انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

پیامک میلاد امام زمان(ع)

www.Funpatugh.com

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره

و المستشهدین بین یدیه . . .

.

.

.

ای منتظران گنج نهان می آید / آرامش جان عاشقان می آید

بر بام سحر طلایه داران ظهور / گفتند که صاحب الزمان می آید . . .

میلاد آقا امام زمان بر همگان مبارک

.

.

.

سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است / مهدی گل بی خزان آل الله است

ای منتظران حضرتش برخیزید / پیغام دوباره سحر در راه است . . .

.

.

.

قائم آل نور، یا مهدی / عطر سبز حضور، یا مهدی

تا همیشه صبور می مانیم / در هوای ظهور، یا مهدی

اینک که شده ولادتت ای جانا / جلوه نور به دنیا بنما یا مهدی

.

.

.

غیر از تو مرا دلبر و دلدار نباشد / دل نیست هر آندل که ترا یار نباشد

شادم که غم هجر توگردیده نصیبم / بهتر ز غم هجر تو غمخوار نباشد . . .

ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک

.

.

.

بود محرابم ابروی تو ای دوست / نمازم جانب کوی تو ای دوست

اگر حبل المتین فرموده قرآن / نباشد غیر گیسوی تو ای دوست . . .

.

.

.

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی / من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی

خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری / در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی . . .

.

.

.

خواهی که در پناه کرامات سرمدی / ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی

لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را / با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .

تعجیل در فرج آقا صلوات

.

.

.

آهوی رمیده ای که بر می گردی / پیغام سپیده ای که برمی گردی

گفتیم شبی سیاه از غم داریم / انگار شنیده ای که بر می گردی . . .

.

.

.

میلاد نور بر شما مبارک

خدایا ، درک دوران سبز ظهور دولت عشق را نصیب ما بگردان

آمین . . .

.

.

.

تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن / کتابی که از وحی شیرازه دارد

برای دلم آیه ی صبر آمد / ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . .

(اللهم عجل لولیک الفرج)

.

.

.

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مردانیم آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

اگر آمد خبر رفتن ما را بدهید به گمانم که بنا نیست یارش باشیم . . .

.

.

.

دوست دارم که یک شب جمعه/ صبح گردد به رسم خوش عهدی

ناگهان بشنوم زسمت حجاز/ نغمه ی دلخوش انا المهدی

.

.

.

بی خبر از همه عالم زتو خواهم خبری یا فرج الله

دلخوشم گر زتو آید خبر مختصری یا فرج الله

.

.

.

روزی در برگه تقویم خواهند نگاشت

تعطیل رسمی – روز ظهور حضرت ولی‌عصر«ع»

ولادت امام مهدی(عج) بر شما مبارک

.

.

.

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

سوگند به هر چهارده آیه نور / سوگند به زخم های سرشار غرور

آخر شب سرد ما سحر می گردد / مهدی به میان شیعه برمی گردد

میلاد امام زمان (علیه السلام)

سیمای امام در قرآن

به کوشش: امین عظیمی

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیئًا وَمَن کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده­اند وعده می­دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان­گونه که به پیشینیان آنها خلافت روی زمین را بخشید و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پا برجا و ریشه­دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می­کند؛ آن­چنان­که تنها مرا می­پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت. و کسانی که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند». [نور: 55]

پیام­ها:

1. اسلام، دین آینده جهان است. آینده تاریخ، به سود مؤمنان و شکست سلطه کافران است. « وَعَدَ اللَّهُ ... لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ»

2. پیروزی نهایی اهل حقّ، یک سنت الهی است. « کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ».

3. هدف از پیروزی و حکومت اهل ایمان، استقرار دین الهی در زمین و رسیدن به توحید و امنیت کامل است. «لََیمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ... لََیُبَدِّلَنَّهُم... لا یُشْرِکُونَ».[149]

«وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ؛ در «زبور» بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: «بندگان شایسته­ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد!». [انبیا: 105]

پیام­ها:

1. سنت الهی آن است که بندگان صالح، حاکم و وارث جهان باشند. «کَتَبنا».

2. پیشگویی­های قرآن قطعی است. «لَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ»...

3. قرآن، از آینده تاریخ خبر می­دهد. «یرثُها»...

4. آینده از آن صالحان است. « یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ»

5. وراثت زمین و حکومت بر جهان دو شرط دارد: بندگی خداوند و انجام دادن اعمال صالح. « عِبَادِی الصَّالِحُونَ»[150] که هر دو در امام زمان به طور کامل وجود دارد.

«وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ؛ ما می­خواهیم بر مستضعفان زمین منت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم!». [قصص:5]

پیام­ها:

1. حکومت جهانی مستضعفین و حمایت از مظلومان تاریخ، اراده و خواست الهی است. «نُریدُ»

2. امامت، همچون بعثت، نعمت ویژه­ای است که خداوند بر مردم منت می­نهد. در مورد بعثت پیامبر می­فرماید: «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلی المُِؤمنینَ إذ بَعَثَ فیهم رَسُولا» در اینجا می­فرماید: «نَمُنَّ ... نَجعَلَهُم أَئِمَّه».[151]

زلال وحی

به کوشش: رقیه ندیری

«هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ؛ او کسی است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند؛ هرچند مشرکان خوش نداشته باشند». [توبه: 33]

امام صادق(ع) درباره آیه می­فرماید: به خدا قسم تأویل آن هنوز نیامده و نمی­آید تا زمانی که قائم خروج کند. پس هیچ کس کافر به خدای بزرگ و کافر به امام نمی­ماند؛ مگر این­که خروج او را دوست ندارند (و «قائم» نیز با آنها درگیر و زمین را از لوث وجود آنها پاک می­گرداند، به گونه­ای که اگر کافر یا مشرکی در شکم سنگی مخفی شود، آن سنگ می­گوید ای مؤمن! در شکم من کافری هست؛ مرا بشکن و او را به قتل برسان.

[محمد امینی گلستانی، سیمای جهان در عصر امام زمان، ج1، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ اول، 1385، ص 560].

« إِذَا تُتْلَى عَلَیهِ آیاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الأوَّلِینَ؛ چون آیات ما بر او خوانده شود، گوید: [اینها] افسانه­های پیشینیان است». [مطففین:13]

امام صادق (ع) در تفسیر آیه فرمود: قائم تکذیب می­شود؛ زمانی که به او گفته می­شود: ما تو را نمی‌شناسیم و تو از اولاد فاطمه نیستی؛ چنانکه به محمد(ص) گفتند.

[همان، ص 560]

« وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعاً شما را به چیزی از [قبیل] ترس و گرسنگی و کاهشی در اموال و جان­ها و محصولات می­آزماییم و مژده ده شکیبا یاران» [بقره: 155]

ابوبصیر گوید: امام صادق(ع) فرمود: قبل از ظهور قائم، سالی خواهد آمد که مردم در آن سال دچار قحطی شده و از نگرانی مردن به شدت بیمناک خواهند شد. محمدبن مسلم نیز می­گوید: از امام صادق(ع) شنیدم که گفت: خداوند مؤمنین را با ترس و وحشت از پادشاهان بنی فلان در آخر سلطنت آنان و گرسنگی بر اثر گرانی قیمت­ها می­آزماید و (کاستی در اموال) یعنی کساد داد وستد و کمبود بهره و سود. و (کاستی جان­ها) یعنی مرگم فراگیر و (و کاستی فراورده­ها) یعنی سود و بهره اندک محصولات به کمی غله و زراعت و برکات میوه­ها (و صابران را مژده بده) یعنی در این سختی­ها صبرکنندگان را به تعجیل خروج حضرت قائم بشارت ده.

[سیدجواد رضوی، سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن، انتشارات موعود اسلام، چاپ اول، پاییز 1382، صص 35ـ 37.]

«....وَقَاتِلُواْ الْمُشْرِکِینَ کَآفَّةً کَمَا یقَاتِلُونَکُمْ کَآفَّةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ؛ ... و همگی با مشرکان بجنگید، چنان‌که آنان همگی با شما می­جنگند و بدانید که خدا با پرهیزکاران است». [توبه: 36]

علامه مجلسی در بحار از تفسیر عیاشی از زراره نقل نموده: از امام صادق(ع) نسبت به این آیه سؤال شد امام فرمود: معنای این آیه این است که با مشرکان بجنگید چنان­که آنها با شما می­جنگند و همه آن­ها را بکشید تا این­که مشرکی روی زمین نماند و تنها دین خدا حاکم باشد». سپس فرمود: هنوز تأویل این آیه ظاهر نشده است و چون قائم ما حضرت مهدی قیام نماید، کسانی که او را درک می­کنند تأویل آیه را خواهند دید و در آن زمان دین محمد(ص) عالم را احاطه خواهد نمود و مشرکی روی زمین نخواهد بود.[152]

یک جرعه آفتاب

امام صادق(ع): «أما لَو اَدرَکتُ ذلِکَ لاَستَبقَیتُ نَفسِی لِصاحِبِ هَذَا الاَمرِ؛ اگر من او را درک نمایم البته خودم را برای صاحب این امر نگه می­دارم»! [153]

حضرت علی(ع):

«اَوسَعُکُم کَهفاً وَ أَکثَرُکُم عِلماً وَ أَوصَلُکُم رَحماً. أللّهُمَّ فَاجعَل بَیعَهُ خُرُوجاً مِنَ الغُمَّهِ وَاجمَع بِهِ شَملُ الاُمَّه؛ او بزرگ­ترین پناهگاه برای پناهندگان است و دارای بیشترین علم شماست و بالاترین صله­ رحم را داراست. خدایا بیعت او را سبب بیرون آمدن امت از غم­ها قرار ده و با وجود او پراکندگی امت را گردآور». [154]

امام محمدباقر(ع):

«مِنََ الَمَحْتُومِ الَّذِی حَتَمُه اللهُ قِیامُ قائِمِنا، فَمَن شَکَ فِیهِ فِیما أَقُولُ لَقَی اللهَ وَ هُوَ بِهِ کافِرٌ؛ از حتمیاتی که خداوند وقوع آن را استوار نموده قیام قائم ماست پس هر کس در آنچه که درباره او می­گوییم شک کند خداوند را در حالی ملاقات می­کند که به او کافر شده است». [155]

امام رضا(ع):

«بِأَبی وَ أُمِّی سُمِّی جَدِّی وَ شَبِیهِی وَ شَبِیهِ مُوسَی بنِ عِمرانَ عَلَیهِ جُیوب‌ النور تَتَوَقَدَ بِشِعاعِ ضِیاءِ القُدسِ؛ پدر و مادرم فدای همنام جدم، شبیه من و موسی بن عمران باد. بر اوست لباس­های نور که با شعاع نور قدسی روشن می­گردد». [156]

امام حسین(ع):

«صاحِبُ هَذَا الاَمر ألطِّرِید الشَّرِیدُ المَوتُور؛ صاحب این امر، فراری، رانده شده و اوست که قصاص از قاتل کشته خود نگرفته است». [157]

حضرت صاحب­الزمان (عج):

«إِنَّهُ لَم یَکُن أَحَدٌ مِن آبائِی اِلّا وَقَعَ فِی عُنُقِهِ بَیعَةٌ لِطاغِیَهَ زمانِهِ وَ اِنِّی أَخرُجُ حِینَ اَخرَجَ وَ لابَیعَهَ لِاَحَدٍ مِنَ الطَّواغِیتِ فِی عُنُقِی؛ احدی از پدرانم نبود مگر اینکه بیعتی در گردن او از طاغوت­های زمانش بود؛ ولی من هنگامی که خروج کنم، بیعتی برای احدی از طاغوتیان بر ذمه­ من نخواهد بود». [158]

به کوشش: امین عظیمی

1. امام صادق(ع) فرمود: آن نوجوان (امام زمان) به ناچار غیبتی دارد... و او همان کسی است که مردم در ولادت او شک می­کنند . برخی می­گویند در رحم مادرش است و برخی می­گویند پدرش مرد و جانشینی از خود ندارد و برخی می­گویند او دو سال پیش از وفات پدرش به دنیا آمده است. زراره می­گوید: عرض کردم: اگر من آن زمان را درک کردم چه امر می­کنید؟ فرمود: خدا را با این دعا بخوان: «اللّهُمَّ عَرِّفْنِی نَفسَکَ فإنَّکَ إن لَم تُُعَرِّفنِی نَفسَکَ لم اعرفکَ اللّهُمَّّ عَرِّفنِی نَبیِّکَ فَإنَّکَ إن لم تُُعَرِّفْنِی نَبیکَ لم اعرفهُ قطٌ اللهُمَّ عَرَّفنِی حُجَّتکَ فإنَّکَ إن لَم تُُعَرِّفْنی حُجَّتکَ ضَللتُ عَن دِینِی».[159]

2. از امام کاظم(ع) در اوصاف امام زمان(عج) نقل شده که فرمودند: ولادتش بر مردم مخفی خواهد بود و با نام صدا کردن آن حضرت بر ایشان جایز نیست تا زمانی که ظهور کند و زمین را از عدل و داد پر کند، آن‌گونه که از ظلم و جور پر شده است.[160]

3. یونس بن عبدالرحمن گوید: به محضر امام موسی بن جعفر(ع) رسیدم و عرض کردم: ای پسر رسول خدا(ص) آیا شما قائم به حق هستی. فرمود: من قائم به حق هستم و لکن قائمی که زمان را از دشمنان خدا پاک می­سازد و آن را از عدل پر می­کند آن‌گونه که از ظلم پر شده است، پنجمین فرد از نوادگان من است... خدا هر سختی را برای او آسان می­کند و گنج­های زمین را بر وی می­گشاید و هر دوری را برای او نزدیک می­کند و هر جبار ستمگر را به دستش از بین می­برد و هر شیطان متمرد را به دستش هلاک می­سازد.[161]

اشاره

نسب خورشید

رقیه ندیری

در ارشاد شیخ مفید آمده است که: ولادت امام زمان(عج) در شب نیمه شعبان سال 255 هجری قمری بوده است. پدر بزرگوارش امام حسن عسکری(ع) و مادرش، ملیکه دختر پادشاه روم است که او را در برخی روزها سوسن و در بعضی ایام، ریحانه می­گفتند. صیقل و نرجس نیز از نام­های او بوده و نسبتش به شمعون بن صفا وصی حضرت عیسی می­رسد. این مولود، هم­نام و هم­کنیه رسول خداست و القابی مثل بقیة­الله، بعر معطله، بلدالامین، برهان­الله، بقیة­الانبیا، محجه­الله، خاتم­الاوصیاء، صاحب­الغیبه و غایة­الطالبین دارد. طبرسی نوری در نجم الثاقب، 183 نام و لقب برای او می­شمارد و علت نام­گذاری هر یک را بیان می­کند.

حضرت مهدی(عج) از نظر خلقت، دقیقاً شبیه پیامبر بزرگ اسلام است و خصوصیات فردی او را می­توان چنین برشمرد: موعود ادیان آسمانی است؛ زمین را از عدل پر می­کند؛ در میان مردم با استفاده از علم امامت خود قضاوت می­نماید؛ علم را به کمال می­رساند؛ هیچ کس پس از او در زمین پادشاهی و زمام­داری نمی­کند؛ چرا که دولت او به قیامت ختم می­شود؛ دجال لعین را به قتل می­رساند؛ برای سپاهیانش در زمین دو رود از آب و شیر جاری می­شود و آنها با خود آب و آذوقه حمل نمی­کنند؛ زمین، گنج­هایش را برای او آشکار می‌کند؛ در زمان او عقل­های مردم کامل می­شود و از سرعت حرکت افلاک و اجرام آسمانی کاسته می­شود.

آن حضرت را غایب نامیده­اند؛ چون ظاهر نیست و غیبت به معنای حاضر نبودن، تهمتی نارواست؛ به دیگر سخن، معنای غیبت او نامرئی­بودن او نیست و نباید چنین پنداشته شود که حضرت در تمام مدت غیبت تا وقت ظهور، یک وجود نامرئی است و دیده نمی­شود؛ بلکه با استناد به روایات رسیده، امام در میان کوچه و بازار در رفت­و آمد است و در مجالس مؤمنان شرکت می­کند؛ ولی شناخته نمی­شود. نه اینکه به طور کامل از میان مردم خارج شده و از جامعه بریده است.

"

درباره زمینه ظهور که در چه شرایطی واقع خواهد شد سخن فراوان است و ما تنها به سه مورد اشاره می­کنیم:

1. این امر به خواست خداوند بستگی دارد.

2. هرگاه با گذشت زمان، استعداد و روحیات و اخلاقیات جوامع به گونه­ای ترقی یافت که شایستگی­ قبول و لیاقت پذیرش حضرت را داشته باشند، این امر اتفاق می­افتد.

3. تا زمانی­که روی زمین را فساد و ظلم فرا نگیرد و جوامع بشری در انحطاط فکری و در باتلاق شهوات فرو نرود هنوز زمینه ظهور فراهم نشده است و باید در انتظار چنین زمانی نشست.

گروهی بر روی نظریه سوم پافشاری می­کنند؛ اما اگر بنا باشد ظهور حضرت مهدی بسته به رهاساختن مردم و افراد بی­قید و بند باشد باید از امربه­معروف و نهی ­ازمنکر ـ که از ضروریات دین است ـ چشم پوشید و آیات و روایات بی‌شمار آن را از صفحات قرآن کریم و کتب معتبر مذهبی حذف کرد.

پس برای زمینه­سازی ظهور تنها راه منحصر آن نیست که این گروه تشخیص داده­اند و منظور از «یَمْلَأ الأرْضَ قِسْطاً وَ عَ‍دْلاً کَما مُلِئَتْ ظَلْماً وَ جُوراً» روند طبیعی جوامع بشری است.

منابع

1. طبرسی، النجم­الثاقب، چاپ دهم، انتشارات مسجد مقدس جمکران.

2. محمد امینی گلستانی، سیمای جهان در عصر امام زمان(عج)، انتشارات مسجد مقدس جمکران، ج 1.

گفتار مجری

خودیاوری­های اجتماعی

منتظران راستین، وظیفه دارند مراقب حال یکدیگر باشند و افزون بر اصلاح خویش، دراصلاح دیگران نیز بکوشند؛ زیرا برنامه عظیم و سنگینی که انتظارش را می­کشند، یک برنامه فردی نیست؛ بلکه کاملاً اجتماعی است. برنامه­ای است که تمام عناصر انقلاب باید در آن شرکت جویند و کوشش­ها و تلاش‌ها باید هماهنگ شود و عمق و وسعت این هماهنگی، باید به عظمت همان برنامه انقلاب جهانی باشد که انتظار آن را دارند.[162]

ابعاد مختلف انتظار

انتظار، به معنی قانع نشدن به وضع موجود است. «انتظار داریم» یعنی هر چه خیر و عمل خوب انجام دادیم و به وجود آمد، کم و غیرکافی است. منتظریم تا ظرفیت نیکی عالم پر شود. یک بعد دیگر انتظار، دل‌گرمی مؤمنین به آینده است. انتظار مؤمن یعنی اینکه تفکر الهی، این اندیشه روشن که وحی به مردم عرضه کرده است، یک روز سراسر زندگی بشر را فرا خواهد گرفت. یک بعد دیگر انتظار، امیدبخشی و حفظ جامعه از گرایش به یأس و پوچ­گرایی است. [163]

مهدویت در شعر شاعران

مسئله مهدویت از صدر اسلام، امری رایج و مورد توجه بوده؛ به گونه­ای که در هر دوره­ای، منتظر ظهور مهدی موعود بوده­اند. شاعران نیز در اشعار خود به آن اشاره می‌کردند؛ برای مثال، کُمیت، شاعر مبارز و نستوه شیعی، متوفای 126 هـ . ق در محضر امام باقر(ع) شعری درباره امام موعود قرائت کرد و از زمان قیام آن حضرت پرسید یا اسماعیل حمیری متوفای 173 هـ .ق پس از تشرف به خدمت امام صادق(ع) و هدایت یافتن به دست آن حضرت، قصیده­ای طولانی سرود که از میان آن می‌توان به ابیات زیر اشاره کرد.

وأشهِدُ رَبّی أَنَّ قَولَکَ حجهٌ

عَلَی الخَلقِ طُرّ اً مِن مُطیعِ و مُذنبٍ

بِأَنَّ وَلِی الاَمرِ وَ القائِمِ الَّذِی

تَطلَعَ نفسی نَحوَهُ بِتَطرُّبٍ

همچنین دعبل خُزاعی، شاعر توانای قرن سوم هجری قصیده­ای را درباره امام زمان(عج) نزد امام رضا(ع) قرائت کرده است و امام رضا(ع) درباره این قصیده فرمودهاند: «این اشعار را روح­القدس بر زبان تو جاری ساخت».

چراغ راه

" قانع شدن به وضع موجود و تلاش فزاینده و مستمر در انجام اعمال نیک و خیر، یک بعد از انتظار است.

" هر جا که خدا هست، امام زمان نیز حاضر است. آیت­الله حسن­زاده آملی]

" اگر مهدی موعود را از این جهت دوست می­داریم که بیاید و جهانمان را آباد نماید و نعمت­هایمان را فزونی بخشد، ما دوستدار آبادانی و نعمتیم، نه دوستدار ولایت و امامت! اگر به او عشق می‌ورزیم از آن جهت که در پرتو ظهورش علم و حکمت و پیشرفت­های معنوی را به راحتی دریابیم، ما راحت­طلبیم نه مهدی­طلب!

"

امام زمان(عج) در میان ما حاضر است و در میان ما زندگی می­کند. او ما را می­بیند؛ ولی ما از دیدنش محرومیم. این ماییم که قلب و روحمان از بار گناهان پوشیده شده و قادر نیستیم وجود مبارکش را درک کنیم.

"

یاران او نیز که در رکابش سر و جان می­بازند، ویژگی­های خود او را دارند؛ مهربان بر مؤمنان، سخت­گیر بر کافران و منافقان، عدالت­گستر، ساده­زیست، پرتلاش، جوان­دل، زاهدان شب و شیران روز و آهنین اراده و قوی دل هستند.

"

آرمان قیام و انقلاب مهدی(عج)، یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است . این آرمان بزرگ، گذشته از این که الهام­بخش ایده و راه­گشای به سوی آینده است، آیینه بسیار مناسبی است برای شناخت آرمان­های اسلامی.

" ظهور مهدی موعود، تحقق­بخش وعده­ای است که خداوند متعال از قدیم­ترین زمان­ها در کتب آسمانی به صالحان و متقیان داده است که زمین از آنِ آنان است و پایان، تنها به متقیان تعلق دارد. [شهید مطهری]

زلال قلم/نوزاد نرجس

رقیه ندیری

از همان «بسم­ الله الرحمن الرحیم، انّا انزلناهُ فی لیلة القدر»، صدایش با صدایم همراه شد که دنیایی بود و نبود از دنیا، نبود و بود. حیرت به جانم چنگ انداخت. آری، باید بگویم که از قدرت الهی شگفت‌زده شده بودم؛ یعنی از همان ابتدای شب که دعوت شده بودم برای صرف افطار و شنیده بودم از ولادت فرزندی در نیمه­های شب و پرسیده بودم نام مادرش را و گفته بود نرجس.

حوادث آن شب، خواب و خیال بود و نبود. طول شب را چند بار برخاسته بودم تا به آن وعده بزرگ برسم؛ ولی بانوی خانه، نرجس، ملیکه سال­های پیش و سوسن روزهای خاص، آرام پلک بر هم نهاده بود و انگار نه انگار.

باز هم شک و تردید گریبانم را گرفته بود که بانو برخاست و قامت نافله بست و بعد هم آن درد با شکوه او را فرا گرفت و سپس «بسم­ الله­ الرحمن الرحیم، انّا انزلناهُ فی لیلة القدر» و آن صدای لاهوتی نوزاد که از بطن نرجس می­آمد؛ شب قدری این چنین سرشار ندیده بودم. بانو دستم را به شدت می‌فشرد و به خود می­پیچید و من هنوز منتظر بودم. پلک نمی­توانستم بزنم. سخن نمی­شد بگویم. فقط چشم دوخته بودم به نرجس، که ناگهان با پرده­ای از نور از من جدایش کردند.

هراسان دویدم و بهتم را به اتاق دیگر رساندم و شنیدم که: «بازگرد، نرجس همان‌جاست که ناپدید شد». و نرجس بود. با نوزادی که سر بر سجده داشت و بر بازوی راستش حق آمده و باطل رفته بود. گواهی می­داد به یگانگی خدا و پیامبری جدش و امامت پدرانش. از زمین برداشتمش؛ او را که در خواب و خیال نبود؛ او را که در اعجاز پیچیده بودندش؛ او را که پدرش برای دیدن می­خواست و او با اجازه پدرش سخن گفت: «وَ نُرِیدُ أَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ استُضعِفُوا فِی الأَرضَ وَ نَجعَلَهُم أَئِمَّهً وَ نَجعَلَهُمُ الوارِثینَ».

صدای پای مهربان تو

رزیتا نعمتی

به دنیا که آمدی، فرشتگان با کوله­باری از تغزّل، به پای­بوسی تو آمدند تا صهبای عشق را از نام تو بنوشند. اکنون نمی­دانم تولد دوباه تو را در کدامین خطّ سرخ افق نظاره خواهیم کرد.

ای چراغ فاتح شب­های زمین! همین نیمه شعبان، حلول تو را چشم­انتظاریم که این روزها، دقیقه‌هایمان گوش به زنگ صدای پای مهربان توست یا اباصالح!

نسیم زنده صبح

ای نسیم زنده صبح! در قفس جدایی از تو، تنها یک بال با آسمانت فاصله داریم؛ بیا که آسمان روشن پروازهایمان، همچون فریادهای معطل­مانده در گلو، آماده دیدار توست. ای روشنای مشرق توحید! خجستگی میلادت را به لحظه میعادت پیوند بزن و چون بارقه شهاب، فضای دل‌تنگی ما را چراغان کن.

بیا و صحن سبز حضورت را مصلّای نماز صبح دیدارت کن.

ای صاحب دقیقه­های انتظار!

«مژده وصل تو کو؟ کز سر جان برخیزم

طایر قدسم و از هر دو جهان برخیزم

یارب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم»[164]

"

کی می­رسی و می­دهی از خود نجاتم؟

تو پیغام سبزی از جانب بالایی که بشارتِ رسیدنت، تمام دردهای ناگفته را مرهم است. امروز که شوق میلاد تو با اشک فراقت درآمیخته است، شمع انگشتانمان را با دعای فرجت افروخته­ایم تا شیرینی وصال را در رؤیای دیدارت بچشیم. دفتر دلواپسی زمین، نقطه­ای را می­جوید تا بر سرِ خط، نام تو را بنویسد؛ نام تو را، یا اباصالح المهدی!

"

«کی می­رسی و می­دهی از خود نجاتم؟»[165]

بیا!

سکوت که می­کنم، گویی از افلاک، صدای تلاوت قرآن می­آید که به وعده رسیدنِ زمین به صالحین، بر سازِ بی­قراری و فراق تو چنگ می­زند. اینک در قله­های استجابت قنوتِ دست­هایمان، تعجیل حضورت را از آسمان می­طلبد و سهم خود را از وجود تو می­خواهد؛ باشد که در تقسیم شیرینی جان تو، دیدارت را روزی ما سازند. بیا ای آیینه راز. بیا و ساحل چشم امیدوارانت را به آبی دریای حضورت روشن کن!

کوتاه و گویا(1)

رقیه ندیری

سال هزار و سیصد و هشتاد و ... خورشیدی که هنوز پشت ابر است.

بر من سخت است که همه خلق را ببینم؛ اما از دیدار تو محروم باشم.

سلام بر تو ای پسر انوار درخشان!

تو گفتی جمعه موعود می­آیم! نمی­دانم

چرا مولا، چرا مولا، چرا مولا نمی­آیی؟

چرا ای صبح بی­پایان­ترین یلدا نمی­آیی؟

ـ بر هر چه بنگرم تو نمودار بوده­ای

ای نانموده رخ، تو چه بسیار بوده­ای

او منتظر ماست که ما برگردیم

ماییم که در غیبت کبرا ماندیم

ـ سرخ مایل به کبود، سنگین و گرفته، بی تو روزگار، عصر ناگزیر جمعه است.

ـ هیچ جزیره­ای خضرا نیست؛ وقتی خضر را به ناکجا آباد تبعید کرده­ایم.

ـ آن مرد می­آید، می­آید، می­آید؛ درست سر ساعتی که باید؟

ـ اگر قرار باشد همین فردا بیایی، اولین چیزهایی که گم می­شوند، دست و پای منند.

ـ باریک­تر از مو، برنده­تر از شمشیر، بهشت من! راهی که به تو برسد، ترس ندارد.

ـ «پروردگارا! حجت خویش را به من بشناسان که در غیر این صورت، گمراه خواهم شد».

کوتاه و گویا(2)

رزیتا نعمتی

ـ الهی، درک مولایمان مهدی را به پرنده قلوب ما الهام کن تا شایسته حضور او باشیم!

ـ این ماییم که غایبیم و او همواره حاضر و ناظر است.

ـ مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحب­الزمان!

ـ هنگامه میلاد تو، نوید­بخش طلیعه صبحی است که به مدد حضور تو، تیرگی را از جهان می­زداید.

ـ میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می­کنند!

ـ میلاد مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد!

ـ امام حسین(ع) فرمودند: «اگر زمان او (مهدی(عج)) را درک کنم، در تمام عمرم به او خدمت خواهم کرد».[166]

ـ یا مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق! میلاد تو، قصیده بی­انتهایی است که تنها خدا بیت آخرش را می­داند؛ بیا و حُسن­ختام زمان باش!

ـ مهدی(عج)، شمشیری از شمشیرهای خداوند است که در عالی­ترین جایگاه سیادت و برترین منزلت قرب خداوندی است.

ـ میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد!

ـ میلاد ستاره سهیل آسمان امامت، تداعی­کننده شادی لحظه طلوع طلعت نورانی اوست.

ـ مهدی(عج)، بوستانی است از سرو رشید نرگس، از سلاله یاس فاطمه و از ریشه گل­های محمدی.

ـ خجسته باد بزم قدسیان در صبحی که آفتاب زمین و آسمان به زیر سقف خانه نرگس طلوع می­کند.

ـ شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجره­های امید است به روی بغضِ ستم­دیدگان بی­پناه تاریخ.

ـ میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه­های انتظار، بر عموم مسلمین جهان مبارک باد!

ـ میلاد مهدی(عج)، مشعل هدایت و روشن­گری، مبیّن حقیقت، بر اهل طریقت مبارک باد!

ـ ای ماه فاطمه! به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می­شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد.

شعر

حکیم نظامی گنجوی

به فریاد رس

ای مدنی برقع و مکی نقاب

سایه نشین چند بُوَد آفتاب؟

منتظران را به لب آمد نفس

ای ز تو فریاد، به فریاد رس

سوی عجم ران منشین در عرب

زد ره روز اینک شبدیز شب

مُلک برآرای و جهان تازه کن

هر دو ­جهان را پر از آوازه کن

سکه تو زن تا امرا کم زنند

خطبه تو خوان تا خطبا دم زنند

ما همه جسمیم بیا جان تو باش

ما همه دیویم سلیمان تو باش

شهنه تویی قافله تنها چراست؟

قلب، تو داری علم اینجا چراست؟

خلوتیِ پرده اسرار شو

ما همه خفتیم، تو بیدار شو

زآفت این خانه آفت­پذیر

دست برآور همه را دست­گیر

گر نظر از راه عنایت کنی

جمله مهمات کفایت کنی

از نفست بوی وفایی ببخش

ملک سلیمان به گدایی ببخش

سلام

رزیتا نعمتی

سلام کردم و به من تبسّمت جواب داد

فتاد سایه­ات سرم، دوباره آفتاب داد

به پای خاستم ز خود به زنگ یک سلام تو

دوباره ساعت دلم صدای انقلاب داد

سلام بر شکستن سر سکوت، پیش تو!

به رشته­های صحبتی که دل گرفت و تاب داد

پس از سلام خدمتت، دوباره زاده می­شوم

زِ هَر چه بوی مسجد و توسّل و گلاب داد

چهارسوی خانه­ام سلام می­فرستمت

سلام دادم و به من دعای مستجاب داد

غمم سؤال کردی و کویر را مَثَل زدم

شکوفه­های خنده­ات صدای پای آب داد

سؤال کردمت بگو کدام روی سکه­ای

فتاد سایه­ات سرم دوباره آفتاب داد

موعود

رقیه ندیری

طی می­کنند بی تو فراز و نشیب را

یا سال­های حادثه­خیز و عجیب را

مثل فرزدقندکه بر دوش می­کشید

تا انتهای لحظه بودن صلیب را

حالا کسی رسید، که بر چوبه­های دار

این بچه آهوان یتیم و غریب را...

اما غزل به نقطه موعود می­رسد

تو از ردیف قافیه­ها «نانجیب» را؛

خط می­زنی به نام خداوند مهربان

و جای آن شمیمِ به و عَطر سیب را...

برگرد!

سیدحبیب نظاری

دل­ ما و کویر تفته برگرد

خدا را ای بهار رفته برگرد

تمام جمعه­ها را صبر کردیم

اقلاً جمعه این هفته برگرد

هر چند سخت است

سیدحبیب نظاری

تمام عمر بی­لبخند سخت است

به لبخند خودت سوگند سخت است

برای دیدنت تا جمعه بعد

تحمل می­کنم؛ هرچند سخت است

«کی عید ما رسد»

زنده­یاد نجمه زارع

دنیا به دور شهر تو دیوار بسته است

هر جمعه راه سمتِ تو انگار بسته است

کی عید می­رسد که تکانی دهم به خویش؟

هر گوشه از اتاق دلم تار بسته است

شب­ها به دور شمع کسی چرخ می­خورد

پروانه­ای که دل به دل یار بسته است

از تو همیشه حرف زدن کار مشکلی است

در می­زنیم و خانه گفتار بسته است

باید به دستِ شعر نمی­دادم عشق را

حتی زبانِ ساده اشعار بسته است

وقتی غروب جمعه رسد بی­تو آفتاب

انگار بر گلوی خودش دار بسته است

می­ترسم آخرش تو نیایی و پر کنند

در شعر شاعری، ز جهان بار بسته است

زیباترین

زنده­یاد قیصر امین­پور

ای مطلع شرق تغزل چشم‌هایت

خورشیدها سر می­زند از پشت پایت

ای عطر تو از آسمان، نیلوفری­تر

پیچیده در هرم نفس‌هایم هوایت

آیینه­ موسیقی چشم تو باران

پژواک رنگ و بوی گل، موج صدایت

با دست­هایت پل زدی ای نبض آبی

بر شانه­های من پلی تا بی­نهایت

پس دست کم بگذار تا روز مبادا

در چشم من باقی بماند جای پایت

آورده­اند که...

آقا را دیده­اید؟

به کوشش: رقیه ندیری

حضرت آیت­الله بهجت نقل می­کرد: شخصی می­گفت به همراه رفقا بودم که آقایی را از دور در کوچه دیدم. به دلم افتاد که حضرت امام عصر است. با خود گفتم: وقتی رسید در دل به او سلام می­کنم؛ اگر جوابم را داد، معلوم می­شود که خود حضرت است. هنگامی که از کنارش رد می­شدیم در دل به آن بزرگوار سلام کردم؛ تبسمی نمود و فرمود: علیکم­السلام. به همراهان خود گفتم: آقا را دیدید؟ گفتند: کدام آقا؟ معلوم شد که آنها نه آقا را دیده­اند و نه جواب سلام او را شنیده­اند.[167]

راز یک حدیث

شب جمعه که فرا می­رسید، بوی تربت اباعبدالله، علامه حلی را بی­تاب می­کرد و از حِلّه به کربلا می­کشاند. در یکی از این هفته­های متوالی که به زیارت می­رفت، شخصی با او همراه شد. در ضمن صحبت برای علامه حلی معلوم شد که این شخص مرد فاضلی است. از این نظر، مشکلاتی را که در علوم مختلف برایش پیش آمده بود از آن شخص پرسید و او به همه سؤالات پاسخ گفت؛ تا اینکه بحث به یک مسئله فقهی کشیده شد. آن شخص فتوایی داد که علامه منکر آن شد و گفت: دلیل و حدیثی بر طبق این فتوا نداریم. آن شخص گفت: شیخ طوسی در کتاب تهذیب در فلان صفحه وسطی، حدیثی را در این باره ذکر کرده است. علامه در حیرت شد که راستی این شخص کیست! از او پرسید: آیا در این زمان که غیبت کبری است می­توان حضرت صاحب­الامر را دید؟ در این هنگام عصا از دست علامه افتاد و آن شخص خم شد و عصا را از زمین برداشت و در دست علامه گذاشت و فرمود: چگونه صاحب­الزمان را نمی­توان دید و حال آنکه دست او در دست توست؟ علامه بی­اختیار خود را در مقابل پای آن حضرت انداخت و بی­هوش شد؛ وقتی به هوش آمد کسی را ندید. پس از بازگشت به حله، به کتاب تهذیب مراجعه کرد و حدیث را یافت و در حاشیه­اش نوشت: این حدیثی است که حضرت صاحب­الامر به آن خبر داد.[168]

وای برشما

وقتی امام حسن(ع) با معاویه صلح کرد، عده­ای حضرت را سرزنش کردند که چرا با شخصی مثل معاویه سازش کرده است. امام در پاسخ ایشان گفت: وای بر شما! نمی­دانید مقصود من چه بود. صلح با معاویه از آنچه آفتاب بر آن می­تابد و غروب می­کند برای شیعیانم بهتر است. پس از ارائه چند استدلال، چنین جواب داد: نمی­دانید که هر یک از ما ائمه، سازش با سلطان زمانش را به گردن می‌گیرد، جز قائم ما که عیسی روح­الله پشت سر او نماز می­گزارد و خداوند ولادت او را از مردم پوشیده می­دارد و از نظرها پنهان خواهد شد تا چون ظهور کند، بیعت هیچ کس بر گردنش نباشد؟ [169]

عطسه

نسیم، خادم امام حسن عسکری، می­گفت: یک شب بعد ولادت صاحب­الامر نزد وی رفتم و ناگهان عطسه­ام گرفت. امام فرمود: «یرحَمَکَ الله» من از حرف زدن آن نوزاد نازنین خشنود شدم. او ادامه داد: ای نسیم! درباره عطسه مژده­ای به تو بدهم! گفتم: بفرما. گفت: عطسه تا سه روز آدمی را از مرگ حفظ می­کند. [همان، ص759]

سلمان می­گوید: روزی نزد پیامبر رفتم. پیامبر رو به من کرد و فرمود: «ای سلمان! به درستی که خداوند برای هر پیامبری دوازده نقیب قرار داده است». گفتم: این نکته را با تحقیق در منابع اهل کتاب دانسته­ام. فرمود: آیا دوازده جانشین مرا می­شناسی؟ گفتم: خدا و رسول داناترند. سپس حضرت مبدأ خلقت خود و علی و فاطمه و حسن و حسین را ذکر کرد و از فضایل معرفت ایشان گفت، سؤال کردم آی می­شود به آنها ایمان داشت و نام و نسبتشان را ندانست؟ فرمود: نه. گفتم: چگونه می­توانم بشناسمشان؟

پیامبر خدا جواب داد: «تا حسین را می­شناسی، پس از او علی‌بن حسین، بعد محمد بن علی، جعفربن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی­الرضا، محمدبن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و آخرینِ آنها فرزند حسن(ع)، مهدی ناطق و قائم به حق خداوند خواهد بود.[170]

گمشده

فاطمه بختیاری

آفتاب از میان پنجره­های حجره به داخل می­تابید. ستون­های نور که ذرات غبار در آن می­رقصیدند، گلیم­های کف اتاق را روشن کرده بودند. صداهای گنگی از حیاط کاروان­سرا به گوش می­رسید. گاهی شیهه اسبی و خرخر شتری شنیده می­شد. مرد چشم باز کرد؛ باز هم خواب بغداد را دیده بود. به خانه حسین بن روح رفته بود و با او حرف زده بود و امانتی مردم را به او داده بود. خمیازه­ای کشید و از جایش بلند شد. باد خنکی صورت عرق­کرده­اش را نوازش کرد. کوزه آب را برداشت و بدن آنکه آب را در پیاله بریزد، از دهانه تنگ کوزه، آب را سر کشید. به وسایل گوشه اتاق که روی هم تلنبار شده بودند نگاه کرد؛ باز هوس کرد شمش­ها را بشمارد. از وقتی آنها را به او سپرده بودند، چند بار شمرده بود. وسایل را کنار زد. خورجین را برداشت. از کیسه خورجین چند متر پارچه بیرون آورد. در طول راه نگران بود. از ترس راهزنان و دزدان، شمش­ها را در بین طاقه­های پارچه پنهان کرده بود. کیسه چرمی را دید. درِ آن را باز کرد. برق طلایی شمش­ها در چشم­هایش نشست. کیسه چرمی دیگری بیرون آورد. بند کیسه را باز کرد. شمش­های نقره را روی زمین ریخت. آنها را شمرد. درست بودند؛ درست به همان تعداد که به او سپرده بودند. وقتی می­خواست به این سفر بیاید مردم شهر از او خواستند تا آنها را به دست نایب امام برساند.

باز هم شمش­های طلا را شمرد. باورش نمی­شد؛ یکی از شمش­ها کم بود. باز هم شمرد، حالش بد شد. انگار به یک­باره تمام گرمای بیابان­ها را در تنش ریختند. چشم‌هایش تار شدند. با دستپاچگی، وسایل را کنار زد. تمام طاقه­های پارچه را باز کرد. ولی شمش را پیدا نکرد.

با خودش گفت: شاید وقتی بار شترها را پایین می­گذاشتند افتاده باشد!

با عجله به حیاط آمد. همسفرانش در حیاط کاروان­سرا سرگرم کارهایشان بودند. یکی نعل اسبش را عوض می­کرد. یکی پالان را از روی الاغ برمی­داشت تا زبان­بسته استراحت کند. از کنار چند مرد که جلو در حجره جمع شده بودند گذشت. یکی از مردها گفت: بفرمایید!

با سر از او تشکر کرد. به حیاط خاکی نگاه کرد. با سر گیوه­هایش خاک را کنار زد. چند بار جایی را که بار شترها را زمین گذاشته بودند گشت. یادش آمد شمش­ها بزرگ­تر از آن است که زیر خاک و غبار کف حیاط پنهان شوند. از دست خودش عصبانی شد ولی بی­اختیار پاهایش هنوز خاک­ها را زیر و رو می­کرد. دستی به شانه­اش نشست. برگشت یکی از نگهبانان کاروان بود. اتفاقی افتاده است؟

دهان باز کرد تا حرفی بزند اما پشیمان شد. نباید می­گذاشت کسی از گم شدن شمش­ها چیزی بفهمد وگرنه دیگر کسی به او اعتماد نمی­کرد.

نگهبان، منتظر جواب سؤالش بود. مرد نمی­دانست به نگهبان چه بگوید. از در کاروان­سرا صدای شیهه اسب­ها و زنگ شترها بلند شد. کاروانی آمد. نگهبان دستش را سایه­بان چشم­هایش کرد و به سواری که روی اسب بود خیره شد. طرف او دوید. مرد به یاد شمش طلا افتاد. در طول راه هرجایی که ایستاده بودند آنها را شمرده بود. ولی نمی­دانست کجا یکی از آنها را گم کرده است. سر و صدای کاروان تازه­وارد، او را به یاد اسب انداخت. کیسه­ای بر پشت اسب داشت. شاید آنجا گذاشته باشد.

با این فکر خوش‌حال شد و با عجله به سمت اسطبل رفت. اسب­ها و شترها سرشان در آخور بود و علف­های خشک را می­خوردند. اسبش را دید. پوست قهوه­ای اسب در نور آفتاب که از دریچه­های سقف می­تابید روشن­تر شده بود. زین گوشه­ای افتاده بود و کیسه­ای به آن بسته شده بود. کیسه را برداشت و یک بار آن را پشت و رو کرد، چند تکه طناب پنبه­ای یک دستمال و پیاله مسی روی علف‌های کف اسطبل افتادند. صدای پا شنید. پسر بچه­ای با یک بغل علف جلو آمد. اسب­ها شیهه آرامی کشیدند. پسر به وسایلی که روی زمین افتاده بود نگاه کرد. علف­ها را در آخوری ریخت. پیاله مسی را از کنار پای اسب برداشت و دستمال را توی آن گذاشت. طناب­ها را در کیسه ریخت و همه را کنار زین اسب گذاشت. مرد در فکر بود. نمی­دانست کجا را باید بگردد. به دیوار آخور تکیه داد. آرزو کرد: کاش آنها را از مردم نگرفته بودم! کاش می­توانستم همه جاهایی را که استراحت کرده­ام برگردم و شمش را پیدا کنم!

می­دانست تمام اینها محال است. باید کاری بکند.

تا چند ساعت دیگر کاروان به سمت بغداد حرکت می­کرد. باید تاوان بدهم. از فکرش خوش‌حال شد. راه درست را پیدا کرده بود. می­توانست تاوان شمش گمشده را بدهد. شمش طلایی بخرد و در کیسه بگذارد. زین را برداشت از پسر پرسید: در شهر زرگر هست؟

پسر نشانی بازار را داد. مرد سکه­ای به او داد. بر اسب نشست شلاق را آرام به پشت اسب زد و به سمت شهر راه افتاد.

از دروازه بغداد گذشتند. مناره­های بلند و گنبد کاشی­کاری مسجد جامع شهر از در پیدا بود. برج و باروی دارالحکومه زیر نور آفتاب می­درخشید. کاروان­های بسیاری در خیابان­های شهر در رفت و آمد بودند. از کنار بازار گذشتند مثل همیشه شلوغ بود.

مرد از کاروان جدا شد. باید به خانه حسین بن روح می­رفت. در این سفر تمام فکر و خیالش امانتی مردم بود که باید تحویل می­داد. کوچه را پشت سر گذاشت. هر چه‌قدر به خانه حسین نزدیک می­شد، خانه­ها کوچک­تر و ساده­تر می­شدند. از کنار خرابه­ای گذشت بچه­ها روی تلی از خاک بازی می‌کردند.

به کوچه­ای رسید که چند در چوبی ساده دو طرف آن بود.

از اسب پایین آمد. کلون در را زد. صدای حلقه آهنی بر در چوبی بلند شد.

کتابستان

1. فرهنگ سخنان امام زمان(عج)، مؤلف: محمد دشتی به همراه جمعی از محققین قم، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، 1384؛ همان­گونه که از نام کتاب مشخص است این مجموعه سخنان امام زمان را در موقعیت­های مختلف و به صورت موضوعی در اختیار خوانندگان می‌گذارد. همچنین می­توان برخی از دعاهایی که از طرف حضرت تأیید شده و دعاهای سفارش شده از طرف آن حضرت را در این کتاب یافت. ترجیحاً باید گفت همه روایات، فرمایش‌های حضرت مهدی نیست؛ ولی از ویژگی­های بارز آن، فهرست موضوعی، ثبت سلسله روایت، جمع‌آوری اسناد و مدارک روایت و فهرست موضوعی منابع تحقیق است.

2. وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان، نوشته سیدرضی سیدنژاد که انتشارات تهذیب آن را در بهار 1385 منتشر کرده است. همان­گونه که از نام کتاب پیداست، نویسنده کوشیده است تا مخاطب را با چیستی و چگونگی انتظار آشنا کند.

3. امام مهدی از ولادت تا ظهور، آیت­الله سیدمحمدکاظم قزوینی، ترجمه و تحقیق علی کرمی و سیدمحمد حسینی، دفتر نشر الهادی، چاپ چهارم، زمستان 1381. این کتاب در 24 بخش، با ریزموضوعات مربوط به هر بخش تدوین شده و نویسنده سعی کرده از زاویه­های مختلف به بحث مهدویت بپردازد. برای مثال، حضرت مهدی در قرآن یا در فرهنگ­های روایی و حدیثی، طرح برخی از شبهات و پاسخ به آنها ، مدعیان مهدویت، اشاره به ظهور و چگونگی آن و جهان پس از ظهور و رجعت.

4. کتاب­نامه حضرت مهدی، این کتاب را توسط علی­اکبر مهدی­پور در دو جلد تألیف کرده است. وی در این اثر ماندگار، به معرفی بیش از 2066 عنوان کتاب مستقل به زبان­های مختلف که در عقیده مهدویت نوشته شده پرداخته است. چاپ اول آن به سال 1375 در قم و توسط مؤسسه چاپ الهادی به بازار علم و دانش عرضه شد.

5. در جستجوی قائم، مؤلف این اثر، سیدمجید پورطباطبایی است. وی در این مجموعه به معرفی 1850 عنوان کتاب پرداخته، است. در این کتاب، آنچه به طور مستقیم و غیرمستقیم به موضوع مهدویت پرداخته ذکر شده است و گاهی نیز عنوان برخی کتب تکرار شده است. لکن می­توان گفت 410 کتابی که مستقیماً در مهدویت نگاشته شده، در آن به چشم می­خورد.

6. مهدی منتظَر را بشناسید؛ این کتاب، را مهدی فقیه­ایمانی نگاشته است و در آن، 389 کتاب معرفی شده است. چاپ نخست این اثر در سال 1384 توسط انتشارات مسجدالهادی شهر اصفهان به چاپ رسیده است.

7. الامام المهدی عند اهل السنه؛ این کتاب را نیز مهدی ایمانی در دو جلد تألیف کرده است و در آن به معرفی کتاب­هایی پرداخته که توسط بزرگان اهل سنت درباره امام مهدی به نگارش درآمده است. چاپ دوم این کتاب، به سال 1402 هـ .ق به وسیله دارالتعارف المطبوعات شهر بیروت منتشر شده است.

8. پرتویی از سیمای مهدویت در قرآن و حدیث؛ نوشته خیرالله مردانی، انتشارات راه قرآن، چاپ اول، 1385؛ مباحث این کتاب بیشتر در محور دفاع از امام زمان است و نقدی تحقیقی بر افکار دشمنان آن حضرت است. به‌ویژه سعی شده از دیدگاه قرآن و روایات و راویان مورد قبول عامه و خاصه، وارد بحث و بررسی قضیه مهدویت شود. مطالب این کتاب در 24 فصل مورد بررسی قرار گرفته است.

پی نوشت:

[149] . تفسیر نور، ج8، صص205 و 204.

[150] .همان، ج7، ص505.

[151] . همان، ج9، ص18.

[152] .[همان، ص 113].

[153]. بحارالانوار، ج52، و باب 25، صص243، ح116.

[154]. همان، باب 2، ح14، ج 51، ص115.

[155]. همان، باب 5، ص139، ح13.

[156]. همان، باب 8، ص152، ح2.

[157]. همان، باب 3، ص133،‌ ح 6.

[158] همان، ج52، باب 20، ص92، ح7.

[159] . الکافی ، ج1، ص342.

[160] . وسائل­الشیعه، ج16، ص 241.

[161] . مستدرک­الوسائل، ج12، ص282.

[162]. سیدرضی سیدنژاد، وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان، انتشارات تهذیب، چاپ بهار، 1385، ص86.

[163]. همان، ص101.

[164] . حافظ.

[165] . مصرع شعری از احد چگینی.

[166] . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ترجمه: علی مؤیدی، ص733، ح 659.

[167]. عبدالکریم پاک­نیا، امام زمان، سرچشمه نشاط جهان، انتشارات فرهنگ اهل بیت، چ 1، 1385، ص79، به نقل از: در محضر آیت­الله بهجت، ص187].

[168]. همان، ص129.

[169]. ترجمه جلد سیزده بحارالانوار، (مهدی موعود)، ترجمه علی دوانی، ص355.

[170]. حسین طبرسی نوری، نجم‌الثاقب، تحقیق و ویرایش، صادق برزگر بفرویی، انتشارات مسجد مقدس جمکران، چاپ دوم، ص346.

آیا میدانید خواندنی در مورد امام زمان

آیا میدانید که : یکی از دلایل وجود امام ، قاعده ی لطف خداست

آیا میدانید که : امامت حضرت مهدی(علیه السلام )به دو راه نص و معجزه ثابت شده است،

آیا میدانید که : اقوام اروپای مرکزی در انتظار ظهور«بوخص» می باشند،

آیا میدانید که : داستان ولادت آن بزرگوار خود جلوه ای است از لطف و فضل بی کران الهی است . ،

آیا میدانید که : درکتاب نجم الثاقب ،۱۸۲ اسم و لقب از حضرت ذکر شده است ،

آیا میدانید که : بر گونه ی راست حضرت مهدی (علیه السلام ) خالی جذاب وجود دارد ،

آیا میدانید که : ازجمله مواریث انبیاء(علیه السلام ) که حضرت می آورند، منبر حضرت سلیمان است

آیا میدانید که : امام زمان(علیه السلام ) فرمودند: سجده‏ى شکر از لازم‏ترین و واجب‏ترین سنّت‏هاى دینى است،

آیا میدانید که : قسمتی از کتاب «کمال الدین»در سال ۱۹۰۱م در هایدلبرگ آلمان توسط مولر منتشر شد

آیا میدانید که : مسأله غیبت امری نبودکه به تازگی مطرح شده باشد ،

آیا میدانید که : غیبت، دلائلی دارد که به امامان اجازه افشای آن داده نشده است ،

آیا میدانید که : منافع زمان غیبت آن حضرت، آن هم بر دو نوع است  ،


آیا میدانید که : در واقع غیبت صغری برای فراهم شدن شرایط لازم جهت درک دوران غیبت کبری امری ضروری بود ،

آیا میدانید که : عثمان بن سعید پیش از وفاتش مأمور شد تا پسرش محمد را به عنوان نائب امام به شیعیان معرفی کند ،

آیا میدانید که : نخستین کسی که در اسلام مهدی موعود نامیده شد « محمد حنفیّه» بود ،

آیا میدانید که : در روایات داریم که در عصر غیبت ” قم و مردم آن بر دیگر انسان ها حجت هستند

آیا میدانید که : درباره امکآن ارتباط و مشاهده حضرت دو دیدگاه وجود دارد ، آیا میدانید که : شرایط سخت دروان غیبت به چه گونه ای است  ،

آیا میدانید که : از ویژگی های منتظران، استقامت در دین، پارسایی و تخلّق به مکارم اخلاق است ،

آیا میدانید که : طبق برخی روایات در محرم آخرین سال غیبت اتفاقاتی رخ می دهد،

آیا میدانید که : کوفه مقرّحکومت حضرت مهدی(علیه السلام ) است ،

آیا میدانید که : در کتاب «ایقاظ من الحجة» از شیخ حّرعاملی بیش از۶۰۰ حدیث و بیش از۶۰ آیه در مورد رجعت آمده است.

آیا میدانید که :امام مهدی(عج) می فرمایند: من برای جهانیان ، امان (از عذاب الهی) هستم ، همانگونه که ستارگان برای ساکنان ‏آسمان، مایه امن و آسایش هستند . ‏

آیا میدانید که : یکی از تکالیف عصر غیبت تصدیق بعضى نشانه‏های ظهور است ،

آیا میدانید که : از جمله مخالفان حضرت مهدی(علیه السلام ) جمود اندیشان هستند ،

آیا میدانید که : محل سکونت امام زمان (عج) و خانواده‌اش شهر کوفه و «مسجد سهله» خواهد بود؟

آیا میدانید که :با تشکیل حکومت جهانی اسلام، از آسمان و زمین «برکات مادّی و معنوی» بارش و جوشش می‌کند؟

آیا میدانید که : دشمنان امام زمان (عج) عبارت‌اند از:  ابلیس، شیاطین، دجّال، سفیانی، صهیونیست‌ها، طاغوت‌ها، منافقان و ….؟!


اس ام اس ها و دوبیتی های ناب مخصوص آقا امام زمان (عج)


ای قلم در حرفهایت اثری نیست / برای من از آشنا خبر نیست

ای خدا ، این جمعه هم آمد و رفت / از یوسف فاطمه خبری نیست . . .

.

.

.

یقین بدان که اثر می‌کند دعای فرج / و از عنایت آن صاحب‌الزمان برسد

شروع دفتر باور به نام او زیباست / اگر که ختم غزل هم به پای آن برسد . . .

.

.

.

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت

هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت

.

.

.

اذان جمکران شوری به پا کرد /  دلم را از غم عالم جدا کرد

صبا را گشته بودم محرم راز /  مرا با رمز غیبت اشنا کرد . . .

.

.

.

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد / یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟

آشنای” لا فتی الا علی” اینجا کجاست؟ / صاحب” لا سیف الا ذوالفقار “ما چه شد؟

.

.

.

نازم آن رعنا قدت را، خال رویت را لبت را / با غم غیبت چه سازی روزهایت را شبت را

ای گل نرگس کجایی؟ دردمندان را دوایی / گوشه چشمی نمایی این مریضان غمت را


.

.

.

سلام بر انتظار

منم و جمعه های بی سامان / منو و این ندبه های بی پایان

در این کویر پر زسراب / کجاست آن باران . . . ؟

.

.

.

آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم / دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم

آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد / جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم . . .

.

.

.

خدایا ! زنده کن شوق دعا را / شبی سرشار کن از خویش ما را

ببین چشم انتظاران بهاریم / پر از آیینه کن تقویم ها را  . . .

.

.

.

ای سبز پوش کعبه دلها ظهور کن / از شیب تند قله غیبت عبور کن

درد فراق روی تو ما را زغصه کشت / چشم انتظار عاشق خود را صبور کن . . .

.

.

.

هر هفته تلخ امد رد شد نیامدی / خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی

بغضم شکست تکه ابری بباردت / اب از گلوی حوصله رد شد نیامدی . . .

.

.

.

یک عمر میله های قفس را شمر ده ام / با شوق دستهای تو یا ایها العزیز

من سوگوار بر سر هر دار می روم / شاید شوم فدای تو یا ایها العزیز . . .

.

.

.

ای از من بگو آن دلبر جانانه را / گاه گاهی یادکن این خسته دیوانه را

جای او در خانه دل باشدو ما غافلیم / در میان خانه گم کرده ایم صاحب خانه را . . .

.

.

.

کاش می شد که منم لایق دیدار شوم / از همه دل کنم از غیر تو بیزار شوم

کاش می شد که نقاب از رخ خود بر داری / روی تو بینم و آنگه به سر دار شوم . . .

.

.

.

با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم / لحظه ای در نظر چشم خمارش باشیم

کاروان سحـرش بــهـر هـمـه جـا دارد / تا که جا هست چرا گرد و غبارش باشیم . . .

.

.

.

و امروز هم گذشت تو اما نیامدی / آه ای رسول خاتم غمها! نیامدی

گشتم پی مقام سلیمان خویشتن / من دیو سیرتم که تو پیدا نیامدی ؟

هر گوهری برای مباداست، نازنین! / حالا شده است روز مبادا، نیامدی . . .

.

.

.

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت

هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت

عیسی به شمیم نفست روح گرفته / دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت

دل های خدایی همه چون گوی به چوگان / ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت

از عرش خداوند الی فرش، به هر آن / هستند همه عالم خلقت به پناهت

دائم صلوات از طرف خالق و خلقت / بر روی سفید تو و بر خال سیاهت

زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی / تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت

سوگند به چشمت که رسولان الهی / هستند به محشر همه مشتاق نگاهت

زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت / خاری که شود سبز در اطراف گیاهت

این نیست مقام تو که آدم به تو نازد / عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد


میلاد امام زمان (عج)




نشانه‏هاى ظهور

بررسى تطبیقى نشانه‏هاى ظهور

یکى از باورهاى مشترک میان همه ادیان الهى، اعتقاد به ظهور منجى و رهاننده‏اى است که مى‏آید و جهان را مملو از نور و نیکى مى‏کند. ظهور این منتظر نیز با وقایع و حوادثى خاص توام است که در منابع ادیان مختلف، کم و بیش مشابهت‌هایى میان آنها دیده مى‏شود. این مقاله نگاهى تطبیقى به برخى نشانه‏هاى ظهور در اسلام و مسیحیت دارد که مورد بررسی قرار می‌گیرد.

نشانه‏هاى ظهور

رخدادهایى که بر اساس پیش‏بینى معصومین(علیهم السلام) در آستانه ظهور موعود(عج) پدید خواهند آمد، نشانه‏هاى ظهورند و اگر چه زمان ظهور بر هیچ ‏کس روشن نیست اما، تحقق این نشانه‏ها نویدبخش نزدیکى ظهور است .

در روایات اسلامى نشانه‏هاى ظهور به دو دسته نشانه‏هاى حتمى و نشانه‏هاى غیر حتمى تقسیم شده‏اند. علائم حتمى ظهور آنهایى هستند که تحققشان بدون هیچ قید و شرطى الزامى است؛ اما علائم غیر حتمى، نشانه‏هایى هستند که ممکن است تغییر یابند و یا به کلى حذف شوند .

در سخنان عیسى مسیح (علیه السلام) و نیز نوشته‏هاى رسولان او نشانه‏هایى از هر دو گونه ذکر شده است که با آنچه در روایات ما آمده، هماهنگی‌هاى کلى دارد. برخى از این نشانه‏ها عبارتند از:

1- صیحه آسمانى:

یکى از حوادثى که در فاصله کمى از قیام مهدى منتظر (عج) رخ مى‏دهد، ندایى است که از آسمان برخاسته و نام حضرت قائم را به گوش تمام جهانیان مى‏رساند. شیخ طوسى، نعمانى و شیخ صدوق در کتاب‌هاى خود روایات زیادى را در این مورد نقل کرده‏اند که در اینجا به یک مورد اشاره مى‏شود:

نعمانى به سند خود از امام محمد باقر (علیه السلام) چنین نقل مى‏کند: (1)

«آن نداى آسمانى بر نخواهد خاست مگر در ماه رمضان که ماه خداست. آن ندا از جبرئیل است که خطاب به مردم سر داده مى‏شود و نام قائم را در همه جا طنین‏انداز مى‏سازد تا آنجا که همه ساکنان زمین از شرق تا به غرب آن ندا را خواهند شنید. از وحشت ‏شنیدن آن ندا هر کس که در خواب فرو رفته بیدار شده و هر کس برپا ایستاده ناچار به نشستن مى‏شود و هر کس بر زمین نشسته به ناگاه از جاى برمى‏خیزد. پس رحمت الهى بر کسى باد که این ندا را بشنود و به آن پاسخ گوید.»

در باور مسیحیان نیز از نشانه‏هاى آمدن منجى، ندایى است که از آسمان برمى‏خیزد و یاران مسیح را گرد هم مى‏آورد:

و سرانجام نشانه آمدن من در آسمان ظاهر خواهد شد. آنگاه مردم دنیا مرا خواهند دید که در میان ابرهاى آسمان، با قدرت و شکوهى خیره کننده مى‏آیم و من فرشتگان خود را با صداى بلند شیپور خواهم فرستاد تا برگزیدگان مرا از گوشه و کنار زمین و آسمان گرد آورند. (2)

2- آتشى از آسمان:

در بعضى از روایات اسلامى به آتش زرد و سرخ خامى اشاره شده که از مقدمات ظهور حضرت مهدى (عج) است . از امام صادق (علیه السلام) روایت ‏شده که فرمود:

وقتى آتش بزرگى از سوى مشرق مشاهده گردید که در بعضى شب‌ها بالا مى‏آید، در آن هنگام گشایش کار مردم پدید مى‏آید و این آتش اندکى قبل از ظهور قائم خواهد بود. (3)

و از امام باقر (علیه السلام) روایت ‏شده که فرمود:

وقتى از جانب مشرق آتشى بزرگ و سرخ خام مشاهده نمودید که سه یا هفت روز بالا مى‏آید . در آن هنگام به خواست‏ خدا منتظر فرج آل محمد (صلی الله علیه و آله) باشید و خدا عزیز و حکیم است. (4)

در نسخه خطى ابن حماد از ابن معدان نقل شده است که گفت: (5)

وقتى در ماه رمضان ستونى از آتش از جانب شرق در آسمان مشاهده نمودید تا مى‏توانید مواد غذایى و خوراک تهیه نمایید که آن سال قحطى خواهد بود.

در انجیل لوقا نیز از آتشى شبیه آنچه در روایات اسلامى آمده به عنوان نشانه‏اى از ظهور یاد شده است:

در آن زمان، دنیا مانند زمان لوط خواهد بود که مردم غرق کارهاى روزانه‏شان بودند، مى‏خوردند و مى‏نوشیدند و خرید و فروش مى‏کردند، مى‏کاشتند و مى‏ساختند تا صبح روزى که لوط از شهر سدوم بیرون آمد و آتش گوگرد از آسمان بارید و همه چیز را از بین برد. بلى به هنگام بازگشت من، اوضاع دنیا به همین صورت خواهد بود. (6)

3- خروج دجال:

این نشانه، در کتاب‌هاى اهل سنت، از نشانه‏هاى برپایى قیامت دانسته شده است ولى در منابع روایى شیعه، از نشانه‏هاى ظهور به شمار مى‏رود. بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى‏شود، دجال فردى است که در آخرالزمان و پیش از قیام مهدى (عج) خروج مى‏کند و غیر عادى است و با انجام کارهاى شگفت‏انگیز جمع زیادى از مردم را مى‏فریبد و سرانجام به دست عیسى مسیح (علیه‌السلام) در کنار دروازه «در» در منطقه شام به هلاکت مى‏رسد. (7)

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) مى‏فرماید:

قیامت ‏برپا نمى‏شود، تا وقتى که مهدى (علیه السلام) از فرزندانم قیام کند و مهدى (عج) قیام نمى‏کند، تا وقتى که شصت دروغگو خروج کنند. (8)

یا مى‏فرماید:

پیشاپیش برپایى قیامت، خروج دجال است و پیش از دجال، سى دروغگو، یا بیشتر خروج خواهند کرد. (9)

در کتاب مقدس نیز اطلاعات جامعى پیرامون دجال آمده است. البته واژه دجال (antichrist) تنها در مسایل یوحنا وارد شده اما ادعا شده است که در مکاشفه یوحنا، وسایل پولس و با صراحت کمترى در اناجیل و کتاب دانیال نیز مترادف‌هاى این واژه به کار رفته است. (10)

در مسایل یوحنا آمده است:

فرزندان عزیزم، پایان دنیا نزدیک شده است. شما حتما درباره ظهور دجال که دشمن مسیح است چیزهایى شنیده‏اید . حتى الان نیز مخالفین مسیح همه جا دیده مى‏شوند. (11)

یوحنا نیز از چندین دجال سخن مى‏گوید ولى بین دجالان بسیار و یک دجال فرق مى‏گذارد:

دجال مى‏آید. الحال هم دجالان بسیار ظاهر شده‏اند. (12)

4- خسوف و کسوف:

یکی دیگر از نشانه‏هاى ظهور، کسوف در نیمه ماه رمضان و خسوف در آخر و یا اول همان ماه است که در احادیث فراوانى از آنها نام برده شده است .

امام باقر (علیه السلام) مى‏فرماید:

براى مهدى ما، دو نشانه است که از هنگامى که خداوند آسمان‌ها و زمین را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و کسوف در نیمه همان ماه. (13)

در منابع مسیحى نیز سخن از خورشید گرفتگى و تیرگى ماه به عنوان نشانه‏هاى ظهور به میان آمده است:

پس از این مصیبت‌ها، خورشید تیره و تار خواهد شد و ماه، دیگر نخواهد درخشید، ستاره‏ها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آنگاه تمام مردم، مرا خواهند دید که در ابرها با قدرت و شکوه عظیم مى‏آیم. (14)

5- جنگ‌هاى خونین و قتل‌هاى فراوان:

روایت‌هاى اسلامى خبر از وقوع جنگ‌ها، فتنه‏ها و آشوب‌هاى گسترده و فراوان در آخرالزمان و در آستانه ظهور امام مهدى (عج) مى‏دهند، فتنه‏هایى که پى‏درپى مى‏رسند و سرزمین‌هاى بسیارى را در برمى‏گیرند .

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) از این فتنه‏ها چنین یاد مى‏کنند:

فتنه‏اى به پا مى‏شود و به دنبال آن فتنه‏اى دیگر برمى‏خیزد. فتنه اولى در مقایسه با دومى همانند تازیانه خوردن است در مقایسه با ضربات لبه تیز شمشیر! سپس فتنه‏اى پدید مى‏آید که همه محرمات در آن حلال شمرده شود، آنگاه خلافت‏ به بهترین مردم روى زمین مى‏رسد در حالى که او در خانه‏اش نشسته باشد. (15)

و نیز در جایى دیگر فرمودند:

بعد از من چهار فتنه بر شما فرود آید که در اولى خون‌ها مباح مى‏شود، در دومى خون‌ها و ثروت‌ها مباح مى‏گردد، در سومى خون‌ها و ثروت‌ها و ناموسه‌ا مباح مى‏شود و در چهارمى آشوبى کور و کر جهان را مضطرب مى‏سازد. (16)

در منابع مسیحى نیز به وقوع جنگ‌ها و قتل‌هاى فراوان اشاره شده است:

از دور و نزدیک خبر جنگ‌ها به گوشتان خواهد رسید. اما پریشان نشوید، زیرا جنگ‌ها رخ خواهد داد؛ اما آخر دنیا در آن زمان نیست. (17)

قوم‌ها و ممالک جهان با یکدیگر به ستیز برخواهند خاست. (18)

در نقاط دور و نزدیک جنگ‌هاى بسیارى بروز خواهد کرد ولى این علامت فرا رسیدن آخر زمان نیست . (19)

6- زیاد شدن گناهان و مفاسد اخلاقى:

علامه مجلسى، در باب نشانه‏هاى ظهور، روایتى را از امام صادق (علیه السلام) آورده که در آن، بیش از یکصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادى و فرهنگى که در دوران غیبت، دامنگیر جوامع اسلامى مى‏شود، پیشگویى شده است. از جمله: رشوه‏خوارى، قماربازى، شرابخوارى، زیاد شدن زنا، لواط، قطع صله رحم، سنگدل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شکم، از میان رفتن شرم، نپرداختن زکات و خمس، کم‏فروشى، بى‏اعتنایى به اوقات نماز، آراستن مساجد به زیورآلات، گزاردن حج‏ به انگیزه‏هاى مادى و براى غیر خدا، رعایت نکردن احترام بزرگترها، پیروى از ثروتمندان، صرف کردن سرمایه‏هاى عظیم در فساد و ابتذال و بى‏دینى، چاپلوسى و تملق‏گویى و ... (20)

در باور مسیحیان نیز به افزایش گناه و فساد به عنوان نشانه‏هاى ظهور و حوادث آخرالزمان اشاره شده است:

این را نیز باید بدانى که در زمان‌هاى آخر، مسیحى بودن بسیار دشوار خواهد بود زیرا مردم خداپرست، پول‏دوست، مغرور و متکبر خواهند بود، و خدا را مسخره کرده، نسبت‏ به والدین نامطیع و ناسپاس خواهند شد و دست‏ به هر عمل زشتى خواهند زد. مردم سنگدل و بى‏رحم، تهمت‏زن و ناپرهیزکار، خشن و متنفر از خوبى خواهند بود و کسانى را که مى‏خواهند زندگى پاکى داشته باشند به باد تمسخر خواهند گرفت. در آن زمان، خیانت در دوستى امرى عادى به نظر خواهد آمد، انسان‌ها خودراى، تندخو و مغرور خواهند بود و عیش و عشرت را بیشتر از خدا دوست‏ خواهند داشت. به ظاهر افرادى مومن، اما در باطن بى‏ایمان خواهند بود. فریب اینگونه اشخاص خوش ظاهر را نخور. (21)

بسیارى برخاسته، خود را نبى معرفى خواهند کرد و عده زیادى را گمراه خواهند نمود، گناه آنقدر گسترش پیدا خواهد کرد که محبت ‏بسیارى سرد خواهد شد . (22)

کلام آخر:

با توجه به این نشانه‏ها و نیز علائمى دیگر که بى‏شک واقع خواهد شد و معصومین (علیهم السلام) به آنها اشاراتى فرموده‏اند، به نزدیکى باور مسلمانان و مسیحیان پیرامون موضوع آخرالزمان پى مى‏بریم و این امر مى‏تواند سرآغازى براى مطالعه‏اى دقیق‏تر در خصوص مهدویت‏ باشد . ان‏شاءالله

پى‏نوشت‌ها:

1- در انتظار موعود، ص‏103 .

2- متى، 24: 30 و 31 .

3- بحارالانوار، ج‏52، ص‏240 .

4- بحارالانوار، ج‏52، ص‏230 .

5 - عصر ظهور، ص‏297 .

6- لوقا، 17: 28 و 29 و 30 .

7- حوزه، ش‏71، ص‏262 .

8- ارشاد، ج‏2، ص‏371 .

9- بحارالانوار، ج‏52، ص‏300 .

10- موعود، ش‏31، دجال (آنتى کریست در کتاب مقدس) .

11- رساله اول یوحنا، 2: 18 .

12- رساله اول یوحنا، 2: 18 .

13- منتخب‏الاثر، ص‏444 .

14- مرقس، 13: 24، 25، 26 .

15- روزگار رهایى، ص‏894 (به نقل از الحاوى للفتاوى، ج‏2، ص‏136) .

16- همان، ص‏896 .

17- متى، 24: 6 .

18- متى، 24: 7 .

19- مرقس، 12: 7 .

20- حوزه، ش‏71، ص‏273 .

21- نامه دوم پولس به تیمورتائوس، 3 .

22- متى، 24: 11، 12، 13 .

منابع و مآخذ: (به ترتیب اهمیت در نقل مطالب)

1. CD نور، 2، جامع‏الاحادیث - مرکز تحقیقات کامپیوترى علوم اسلامى .

2 . انجیل عیسى مسیح (ع) .

3 . کامل، سلیمان، روزگار رهایى، ترجمه على‏اکبر مهدوى‏پور .

4 . کورانى، على، عصر ظهور، ترجمه عباس جلالى، سازمان تبلیغات اسلامى، چاپ دوم 1371 .

5 . شفیعى سروستانى، ابراهیم، در انتظار موعود، مؤسسه فرهنگى موعود، چاپ اول 1376 .

6 . حوزه، شماره 71 و 70 ویژه‏نامه حضرت بقیة‏الله‏الاعظم (عج)، مهر، آبان، آذر و دى 1374 .

7 . موعود، شماره 31، فروردین و اردیبهشت 1381 (دجال: مترجم اسماعیل نعمت‏الهى) .

منبع:

ماهنامه موعود جوان، ش 26



چهره امام مهدى علیه السلام در آیینه القاب

القاب ائمه اطهار علیهم‏السلام، از آن جمله القاب امام زمان (عجل‏الله‏تعالى‏فرجه)، یکى از راه‏هاى مهم شناخت ‏خصایل و فضایل آن حجت‏هاى به حق الهى است .

در این نوشته تلاش مى‏شود تا از طریق ارایه توضیح مختصر در زمینه برخى از لقب‏هاى حضرت بقیة‏الله، با ابعاد مختلف ویژگى‏ها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى که براى او تعیین شده است ‏بیشتر آشنا شویم.

براى امام زمان علیه السلام اسامى و لقب‏هاى زیادى ذکر شده است. در کتاب نجم‏الثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در کتاب نام نامه حضرت مهدى علیه السلام به حدود سیصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است که منشا اصلى این نام‏ها و لقب‏ها علاوه بر تصریح ائمه اطهار علیهم‏السلام، و پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) ادعیه و زیارتنامه‏هایى است که براى امام زمان علیه السلام ذکر شده است .

در اینجا به برخى از مهمترین القاب آن حضرت اشاره مى‏کنیم:

1- مهدى: یکى از مشهورترین لقب‏هاى امام زمان علیه السلام مهدى است. درباره علت نامیده شدن آن حضرت به این لقب روایت‏هاى مختلفى ذکر شده است. حضرت امام محمد باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

هنگامى که مهدى ما قیام کنند ثروت‏ها را به طور مساوى تقسیم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مى‏کند. هر کس از او اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده است و هر کس او را نافرمانى کند از خدا نافرمانى کرده است. و آن جضرت را «مهدى‏» نامیده‏اند چون به امور پنهان و نهانى هدایت مى‏گردد. (1)

درباره امور نهانى که آن حضرت به آنها هدایت مى‏شود یا هدایت مى‏کند با توجه به تعابیر روایات، نظرات چندى بیان شده است. از آنجا که در دوره غیبت مخصوصا دوران غیبت کبرى در اثر پیدا شدن تبلیغات ضددینى و تفسیرها و برداشت‏هاى نامناسب از احکام دین و نفوذ خرافات و اندیشه‏هاى غلط غیردینى به اصول و تعالیم اصیل اعتقادى مردم دین اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند کرد . آن حضرت پس از ظهور قرآن اصیل و احکام واقعى، اسلام را از لابلاى آن همه تحریفات و تفسیرهاى نادرست‏ بیرون خواهند کشید به گونه‏اى که حتى مردم گمان خواهند کرد که ایشان یک دین و آیین جدیدى را مطرح مى‏کنند به این مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گویند.

پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) در این باره مى‏فرمایند:

دوازدهمین فرزندم به گونه‏اى غایب خواهد شد که اصلا دیده نخواهد شد و در این دوره غیبت وقایع سختى رخ خواهد داد و در نتیجه طولانى شدن این دوره زمانى خواهد آمد که از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى، اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قیام کند آنگاه به وسیله او اسلام را تقویت و تجدید خواهد کرد.(2)

بر طبق این دیدگاه چون حضرت مهدى علیه السلام مردم را به حقایق پنهان شده دینى راهنمایى خواهند کرد او را مهدى مى‏گویند .

دیدگاه دیگر این است که قائم آل محمد (صلى الله علیه و آله) را از این رو مهدى مى‏گویند که مردم را به امورى که بر آنها پوشیده است راهنمایى خواهد کرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پیروان ادیان دیگر کتاب‏هاى آسمانى تحریف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از این طریق آنها را با دین اصیل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احکام تحریف نشده آیین خودشان با آنان رفتار خواهد کرد. در روایتى مى‏خوانیم از جمله کارهاى حضرت امام زمان علیه السلام پس از ظهور این است که وى تورات اصلى و انجیل اصلى و سایر کتاب‏هاى انبیاى گذشته را از یک مخفیگاه خارج خواهد ساخت.(3)

دیدگاه دیگر این است که آن حضرت پس از ظهور، مردم را در تمام زمینه‏هایى که به بیراهه رفته‏اند ارشاد خواهند کرد تا به راه و شیوه‏هاى درست دست ‏یابند؛ چون انحرافات دوران غیبت تنها در احکام دینى نیست چرا که در اثر جهل و ناآگاهى در عرصه‏هاى سیاسى، علمى و صنعتى نیز مردم دچار اشتباهات زیادى مى‏شوند. طرفداران این برداشت نیز به برخى از روایات که مشتمل بر تعابیر خاصى هستند تمسک مى‏جویند. به عنوان مثال از امام صادق علیه السلام روایت ‏شده است که آن حضرت فرمودند:

آن حضرت را مهدى مى‏گویند چون مردم را به امورى که گم کرده‏اند هدایت مى‏کند. (4)

این تعبیر شامل انحراف سیاسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و ... نیز مى‏شود .

نتیجه آن که مى‏توان گفت چون امام زمان علیه السلام به برکت علم بى‏نظیرى که دارند، مردم را در تمام عرصه‏هاى حیات فردى و اجتماعى و علمى و دینى به راه صحیح هدایت ‏خواهند کرد و آنها را از تمام گمراهى‏ها نجات خواهند داد به این مناسبت آن حضرت را «مهدى‏» مى‏گویند. البته در برخى روایات نیز به این نکته هم اشاره شده است که یکى از چیزهاى مخفى که حضرت مهدى علیه السلام مردم را به آن هدایت ‏خواهند کرد؛ ذخایر زیرزمینى و معادن است که شاید این لقب به این قبیل از عملکردهاى حضرت مهدى علیه السلام نیز دلالت داشته باشد .

2- قائم: گرچه همه انبیا و امامان با توجه به شرایطى که در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند اما حضرت مهدى علیه السلام را بالخصوص قائم لقب داده‏اند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر علیه السلام عرض کردند:

اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهل‏بیت قیام کننده به حق نیستید؟

حضرت فرمودند: چرا همه ما براى حق قیام مى‏کنیم .

آنگاه ابوحمزه سؤال مى‏کند:

پس چرا از بین همه اهل‏بیت فقط به صاحب‏الامر علیه السلام قائم گفته مى‏شود؟

حضرت باقر علیه السلام مى‏فرمایند:

موقعى که حضرت سیدالشهداء علیه السلام به شهادت رسیدند همه فرشتگان آسمان‏ها از این پیشامد ناراحت و متالم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نه‏گانه از نسل امام حسین علیه السلام را به آنها نشان دادند آنگاه که به مهدى آل محمد صلى الله علیه و آله که در آن حال مشغول نماز و نیایش به درگاه حضرت حق بودند رسیدند خداوند متعال فرمودند: این همان قائمى است که به وسیله قیام او از قاتلان حسین بن على علیهماالسلام انتقام خواهم گرفت. (5)

و امام صادق علیه السلام در این باره فرموده‏اند:

مهدى علیه السلام را به خاطر قیامش براى حق قائم نامیده‏اند. (6)

بر اساس این قبیل روایات چون دوازدهمین جانشین پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله بزرگترین حکومت و قیام اصلاحى دینى را در طول تاریخ حیات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حکومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت‏ به آن حضرت لقب «قائم‏» داده شده است .

در این باره روایت‏هاى دیگرى نیز هست که از بُعد دیگرى این مطلب را مورد توجه قرار داده‏اند که البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق این دیدگاه آن حضرت را قائم مى‏گویند چون سال‏ها پس از غیبت وقتى که مردم در اثر طول زمان یاد و خاطره آن حضرت را کم کم در اثر مشغول شدن به زینت‏هاى دنیا فراموش کردند، آن حضرت قیام خواهند کرد و حکومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت؛ «قائم‏» نامیده شده است .

در این زمینه از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله روایت ‏شده است که آن حضرت فرمودند:

از این جهت قائم ما اهل‏بیت را قائم نامیده‏اند که پس از فراموش شدن نامش قیام مى‏کند. (7)

و یا وقتى از امام جواد علیه السلام سؤال مى‏کنند چرا او را قائم مى‏نامند؟ در جواب مى‏فرمایند:

زیرا بعد از آن که نام آن حضرت از خاطره‏ها فراموش شود و اکثر مفقودین به امامت آن حضرت از دین خدا و اعتقاد به امامت ‏حضرت مهدى علیه السلام رویگردان شوند او قیام مى‏کند. (8)

و نقل شده است‏ به محض شنیدن ظهور آن حضرت عده‏اى خواهند گفت: در طول این همه سال چگونه ممکن است او زنده مانده باشد باید تاکنون استخوان‏هاى او هم پوسیده شده باشد. چطور ادعا مى‏کند که او قیام کرده است؟ اما در هر حال آن زمانى که شرایط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قیام خواهد کرد. عظیم‌ترین انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشریت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد .

پى‏نوشت‏ها:

1- عقدالدرر، باب 3، ص‏40/ اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 و 169 .

2- منتخب‏الاثر، ص‏98 .

3- بحارالانوار، ج‏51، ص‏29 .

4- اثباة‏الهداة، ج‏7، ص‏110 .

5- بحارالانوار، ج‏51، ص‏28 .

6- همان، ص‏30 .

7- معانى‏الاخبار، ص‏65 .

8- کمال‏الدین، ص‏378 .

منبع:

فصلنامه موعود، ش 28