگان برای ساکنان آسمان، مایه امن و آسایش هستند .
آیا میدانید که : یکی از تکالیف عصر غیبت تصدیق بعضى نشانههای ظهور است ،
آیا میدانید که : از جمله مخالفان حضرت مهدی(علیه السلام ) جمود اندیشان هستند ،
آیا میدانید که : محل سکونت امام زمان (عج) و خانوادهاش شهر کوفه و «مسجد سهله» خواهد بود؟
آیا میدانید که :با تشکیل حکومت جهانی اسلام، از آسمان و زمین «برکات مادّی و معنوی» بارش و جوشش میکند؟
آیا میدانید که : دشمنان امام زمان (عج) عبارتاند از: ابلیس، شیاطین، دجّال، سفیانی، صهیونیستها، طاغوتها، منافقان و ….؟!
ای قلم در حرفهایت اثری نیست / برای من از آشنا خبر نیست
ای خدا ، این جمعه هم آمد و رفت / از یوسف فاطمه خبری نیست . . .
.
.
.
یقین بدان که اثر میکند دعای فرج / و از عنایت آن صاحبالزمان برسد
شروع دفتر باور به نام او زیباست / اگر که ختم غزل هم به پای آن برسد . . .
.
.
.
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
.
.
.
اذان جمکران شوری به پا کرد / دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز / مرا با رمز غیبت اشنا کرد . . .
.
.
.
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد / یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای” لا فتی الا علی” اینجا کجاست؟ / صاحب” لا سیف الا ذوالفقار “ما چه شد؟
.
.
.
نازم آن رعنا قدت را، خال رویت را لبت را / با غم غیبت چه سازی روزهایت را شبت را
ای گل نرگس کجایی؟ دردمندان را دوایی / گوشه چشمی نمایی این مریضان غمت را
.
.
.
سلام بر انتظار
منم و جمعه های بی سامان / منو و این ندبه های بی پایان
در این کویر پر زسراب / کجاست آن باران . . . ؟
.
.
.
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم / دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد / جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم . . .
.
.
.
خدایا ! زنده کن شوق دعا را / شبی سرشار کن از خویش ما را
ببین چشم انتظاران بهاریم / پر از آیینه کن تقویم ها را . . .
.
.
.
ای سبز پوش کعبه دلها ظهور کن / از شیب تند قله غیبت عبور کن
درد فراق روی تو ما را زغصه کشت / چشم انتظار عاشق خود را صبور کن . . .
.
.
.
هر هفته تلخ امد رد شد نیامدی / خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی
بغضم شکست تکه ابری بباردت / اب از گلوی حوصله رد شد نیامدی . . .
.
.
.
یک عمر میله های قفس را شمر ده ام / با شوق دستهای تو یا ایها العزیز
من سوگوار بر سر هر دار می روم / شاید شوم فدای تو یا ایها العزیز . . .
.
.
.
ای از من بگو آن دلبر جانانه را / گاه گاهی یادکن این خسته دیوانه را
جای او در خانه دل باشدو ما غافلیم / در میان خانه گم کرده ایم صاحب خانه را . . .
.
.
.
کاش می شد که منم لایق دیدار شوم / از همه دل کنم از غیر تو بیزار شوم
کاش می شد که نقاب از رخ خود بر داری / روی تو بینم و آنگه به سر دار شوم . . .
.
.
.
با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم / لحظه ای در نظر چشم خمارش باشیم
کاروان سحـرش بــهـر هـمـه جـا دارد / تا که جا هست چرا گرد و غبارش باشیم . . .
.
.
.
و امروز هم گذشت تو اما نیامدی / آه ای رسول خاتم غمها! نیامدی
گشتم پی مقام سلیمان خویشتن / من دیو سیرتم که تو پیدا نیامدی ؟
هر گوهری برای مباداست، نازنین! / حالا شده است روز مبادا، نیامدی . . .
.
.
.
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته / دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دل های خدایی همه چون گوی به چوگان / ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن / هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت / بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی / تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی / هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت / خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد / عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد
بررسى تطبیقى نشانههاى ظهور
یکى از باورهاى مشترک میان همه ادیان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهانندهاى است که مىآید و جهان را مملو از نور و نیکى مىکند. ظهور این منتظر نیز با وقایع و حوادثى خاص توام است که در منابع ادیان مختلف، کم و بیش مشابهتهایى میان آنها دیده مىشود. این مقاله نگاهى تطبیقى به برخى نشانههاى ظهور در اسلام و مسیحیت دارد که مورد بررسی قرار میگیرد.
نشانههاى ظهور
رخدادهایى که بر اساس پیشبینى معصومین(علیهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پدید خواهند آمد، نشانههاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هیچ کس روشن نیست اما، تحقق این نشانهها نویدبخش نزدیکى ظهور است .
در روایات اسلامى نشانههاى ظهور به دو دسته نشانههاى حتمى و نشانههاى غیر حتمى تقسیم شدهاند. علائم حتمى ظهور آنهایى هستند که تحققشان بدون هیچ قید و شرطى الزامى است؛ اما علائم غیر حتمى، نشانههایى هستند که ممکن است تغییر یابند و یا به کلى حذف شوند .
در سخنان عیسى مسیح (علیه السلام) و نیز نوشتههاى رسولان او نشانههایى از هر دو گونه ذکر شده است که با آنچه در روایات ما آمده، هماهنگیهاى کلى دارد. برخى از این نشانهها عبارتند از:
1- صیحه آسمانى:
یکى از حوادثى که در فاصله کمى از قیام مهدى منتظر (عج) رخ مىدهد، ندایى است که از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانیان مىرساند. شیخ طوسى، نعمانى و شیخ صدوق در کتابهاى خود روایات زیادى را در این مورد نقل کردهاند که در اینجا به یک مورد اشاره مىشود:
نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (علیه السلام) چنین نقل مىکند: (1)
«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان که ماه خداست. آن ندا از جبرئیل است که خطاب به مردم سر داده مىشود و نام قائم را در همه جا طنینانداز مىسازد تا آنجا که همه ساکنان زمین از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنید. از وحشت شنیدن آن ندا هر کس که در خواب فرو رفته بیدار شده و هر کس برپا ایستاده ناچار به نشستن مىشود و هر کس بر زمین نشسته به ناگاه از جاى برمىخیزد. پس رحمت الهى بر کسى باد که این ندا را بشنود و به آن پاسخ گوید.»
در باور مسیحیان نیز از نشانههاى آمدن منجى، ندایى است که از آسمان برمىخیزد و یاران مسیح را گرد هم مىآورد:
و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهاى آسمان، با قدرت و شکوهى خیره کننده مىآیم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (2)
2- آتشى از آسمان:
در بعضى از روایات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده که از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گردید که در بعضى شبها بالا مىآید، در آن هنگام گشایش کار مردم پدید مىآید و این آتش اندکى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)
و از امام باقر (علیه السلام) روایت شده که فرمود:
وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نمودید که سه یا هفت روز بالا مىآید . در آن هنگام به خواست خدا منتظر فرج آل محمد (صلی الله علیه و آله) باشید و خدا عزیز و حکیم است. (4)
در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است که گفت: (5)
وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نمودید تا مىتوانید مواد غذایى و خوراک تهیه نمایید که آن سال قحطى خواهد بود.
در انجیل لوقا نیز از آتشى شبیه آنچه در روایات اسلامى آمده به عنوان نشانهاى از ظهور یاد شده است:
در آن زمان، دنیا مانند زمان لوط خواهد بود که مردم غرق کارهاى روزانهشان بودند، مىخوردند و مىنوشیدند و خرید و فروش مىکردند، مىکاشتند و مىساختند تا صبح روزى که لوط از شهر سدوم بیرون آمد و آتش گوگرد از آسمان بارید و همه چیز را از بین برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنیا به همین صورت خواهد بود. (6)
3- خروج دجال:
این نشانه، در کتابهاى اهل سنت، از نشانههاى برپایى قیامت دانسته شده است ولى در منابع روایى شیعه، از نشانههاى ظهور به شمار مىرود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مىشود، دجال فردى است که در آخرالزمان و پیش از قیام مهدى (عج) خروج مىکند و غیر عادى است و با انجام کارهاى شگفتانگیز جمع زیادى از مردم را مىفریبد و سرانجام به دست عیسى مسیح (علیهالسلام) در کنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاکت مىرسد. (7)
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مىفرماید:
قیامت برپا نمىشود، تا وقتى که مهدى (علیه السلام) از فرزندانم قیام کند و مهدى (عج) قیام نمىکند، تا وقتى که شصت دروغگو خروج کنند. (8)
یا مىفرماید:
پیشاپیش برپایى قیامت، خروج دجال است و پیش از دجال، سى دروغگو، یا بیشتر خروج خواهند کرد. (9)
در کتاب مقدس نیز اطلاعات جامعى پیرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسایل یوحنا وارد شده اما ادعا شده است که در مکاشفه یوحنا، وسایل پولس و با صراحت کمترى در اناجیل و کتاب دانیال نیز مترادفهاى این واژه به کار رفته است. (10)
در مسایل یوحنا آمده است:
فرزندان عزیزم، پایان دنیا نزدیک شده است. شما حتما درباره ظهور دجال که دشمن مسیح است چیزهایى شنیدهاید . حتى الان نیز مخالفین مسیح همه جا دیده مىشوند. (11)
یوحنا نیز از چندین دجال سخن مىگوید ولى بین دجالان بسیار و یک دجال فرق مىگذارد:
دجال مىآید. الحال هم دجالان بسیار ظاهر شدهاند. (12)
4- خسوف و کسوف:
یکی دیگر از نشانههاى ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است که در احادیث فراوانى از آنها نام برده شده است .
امام باقر (علیه السلام) مىفرماید:
براى مهدى ما، دو نشانه است که از هنگامى که خداوند آسمانها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. (13)
در منابع مسیحى نیز سخن از خورشید گرفتگى و تیرگى ماه به عنوان نشانههاى ظهور به میان آمده است:
پس از این مصیبتها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه، دیگر نخواهد درخشید، ستارهها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم مىآیم. (14)
5- جنگهاى خونین و قتلهاى فراوان:
روایتهاى اسلامى خبر از وقوع جنگها، فتنهها و آشوبهاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مىدهند، فتنههایى که پىدرپى مىرسند و سرزمینهاى بسیارى را در برمىگیرند .
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این فتنهها چنین یاد مىکنند:
فتنهاى به پا مىشود و به دنبال آن فتنهاى دیگر برمىخیزد. فتنه اولى در مقایسه با دومى همانند تازیانه خوردن است در مقایسه با ضربات لبه تیز شمشیر! سپس فتنهاى پدید مىآید که همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت به بهترین مردم روى زمین مىرسد در حالى که او در خانهاش نشسته باشد. (15)
و نیز در جایى دیگر فرمودند:
بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آید که در اولى خونها مباح مىشود، در دومى خونها و ثروتها مباح مىگردد، در سومى خونها و ثروتها و ناموسها مباح مىشود و در چهارمى آشوبى کور و کر جهان را مضطرب مىسازد. (16)
در منابع مسیحى نیز به وقوع جنگها و قتلهاى فراوان اشاره شده است:
از دور و نزدیک خبر جنگها به گوشتان خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (17)
قومها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (18)
در نقاط دور و نزدیک جنگهاى بسیارى بروز خواهد کرد ولى این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست . (19)
6- زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:
علامه مجلسى، در باب نشانههاى ظهور، روایتى را از امام صادق (علیه السلام) آورده که در آن، بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى که در دوران غیبت، دامنگیر جوامع اسلامى مىشود، پیشگویى شده است. از جمله: رشوهخوارى، قماربازى، شرابخوارى، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم، از میان رفتن شرم، نپرداختن زکات و خمس، کمفروشى، بىاعتنایى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات، گزاردن حج به انگیزههاى مادى و براى غیر خدا، رعایت نکردن احترام بزرگترها، پیروى از ثروتمندان، صرف کردن سرمایههاى عظیم در فساد و ابتذال و بىدینى، چاپلوسى و تملقگویى و ... (20)
در باور مسیحیان نیز به افزایش گناه و فساد به عنوان نشانههاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:
این را نیز باید بدانى که در زمانهاى آخر، مسیحى بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پولدوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بىرحم، تهمتزن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و کسانى را که مىخواهند زندگى پاکى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسانها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بىایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)
بسیارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند کرد و عده زیادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت بسیارى سرد خواهد شد . (22)
کلام آخر:
با توجه به این نشانهها و نیز علائمى دیگر که بىشک واقع خواهد شد و معصومین (علیهم السلام) به آنها اشاراتى فرمودهاند، به نزدیکى باور مسلمانان و مسیحیان پیرامون موضوع آخرالزمان پى مىبریم و این امر مىتواند سرآغازى براى مطالعهاى دقیقتر در خصوص مهدویت باشد . انشاءالله
پىنوشتها:
1- در انتظار موعود، ص103 .
2- متى، 24: 30 و 31 .
3- بحارالانوار، ج52، ص240 .
4- بحارالانوار، ج52، ص230 .
5 - عصر ظهور، ص297 .
6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .
7- حوزه، ش71، ص262 .
8- ارشاد، ج2، ص371 .
9- بحارالانوار، ج52، ص300 .
10- موعود، ش31، دجال (آنتى کریست در کتاب مقدس) .
11- رساله اول یوحنا، 2: 18 .
12- رساله اول یوحنا، 2: 18 .
13- منتخبالاثر، ص444 .
14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .
15- روزگار رهایى، ص894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج2، ص136) .
16- همان، ص896 .
17- متى، 24: 6 .
18- متى، 24: 7 .
19- مرقس، 12: 7 .
20- حوزه، ش71، ص273 .
21- نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3 .
22- متى، 24: 11، 12، 13 .
منابع و مآخذ: (به ترتیب اهمیت در نقل مطالب)
1. CD نور، 2، جامعالاحادیث - مرکز تحقیقات کامپیوترى علوم اسلامى .
2 . انجیل عیسى مسیح (ع) .
3 . کامل، سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه علىاکبر مهدوىپور .
4 . کورانى، على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوم 1371 .
5 . شفیعى سروستانى، ابراهیم، در انتظار موعود، مؤسسه فرهنگى موعود، چاپ اول 1376 .
6 . حوزه، شماره 71 و 70 ویژهنامه حضرت بقیةاللهالاعظم (عج)، مهر، آبان، آذر و دى 1374 .
7 . موعود، شماره 31، فروردین و اردیبهشت 1381 (دجال: مترجم اسماعیل نعمتالهى) .
منبع:
ماهنامه موعود جوان، ش 26

چهره امام مهدى علیه السلام در آیینه القاب
القاب ائمه اطهار علیهمالسلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجلاللهتعالىفرجه)، یکى از راههاى مهم شناخت خصایل و فضایل آن حجتهاى به حق الهى است .
در این نوشته تلاش مىشود تا از طریق ارایه توضیح مختصر در زمینه برخى از لقبهاى حضرت بقیةالله، با ابعاد مختلف ویژگىها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى که براى او تعیین شده است بیشتر آشنا شویم.
براى امام زمان علیه السلام اسامى و لقبهاى زیادى ذکر شده است. در کتاب نجمالثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در کتاب نام نامه حضرت مهدى علیه السلام به حدود سیصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است که منشا اصلى این نامها و لقبها علاوه بر تصریح ائمه اطهار علیهمالسلام، و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) ادعیه و زیارتنامههایى است که براى امام زمان علیه السلام ذکر شده است .
در اینجا به برخى از مهمترین القاب آن حضرت اشاره مىکنیم:
1- مهدى: یکى از مشهورترین لقبهاى امام زمان علیه السلام مهدى است. درباره علت نامیده شدن آن حضرت به این لقب روایتهاى مختلفى ذکر شده است. حضرت امام محمد باقر علیه السلام مىفرمایند:
هنگامى که مهدى ما قیام کنند ثروتها را به طور مساوى تقسیم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مىکند. هر کس از او اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است و هر کس او را نافرمانى کند از خدا نافرمانى کرده است. و آن جضرت را «مهدى» نامیدهاند چون به امور پنهان و نهانى هدایت مىگردد. (1)
درباره امور نهانى که آن حضرت به آنها هدایت مىشود یا هدایت مىکند با توجه به تعابیر روایات، نظرات چندى بیان شده است. از آنجا که در دوره غیبت مخصوصا دوران غیبت کبرى در اثر پیدا شدن تبلیغات ضددینى و تفسیرها و برداشتهاى نامناسب از احکام دین و نفوذ خرافات و اندیشههاى غلط غیردینى به اصول و تعالیم اصیل اعتقادى مردم دین اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند کرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصیل و احکام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحریفات و تفسیرهاى نادرست بیرون خواهند کشید به گونهاى که حتى مردم گمان خواهند کرد که ایشان یک دین و آیین جدیدى را مطرح مىکنند به این مناسبت آن حضرت را مهدى مىگویند.
پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) در این باره مىفرمایند:
دوازدهمین فرزندم به گونهاى غایب خواهد شد که اصلا دیده نخواهد شد و در این دوره غیبت وقایع سختى رخ خواهد داد و در نتیجه طولانى شدن این دوره زمانى خواهد آمد که از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قیام کند آنگاه به وسیله او اسلام را تقویت و تجدید خواهد کرد.(2)
بر طبق این دیدگاه چون حضرت مهدى علیه السلام مردم را به حقایق پنهان شده دینى راهنمایى خواهند کرد او را مهدى مىگویند .
دیدگاه دیگر این است که قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله) را از این رو مهدى مىگویند که مردم را به امورى که بر آنها پوشیده است راهنمایى خواهد کرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پیروان ادیان دیگر کتابهاى آسمانى تحریف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از این طریق آنها را با دین اصیل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احکام تحریف نشده آیین خودشان با آنان رفتار خواهد کرد. در روایتى مىخوانیم از جمله کارهاى حضرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور این است که وى تورات اصلى و انجیل اصلى و سایر کتابهاى انبیاى گذشته را از یک مخفیگاه خارج خواهد ساخت.(3)
دیدگاه دیگر این است که آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمینههایى که به بیراهه رفتهاند ارشاد خواهند کرد تا به راه و شیوههاى درست دست یابند؛ چون انحرافات دوران غیبت تنها در احکام دینى نیست چرا که در اثر جهل و ناآگاهى در عرصههاى سیاسى، علمى و صنعتى نیز مردم دچار اشتباهات زیادى مىشوند. طرفداران این برداشت نیز به برخى از روایات که مشتمل بر تعابیر خاصى هستند تمسک مىجویند. به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام روایت شده است که آن حضرت فرمودند:
آن حضرت را مهدى مىگویند چون مردم را به امورى که گم کردهاند هدایت مىکند. (4)
این تعبیر شامل انحراف سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نیز مىشود .
نتیجه آن که مىتوان گفت چون امام زمان علیه السلام به برکت علم بىنظیرى که دارند، مردم را در تمام عرصههاى حیات فردى و اجتماعى و علمى و دینى به راه صحیح هدایت خواهند کرد و آنها را از تمام گمراهىها نجات خواهند داد به این مناسبت آن حضرت را «مهدى» مىگویند. البته در برخى روایات نیز به این نکته هم اشاره شده است که یکى از چیزهاى مخفى که حضرت مهدى علیه السلام مردم را به آن هدایت خواهند کرد؛ ذخایر زیرزمینى و معادن است که شاید این لقب به این قبیل از عملکردهاى حضرت مهدى علیه السلام نیز دلالت داشته باشد .
2- قائم: گرچه همه انبیا و امامان با توجه به شرایطى که در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى علیه السلام را بالخصوص قائم لقب دادهاند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهلبیت قیام کننده به حق نیستید؟
حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قیام مىکنیم .
آنگاه ابوحمزه سؤال مىکند:
پس چرا از بین همه اهلبیت فقط به صاحبالامر علیه السلام قائم گفته مىشود؟
حضرت باقر علیه السلام مىفرمایند:
موقعى که حضرت سیدالشهداء علیه السلام به شهادت رسیدند همه فرشتگان آسمانها از این پیشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نهگانه از نسل امام حسین علیه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه که به مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله که در آن حال مشغول نماز و نیایش به درگاه حضرت حق بودند رسیدند خداوند متعال فرمودند: این همان قائمى است که به وسیله قیام او از قاتلان حسین بن على علیهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)
و امام صادق علیه السلام در این باره فرمودهاند:
مهدى علیه السلام را به خاطر قیامش براى حق قائم نامیدهاند. (6)
بر اساس این قبیل روایات چون دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بزرگترین حکومت و قیام اصلاحى دینى را در طول تاریخ حیات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حکومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت به آن حضرت لقب «قائم» داده شده است .
در این باره روایتهاى دیگرى نیز هست که از بُعد دیگرى این مطلب را مورد توجه قرار دادهاند که البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق این دیدگاه آن حضرت را قائم مىگویند چون سالها پس از غیبت وقتى که مردم در اثر طول زمان یاد و خاطره آن حضرت را کم کم در اثر مشغول شدن به زینتهاى دنیا فراموش کردند، آن حضرت قیام خواهند کرد و حکومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم» نامیده شده است .
در این زمینه از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده است که آن حضرت فرمودند:
از این جهت قائم ما اهلبیت را قائم نامیدهاند که پس از فراموش شدن نامش قیام مىکند. (7)
و یا وقتى از امام جواد علیه السلام سؤال مىکنند چرا او را قائم مىنامند؟ در جواب مىفرمایند:
زیرا بعد از آن که نام آن حضرت از خاطرهها فراموش شود و اکثر مفقودین به امامت آن حضرت از دین خدا و اعتقاد به امامت حضرت مهدى علیه السلام رویگردان شوند او قیام مىکند. (8)
و نقل شده است به محض شنیدن ظهور آن حضرت عدهاى خواهند گفت: در طول این همه سال چگونه ممکن است او زنده مانده باشد باید تاکنون استخوانهاى او هم پوسیده شده باشد. چطور ادعا مىکند که او قیام کرده است؟ اما در هر حال آن زمانى که شرایط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قیام خواهد کرد. عظیمترین انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشریت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .
پىنوشتها:
1- عقدالدرر، باب 3، ص40/ اثباةالهداة، ج7، ص110 و 169 .
2- منتخبالاثر، ص98 .
3- بحارالانوار، ج51، ص29 .
4- اثباةالهداة، ج7، ص110 .
5- بحارالانوار، ج51، ص28 .
6- همان، ص30 .
7- معانىالاخبار، ص65 .
8- کمالالدین، ص378 .
منبع:
فصلنامه موعود، ش 28