سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.
پاسخ قرآن کریم:
1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من
کل أمر ». تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می نماید. یعنی در هر
سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می فرمایند. در دوران رسول الله صلی
الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن
پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی
الله علیه وآله است امام زمان علیه السلام است.
2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله
می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». به دلیل عقلی، دادن
اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر
«موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در
هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی
القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.
سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟
پاسخ قرآن کریم:
1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا أنه کان من
المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون ». اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود
در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در
شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان علیه السلام نیز برای او
امری ممکن است.
2- اصحاب کهف سیصدونه سال در غار زنده ماندند «ولبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا ».
سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:
خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». برای مزد
رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز
به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام
زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن
حضرت اطاعت کنیم.
سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟
پاسخ قرآن کریم:
بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می
فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی
عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون ».
سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟
پاسخ قرآن کریم:
با تقوی، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان
لیاقت یاوری امام زمان علیه السلام را پیدا می کند تقواست:«إن أکرمکم
عندالله أتقیکم ». تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان می دهد که انسان تکیه
بر جای بزرگان زند.
سؤال ششم:چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟
پاسخ قرآن کریم:
الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته
باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و
این را با تقوی بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و
دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می
فرماید:«إتقوا الله و یعلمکم الله ».
ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با
ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و
اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می
فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با
آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می
شود. دشمن را هم می شناسد.
ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار
شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته
سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا
مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون ».
سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟
پاسخ قرآن کریم:
چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می
شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از
زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو
أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من
یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له
من أمره یسرا ».
سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟
پاسخ قرآن کریم:
خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یعنی زمین را بندگان
صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران
ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1-عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به
ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:
1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »
2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است
3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »
4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »
5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »
6- اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »
7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »
8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »
9- پاکدامنند، «ولایزنون »
10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »
11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »
12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »
13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »
14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »
15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین »
16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »
17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »
18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »
19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند،
بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی
من دون الله »
20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین »
21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »
22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »
23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »
سؤال نهم: ازدواج در حکومت مهدوی چگونه است؟
پاسخ قرآن کریم:
همانگونه که بیان شد، امام زمان علیه السلام و یارانش دو ویژگی دارند:
1-عباد خدا هستند 2- صالحین هستند «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یک
نمونه از ازدواج صالحین را خداوند در قرآن ذکر می کند که ازدواج دختر شعیب
با حضرت موسی است، «قال إنی أرید أن أنکحک أحدی إبنتی ها تین » (اول شعیب
موسی را شناخت، سپس درخواست ازدواج را داد). از این آیه می توان فهمید که:
1- تا داماد را نشناختید اجازه خواستگاری ندهید. اول شناخت بعد اقدام
2- ویژگیهای داماد در آیه دو چیز ذکر شده است: 1- قوی 2- امین. این دو مهم است
3- اگر پیشنهاد از طرف خانواده دختر باشد اشکال ندارد
4- بعضی خانواده ها چند دختر دارند، اگر برای دختر دوم یا سوم خواستگاری آمد و دختر اولی ازدواج نکرده بود مانع نشوید
5- قبل از ازدواج، دختر و پسر همدیگر را ببینند
6- مهریه باید چند ویژگی داشته باشد. الف) سودآوری اقتصادی داشته باشد. لذا
حضرت شعیب علیه السلام هشت سال چوپانی را مطرح نمود ب) مهریه معنوی باشد.
حضرت شعیب فرمودند هشت حج ج) مهریه را کم مطرح کنند، تا داماد زیاد کند.
این در زیاد شدن محبت بین دختر و پسر مؤثر است د) مهریه نقد به عروس داده
شود
7- پدر دختر سختگیری نکند
8- خانواده ها به هم اعتماد داشته باشند
سؤال دهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟
پاسخ قرآن کریم:
1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»
2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»
3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ
الی ربه سبیلا» « قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». از جمع دو آیه
معلوم می شود «سبیل رب» همان « موده فی القربی» است.
سؤال یازدهم: الگوهایی را معرفی نمائید.
پاسخ قرآن کریم:
تمام انبیاء عبادالصالحین اند
ولادت
ولادت
حضرت مهدی صاحب الزمان ( ع ) در شب جمعه ، نیمه شعبان سال 255یا 256
هجری بوده است . پس از اینکه دو قرن و اندی از هجرت پیامبر ( ص ) گذشت ، و
امامت به امام دهم حضرت هادی ( ع ) و امام یازدهم حضرت عسکری ( ع ) رسید ،
کم کم در بین فرمانروایان و دستگاه حکومت جبار ، نگرانی هایی پدید آمد .
علت آن اخبار و احادیثی بود که در آنها نقل شده بود : از امام حسن عسکری ( ع
) فرزندی تولد خواهد یافت که تخت و کاخ جباران و ستمگران را واژگون خواهد
کرد و عدل و داد را جانشین ظلم و ستم ستمگران خواهد نمود . در احادیثی که
بخصوص از پیغمبر ( ص ) رسیده بود ، این مطلب زیاد گفته شده و به گوش
زمامداران رسیده بود . در این زمان یعنی هنگام تولد حضرت مهدی ( ع ) ،
معتصم عباسی ، هشتمین خلیفه عباسی ، که حکومتش از سال 218هجری آغاز شد ،
سامرا ، شهر نوساخته را مرکز حکومت عباسی قرار داد . این اندیشه - که ظهور
مصلحی پایه های حکومت ستمکاران را متزلزل می نماید و باید از تولد نوزادان
جلوگیری کرد ، و حتی مادران بیگناه را کشت ، و یا قابله هایی را پنهانی به
خانه ها فرستاد تا از زنان باردار خبر دهند - در تاریخ نظایری دارد . در
زمان حضرت ابراهیم ( ع ) نمرود چنین کرد . در زمان حضرت موسی ( ع ) فرعون
نیز به همین روش عمل نمود . ولی خدا نخواست . همواره ستمگران می خواهند
مشعل حق را خاموش کنند ، غافل از آنکه ، خداوند نور خود را تمام و کامل می
کند ، اگر چه کافران و ستمگران نخواهند . در مورد نوزاد مبارک قدم حضرت
امام حسن عسکری ( ع ) نیز داستان تاریخ به گونه ای شگفت انگیز و معجزه آسا
تکرار شد . امام دهم بیست سال - در شهر سامرا - تحت نظر و مراقبت بود ، و
سپس امام یازدهم ( ع ) نیز در آنجا زیر نظر و نگهبانی حکومت به سر می برد .
" به هنگامی که ولادت ، این اختر تابناک ، حضرت مهدی ( ع ) ، نزدیک گشت ، و
خطر او در نظر جباران قوت گرفت ، در صدد بر آمدند تا از پدید آمدن این
نوزاد جلوگیری کنند ، و اگر پدید آمد و بدین جهان پای نهاد ، او را از
میان بردارند . بدین علت بود که چگونگی احوال مهدی ، دوران حمل و سپس تولد
او ، همه و همه ، از مردم نهان داشته می شد ، جز چند تن معدود از نزدیکان ،
یا شاگردان و اصحاب خاص امام حسن عسکری ( ع ) کسی او را نمی دید . آنان
نیز مهدی را گاه بگاه می دیدند ، نه همیشه و به صورت عادی " .
شیعیان خاص ، مهدی ( ع ) را مشاهده کردند
در
مدت 5 یا 4 سال آغاز عمر حضرت مهدی که پدر بزرگوارش حیات داشت ، شیعیان
خاص به حضور حضرت مهدی ( ع ) می رسیدند . از جمله چهل تن به محضر امام
یازدهم رسیدند و از امام خواستند تا حجت و امام بعد از خود را به آنها
بنمایاند تا او را بشناسند ، و امام چنان کرد . آنان پسری را دیدند که
بیرون آمد ، همچون پاره ماه ، شبیه به پدر خویش . امام عسکری فرمود : " پس
از من ، این پسر امام شماست ، و خلیفه من است در میان شما ، امر او را
اطاعت کنید ، از گرد رهبری او پراکنده نگردید ، که هلاک می شوید و دینتان
تباه می گردد . این را هم بدانید که شما او را پس از امروز نخواهید دید ،
تا اینکه زمانی دراز بگذرد . بنابراین از نایب او ، عثمان بن سعید ، اطاعت
کنید " . و بدین گونه ، امام یازدهم ، ضمن تصریح به واقع شدن غیبت کبری ،
امام مهدی را به جماعت شیعیان معرفی فرمود ، و استمرار سلسله ولایت را
اعلام داشت . یکی از متفکران و فیلسوفان قرن سوم هجری که به حضور امام
رسیده است ، ابو سهل نوبختی می باشد . باری ، حضرت مهدی ( ع ) پنهان می
زیست تا پدر بزرگوارش حضرت امام حسن عسکری در روز هشتم ماه ربیع الاول سال
260هجری دیده از جهان فرو بست . در این روز بنا به سنت اسلامی ، می بایست
حضرت مهدی بر پیکر مقدس پدر بزرگوار خود نماز گزارد ، تا خلفای ستمگر
عباسی جریان امامت را نتوانند تمام شده اعلام کنند ، و یا بد خواهان آن را
از مسیر اصلی منحرف کنند ، و وراثت معنوی و رسالت اسلامی و ولایت دینی را
به دست دیگران سپارند . بدین سان ، مردم دیدند کودکی همچون خورشید تابان با
شکوه هر چه تمامتر از سرای امام بیرون آمد ، و جعفر کذاب عموی خود را که
آماده نماز گزاردن بر پیکر امام بود به کناری زد ، و بر بدن مطهر پدر نماز
گزارد .
ضرورت غیبت آخرین امام
بیرون
آمدن حضرت مهدی ( ع ) و نماز گزاران آن حضرت همه جا منتشر شد . کارگزاران و
ماموران معتمد عباسی به خانه امام حسن عسکری (ع ) هجوم بردند، اما هر چه
بیشتر جستند کمتر یافتند ، و در چنین شرایطی بود که برای بقای حجت حق
تعالی ، امر غیبت امام دوازدهم پیش آمد و جز این راهی برای حفظ جان آن "
خلیفه خدا در زمین " نبود ، زیرا ظاهر بودن حجت حق و حضورش در بین مردم
همان بود و قتلش همان . پس مشیت و حکمت الهی بر این تعلق گرفت که حضرتش را
از نظرها پنهان نگهدارد ، تا دست دشمنان از وی کوتاه گردد ، و واسطه
فیوضات ربانی ، بر اهل زمین سالم ماند . بدین صورت حجت خدا ، هر چند آشکار
نیست ، اما انوار هدایتش از پس پرده غیبت راهنمای موالیان و دوستانش می
باشد . ضمنا این کیفر کردار امت اسلامی است که نه تنها از مسیر ولایت و
اطاعت امیر المؤمنین علی ( ع ) و فرزندان معصومش روی بر تافت ، بلکه به
آزار و قتل آنان نیز اقدام کرد ، و لزوم نهان زیستی آخرین امام را برای حفظ
جانش سبب شد . در این باب سخن بسیار است و مجال تنگ ، اما برای اینکه
خوانندگان به اهمیت وجود امام غایب در جهان بینی تشیع پی برند ، به نقل قول
پروفسور هانری کربن - مستشرق فرانسوی - در ملاقاتی که با علامه
طباطبائی داشته ، می پردازیم : " به عقیده من مذهب تشیع تنها مذهبی است که
رابطه هدایت الهیه را میان خدا و خلق ، برای همیشه ، نگهداشته و بطور
استمرار و پیوستگی ولایت را زنده و پابر جا می دارد ... تنها مذهب تشیع
است که نبوت را با حضرت محمد - صلی الله علیه و آله و سلم - ختم شده می
داند ، ولی ولایت را که همان رابطه هدایت و تکمیل می باشد ، بعد از آن حضرت
و برای همیشه زنده می داند . رابطه ای که از اتصال عالم انسانی به عالم
الوهی کشف نماید ، بواسطه دعوتهای دینی قبل از موسی و دعوت دینی موسی و
عیسی و محمد - صلوات الله علیهم - و بعد از حضرت محمد ، بواسطه ولایت
جانشینان وی ( به عقیده شیعه ) زنده بوده و هست و خواهد بود ، او
حقیقتی است زنده که هرگز نظر علمی نمی تواند او را از خرافات شمرده از لیست
حقایق حذف نماید ... آری تنها مذهب تشیع است که به زندگی این حقیقت ، لباس
دوام و استمرار پوشانیده و معتقد است که این حقیقت میان عالم انسانی و
الوهی ، برای همیشه ، باقی و پا برجاست " یعنی با اعتقاد به امام حی غایب
.
صورت و سیرت مهدی ( ع )
چهره
و شمایل حضرت مهدی ( ع ) را راویان حدیث شیعی و سنی چنین نوشته اند : "
چهره اش گندمگون ، ابروانی هلالی و کشیده ، چشمانش سیاه و درشت و جذاب ،
شانه اش پهن ، دندانهایش براق و گشاد ، بینی اش کشیده و زیبا، پیشانی اش
بلند و تابنده . استخوان بندی اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهایش
درشت . گونه هایش کم گوشت و اندکی متمایل به زردی - که از بیداری شب عارض
شده - بر گونه راستش خالی مشکین . عضلاتش پیچیده و محکم ، موی سرش بر لاله
گوش ریخته ، اندامش متناسب و زیبا ، هیاتش خوش منظر و رباینده ، رخساره اش
در هاله ای از شرم بزرگوارانه و شکوهمند غرق . قیافه اش از حشمت و شکوه
رهبری سرشار . نگاهش دگرگون کننده ، خروشش دریاسان ، و فریادش همه گیر " .
حضرت مهدی صاحب علم و حکمت بسیار است و دارنده ذخایر پیامبران است . وی
نهمین امام است از نسل امام حسین ( ع ) اکنون از نظرها غایب است . ولی مطلق
و خاتم اولیاء و وصی اوصیاء و قائد جهانی و انقلابی اکبر است . چون ظاهر
شود ، به کعبه تکیه کند ، و پرچم پیامبر ( ص ) را در دست گیرد و دین خدا را
زنده و احکام خدا را در سراسر گیتی جاری کند . و جهان را پر از عدل و داد و
مهربانی کند . حضرت مهدی ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است .
خدا و عظمت خدا در وجود او متجلی است و همه هستی او را فراگرفته است .
مهدی ( ع ) عادل است و خجسته و پاکیزه . ذره ای از حق را فرو نگذارد .
خداوند دین اسلام را به دست او عزیز گرداند . در حکومت او ، به
احدی ناراحتی نرسد مگر آنجا که حد خدایی جاری گردد . مهدی ( ع ) حق هر
حقداری را بگیرد و به او بدهد . حتی اگر حق کسی زیر دندان دیگری باشد ،
از زیر دندان انسان بسیار متجاوز و غاصب بیرون کشد و به صاحب حق باز گرداند
. به هنگام حکومت مهدی ( ع ) حکومت جباران و مستکبران ، و نفوذ سیاسی
منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مکه - قبله مسلمین - مرکز حکومت
انقلابی مهدی شود . نخستین افراد قیام او ، در آن شهر گرد آیند و در آنجا
به او بپیوندند ... برخی به او بگروند ، با دیگران جنگ کند ، و هیچ صاحب
قدرتی و صاحب مرامی ، باقی نماند و دیگر هیچ سیاستی و حکومتی ، جز حکومت
حقه و سیاست عادله قرآنی ، در جهان جریان نیابد . آری ، چون مهدی ( ع )
قیام کند زمینی نماند ، مگر آنکه در آنجا گلبانگ محمدی : اشهد ان لا اله
الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد . در زمان حکومت مهدی ( ع
) به همه مردم ، حکمت و علم بیاموزند ، تا آنجا که زنان در خانه ها با
کتاب خدا و سنت پیامبر ( ص ) قضاوت کنند . در آن روزگار ، قدرت عقلی توده
ها تمرکز یابد . مهدی ( ع ) با تایید الهی ، خردهای مردمان را به کمال
رساند و فرزانگی در همگان پدید آورد ... . مهدی ( ع ) فریاد رسی است که
خداوند او را بفرستد تا به فریاد مردم عالم برسد . در روزگار او همگان به
رفاه و آسایش و وفور نعمتی بیمانند دست یابند . حتی چهارپایان فراوان
گردند و با دیگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمین گیاهان بسیار رویاند
آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفینه های زمین و دیگر معادن استخراج گردد .
در زمان مهدی ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بیفسرد ، رسم ستم و شبیخون و
غارتگری برافتد و جنگها از میان برود . در جهان جای ویرانی نماند ، مگر
آنکه مهدی ( ع ) آنجا را آباد سازد . در قضاوتها و احکام مهدی ( ع ) و در
حکومت وی ، سر سوزنی ظلم و بیداد بر کسی نرود و رنجی بر دلی ننشیند .
مهدی ، عدالت را ، همچنان که سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه
های مردمان کند و دادگری او همه جا را بگیرد .
شمشیر حضرت مهدی ( ع )
شمشیر
مهدی ، سیف الله و سیف الله المنتقم است . شمشیری است خدائی ، شمشیری است
انتقام گیرنده از ستمگران و مستکبران . شمشیر مهدی شمشیر انتقام از همه
جانیان در طول تاریخ است . درندگان متمدن آدمکش را می کشد ، اما بر سر
ضعیفان و مستضعفان رحمت می بارد و آنها را می نوازد . روزگار موعظه و نصیحت
در زمان او دیگر نیست . پیامبران و امامان و اولیاء حق آمدند و آنچه لازمه
پند دادن بود بجای آوردند . بسیاری از مردم نشنیدند و راه باطل خود را
رفتند و حتی اولیاء حق را زهر خوراندند و کشتند . اما در زمان حضرت مهدی
باید از آنها انتقام گرفته شود . مهدی ( ع ) آن قدر از ستمگران را بکشد که
بعضی گویند : این مرد از آل محمد ( ص ) نیست . اما او از آل محمد ( ص ) است
یعنی از آل حق ، آل عدالت ، آل عصمت و آل انسانیت است . از روایات شگفت
انگیزی که در مورد حضرت مهدی ( ع ) آمده است ، خبری است که از حضرت امام
محمد باقر ( ع ) نقل شده و مربوط است به 1290سال قبل . در این روایت حضرت
باقر ( ع ) می گویند : " مهدی ، بر مرکبهای پر صدایی ، که آتش و نور در
آنها تعبیه شده است ، سوار می شود و به آسمانها ، همه آسمانها سفر می کند "
. و نیز در روایت امام محمد باقر ( ع ) گفته شده است که بیشتر آسمانها ،
آباد و محل سکونت است . البته این آسمان شناسی اسلامی ، که از مکتب ائمه
طاهرین ( ع ) استفاده می شود ، ربطی به آسمان شناسی یونانی و هیئت
بطلمیوسی ندارد ... و هر چه در آسمان شناسی یونانی ، محدود بودن فلک ها و
آسمانها و ستارگان مطرح است ، در آسمان شناسی اسلامی ، سخن از وسعت و ابعاد
بزرگ است و ستارگان بیشمار و قمرها و منظومه های فراوان . و گفتن چنین
مطالبی از طرف پیامبر اکرم ( ص ) و امام باقر ( ع ) جز از راه ارتباط با
عالم غیب و علم خدائی امکان نداشته است .
غیبت کوتاه مدت یا غیبت صغری
مدت
غیبت صغری بیش از هفتاد سال بطول نینجامید ( از سال 260ه. تا سال 329ه. )
که در این مدت نایبان خاص ، به محضر حضرت مهدی ( ع ) می رسیدند ، و پاسخ
نامه ها سؤوالات را به مردم می رساندند . نایبان خاص که افتخار رسیدن به
محضر امام ( ع ) را داشته اند ، چهار تن می باشند که به " نواب خاص " یا "
نایبان ویژه " معروفند . 1 - نخستین نایب خاص مهدی ( ع ) عثمان بن سعید
اسدی است . که ظاهرا بعد از سال 260هجری وفات کرد ، و در بغداد به خاک
سپرده شد . عثمان بن سعید از یاران و شاگردان مورد اعتماد امام دهم و امام
یازدهم بود و خود در زیر سایه امامت پرورش یافته بود . 2 - محمد بن عثمان :
دومین سفیر و نایب امام ( ع ) محمد بن عثمان بن سعید فرزند عثمان بن سعید
است که در سال 305هجری وفات کرد و در بغداد بخاک سپرده شد . نیابت و سفارت
محمد بن سعید نزدیک چهل سال بطول انجامید . 3 - حسین بن روح نوبختی : سومین
سفیر ، حسین بن روح نوبختی بود که در سال 326 هجری فوت کرد . 4 - علی بن
محمد سمری : چهارمین سفیر و نایب امام حجه بن الحسن ( ع ) است که در سال
329هجری قمری در گذشت و در بغداد دفن شد . مدفن وی نزدیک آرامگاه عالم و
محدث بزرگ ثقه الاسلام محمد بن یعقوب کلینی است . همین بزرگان و عالمان و
روحانیون برجسته و پرهیزگار و زاهد و آگاه در دوره غیبت صغری واسطه ارتباط
مردم با امام غایب و حل مشکلات آنها بوسیله حضرت مهدی ( ع ) بودند .
غیبت دراز مدت یا غیبت کبری و نیابت عامه
این
دوره بعد از زمان غیبت صغری آغاز شد ، و تاکنون ادامه دارد .این مدت دوران
امتحان و سنجش ایمان و عمل مردم است . در زمان نیابت عامه ، امام ( ع )
ضابطه و قاعده ای به دست داده است تا در هر عصر ، فرد شاخصی که آن ضابطه و
قاعده ، در همه ابعاد بر او صدق کند ، نایب عام امام ( ع ) باشد و به
نیابت از سوی امام ، ولی جامعه باشد در امر دین و دنیا . بنابراین ، در
هیچ دوره ای پیوند امام ( ع ) با مردم گسیخته نشده و نبوده است . اکنون نیز
، که دوران نیابت عامه است ، عالم بزرگی که دارای همه شرایط فقیه و
دانای دین بوده است و نیز شرایط رهبری را دارد ، در راس جامعه قرار می گیرد
و مردم به او مراجعه می کنند و او صاحب " ولایت شرعیه " است به نیابت از
حضرت مهدی ( ع ) . بنابراین ، اگر نایب امام ( ع ) در این دوره ، حکومتی را
درست و صالح نداند آن حکومت طاغوتی است ، زیرا رابطه ای با خدا و دین خدا و
امامت و نظارت شرعی اسلامی ندارد . بنابر راهنمایی امام زمان ( عجل الله
فرجه ) برای حفظ انتقال موجودیت تشیع و دین خدا ، باید همیشه عالم و
فقیهی در راس جامعه شیعه قرار گیرد که شایسته و اهل باشد ، و چون کسی - با
اعلمیت و اولویت - در راس جامعه دینی و اسلامی قرار گرفت باید مجتهدان و
علمای دیگر مقام او را پاس دارند ، و برای نگهداری وحدت اسلامی و تمرکز
قدرت دینی او را کمک رسانند ، تا قدرتهای فاسد نتوانند آن را متلاشی و
متزلزل کنند . گر چه دوری ما از پناهگاه مظلومان و محرومان و مشتاقان -
حضرت مهدی ( ع ) - بسیار درد آور است ، ولی بهر حال - در این دوره آزمایش -
اعتقاد ما اینست که حضرت مهدی ( ع ) به قدرت خدا و حفظ او ، زنده است و
نهان از مردم جهان زندگی می کند ، روزی که " اقتضای تام " حاصل شود ، ظاهر
خواهد شد ، و ضمن انقلابی پر شور و حرکتی خونین و پردامنه ، بشریت مظلوم
را از چنگ ظالمان نجات خواهد داد ، و رسم توحید و آیین اسلامی را عزت
دوباره خواهد بخشید .
اعتقاد به مهدویت در دوره های گذشته
اعتقاد
به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی در دینهای دیگر مانند : یهودی ،
زردشتی ، مسیحی و مدعیان نبوت عموما ، و دین مقدس اسلام ، خصوصا ، به عنوان
یک اصل مسلم مورد قبول همه بوده است .
اعتقاد به حضرت مهدی ( ع ) منحصر به شیعه نیست
عقیده
به ظهور حضرت مهدی ( ع ) فقط مربوطبه شیعیان و عالم تشیع نیست ، بلکه
بسیاری از مذاهب اهل سنت ( مالکی ، حنفی ، شافعی و حنبلی و ... ) به این
اصل اعتقاد دارند و دانشمندان آنها ، این موضوع را در کتابهای فراوان خود
آورده اند و احادیث پیغمبر ( ص ) را درباره مهدی ( ع ) از حدیثهای متواتر و
صحیح می دانند .
قرآن و حضرت مهدی ( ع )
در
قرآن کریم درباره حضرت مهدی و ظهور منجی در آخر الزمان و حکومت صالحان و
پیروزی نیکان بر ستمگران آیاتی آمده است از جمله : " ما در زبور داوود ، پس
از ذکر ( = تورات ) نوشته ایم که سرانجام ، زمین را بندگان شایسته ما
میراث برند و صاحب شوند " . حضرت امام محمد باقر ( ع ) درباره " بندگان
شایسته " فرموده است : منظور اصحاب حضرت مهدی در آخر الزمان هستند . و نیز :
" ما می خواهیم تا به مستضعفان زمین نیکی کنیم ، یعنی : آنان را پیشوایان
سازیم و میراث بران زمین " . بسم الله الرحمن الرحیم . انا انزلناه فی لیله
القدر ... ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم . تو شب قدر را چگونه شبی می
دانی ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است . در آن شب ، فرشتگان و روح ( جبرئیل )
به اذن خدا ، همه فرمانها و سرنوشتها را فرود می آورند . آن شب ، تا سپیده
دمان ، همه سلام است و سلامت . چنانکه از آیه های " سوره قدر "
بروشنی فهمیده می شود ، در هر سال شبی هست که از هزار ماه به ارزش و فضیلت
برتر است . آنچه از احادیثی که در تفسیر این سوره ، و تفسیر آیات آغاز
سوره دخان فهمیده می شود ، این است که فرشتگان ، در شب قدر ، مقدرات یکساله
را به نزد " ولی مطلق زمان " می آورند و به او تسلیم می دارند . در روزگار
پیامبر اکرم ( ص ) محل فرشتگان در شب قدر ، آستان مصطفی ( ع ) بوده است .
هنگامی که در شناخت قرآنی ، به این نتیجه می رسیم که " شب قدر " در هر سال
هست ، باید توجه کنیم پس " صاحب شب قدر " نیز باید همیشه وجود داشته باشد و
گرنه فرشتگان بر چه کسی فرود آیند ؟ پس چنانکه " قرآن کریم " تا قیامت هست
و " حجت " است ، صاحب شب قدر هست و همو " حجت " است . " حجت " خدا در این
زمان جز حضرت ولی عصر ( ع ) کسی نیست . چندانکه حضرت رضا علیه السلام می
فرماید : " امام ، امانتدار خداست در زمین ، و حجت خداست در میان مردمان ، و
خلیفه خداست در آبادیها و سرزمینها ... " . فیلسوف معروف و متکلم بزرگ و
ریاضی دان مشهور اسلامی ، خواجه نصیرالدین طوسی می گوید : " در نزد
خردمندان روشن است که لطف الهی منحصر است در تعیین امام ( ع ) و وجود امام
به خودی خود لطف است از سوی خداوند ، و تصرف او در امور لطفی است دیگر . و
غیبت او ، مربوطبه خود ماست . "
طول عمر امام زمان ( ع )
درازی عمر
امام ( ع ) با در نظر گرفتن عمرهای درازی که قرآن بدانها گواهی می دهد ، و
در کتابهای تاریخی نیز افراد معمر ( دارای عمر دراز ) زیاد بوده اند ، و
در گذشته و حال نیز چنین کسانی بوده و هستند ، عمر زیاد حضرت مهدی ( ع )
به هیچ دلیلی محال نیست ، بلکه از نظر عقلی و دید وسیع علمی و امکان واقع
شدن بهیچ صورت بعید نیست . از اینها گذشته اگر از نظر قدرت الهی ، بدان نظر
کنیم ، امری ناممکن نیست . در برابر قدرت خدا - که بر هر چیز تواناست -
عمرهایی مانند عمر حضرت نوح ( ع ) و عمر بیشتر از آن حضرت و یا کمتر از آن
کاملا امکان دارد. برای خدای قدیر و حکیم ، کوچک و بزرگ ، کم و بسیار ،
همه و همه مساوی است . بنابراین حکمت کامل و بالغ او ، تا هر موقع اقتضا
کند بنده خود را در نهایت سلامت زنده نگاه می دارد . پس طبق حکمت الهی ،
امام دوازدهم ، مهدی موعود ( ع ) باید از انظار غایب باشد و سالها زنده
بماند و راز دار جهان و واسطه فیض برای جهانیان باشد تا هر وقت خدا اراده
کند ظاهر گردد ، و عالم را پس از آنکه از ظلم و جور پر شده ، از قسط و عدل
پر کند .
دو صنف از اهل آتش می باشند که بعد از آن دو کسی اهل آتش نباشد:گروهی که تازیانه ای مانند دم گاو دارند و با آن به مردم می زنند، و زنانی که پوشیده و برهنه هستند(لباس های توری و یا بدن تن نما) و با ناز و گردن کشی راه می روند، سرهایشان مثل کوهان شتر بختی است (موها را روی سر جمع می کنند) اینان داخل بهشت نمی شوند و بوی بهشت را هم استشمام نمی کنند، حال آنکه بوی بهشت از پانصد سال راه به مشام می رسد.
***
امام صادق از جدش رسول الله (ص) روایت می کند: شما چگونه می شوید وقتی که زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، امر به معرف نکنید و نهی از منکر ننمائید.
گفته شد یا رسول الله (ص) اینها اتفاق خواهد افتاد؟
فرمود: بله بلکه بدتر از این هم اتفاق خواهد افتاد، چگونه باشید وقتی امر به معروف و نهی از منکر نمائید.
گفته شد یا رسول الله (ص) اینها هم خواهد شد؟
فرمودند: بله و بدتر از این، شما چگونه خواهید بود وقتی که ببینید معروف منکر و منکر معروف شده است.
***
امام صادق می فرمایند: یکی از علائم ظهور آنست که زنها به زنها اکتفا می کنند(هم جنس بازی). و خود را برای همخوابی چاق و فربه می کنند. و می بینی که معیشت زن و زندگیش از فرجش باشد و بینی که زنها مانند مردها برای خود مجلس ترتیب می دهند، و می بینی که زنان به خاطر زنا ستایش شوند، و می بینی که زن به شوهرش رشوه می دهد که با مردان لواط کند. و بینی که مرد از درآمدی که زنش از راه زنا آورده است می خورد، در حالی که می داند و به آن تن داده و دم نمی زند. و بینی که زن بر شوهرش غلبه کرده و آنچه او نمی خواهد انجام می دهد و خرجی شوهرش را می دهد، و بینی که زنان خود را به کفار می بخشند و بر حکومت و هرکاری غالب شده و هرچه میل و هوای نفسشان باشد انجام می دهند.
***
رسول الله (ص) می فرمایند: وقتی دیدید که زن ها سوار زین (اتومبیل و...) شدند، و زنان آوازه خوان زیاد شدند، و شهادت به دروغ داده می شود، و علنا خمر نوشیده شود و نماز خوانها همچون کفار در ظرف طلا و نقره چیزی بیاشامند و مردان به مردان و زنان به زنان اکتفا می کنند(همجنس بازی)، پس در این زمان سخت آماده باشید و از سنگ باران شدن از آسمان بترسید.
***
اگر کسی بخواهد بداند که آیا فتنه به او رسیده یا نرسیده، پس نگاه کند اگر چیزی را حلال می داند که سابقاً حرام می دانسته، و چیزی را حرام می داند که سابقاً حلال می دانسته پس بداند که فتنه به او رسیده.
***
امام موسی کاظم(ع) می فرمایند: اگر بخواهیم شیعه خود را جدا کنیم و بررسی کنیم ایشان را نیابیم مگر وصف کننده( شیعه زبانی) و اگر بخواهیم امتحان کنیم ایشان را نیابیم مگر مرتد و از دین برگشته و اگر بخواهیم در بوته امتحان قرار دهیم از هزار یکی باقی نماند، و اگر غربالشان کنیم چیزی جز خاصان من باقی نمی مانند، به راستی که آنان مدتی است که تکیه بر بالهایشان داده و می گویند ما شیعه علی(ع) هستیم، حال آنکه شیعه علی(ع) کسی است که قولش را اعمالش تصدیق کند.
***
از رسول الله (ص) روایت شده: پیش از ظهور صواعق (مرگ ناگهانی) زیاد می شود. مردم صبح کنند و از هم سوال کنند چه کسی دیشب به مرگ ناگهانی مرده است. می گویند: فلان و فلان کس.
***
از رسول الله (ص) روایت شده: فته به شهر زوراء می آید (تهران یا بغداد) پس چقدر زن و مرد کشته شده و اموال غارت می شود، در آن موقع است که فرج حلال شده زیاد شود. خدا رحمت کند کسی را که در آن زمان زنان بنی هاشم را جای دهد و نگهداری کند.
***
برگرفته از:علائم آخرالزمان پیرامون ایران و طهران
حجه الاسلام یحیی طهرانی از ثقه الاسلام میرزا ابوالحسن طالقانی نقل فرموده:
با جمعی از رفقاء از کربلای معلی به شهر سامرا برمی گشتیم.
هنگام ظهر به قریه «دجیل» رسیدیم. جهت صرف نهار و استراحت تا عصر در این قریه ماندیم. به شیخ محمد حسن، طلبه سامرائی، برخوردیم که با طلبه دیگری در حال تهیه ناهار بودند. طلبه همراه شیخ محمد حسن در حال خواندن تورات به زبان عبری بود.
تعجب کردم. از شیخ پرسیدم: این شیخ کیست؟ زبان عبری را از کجا می داند؟ گفت: جدید الاسلام است. قبلاً یهودی بوده، جریان مسلمان شدنش را پرسیدم آن طلبه گفت: من از یهود خیبر بودم.
در خیبر کتابخانه ای قدیمی بود و توراتی از گذشتگان که بر روی پوست نوشته بود، داخل اتاقی مقفل در این کتابخانه بود. پیشینیان سفارش کرده بودند که قفل این درب باز نشود تا کسی این تورات را مطالعه نکند. و مشهور بود که هرکس به این تورات نگاه کند مغزش عیب پیدا می کند و دیوانه و خل می شود و خصوصاً در مورد جوانها تاکید بیشتری می شد.
من و برادرم به فکر افتادیم که این تورات را ببینیم. نزد کلیددار آن حجره مخصوص رفتیم و خواهش کردیم درب مقفل را باز کند. او نخست امتناع کرد، ولی به مقتضای «الانسان حریص علی ما منع» اصرار ورزیدیم و پول زیادی به او دادیم تا راضی شد.
ما در ساعت معینی وارد اتاق گشته و مشغول مطالعه تورات شدیم. صفحه مخصوصی در آن جلب نظر می کرد که به دقت خواندیم. در آن صفحه نوشته شده بود که پیغمبری در آخرالزمان از اعراب مبعوث می شود و تمام خصوصیات اوصاف و نام و نشان و نسب و خصلت او را بیان کرده بود. اوصیای پیغمبر را نیز که 12 نفر بودند با اسم و رسم نوشته بود.
من به برادرم گفتم: باید از این صفحه رونوشت برداریم و درباره این پیغمبر تفحص کنیم. خلاصه شیفته این پیغمبر شدیم و تمام فکرمان مشغول پیدا کردن این پیغمبر بود. سرزمین ما از عبور و مرور دور بود و با خارج از شهرمان کمتر تماس داشتیم.
سرانجام روزی چند تاجر از مدینه وارد شهر ما شدند. مجرمانه با یکی دو نفشان گفتوگو کردیم. متوجه شدیم پیامبری که نامش را در تورات خوانده بودیم آمده است و به حقانیت اسلام یقین کردیم، ولی جرات نداشتیم در این باره با کسی سخن بگوییمت. با برادرم تصمیم گرفتیم فرار کنیم. فکر کردیم اگر به مدینه که مسلمان نشین است برویم، چون نزدیک خیبر است، یهودیان برایمان ایجاد مزاحمت می کردند.اسم موصل و بغداد را شنیده بودیم. چون پدرمان تازه مرده بود و برای خود وصی معین کرده بود نزد او رفتیم. دو مادیان و مقدار پول از او گرفتیم. سوار شدیم و به سوی عراق حرکت کردیم وقتی وارد موصل شدیم به کاروان سرائی رفتیم و شب را در آن جا ماندیم.
فردا صبح دو نفر مادیان را با اصرار از ما خریدند. فکر کردیم به بغداد برویم. از طرفی از رفتن به بغداد وحشت داشتیم. چون دائی ما، یهودی بود و در بغداد به تجارت مشغول بود و امکان داشت از فرار ما با خبر شود. به هر حال، به بغداد رفتیم و در کاروان سرائی جا گرفتیم. روزی صاحب کاروانسرا که پیرمردی بود وارد اتاق ما شد. به او گفتیم ما مسلمان شده ایم. ما را نزد عالم مسلمانان ببر. او دست بر دیدگانش گذاشت و گفت: برویم.
سه نفری وارد منزل قاضی بغدد شدیم. قاضی ابتدا راجع به توحید سپس درباره پیامبر اسلام (ص) صحبت کر. وی خلیفه و جانشین پیغمبر را عبدالله بن ابی قحاقه( ابوبکر) معرفی کرد. من گفتم عبدالله کیست؟ این نام مطابق کتاب ما نیست، قاضی گفت: ابوبکر کسی است که دخترش همسر پیغمبر است .
من گفتم: در تورات خواندم که خلیفه پیغمبر کسی است که دختر پیغمبر همسر اوست. قاضی از شنیدن این سخن من، رنگش متغیر شد و سخت برآشفت . گفتت: این رافضی را بیرون کنید! من و برادرم را کتک زدند و بیرون کردند. به کاروان سرا آمدیم صاحب کاروان سرا هم از جریان ما حیران شده بود و به ما اعتنائی نمی کرد.
نمی دانستیم رافضی یعنی چه؟ شب شد و خوابیدیم. فردا صبح، صاحب کاروان سرا را صرا زدیم. گفتیم: شاید قاضی معنی سخن مار را نفهمیده نمی دانیم رافضی یعنی چه؟
او گفت: هرچه قاضی می گوید، قبول کنید! گفتیم این چه حرفی است ما برای پیدا کردن اسلام دست از شهر و دیار خویشان خود کشیده ایم و هیچ غرض و مرضی نداریم. باید حقیقت را پیدا کنیم، گفت: بیایید دو مرتبه با هم نزد قاضی برویم با هم نزد قاضی رفتیم، به او گفتیم: ما شهر و دیار خود را گذاشته و در جستوجوی حقیقت هستیم. ما مشخصات پیامبر و اوصیای او را در تورات قدیمی خوانده ایم، ولی عبدالله بن ابی قحانه (ابوبکر) در آن جا نبود. قاضی گفت: پس چه بود گفتیم نوشته بود خلیفه اول پیامبر کسی است که داماد و پس عموی اوست، هنوز حرفم تمام نشده بود که قاضی، کفشش را در آورد و تا توانس بر سر و صورتمان کوبید. به زحمت خود را از چنگ او بیرون کشیدم. برادرم در همان لحظه اول فرار کرد. من با سر و صورت خونین می دویم . نمی دانستم به کجا می روم. کنار دجله رسیدم. از شدت ضعف نشستم و بر گزفتاری و غربت و گرسنگی و ترس و تنهائی خود گریستم.
ناگاه جوانی را دیدم که جامه سفید که جامه سفید در بو و دو کوزه خالی در دست داشت. شاید می خواست از نهر آب بردارد. نزدیک من آمد و نشست. وقتی سرو صورت مرا دید، پرسید: چطوری؟ گفتم: غریبم، از یهود خیبرم، و قصه خود را بیان کردم. فرمود: می خواهی برایت تورات بخوانم. عرض کردم : بله .
این جوان شروع به خواندن تورات به زبان عبری کرد به نحوی که من گمان کردم که آن تورات خطی که روی پوست نوشته شده و در خیبر بود، نوشته ایشان است.
گفتم: اسلام آورده ام و با برادرم به هزار زحمت به این جا آمدیم که احکام اسلام را بیاموزیم، به خونهای سر و صورتم اشاره کردم و گفتم: با ما چنین کردند. جوان سفید پوش فرمود: از تو می پرسم: یهود چند فرقه اند گفتم: فرقه های بسیار.
فرمود: 71 فرقه شده اند. آیا همه بر حق اند؟
گفتم خیر
فرمود: نصاری چند فرقه اند؟
گفتیم: فرقه های مختلفند.
فرمود:72 فرقه اند. آیا همه برحقند؟
گفتم: خیر.
فرمود: ملت اسلام نیز 73 فرقه اند. فقط یک فرقه برحقند.
گفتم: جویای همان هستم. چه کنم؟ فرمود: از این طرفبه کاظمین برو به خدمت شیخ محمد آل یس برس، او حاجتت را بر می آورد.
یک دفعه این جوان از نظرم غایب شد. هرچه اطراف را نگاه کردم، اثری از او ندیدم.
فهمیدم از افراد عادی نبود، بلکه انسان غیبی بوده و یقین به هدایت یافتم. نیروئی پیدا کردم. به دنبال برادرم رفتم و او را یافتم. برای این که نام کاظمین و شیخ محمد آل یس را فراموش نکنم، مرتب این دو کلمه را تکرار می کردم.
برادرم پرسید: چه دعائی می خوانی؟ جریان را به او گفتم: خوشحال شد. آنگاه به کاظمین رفتیم و خدمت شیخ محمد آل یس شرفیاب شدیم. جریان را گفتم. شیخ بسیار گریست. ساعتی چشمان مرا می بوسید. می گفت: این چشمان نظر به جمال دل آرای ولی عصر (ارواحنا فداه) کرده. مدتی میهمان شیخ بودیم. تا اینکه خبردار شدیم جریان فرارمان به دائیمان در بغداد رسیده و دائی در جستوجوی ما است.
(ارواحنا فداه) اسن رو شیخ محمد آل سی ما را برای ایمنی بیشترمان به سامرا فرستاد. مدتی در سامرا بودیم. دائی اطلاع حاصل کرد و به حکومت وقت شکایت کرد که دو جوان از خاندان ما، اموال پدرشان را دزدیده اند و به سامرا رفته اند.
مرحوم آیت الله میرزای بزرگ فرمود: دائی شما برای ما اسباب زحمت فراوانی ایجاد کرده و می ترسم به شما صدمه ای وارد شود. بهتر است به حله بروید به دستور او به حله رفتیم و در آن جا مخفیانه مشغول تحصیل علوم دینی شدیم.
سه اربعین در جستوجوی مهدی (علیه السلام)
نقل است از اهل علم: «هرکس چهل روز عمل صالحی را به نیت دیدار صاحب الزمان (ارواحنا فداه) انجام دهد به دیدار امام زمان نائل می شود.
مرد ثروتمندی این قضیه را شنید و تصمیم گرفت چهل شب اطعام کند. در پایان اطعام شب آخر به او اطلاع دادند که شخصی درخواست غذا نموده است. او نیز چون عصبانی بود گفت: بگوئید غذا تمام شده . آن شخص گفت: بگویید در دیگ مقداری غذا باغی مانده است. از همان ته دیگ بدهید. صاحب طعام نیز گفت بگویید غذا نیست. مرد متقاضی غذا نیز رفت.
مرد ثروتمند هم به نزد عالم رفت و جریان را گفت. ایشان گفت: همان کسی که بعد از میهمانها آمد و درخواست غذا کرد، امام زمان (ارواحنا فداه) بود ولی چون عصبانی بودی و به درغ گفتی که غذا نیست از دیدارش محروم شدی.
سپس به او گفت: حالا برو مسجد غریبی را در محله ای پیدا کن و 40 روز آنجا را جاروب نما و چراغ روشن کن و نماز صبح بجا آور تا حضرت را ببینی . او هم چنین کرد و در روز چهلم وقتی که وارد مسجد شد دید کسی پیش از او این کارها را کرده و مشغول عبادت است. او به آن شخص اعتراض کرد و گفت: چرا چنین کردی؟ این کار به عهده من بوده. آن شخص گفت: من هم این کار را برای خدا کرده امامزاده. مرد ثروتمند نزد عالم آمد و جریان را گفت. عالم گفت همان کسی که به او اعتراض کردی امام زمان (علیه السلام) بود. بو تا اندازه ای مغرور و متکبری. حالا برو 40 روز در یکی از محله های کم آب نجف به تشنگان آب بده.
این مرد چهل روز وقتش را صرف آب دادن به مردم کرد. روز چهلم وقتی که از پله های آب انبار بالا می آمد شخصی از او درخواست آب کرد.
او آبی را که در آنجا بود نشان داده و گفت: مگر نمی بینی؟ برو بخور آقایی که درخواست کرده بود، خندید و آن مرد حواسش جمع شد که این آقا امام زمان (علیه السلام) است.
آری حضرت به خاطر تحمل زحمت سه اربعین سه لطف به او نمودند.
تشرف جوان ایرانی به همراه همسر آمریکائی اش
جوانی ایرانی در یکی از دانشگاههای آمریکا مهندسی درس می خواند.
یک دختر دانشجوی مسیحی در آنجا عاشق او شد و به او پیشنهاد ازدواج داد.
جوان گقت: امکانش نیست زیرا تو مسیحی هستی و من مسلمان.
دختر گفت: من مسلمان می شوم.
جوان گفت:اسلامی که از هوس به دست بیاید اسلام نیست.
دختر گفت: پس چگونه باید مسلمان شوم؟
گفت: باید اسلام را بشناسی. اگر آن را پسندیدی، مسلمان می شوی.
آنگاه دو کتاب مقدس قران و نهج البلاغه به زبان انگلیسی را به او داد و گفت: مطالعه کن و نظرت را بگو دختر حدود دو ماه آنها را مطالعه کرد و گفت: دین خوبی است و با عقل سازگاری دارد.
جوان گفت: اسلام عقیده نیست همراه با عمل است.
آنگاه نماز را به او آموخت و گفت فعلاً چهل روز نماز بخوان و حجاب را رعایت کن تا ملکه تو شود. پس از این که دختر 40 روز به دستورات عمل کرد آنها با هم عقد کردند.
جوان گفت:من پس از اتمام تحصیل باید به ایران بروم و در آنجا خدمت کنم. تو هم باید با من به ایران بیایی.
دختر هم قبول کرد. پس از مدتی وقت عزیمت به ایران رسید.
جوان گفت: ایام حج نزدیک است. بهتر است از این جا عازم مکه شویم. بعد از آن جا به ایران برویم. دختر نیز قبول کرد.
در بین راه و در مدت آشنائیشان بحث های زیادی در رابطه با امام زمان رد و بدل شد.
دختر می گفت: آخر امام غایب چه فایده دارد؟ امام باید حاضر باشد تا فایده داشته باشد.
شوهرش می گفت: امام پشتوانه دین و افراد است، ولی در پشت پرده. و موقعی که دین در خطر نابودی باشد، ظهور می کند و در جائی که انسانها مظطر شوند و متوسل، به آنها کمک می کند و با فریادشان می رسد. او مانند آتش نشانی است که در موقع ضرورت به کمک انسان می آید.
به هرحال دو نفری اعمال حج را انجام دادند. در موقع رمی جمره در صحرای منی یکدیگر را گم کردند. دختر چندان به زبان عربی و فارسی آشنائی نداشت. هرچه گشت نتوانست خیمه اش را پیدا کند. در جائی نشست و مشغول گریه شد و از امام زمان کمک خواست. شوهرش هم نگران و مایوس درب خیمه ایستاده بود و می گفت: بیچاره همسرم که دیگر او را نخواهم دید.
ناگهان دید همسرش با آقایی در حال صحبت کردن آمد.
آقا با دست اشاره کرد که: این است شوهر تو زن هم گفت: مرسی آقا خداحافظی کرد و رفت. مهندس از همسرش پرسید: چگونه مرا پیدا کردی.
گفت متوسل به امام زمان (ارواحنا فداه) شدم که این آقا آمد. پرسیدم: شما کیستید؟ فرمود: مهدی، با من به انگلیسی سخن می گفت و مرا به سوی خیمه آورد.در روایات مختلف اسلامی آمده است که هنگام یاد نام امام زمان به خصوص با لقب قائم برخیزید برای مثال ائمه اطهار هنگامی که نام امید بخش قائم را می شنیدند بلند می شدند و سر خود را پایین نگه داشته و دست خود را بر روی سر خود می گذاشتند.
این کار چند دلیل دارد که به عبارت زیر است:
1. دلیل اول می تواند احترام ره امام زمان (ع) باشد. زیرا هنگامی که کسی نام مقدس ولی امر را ذکر می کند امام زمان در کنار او حاضر می شوند و به ایشان نظر لطف می کند پس بهتر است که هنگام حضور امام زمان در کنارمان به احترامش قیام کنیم.
2. دلیل دوم آن است که به امام زمان بیان کنیم که ما برای قیام حاظر و آماده ایم و دست خود را به نشانه تسلیم در برابر ایشان روی سر می گذاریم.
3. گذاشتن دست بر روی سر از نظر عربها نشانه اظطرار و بی چارگی است. همانطور که زینب(س) رد روز عاشورا چنین کاری کرد. و با این کار بیان می کنیم که ما نیز در مذیغه و ظلم هستیم و جز تو کسی را نداریم.
برگرفته از کتاب: وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان(ع) نوشته: سید رضی سید نژاد