این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود
مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود
بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند
هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود ![]()
برخیز! که حجّت خدا مىآید
رحمت زحریم کبریا مىآید
از گلشن عسکرى گذر کن، کامروز
بوى گل نرگس از فضا مىآید ![]()
دلها ز هجر روی مهت چون شکسته اند
چشمان به راه آمدنت بس که خسته اند
خیل عظیم منتظــران با تمــام عشـــق
از عمق دل به یـاد ظهــورت نشستـه اند ![]()
روز ولادت گل خـــلاق سرمـــد است
او از تبار حیـدر و از نـسل احمد است
در آسمـان و زمین می رسـد به گـوش
میـــــلاد قـــــائم آل محــــــــمد است ![]()
خیزید و گل افشانید
گل در چمن افشانید
طاووس جنان آمد
سلطان زمان آمد ![]()
ای منتظران مژده که این منظر آمد
محبوب خدا حجت ثانی عشر آمد ![]()
سامــــرا امشب چه نازی می کند
بـــــر زمینهــا یکه تـــــازی می کند
روز میـــــلاد گـــل نــرگس زشـــور
آسمـــــان هم عشقبــازی می کند ![]()
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد ![]()
پیک صبا دارد به لب از شوق دیدار این سخن
بادا مبارک مقدمت یا سیدی! یابن الحسنچ ![]()
مهدی جان!
سئوالی ساده دارم از حضورت
من آیا زنده ام وقت ظهورت
اگر که آمدی من رفته بودم
اسیر سال و ماه و هفته بودم
دعایم کن دوباره جان بگیرم
بیایم در رکاب تو بمیرم ![]()
ای مدنی برقع و مکی نقاب
سایه نشین چند بُوَد آفتاب؟
منتظران را به لب آمد نفس
ای ز تو فریاد، به فریاد رس ![]()
مبارک باد میلاد تو، ای معراج خاکیان و ای سراج افلاکیان؛ ای آینه ایمان، یا صاحب الزمان! ![]()
میلادت مبارک باد، ای سپیده پنهان که اهل زمین در آرزوی بوی بهشتی تو، هماره دعای فرج را زمزمه می کنند! ![]()
میلاد
مهدی(عج) سفینه نجات و امید حیات، بر عاشقانش مبارک باد! امام حسین(ع)
فرمودند: «اگر زمان او (مهدی(عج)) را درک کنم، در تمام عمرم به او خدمت
خواهم کرد». ![]()
یا
مهدی(عج)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق! میلاد تو، قصیده بی انتهایی است
که تنها خدا بیت آخرش را می داند؛ بیا و حُسن ختام زمان باش! ![]()
میلاد حجت خدا، دوازدهمین ساغر الهی بر منتظران جمالش مبارک باد! ![]()
میلاد ستاره سهیل آسمان امامت، تداعی کننده شادی لحظه طلوع طلعت نورانی اوست. ![]()
مهدی(عج)، بوستانی است از سرو رشید نرگس، از سلاله یاس فاطمه و از ریشه گل های محمدی. ![]()
خجسته باد بزم قدسیان در صبحی که آفتاب زمین و آسمان به زیر سقف خانه نرگس طلوع می کند. ![]()
شب میلاد تو، هنگامه گشودن پنجره های امید است به روی بغضِ ستم دیدگان بی پناه تاریخ. ![]()
میلاد مهدی(عج)، تصنیف سرخ ترانه های انتظار، بر عموم مسلمین جهان مبارک باد! ![]()
میلاد مهدی(عج)، مشعل هدایت و روشن گری، مبیّن حقیقت، بر اهل طریقت مبارک باد! ![]()
ای ماه فاطمه! به آن امید که از افق نور بازگشت تو را دریابم، همه شب ستاره می شمارم تا صبح دیدارت فرا رسد. ![]()
دردِ
تو را به تنهایی نمیکشم که تمام سنگریزههای زمین، منتظر گامهای تواَند
تا کوه شوند و پرچم تو را در اوج عشق خود برافرازند و آن وعده محتوم، چه
نزدیک است؛ اگر عاشق باشی ![]()
همه هست آرزویم که بیینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننمودهای و ببینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی ![]()
آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد؟! ![]()
به امید روزی که متن تمام پیامکها یک جمله باشد و آن: مهدی آمد. ![]()
کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟ ![]()
مهدی جان! به روسیاهیمان نگاه نکن و به دستهایمان که خالی و گنهکارند، قلبمان را ببین که هر روز، صبح و شام تو را میخوانند. ![]()
تو خواهى آمد و یاسها و نیلوفرهاى «سرکش» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل یاسهاى کبود خواهد بود. ![]()
مهدی
جان بیا و دنیاى دل را به بوى خوش فطرت پر کن. دلهایى که همواره در
سرزمین نیمه شب تو را مىخوانند و به عشق تو در آسمان مکاشفه پرواز مىکنند
![]()
امشب زمین و آسمان گردیده پر شور و شعف
امشب تمام عرشیان بهر زیارت بسته صف
امشب که عیدی میدهد بر عاشقان شاه نجف
امشب تو هم مستی کن و دل را بری کن از اسف
زیرا به دنیا آمده مظهر عزت و شرف
*میلاد نور مبارک* ![]()
مـژدهی آمـدنت قیمـت جـان میارزد
تاری از موی تو آقـا به جهـان میارزد
السلام علیک یا صاحب الزمان
بهترین هدیه به امام زمان عج ترک یک گناه است ![]()
سلام بر تو ای نور خدا
درود بر تو ای کشتی نجات
سلام بر چشمهی حیات و زندگی
ای امام زمان به فریادم برس ![]()
درود بر شما ای دعوت کنندهی مردم به سوی خدا
سلام بر میثاق الهی
درود بر تو در تمام ساعات شب و سراسر روز
سلام بر تو به هنگام صبح و شام
سلام بر فرزند نورهای درخشان ![]()
سلام بر مهدی امتها
سلام بر عدل مشهور جهان
سلام بر ماه تابان
سلام بر خورشید تاریکیهای پنهان
سلام بر ماه شب چهاردهم
سلام بر بهار مردم و خرمی روزگاران
سلام بر نور دیدگان مردم
خدایا با نور (امام مهدی) همهی تاریکیها را روشن کن. ![]()
به شاد باش میلاد مهدی زهرا سلام الله علیها ظهورش را صلوات ![]()
تک نغمهی شادی ما در جشن میلاد مهدی زهرا سلامالله علیها، دعای فرج است. ![]()
مهدیا! ما در جشن میلادت به شور دعا میخوانیم و به شوق اشک میریزیم تا دیدارت. ![]()
امید آمدنت، تنها بهانهی جشن ماست ، مهدی زهرا. ![]()
مهدیا! مرا امید وصال تو زنده میدارد. ![]()
با صد نگاه خسته، صدا میزنیم تو را یا مهدی ![]()
خدایا با نور امام مهدی، همهی تاریکیها را روشن کن... (میلاد نور مبارک) ![]()
اوست
که در انتظار تواست تا پردهی غیبت را بدری و چهرهی دلآرایش را به
مشاهده بنشینی، او غائب نیست؛ از هر حاضری حاضرتر است، این تویی که غائبی،
تو باید حاضر شوی، او منتظر توست. ![]()
ای کاش تمام پنجرهها رو به تو باز میشدند.
آنگاه تمام خانهها آفتابی بودند
ای طلوع چشمهایت دیدنی
غنچهی لبخندهایت چیدنی
وقتی طلوع میکنی، نیلوفران سر از سجده بر میدارند ![]()
قدم هایت بوسهگاه چشمهایمان ای گل نرگس
جشن میلادت کاش به ضیافت ظهور میپیوست
میلاد نرگس پنهان گرامی باد ![]()
عصر انتظار، ولادتت را به جشن گرفته است، ای گل نرگس
چشمان منتظر ما، خیس از اشک شوق میلاد توست، مهدی زهرا
خجسته باد میلاد مولود نجات ![]()
طلوع نزدیک است اگر بخواهیم
ظهور تو زیباتر از ظهور همهی زیباییهاست
چشم به راه زیباترین بهاریم
خدایا انتظار چقدر دیر میگذرد
با صد نگاه خسته، صدا میزنیم تو را
بیایید همه منتظر آمدنش شویم ![]()
قطعهی گمشدهای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم، یکی باز کم است
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است.
(اللهم عجل لِولیکَ الفَرَج) ![]()
هر روزی که می گذرد، یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم؛ اما به خود امام زمان چطور؟ ![]()
سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم
جز ظهورت ای گل زهرا
به خدا حاجتی ندارم ![]()
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات
بر جان و دل صبور مهدی صلوات
تا امر فرج شود مهیا بفرست
بهر فرج و ظهور مهدی صلوات ![]()
شد نیمه ی شعبان و جهان گشت جوان
از مقدم پاک آن ولی سبحان
آن پرده نشین کاخ وحدت امروز
بنمود رخ از پرده و گردید عیان ![]()
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشکر است
با خبر باشــید ای چشم انتظاران ظهــــور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است
اللهم عجل لولیک الفرج
برای تعجیل در فرجش در این لحظات عزیز (شب) صلوات ![]()
خدایا تا به کی هجران مهدی
به دستم حسرت دامان مهدی
الهی هر بلا از حضرتش دور
الهی، من بلا گردان مهدی ![]()
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم هایت
این چشم های ما کمی تقوا بگیرد ![]()
گفته بودم گربیایی مقدمت را گل فشانم *
گل چه قابل مهربانم چشمهایم فرش راهت ![]()
بخوان دعای فرج را دعا اثـر دارد
دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظـر دارد
بخوان دعای فرج را به یاد خیمه ی سبز
که آخرین گل سرخ از همه خبر دارد ![]()
یکی از جمعه ها جان خواهد آمد
به درد عشق، درمان خواهد آمد
غبار از خانه های دل بگیرید
که بر این خانه مهمان خواهد آمد ![]()
قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است ![]()
به امید روزی که متن اس ام اس ها این باشه: “مهدی آمد، انتظارها هم سرآمد … “
آخرین حجت خدا، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام و بانویی از نوادگان شمعون، حواری عیسی مسیح علیه السلام در پانزدهم شعبان چشم به جهان گشود تا رحمت و لطف الهی از چشمه سار وجود او در جهان جاری شود و حضورش بنیان استواری هستی باشد. او به امر خدا و به حکمت حکیمانه اش برای درامان ماندن از آزار دشمنان و نیز به دلیل آنچه ما از آن ناآگاهیم، از نظرها غایب شد تا روزی که شرایط ظهورش حاصل شود، از پس پرده های غیبت بیرون آید و با دم الهی اش، روح تازه ای به کالبد خسته خلقت بدمد، دین خدا را زنده سازد و حکومت الهی را بر سرتاسر جهان برقرار کند. به امید آمدنش دست به دعا برمی داریم و از خدا می خواهیم تا آن روز، ما را از راه او دور نسازد و از معرفت او بی نصیب مگذارد.
انسان، مسافر جاده زمان است و باید که راه سفر را بپیماید. حال اگر راهنما غایب است و دست ما از دامنش کوتاه؛ چاره، نشستن و نرفتن نیست. باید رفت و راه کمال را پیمود، هرچند راه یافتن سخت تر می شود و خطر به بی راهه افتادن بیشتر، ولی نشستن و فروماندن، چاره نیست. باید دوران غیبت را شناخت، معرفت امام را به دست آورد و از وظایف و بایدها و نبایدها آگاه شد. به جای نشستن، باید بیشتر کوشید. بی گمان، آن خورشید غایب از نظر نیز ما را رها نمی کند.
هرگز تلخی و دردناکیِ خار گل ها را در پوست دستت تجربه کرده ای؟ تصور کن که بخواهی خارهای شاخه پر از خار مغیلان را با کشیدن دست بر شاخه جدا کنی و شاخه را صاف کنی. سخت است، ولی چه بسیار سختی ها که ارزش تحمل کردن را دارد. امام صادق علیه السلام ، دین داری در دوران غیبت امام را، به صاف کردن شاخه ای از خار مغیلان با دست تشبیه کرده است و می فرماید: «کدام یک از شما خارهای مغیلان را چنگ زده است؟در هنگام غیبت باید که بندگان خدا از خدا بترسند و دین خود را از دست ندهند».
دین داشتن و بر اصول دینی پایدار ماندن، آسان نیست. آن هم در میان این سیل بنیان کن فتنه ها و هجمه های بی امان فرهنگ های بیگانه. امروز دین داری شهامت می خواهد، جرئت می طلبد، اراده قوی لازم دارد، خودباوری و اعتماد به نفس می خواهد. آن که در عرصه دین و ایمان قدم نهد، کوهی است در برابر این سیلاب فتنه و فریب ها و این دوران باقی است تا به آزمون های آن، پایدارترین ها و ثابت قدم ترین ها بمانند. گویا بناست آدمیان غربال شوند و پاک ترین ها جدا گردند. امام محمد باقر علیه السلام می فرماید: «گشایش و ظهور تحقق نمی پذیرد مگر اینکه آزمایش شوید، باز هم آزمایش شوید و باز هم آزمایش شوید تا پلیدی ها برطرف شود و پاکی ها بماند.» گویی قرار است پاک ترین ها برای بهاری ترین روزهای جهان بمانند.
«خدایا! برادران مرا به من بنما.» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جمع یاران چنین دعا می کند و آن گاه در پاسخ آنها که می پرسند: «مگر ما برادران تو نیستیم»، می فرماید:«نه! شما یاران من هستید. برادران من مردمی در آخرالزمان هستند که به من ایمان می آورند با آنکه مرا ندیده اند. ثابت ماندن یکی از آنها بر دین خود، از صاف کردن شاخ پر تیغ با دست و نگاه داشتن پاره ای از آتش در دست دشوارتر است. آنها چراغ های شب تارند که پروردگار آنها را از هر فتنه تیره و تاری نجات می دهد.» به راستی، کدام مقام و لذت است که در برتری با این سعادت برابری کند؟ کاش ما قدر فرصت هامان را بیشتر می دانستیم.
یاران امام موعود را می شناسی؟ هرگز اندیشیده ای که شاید کسی از میان ما هم یکی از یاران آن حضرت باشد؟ هیچ آرزو کرده ای که کاش روزی پیام دعوت آن امام غایب از نظر برای ما هم می آمد و ما را هم از شمار یاران خود می نوشت؟ تحقق این آرزوی شیرین ناممکن نیست. سخت است و تلاش می خواهد، ولی شدنی است. امام صادق علیه السلام می فرماید: «هرکس مشتاق است از یاران قائم ما باشد، باید منتظر ظهور او باشد، پرهیزکاری پیشه کند، دارای اخلاق نیکو باشد و بدین گونه انتظار آن روز را بکشد».
آیا وقتی کشتی در دریای توفانی گرفتار شود و راه ناپدید شود و راهنما غایب باشد، کسی هست که بتوان به او امید بست. فریادرسی هست که ریسمان نجات بیفکند و از هلاکت آدمی جلوگیری کند. امروز کشتی امت اسلامی در شب ظلمانی غیبت، گرفتار امواج فتنه ها و توفان گمراهی هاست. راهنما، غایب است و خطر در کمین. تنها اوست که می تواند از این ورطه رهایی ات بخشد تا در دام گمراهی نیفتی و در گرداب گناه گرفتار نشوی. امام صادق علیه السلام می فرماید: «در چنین زمانی جز آن کس که دعای غریق بخواند، کسی نجات نمی یابد.» پس دلت را صاف کن، او را صدا بزن و دعای غریق را چنان که او فرموده است، بخوان: «یاالله، یا رحمان و یا رحیم، یا مقَلِّب القلوب، ثَبِّت قلبی علی دینِک».
دوران، دوران غیبت است و خورشید وجود امام در پس ابرهای غیبت نهان است. لطفش جاری و نورش ساری است؛ هرچند بسیاری از ما به ندیدنش چنان عادت کرده ایم که گاه یادمان می رود که آسمان هستی را خورشید هست و این ابرهای غیبت، رفتنی اند. در این میان، یکی از مهم ترین و اساسی ترین وظایف شیعیان در عصر غیبت، شناخت امام و به دست آوردن آگاهی و معرفت از آن مقام مقدس است تا آن جا که پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله ، مرگ کسی را که امام زمان خویش را نشناسند، مرگ زمان جاهلیت می داند. به یقین، مقصود از این شناخت، شناختی کامل و درست از آن حضرت و از سیره و منش ایشان است، به گونه ای که این شناخت،چون چراغی روشن، راه را بر شبهه ها ببندد و از افتادن در گرداب شک و تردید در امانمان دارد.
امام صادق علیه السلام در بیان نشانه های آخرالزمان و وظیفه شیعیان در برابر آن می فرماید: «آن گاه که حق از میان برود، ستم همه جا را فراگیرد، قرآن از روی هوای نفس توجیه شود؛ فساد آشکار گردد؛ حرف مؤمن پذیرفته نشود؛ کوچک ترها، بزرگ ترها را مسخره کنند؛ امر به معروف بی ارزش شود؛ رباخواری آشکار گردد و رباخوار سرزنش نشود و آن گاه که مردم در ارتکاب گناهان جری شوند و مؤمن جز با قلب خود، قدرت بر نکوهش اعمال زشت ندارد و اوقات نماز سبک شمرده شود و مردم به دنیا روی آورند و خلاصه آن گاه که دیدی حق به کنار نهاده شده است، خود را نگاه دار و نجات از این مهلکه ها را از خدا بخواه و بدان که خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی گرداند».
در انتظارِ آمدن موعود، دل را جامه پاک می پوشانیم و درون را هر روز پاکیزه تر می سازیم. پرهیزکاری، تقوا، دوری از گناه و پرهیز از حرام الهی، وظیفه ای است که آن امام عزیز، منتظرش را بدان امر کرده و راه روشنی است که آن امام غایب از نظر بِدان توصیه فرموده است. آن حضرت در یکی از نامه های خویش به شیخ مفید رحمه الله ، از دانشمندان بزرگ شیعه می نویسد: «تقوا پیشه کنید و به ما اعتماد کنید و چاره این فتنه و آزمون را که به شما روی آورده است، از ما بخواهید.» آن گاه حضرت ادامه می دهد: «هرکس از شما باید به آنچه به وسیله دوستی ما به آن تقرب می جست، عمل کند و از آنچه مقام او را پست می گرداند و مورد رضای ما نیست، دوری کند؛ زیرا خداوند به طور ناگهانی انسان را برمی انگیزاند، آن هم در وقتی که توبه، سودی به حال او ندارد و پشیمانی، او را از کیفر نجات نمی دهد».
منتظریم و غافل از اینکه این انتظار، پا به پای خطاهایمان طولانی تر و سخت تر می شود. از دوری اش اشک می ریزیم و روز آمدنش را که روز نجات انسان و روز امنیت و آزادی و گشایش است، انتظار می کشیم، ولی خود با گناهانمان و دنیاپرستی هامان، تحقق آن وعده شیرین را دورتر می سازیم. کار را بر خود سخت می کنیم و دل مهربان آن عزیز را آزاده می سازیم تا آن جا که خود آن حضرت در نامه ای به یکی از عالمان بزرگ شیعه، شیخ مفید رحمه الله ، کردار ناشایست و گناهانی را که از دوستدارانش سر می زند، یکی از سبب های طولانی شدن غیبت و دوری شیعیان از توفیق دیدار بر می شمارد. پس اگر منتظر واقعی هستیم، باید که راه را بگشاییم و با پرهیزکاری و دوری از آنچه مورد رضای الهی نیست، ظهورش را نزدیک تر سازیم.
گشایش، یعنی رهایی از تاریکی و جهل؛ آزاد شدن روح بلند آدمی از بند جلوه های دنیایی؛ پاره کردن زنجیرهای خواهش های نفسانی و بال و پر دادن به روح برای پرواز تا مرزهای الهی شدن. پاک شدن و الهی شدن نیز یعنی مهیا شدن برای آمدن موعود؛ یعنی انتظار راستین و مگر جز این است که مهیا شدن برای وصال دوست، دل بریدن است از غیر او و دست کشیدن از هر چه غیر از رضای اوست؟
این فرموده امام سجاد علیه السلام است که می فرماید: «انتظار گشایش، خود، بزرگ ترین گشایش و رهایی است.» این بدان معناست که مهیاشدن برای آمدن موعود، یعنی چنان که او دوست می دارد، بودن و این خود نجات دنیا و آخرت است.
روزی که او ظهور کند، همه ما فراخوانده خواهیم شد و او با ندای مهدوی اش فریاد خواهد زد: «ای مردم! ما از خدا و از هر کسی از شما مردم که دعوت ما را بپذیرد و در صف یارانمان درآید، یاری می طلبیم.» همه ما که سال های سال در حسرت یاری جد بزرگوارش، امام حسین علیه السلام اشک ریخته و عزاداری کرده ایم، باز با ندای «هل من ناصر» حجت خدا فراخوانده خواهیم شد. کاش امروز نگاهی به دلمان بیندازیم و ببینیم آیا آن قدر پاک و آسمانی هست که لایق همراهی با حجت خدا باشد و آن قدر آگاه و آشنا هست که در شک و تردید و دودلی نماند؟ نکند بندهای دنیاپرستی پای دلمان را بسته باشد و نتوانیم در یاری حق قدم برداریم؟
همیشه در همه رویدادهای بزرگ تاریخ، بانوانی نقش آفرین بوده اند که حماسه شجاعت و اراده شان، مردانگی آموخته است. در قیام جهانی مهدی موعود علیه السلام نیز آن گاه که دوستداران او از گوشه گوشه جهان گرد آیند، زنانی حماسه ساز، باایمان و نمونه، به یاری اش می شتابند و در این قیام بزرگ سهیم می شوند. امام باقر علیه السلام در این باره فرمود: «313 تن نزد امام موعود می آیند که با آنان پنجاه زن نیز هست و این جماعت در مکه گرد می آیند.» این گروه، نخستین یاران خاص آن حضرت هستند که پس از آنان، دسته دسته مردمانی از زن و مرد، به آن حضرت خواهند پیوست. زهی سعادت آنان که کمال را درمی یابند!
مهربان است و غریب. هرچند غایب است و هنوز رخصت ظهور از خدا نگرفته است، ولی در پسِ پرده های غیبت نیز تاب به خطا رفتن و به هلاک افتادنمان را ندارد. پس برایمان دعا می کند، خدا را می خواند و هدایت ما را از او می خواهد و ما غافل و بی خبر، در حلقه روزمرگی ها و خطاهامان گرفتاریم. گویی هرگز به دل مهربان او نیندیشیده ایم که چه طور از خطاکاری های ما اندوهناک می شود. آن مهربان در نامه ای به یکی از علمای بزرگ شیعه می فرماید: «ما از لغزش هایی که از بعضی دوستداران ما سر می زند، از وقتی که برخی از آنان میل به کارهای ناشایسته ای کرده اند که نیکان گذشته از آنها پرهیز می کردند، آگاهیم. گویا دوستداران ما نمی دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم. اگر جز این بود، از هر سو گرفتاری به شما روی می آورد و دشمنانتان، شما را از میان می بردند».
کیست که تو را باور نکند؟ به راستی، خدا با آن همه لطف و رحمتش و با آن همه ظرافت در نعمت هایش، چگونه ممکن است نعمت وجود راهنما را به آدمی عطا نکند و او را در راه زندگی، بی راهنما رها کند؟ حال آنکه حضور پرخیر و برکت تو، هم برای حفظ شریعت و دین و در امان ماندن آن از تحریف و تغییر و هم برای حفظ تکوین و آرام گرفتن و سکون زمین لازم است. زمینی که به فرموده امام صادق علیه السلام «اگر بدون امام باقی بماند، اهلش را در خود فرو می برد.»
حضور تو، ضرورتی است تا زمین به تو آرام گیرد و نور هدایتت هرچند از پشت ابرهای غیبت، هادی و راهنمای ما باشد و امر الهی به واسطه وجود تو جریان گیرد و رحمت او از دریچه وجودت جاری شود. پس بتاب ای خورشید امامت و از لطف وجودت، جهان آفرینش را زنده بدار!
او خواهد آمد و به امر الهی و به مدد او، دولت کریمه اش را برقرار خواهد کرد. درست در سخت ترین زمستان های سرد و تاریک خلقت، او بهار را خواهد آورد. این بشارت رسول خداست که می فرماید: «شما را به مهدی بشارت باد! مردی از قریش، از بین امت من، در زمانی که مردم با هم به مخالفت و ستیز برخیزند و زلزله ها روی دهد، او زمین را از عدالت و برابری پر می سازد، چنان که از جور و ستم پر شده باشد. آسمانیان و ساکنان زمین از او خشنود می شوند. او مال را به درستی و برابری بین مردم تقسیم می کند و دل های امت محمد را از بی نیازی می آکند و عدالت او همگان را در بر می گیرد.» در آن روزهای بهاری، طلوع خورشید حال و هوای دیگری خواهد داشت. پس عاجزانه خدا را به رحمتش می خوانیم که «اللهم عَجِّل فی فرج مولانا صاحب الزمان».
تو را ندیدن سخت است و از آن سخت تر، تو را فراموش کردن.
مردم میان دو انتظار، اختیار دارند: انتظار وعده های دروغ و انتظار موعود.
هرکه امروز تو را فریاد نزند، فردا باید که سنگستان هجر را تیشه بردارد و فرهاد باشد.
بعدِ عمری انتظار، فردا که تو بیایی، خجلت دست های خالی ام را کجا ببرم؟
در ناله و گلایه گاه آن قدر فریاد می زنم که صدای مهربانی تو به گوشم نمی رسد.
در زمستان سرد و یخ زده غیبتت، جوانه امید به یاد تو زنده مانده است. کجاست پرتوهای گرم خورشید وجودت که مرا برویاند؟
کتاب مهدی موعود، ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار از علامه مجلسی است که به توصیه آیت الله بروجردی و به قلم روان علی دوانی ترجمه شده است. این کتاب، مجموعه ای پرمحتوا و ارزشمند از تعداد بسیاری از احادیث مربوط به آن حضرت است. مترجم در پاورقی ها، اطلاعات بسیاری درباره مسائل روز و شبهه ها آورده است.
سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن نوشته علامه سیدهاشم حسینی بحرانی و ترجمه سیدمهدی حائری قزوینی است. در این کتابِ 450 صفحه ای، آیاتی از قرآن که تفسیر آن به حضرت مهدی(عج) برمی گردد، معرفی و در تفسیر آن، از روایات پیشوایان معصوم علیهم السلام بهره گرفته شده است.
امام مهدی(عج) نوشته رسول رضوی، کاری است از مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه. در این کتاب، افزون بر اطلاعات مربوط به آن حضرت، به بسیاری از شبهه ها و اشکال های مربوط به این موضوع هم اشاره و پاسخ داده شده است.
دادگستر جهان از آیت الله ابراهیم امینی، مجموعه پرسش و پاسخ هایی است درباره موضوع مهدویت که در انتشارات شفق به چاپ رسیده است.
امامت و مهدویت نوشته آیت الله العظمی صافی گلپایگانی، کتابی است ساده، روان و قابل استفاده که جلد سوم آن درباره موضوع مهدویت است. این کتاب در مؤسسه انتشارات حضرت معصومه علیهاالسلام چاپ شده است.
۱۱ شعبان میلاد یوسف حسین، حضرت علی اکبر، و روز جوان بر جوانان مبارک.
.........................
فرزانه حق، مهر جهان، بحر ولایت
آمد به جهان آیت حق، کان کرامت
آفاق معطر شده از عارض ماهش
مولود حسین آمده، اکبر، مهِ عصمت
.........................
میلاد حضرت علی اکبر و روز جوان مبارک.
.........................
ای سرو بوستان ایستادگی! ای زیباترین گل باغ حسین! ای جوان رعنا و رشید حسین! ای علی را یادگار! ای علی اکبر! ســـلام و درود بی پایان بر صورت و سیرت پیامبر گونه ات.
.........................
خورشید دلآرای حسین، ثانی احمد
باشد علیاکبر، گل فرخنده سرمد
همنام علی باشد و بر فاطمه دلبر
این مظهر حق باشد و گل بانگ محمد
.........................
در گلستان ولا لاله و نسرینی تو
شبه پیغمبر و ریحانه یاسینی تو
ولادت حضرت علی اکبر(ع) و روز جوان مبارک باد.
.........................
از آغوش لیلا سر زد سپیده
از بیت ثار الله سحر دمیده
فرزند على ، على آفریده ...
میلادش مبارک
.........................
این سرو قد باغ جنان است، مهِ افلاک
این جان حسین است و نبی، لؤلو لولاک
این دلبر زهرا بود و زاده لیلاست
دارد ز محمد نسب و منطق و ادراک
........................
هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا! هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان، فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت ... میلاد مبارک
.........................
ای خدا جلوه و نبی مرآت
مرتضی خصلت وحسین صفات
انبیاء درجلال تو شد محو
اولیاء برجمال تو همه مات
جان اهل صلات قربانت
اشهد ان قد اقمت صلات
.........................
11 شعبان سالروز تولد شبیه ترین انسان ها از لحاظ صورت و سیرت به پیامبـر خیر و برکت محمد مصطفی (ص) است، میلاد سرو بوستان ایستادگی، زیباترین گل باغ حسین (ع) جوان رعنا و رشید حسین (ع) یادگار علی (ع) گلستانی از زیباترین گل های فداکاری! مبارک
.........................
عاشقان را دلبری هست بیمثال
جملهاند شیدای آن حسن و کمال
عالمی دلخواه وصلش، کیست او
این بود آل محمد اکبر نیکو خصال
.........................
الگوى شجاعت و ادب،اکبر
در دانه فاطمى نسب،اکبر
فرزند یقین ز نسل ایمان بود
پرورده دامن کریمان بود
آن یوسف حسن،ماه کنعانى
در خلق و خصال،احمد ثانى
آن شاهد بزم، سرو قامت بود
دریا دل و کوه استقامت بود
آن دم که لباس رزم مىپوشید
از کوثر عشق، جرعه مىنوشید
از فرط عطش فتاده بود از تاب
گردید ز دست جد خود سیراب
در راه خدا ذبیح دین گردید
بر حلقه عاشقان نگین گردید
داغش کمر حسین را بشکست
با خون سرش حناى خونین
بست دیباچه داستان حق، اکبر
قربانى آستان حق، اکبر
.........................
سالروز ولادت با سعادت
فرخ لقای نگارخانه عاشورا
حضرت علی اکبر ـ علیه السلام ـ خجسته باد
.........................
ماهی که همه ماهرخان در بر آن ماه
گردیده خجل زان همه زیبایی دلخواه
این سرو دلآرا ، ز کدامین چمن استی؟
این اکبر لیلاست بدین حشمت و این جاه
.........................
قد دلجویش به شاخه شمشاد میماند؛ سایهگستر و پربار.
جام چشمهایش چون شط شراب است، زلال و درخشندهتر از آفتاب.
کمال ابروانش به رعد شباهت دارد؛ به ستیغ کوه.
طره مشکین گیسوانش، شاخه طوبی را به یاد میآورد؛ سبک و رها چون موج.
حُسن یوسف در مقابل توفان زیباییاش، پیراهن درید و شاهدان عالم قرب، از شکوه وجودش، پای در گل ماندند و خوبرویان دل بُرده از جهان، انگشت حیرت خویش را به بهای ترنج بریدند.
اما این زیبایی صورت، حجابی است تا آن سر غیبیه، مکتون بماند و این ظاهر خَلقی، آن باطن خُلقی را پردهداری میکند.
.........................
صدف را دیدهاید که با همه زیبایی و شگفتیاش، محزون مروارید است؟
تا صدف را نگشایید، کجا میتوانید به آن گوهر پنهانی وجود دست یابید؟!
این کوثرنشان حیدرینسب، در جمال لم یزلیاش، آیینهداری پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله را میکند، اما تو در تعلق و تعیین این جلوه و جذبه ظاهری نمان.
پشت این آیینه هزار جلوه، وجود صیقل یافتهای است که بیش از همه، بر حقیقت پنهان محمدیه نزدیک است.
.........................
بیجهت علی اکبر را پیامبر دوباره آل اللّه ننامیدهاند؛ تو بهانه این نسبت را در ظهور عینی او جستوجو میکنی، اما دلیل، در حضور غیبی اوست.
چارهای نیست! تو نیز برای یافتن آن نور پشت دریاها، باید در وجود حضرتش غرق شوی!
.........................
آفاق منور شده از طلعت ماهی
ماهی که اصیل است و برازنده شاهی
این زاده لیلاست، بود مظهر توحید
ثانیِّ محمد بود این نور الهی
.........................
ز فرزند امیرالمؤمنین و زادهْ زهرا
شبیه روی بیغمبر ، علی اکبر آورده
به شام یازده ْشعبان عیان شد آن مه تابان
خرد گفتا حسین از ماه گردون بهتر آورده
برای شاهدین فرزند ، بر آل علی دلبند
برادر از برای عابدین و اصغر آورده
نبیروی و نبیموی و نبیخلق و نبیخوی
ز بهر شاهدین و اهلبیتش یاور آورده
قدش طوبی ، رخش زیبا ، دو جشم نرگسش شهلا
تو گوئی بهر یاری حسین ، بیغمبر آورده
بنازم چشم لیلی را که از سرچشمهْ عفت
برای دوستان آب حیات از کوثر آورده
.........................
جمال حضرت جانان، بود نامش علیاکبر
عزیز خالق سبحان بود، آن وارث حیدر
که هست ثانی احمد، جز علیاکبر، گل لیلا؟
بحق این مظهر ایمان بود، بر عالمی سرور
.........................
گل لیلا به جمالت صلوات
به جبین و خط و خالت صلوات
یا علی اکبر خوش آمدی
.........................
زاده لیلا بُوَد ثانی ختم الانبیاء
مهر عالمتاب باشد، چون علی و مرتضی
او اصالت داشت از بابش حسین بن علی
خواند نامش را علیاکبر، شهید کربلا
.........................
زمان در تب و تاب است. زمین در انتظار هدیهای آسمانی است. ملکوتیان در تدارک شور و شعف و شادمانی هستند. لحظاتی پر از احساس و شادی رقم میخورد و اندکاندک لحظه موعود فرا میرسد. یازدهم شعبان سال 33 هجری قمری[1] از راه میآید. خانه امام حسین(ع) غرق نور و شادی میشود و لبخند مهر و شوق بر لبان لیلا نقش میبندد؛ چرا که فرزندی زیبا شبیه پیامبر خانه آنها را روشن ساخته است.
وقت نامگذاری این کودک آسمانی است. آنقدر علاقه پدر به مولای متقیان علیبنابیطالب(ع) زیاد است که میگوید: «اگر صد فرزند هم میداشتم، دلم میخواست همه را علی بنامم.» [2] تو فرزند بزرگ این خانواده پر نوری ، و تو را پدر «علیاکبر» مینامد.
نیایَش از بهترین انسانهاست. نسبش از ابراهیم خلیل الله است تا به رسول خاتم؛ همه از پاکان و صالحان. از خاندان وحی و مهبط ملائک است. مادرش نیز لیلا، از قبیله ثقیف[3] از خانوادهای نجیب و شریف است.
روزی مردی نصرانی وارد مسجد النبی شد. مسلمانان به او گفتند بیرون برو که تو مردی نصرانی هستی، ولی او گفت: دیشب در عالم خواب پیامبر اعظم(ص) را دیدم و به دست ایشان مسلمان شدم. اکنون آمدهام اسلام خود را بر یکی از نزدیکان پیامبر عرضه دارم و بیعت خود را تجدید کنم. مردم او را به امام حسین(ع) راهنمایی کردند. وقتی خدمت امام رسید، خود را به پای ایشان اندخت تا قدمهای مبارکش را ببوسد. سپس جلسهای در محضر امام حسین(ع) تشکیل شد و آن مرد خواب خود را برای ایشان بازگفت. آنگاه حضرت، فرزند خود علیاکبر را که نقابی بر صورت مبارک داشت، فراخواند و سپس نقاب را از روی فرزند برداشت. وقتی چشم آن مرد به جمال علیاکبر افتاد، بیهوش گردید. امام حسین(ع) دستور داد آب به صورتش پاشیدند تا به هوش آمد. آنگاه امام رو به او کرد و فرمود: آیا پسرم علیاکبر شبیه به جدم رسول الله است؟ آن مرد گفت: آری، به خدا قسم شبیه به پیامبر است. سپس امام حسین(ع) به او فرمود: اگر تو نیز فرزندی مانند فرزند من داشته باشی و خاری به بدن او اصابت کند و خراشی بردارد، چه میکنی؟ آن مرد گفت: ای آقا و مولایم! فوراً میمیرم. در این زمان امام حسین(ع) فرمود: به تو خبر میدهم که این فرزندم را میبینم که در برابر چشمم، با شمشیرها قطعه قطعه میشود و پاره پاره میگردد. [4]
در میانه راه وقتی امام بر روی اسب به خوابی کوتاه فرو رفت و برخاست، فرمود: «انّا لله و انّا الیه راجعون و الحمدلله رب العالمین».
علی اکبر پرسید: «جان من به فدایتان پدرجان! چرا استرجاع فرمودید و چرا خدای را سپاس گفتید؟»
امام نگاهش را به نگاه علیاکبر دوخت و فرمود: «لحظهای خواب مرا در ربود و سواری را دیدم که پیام مرگمان را با خود داشت. میگفت این قوم روانند و مرگ نیز در پی ایشان. دریافتیم که جانمان بشارت رحیل میدهد».
علیاکبر مژگان سیاهش را فروافکند. با نگاه به دستهای پدر بوسه زد و گفت: «پدرجان! خدا هماره نگاهبانتان باد! مگر نه ما برحقیم؟!»
پدر فرمود: «چرا پسرم! قسم به آنکه جانمان در ید قدرت اوست و بازگشتمان به سوی او، ما حقیقت محضیم».
پسر عرضه داشت: «پس چه باک از مرگ، پدر جان».
از این کلام با صلابت پسر، لبخندی شیرین بر لبهای پدر نشست. نه؛ تمام صورت پدر خندید، حتی چشمهایش و فرمود: «خداوند برترین پاداش پدر به فرزند را به تو عنایت کندای روشنای چشم من!»[5]
پدرت میفرمود: «تجلی وجود جدم را آنقدر در تو ـای پسرم ـ آشکارا میبینم که هرگاه دلم برای او تنگ میشود، به تو مینگرم. [6]حال که از پدر اذن میخواهی تا به میدان بروی، لحظهای درنگ نمیکنم و اذن میدان به تو میدهم. اکنون که رضای خداوند در نبرد ما و کشته شدن ماست، نمیخواهم بیندیشم که چهقدر به تو دلبستهام».[7]
عازم میدان بودی و میخواستی وداع کنی. اهل بیت از خیمهها بیرون آمدند و گرد تو جمع شدند. چهطور میتوانستند با تو وداع کند. در حالی که پیامبر را در خاطرهها زنده میکردی. راضی نمیشدند تا تو به میدان بروی. چاره این وداع به دست حسین(ع) بود، آنگاه که فرمود: «علیرا رها کنید. به درستی که او، غرق در خدا و کشته راه خداست». [8]
از اسب به زمین افتادی و پدرت را صدا زدی و حسین با شتاب خود را به بالین تو رساند. آنگاه که پیکرت را قطعه قطعه و غرق در خون دید، بیاختیار بر زمین نشست و صورت بر صورت تو نهاد و به طور غیر منتظره و با صدای بلند گریه نمود و تا مدتی چهره بر چهرهات گذاشته بود.[9]
چهر عالمتاب بنهادش به چهرشد
جهان تار از قران ماه و مهر
سرنهادش بر سر زانوی ناز
گفت کای بالیده سرو سرفراز
این بیابان جای خواب ناز نیست
کایمن از صیاد تیرانداز نیست
تو سفر کردی و آسودی ز غم
من در این وادی گرفتار الم[10]
در زیارتنامهات میخوانیم: «سلام بر توای صدیق و شهید بزرگوار و سید پیشتاز که با سعادت زیستی و با شهادت درگذشتی و از دست رفتی و از دنیا جز عمل صالح بهرهای نگرفتی و در زندگی جز به سودای پر سود آخرت نپرداختی»، [11] و چگونه اینچنین نباشد آن جوانی که شبیهترین مردم به پیامبر و تربیتیافته دو سید جوانان اهل بهشت است.
و عصاره خلقت، حضرت ولی عصر(عج) نیز اینگونه زائر توست: «سلام بر توای علیاکبر، اول فدایی از بهترین نسل ابراهیم خلیل. [12] شهادت میدهم که تو از هر کس اولی به خدا و رسولش هستی، و خداوند ما را به زیارت تو و رفاقت جد و پدر و عمو و برادر و مادر مظلومهات، موفق بدارد. من از دشمنان و کشندگان تو بیزارم و از خداوند میخواهم با تو در نعیم ابدی بوده و همیشه از دشمنانت دور باشم. سلام و رحمت خدا بر تو باد». [13]
نوزاد را در آغوش گرفت. پارچه سفید را از صورتش کنار زد و پیشانی روشنش را بوسید. به چشمهای سیاه و کوچکی که بیهدف همه جا را نگاه میکرد، خیره شد. دستهای سفید و مشت شده نوزاد را در دستش گرفت. این نگاهها، این چهره، این چشمها، این لب و دهان کوچک، برایش آشنا بود. اصلاً زینب با آنها بزرگ شده بود. نوزاد را در آغوش فشرد. چهقدر او را دوست میداشت. گویا آمده بود تا تمام خاطرات کودکیاش را برایش زنده کند. دلش برای آن روزها میتپید. لحظههایی که با برادر از خانه تا مسجد میدویدند و بعد جدشان او را از زمین بلند میکرد، میبوسیدش و روی شانههایش میگذاشت. این نوزد آینه بود، آینهای برای آن روزها. بوییدش، دستهایش را بوسید، نوزاد خندید. دستها و پاهایش را تکان داد، و بعد گریه کرد. گرسنهاش بود. او را در آغوشش فشرد و بعد به مادر سپرد. در دلش گفت: آمنه شدهای لیلا، برایم آینه آوردهای که در آن جدم را ببینم و روزهای خوش زندگیام زنده شود. و بعد زمزمه کرد: السلام علیک یا رسول الله. کودک در آغوش مادر آرام بود و شیر میخورد.
[1]. نک: ابراهیم بابایی آملی، جوانان بنیهاشم، قم، مؤسسه فرهنگی انتشارات طوبای محبت، زمستان 1383، چ 1، ص 16.
[2]. بحارالانوار، ج 44، ص 212.
[3]. حاج شیخ عباس قمی، منتهی الامال، قم، انتشارات هجرت، چ 15، ج 1، ص 568.
[4]. جوانان بنیهاشم؛ به نقل از: شفاء الصدور، ج 2، ص 350.
[5]. نک: سید مهدی شجاعی ، پدر، عشق و پسر، تهران، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانا ن، 1384، چ 10، ص 32.
[6]. همان، ص 569.
[7]. سید بن طاووس در کتاب اللهوف علی قتلی الطفوف میگوید: وقتی علی اکبر به سوی پدر آمد و اجازه جنگ خواست، امام حسین(ع) بدون درنگ اذنش داد.
[8]. جوانان بنیهاشم، ص 51.
[9]. منتهیالآمال، ج 1، ص571.
[10]. همان.
[11]. منتهی الآمال، ج 1، ص 572.
[12]. بحارالانوار ، ج 98، ص 269(زیارت ناحیه مقدسه).
[13]. همان.
حضرت علی اکبر(ع)
فرزند بزرگ امام حسین (ع) در مدینه متولد شد. مادر بزرگوار ایشان لیلا
دختر ابى مره می باشد. وی زمانى چند در خانه امام حسین علیه السلام به
سر برد و روزگارى در زیر سایه حسین (ع) بزیست. لیلا براى امام حسین (ع)
پسرى آورد، رشید، دلیر، زیبا، شبیه ترین کس به رسول خدا صلى الله علیه
و آله رویش روى رسول ، خویش خوی رسول ، گفت و گویش گفت و گوى رسول خدا
صلى الله علیه و آله؛ هر کسى که آرزوى دیدار رسول خدا را داشت بر چهره
پسر لیلا مى نگریست تا آنجا که پدر بزرگوارش می فرماید �هرگاه مشتاق
دیدار پیامبر مى شدیم به چهره او مى نگریستیم�؛ به همین جهت روز عاشورا
وقتى اذن میدان طلبید و عازم جبهه پیکار شد،امام حسین(ع) چهره به آسمان
گرفت و گفت:�اللهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز الیهم غلام اشبه الناس
برسولک محمد خلقا و خلقا و منطقا و کنا اذا اشتقنا الى رؤیة نبیک نظرنا
الیه...�
حضرت علی اکبر در کربلا حدود 25 سال داشت.برخی راویان سن ایشان را 18
سال و 20 سال هم گفته اند. او اولین شهید عاشورا از بنى هاشم بود.
شجاعت و دلاورى حضرت على اکبر (ع) و رزم آورى و بصیرت دینى و سیاسى او،
در سفر کربلا بویژه در روز عاشورا تجلى کرد. سخنان و فداکاریهایش دلیل
آن است. وقتى امام حسین (ع) از منزلگاه �قصر بنى مقاتل� گذشت، روى اسب
چشمان او را خوابى ربود و پس از بیدارى�انا لله و انا الیه راجعون� گفت
و سه بار این جمله و حمد الهى را تکرار کرد. حضرت على اکبر (ع) وقتى
سبب این حمد و استرجاع را پرسید، حضرت فرمود: در خواب دیدم سوارى
مىگوید
این کاروان به سوى مرگ مىرود. پرسید:مگر ما بر حق نیستیم؟ فرمود:چرا.
پس گفت:�فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقین�پس باکى از مرگ در راه حق
نداریم
روز عاشورا نیز پس از شهادت یاران امام، اولین کسى که اجازه میدان
طلبید تا جان را فداى دین کند او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل
بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این
انتظار نبود. وقتى به میدان مىرفت،امام حسین(ع) در سخنانى سوزناک به
آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را که دعوت کردند ولى تیغ به رویشان
کشیدند، نفرین کرد. على اکبر چندین بار به میدان رفت و رزمهاى
شجاعانهاى
با انبوه سپاه دشمن نمود
پیکار
سخت، او را تشنه تر ساخت؛ به خیمه آمد. بى آنکه آبى بتواند بنوشد، با
همان تشنگى و جراحت دوباره به میدان رفت و جنگید تا به شهادت رسید.
قاتل او مرة بن منقذ عبدى بود.پیکر حضرت على اکبر (ع) با شمشیرهاى دشمن
قطعه قطعه شد.وقتى امام بر بالین او رسید که جان باخته بود. امام حسین
(ع) صورت بر چهره خونین حضرت على اکبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرین
کرد
�قتل الله قوما قتلوک...�و تکرار مىکرد که:�على الدنیا بعدک العفا�.و
جوانان هاشمى را طلبید تا پیکر او را به خیمه گاه حمل کنند. حضرت على
اکبر ، نزدیکترین شهیدى است که با امام حسین�ع�دفن شده است.مدفن او
پایین پاى ابا عبد الله الحسین�ع� قرار دارد و به این خاطر ضریح
امام،شش گوشه دارد