انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمکران۱

مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته‌ی حضرت بقیّه الله، اروحنا فداه، مسجد مقدس جمکران، در شش کیلومتری شهر مذهبی قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از دوازده میلیون عاشق دل باخته، ‌از سرتاسر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه معنوی، ‌گرد می‌آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، را در این مکان مقدس به جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر کردار، ‌رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌کنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشکلات مادّی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شکوه‌ها می‌کنند.
آنان که از شناخت عمیق‌تری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملکوتی، همه‌ی حوائج شخصی خود را فراموش می‌کنند و همه‌ی مشکلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجی بشر، ‌امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر، روحی و أرواح العالمین فداه، را مسئلت می‌کنند؛ زیرا، اگر این حاجت برآورده شود، دیگر مشکلی نخواهد ماند، ‌و اگر این حاجت روا نشود، ‌حلّ دیگر مشکلات، مشکل اساسی را حل نخواهد کرد.
***
مسجد مقدّس جمکران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیه‌ الله، أرواحنا فداه، در کنار روستای جمکران تأسیس شد. تاریخچه‌ی آن ـ به طوری که در این نوشتار به تفصیل آمده ـ به دست شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) در کتاب مونس الحزین بیان گردیده و کیفیت نماز تحیّت و نماز استغاثه به حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.
آن چه مسلّم است، این است که این مسجد بیش از یک هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در بیداری، ـ نه در خواب ـ تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ بوده است.
علامه‌ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفّای 1320 هجری) در کتاب ارزشمند نجم ثاقب‌ ـ که به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف کرد و میرزای شیرازی، ‌در تقریط خود، از آن ستایش فراوان کرد و نوشت: برای تصحیح عقیده‌ی خود،‌به این کتاب‌ مراجعه کنند تا از لمعانِ انوار هدایت‌اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند. ـ تاریخچه‌ی تأسیس مسجد مقدس جمکران به شرح زیر آورده است.
شیخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در کتاب تاریخ قم از کتابِ مونس الحزین فی معرفه الحقّ و الیقین ـ از تألیفات شیخ صدوق ـ بنای مسجد جمکران را به این عبارت نقل کرده است:
شیخ عفیف صالح حسن بن مُثله‌ی جمکرانی می‌گوید:
شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارک رمضان 393 هجری، در سرایِ خود خفته بودم که جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار کردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمّد مهدی صاحب الزّمان، صلوات الله علیه، را اجابت کن که ترا می‌خواند.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام کردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه که اکنون مسجد (جمکران) است، آوردند.»
چون نیک نگاه کردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیکو بر آن تخت گسترده و بالش‌های نیکو نهاده و جوانی سی‌ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تکیه کرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، کتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‌خواند.
بیش از شصت مرد که برخی جامه‌ی سفید و برخی جامه‌ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‌خواندند.
آن پیرمرد که حضرت خضر ـ علیه السّلام ـ بود، مرا نشاند و حضرت امام ـ علیه السّلام ـ مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، چند سال است که این زمین را عمارت می‌کنی و ما خراب می‌کنیم. پنج سال زراعت کردی و امسال دیگر باره شروع کردی، ‌عمارت می‌کنی. رخصت نیست که تو دیگر در این زمین زراعت کنی،‌باید هر چه از این زمین منفعت برده‌ای، برگردانی تا رد این موضع مسجد بنا کنند.»
به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین‌های دیرگ برگزیده و شریف کرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق کرده‌ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‌ای! اگر از این کار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه‌ای که گمان نمی‌بری بر تو فرو می‌ریزد.»
حسن بن مثله عرض کرد: «سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‌پذیرند.»
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اینجا، علامتی می‌گذاریم که گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق به ناحیه‌ی اردهال که ملک ما است، ‌بیاورد، و مسجد را تمام کند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف کردیم که هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد کنند.
مردم را بگو تا به این موضع رغبت کنند و عزیز بدارند و چهار رکعت نماز در این جا بگذارند: دو رکعت تحیّت مسجد، در هر رکعتی، یک بار «سوره‌ی حمد» و هفت بار سوره‌ی «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبیح رکوع و سجود را، هفت بار بگویند.
و دو رکعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق که در (هنگام خواندن سوره‌ی) حمد چون به «إیّاک نعبد و إیّاک نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. رکعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح رکوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی که نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا إله إلاّ الله) بگویند و تسبیح فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‌اش، صلوات الله علیهم، بفرستند.»
و این نقل، از لفظ مبارک امام ـ علیه السّلام ـ است که فرمود:
فَمَنْ صَلاّهُما، فَکَاَنَما صَلّی فِى الْبَیْتِ الْعَتیقِ؛ هر کس، این دو رکعت (یا این دو نماز) را بخواند، گویی در خانه‌ی کعبه آن را خوانده است.
حسن بن مثله می‌گوید: «در دل خود گفتم که تو این جا را یک زمین عادی خیال می‌کنی، اینجا مسجد حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ است.»
پس آن حضرت به من اشاره کردند که برو!
چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا کردند و فرمودند: «در گلّه‌ی جعفر کاشانی ـ چوپان ـ بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خریداری کن، و گرنه پول‌اش را خودت پرداخت کن. فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح کن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارک رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و کسانی که مرض صعب العلاج دارند، انفاق کن که حق تعالی همه را شفا دهد.
آن بز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یک به اندازه‌ی یک درهم، در دو طرف آن است که سه نشان در یک طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است.»
آنگاه به راه افتادم. یک بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز یا هفتاد روز در این محل اقامت کن.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، به خانه رفتم و همه‌ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع کرد. نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم.
همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: «به خدا سوگند که نشان و علامتی که امام ـ علیه السّلام ـ فرموده بود، این جا نهاده است و آن،‌این که حدود مسجد، با میخ‌ها و زنجیز‌ها مشخّص شده است.»
آنگاه به نزد سیّد ابوالحسن الرّضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند:
«شما از جمکران هستید؟» گفتیم: «آری». پس گفتند: «از اوّل بامداد، سیّد ابوالحسن در انتظار شما است.»
پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نیکو داد و بسیار احترام کرد و مرا در جای نیکو نشانید. پیش از آن که من سخن بگویم، او سخن آغاز کرد و گفت: «ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. شخصی در عالم رؤیا به من گفت:
«شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، ‌از جمکران پیش تو خواهد آمد. آن چه بگوید، اعتماد کن و گفتارش را تصدیق کن که سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نکن.» از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحاً برای او نقل کرد. سیّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند. سوار شدند. به سوی دِه (جمکران) رهسپار گردیدند.
چون به نزدیک دِه رسیدند، ‌جعفر شبان را دیدند که گله‌اش را در کنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به میان گلّه رفت.آن بز که از پشت سرِ گلّه می‌آمد، به سویش دوید. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت کند که جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گلّه‌ی من نبود، جز امروز که در میان گلّه آن را دیدم و هر چند خواستم که آن را بگیرم، میسر نشد.»
پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند.
سیّد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار کرد و منافع زمین را از او گرفت.

تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمکران2


آنگاه وجوه رهق را نیز از اهالی آن جا گرفتند و به ساختمان مسجد پرداخت و سقف مسجد را با چوب پوشانیدند.
سیّد ابوالحسن الرّضا، زنجیرها و میخ‌ها را به قم آورد و در خانه‌ی خود نگهداری کرد. هر بیمار صعب العلاجی که خود را به این زنجیرها می‌مالید، ‌در حال، شفا می‌یافت.
ابوالحسن محمّد بن حیدر گفت: «به طور مستفیض شنیدم، پس از آن که سیّد ابوالحسن الرّضا وفات کرد و در محلّه‌ی موسویان (خیابان آذر فعلی) مدفون شد، یکی از فرزندانش بیمار گردید. داخل اطاق شده سرِ صندوق را برداشت زنجیرها و میخ‌ها را نیافت.»
منبع شناسی مسجد جمکران
منابع تأسیس مسجد مقدّس جمکران به فرمان حضرت صاحب الزّمان، أوراحنا فداه، بر اساس تسلسل زمانی، به شرح زیر است:
1ـ نخستین کسی که این داستان را در کتاب خود آورده، ابو جعفر محمّد بن علی بن بابویه، مشهور به شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) است. ایشان، مشروح آن را در کتاب مونس الحزین فى معرفه الحق و الیقین درج کرده است.
با توجّه به این که تأسیس این مسجد در عصر شیخ صدوق ـ رحمه الله ـ واقع شده، و ایشان در قم زندگی می‌کرد، طبعاً، همه‌ی جزئیات آن را بدون واسطه از حسن بن مثله، ‌و سید ابوالحسن الرضا و دیگر شاهدان عینی، شنیده و نقل کرده است.
کتاب مونس الحزین، همانند ده‌ها اثر گران‌بهای دیگر شیخ صدوق، در طول زمان، از بین رفته و به دست ما نرسیده است.
2ـ حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، صاحب کتاب گران سنگ تاریخ قم، شرح آن واقعه را از کتاب شیخ صدوق نقل کرده است.
کتاب تاریخ قم در عصر شیخ صدوق، به سال 378 هجری، در بیست باب به رشته‌ی تحریر درآمده است.
3ـ حسن بن علی بن حسن بن عبدالملک قمی، به سال 865 هجری آن را به فارسی ترجمه کرده است. (الذریعه، ج3، ‌ص276).
4ـ متن عربی کتاب، به دست مولی محمّد باقر مجلسی، (متوفّای 110 هجری) نرسیده، ولی ترجمه‌ی فارسی آن به دست ایشان رسیده (بحار، ج1، ص42) و احادیث مربوط به قم را در جلد «السّماء و العالم» از آن روایت کرده است. (بحار، ‌ج1، ص208ـ221).
5ـ سید نعمت الله جزائری، صاحب أنوار نعمانیّه (متوفّای 1112 هجری) ترجمه‌ی فارسی آن را دیده و داستان تأسیس مسجد مقدّس جمکران را با خوط خود،, از آن استنساخ کرده است. (بحار، ج53، ص254).
6ـ شاگرد فرزانه‌ی علّامه مجلسی، میرزا عبدالله افندی، (متوفای 1130 هجری) نسخه‌ای از ترجمه‌ی فارسی آن در بیست باب، در قم مشاهده کرده و گزارش آن را در تألیف گران‌بهای خود آورده و تصریح کرده است که این ترجمه، به سال 865 هجری، به دستور خواجه فخر الدین ابراهیم، انجام یافته است. (ریاض العلماء ج1، ص319)

آداب و اعمال مسجد جمکران

نماز مسجد مقدس جمکران
امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ خطاب به حسن بن مثله فرمودند:
به مردم بگو تا به این مکان رغبت نمایند و آن را عزیز دارند و در آن چهار رکعت نماز بخوانند دو رکعت به نیت نماز تحیت مسجد است که در هر رکعت یک بار سوره حمد و هفت بار سوره‌ی اخلاص خوانده می‌شود و ذکر رکوع و سجود را نیز هفت بار تکرار کند.[1]
و دو رکعت دیگر را به نیت نماز امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بخوانند به این ترتیب که چون سوره‌ی حمد را شروع به خواندن نمایند و به «ایاک نعبد و ایاک نستعین» برسند آن را صد بار تکرار کنند و بعد از آن بقیه سوره حمد را بخوانند، سپس سوره‌ی اخلاص را فقط یک بار بخوانند و آنگاه ذکر رکوع و سجود را هفت بار تکرار نمایند، رکعت دوم را نیز به همین طریق بخوانند؛ چون نماز را تمام کنند یک بار تهلیل (لا اله الا الله) بگویند و سپس تسبیحات حضرت فاطمه‌ی زهرا ـ سلام الله علیها ـ را گفته سر به سجده گذارند و صد بار صلوات بر پیامبر و آل پیامبر بفرستند.
جناب حسن بن مثله ـ رحمه الله ـ می‌گوید: سپس امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ فرمودند:
فَمَن صَلاّها فَکأنَّما صلّی فی البیت العتیق.[2]
هر کس این نماز را بخواند مانند آن است که در کعبه نماز خوانده است.
آداب مسجد جمکران
چون مسجد مقدس جمکران از ویژگی زیارت حضرت بقیه الله الأعظم ـ ارواحنا فداه ـ هم برخوردار است سزاوار است زائرین محترم، آداب زیارت را مراعات کنند که به چند نکته از آنان اشاره می‌شود:
1. زائر از بهترین و پاکیزه‌ترین لباس‌ها استفاده نمایند.
2. زبانش به ذکر تکبیر و تحمید و تسبیح و تهلیل و صلوات مشغول باشد.
3. هنگام داخل شدن در حرم و زیارتگاه‌ها سعی نماید در تحصیل رقّت قلب و خضوع و شکستگی و تصوّر جلالت قدر و معرفت به این که امام ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ما را می‌بیند و کلام ما را می‌شنود و سلام ما را جواب می‌دهد.
شایسته است در موقع اذن طلبیدن تدبّر در محبّت و لطفی که امام ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به شیعیان زائر خود دارند، کنند.
و همچنین تأمّل کند در خرابی‌های حال خود و عمل خویش که چه خلاف‌هایی مرتکب شده و عهد و پیمان و دستورات نورانی آن بزرگوار را نادیده گرفته است و به یاد اذیّت‌هایی که به ایشان و خاصّان و دوستان ایشان انجام داده است.
به راستی که اگر کسی تأمّل کند، قدم‌ها از رفتن باز می‌ایستد و قلب‌ها هراسان و چشم‌ها گریان می‌شود و این تمام آداب است.
4. داخل شدن به حرم ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ و مساجد بر انسان جنب و زن در ایام عادت حرام است و همچنین در وارد شدن به این مکان‌های مقدس مستحب است انسان با وضو باشد.
5. باید دعا و زیارتی که از طرف اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ به ما رسیده، خوانده شود و از زیارتی که بعضی بی‌خبران عوام آنها را با بعضی از زیارات مأثوره و معتبره مخلوط کرده‌اند و نادانان را به آن مشغول کرده‌اند دوری کند.
شیخ کلینی روایت کرده از عبدالرحیم قصیر که گفت:
بر امام صادق ـ علیه السّلام ـ وارد شدم و گفتم:
فدایت شوم از پیش خود دعایی اختراع کردم!
آن حضرت فرمودند:
واگذار مرا از اختراع خود، هرگاه تو را حاجتی روی دهد پناه ببر به حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ و دو رکعت نماز کن و هدیه کن آن را به سوی آن حضرت.
6. همه‌ی اعمال اعمّ از زیارت و نماز و دعا، چه در این مکان مقدس و چه در زیارت‌های دیگر ائمه‌ی اطهار ـ علیهم السّلام ـ را می‌توان به نیابت از حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ انجام داد.
7. کلام لغو و بیهوده در موقع انجام اعمال عبادی در این مکان مقدس (مسجد جمکران) مذموم است و مانع رزق و باعث قساوت قلب می‌شود.
8. زائران عزیز نباید وسیله‌ی مزاحمت دیگر زوّار را فراهم آورند و همچنین خدّام با زائران با کمال ادب برخورد نمایند تا زائران در کمال آزادی و اطمینان قلب که لازمه‌ی هر عمل عبادی است از آن مکان شریف توشه گیرند.
زنانی که با لباس‌های مستهجن و آرایش کرده و با وقاحت و گفتارهای بلند به نحوی که مانع استفاده‌های معنوی زوّار و باعث حواس پرتی عبادت کنندگان و گریه کنندگان می‌شود از هر گروهی که هستند سدّ سبیل الله می‌شوند و راه خدا را می‌بندند که این گونه زیارت از عبادت نیست.
حضرت امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ طیّ فرمایشی گهربار خطاب به اهل عراق می‌فرمایند:
خدا لعنت کند کسی را که غیرت ندارد.[3]
چگونگی نوشتن عریضه برای امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ
از جمله کرامت‌های آشکار امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ،‌حاصل شدن مقاصد و حوائج با فرستادن عریضه‌ی استغاثه به حضرتش می‌باشد. این امر با دیدگان مشاهده گردیده و با وجدان تجربه شده است و چگونگی آن به این صورت است که متن زیر را همراه با حاجت خود می‌نویسید؟
بسم الله الرحمن الرحیم، کَتَبْتُ یا مَولایَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکَ مُسْتَغیثاً، وَ شَکَوْتُ ما نَزَلَ بی مُسْتَجیراً بِاللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، ثُمَّ بِکَ مِنْ اَمْرٍ قَدْ دَهَمَنی، وَ أَشْغَلَ قَلْبی، وُ أَطالَ فِکْری، وَ سَلَبَنی بَعْضَ لُبّی، وَ غَیَّرَ خَطیرَ نِعْمَهِ الهِ عِنْدی، أَسْلَمَنی عِنْدَ تَخَیُّلِ وُرُدِهِ الْخَلیلُ، وَ تَبِرَّأَ مِنّی عِنْدَ تَرائی إقبالِهِ إِلَیَّ الْحَمیمُ، وَ عَجَزَتْ عَنْ دِفاعِهِ حیلَتی، وَ خانَنی فی تَحَمُّلِهِ صَبْری وَ قُوَّتی.
فَلَجَأْتُ فیهِ إِلَیْکَ، وَ تَوَکَّلْتُ فِی المَسْألَهِ لِلّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْکَ فی دِفاعِهِ عَنّی، عِلْماً بِمَکانِکَ مِنَ اللهِ رَبِّ العالَمینَ، وَلِیِّ التَّدْبیرِ وَ مالِکِ الاُمَورِ، وَاثِقاً بِکَ فِی المُسارَعَهِ فِی الشَّفاعَهِ إِلَیْهِ جَلَّ ثَناؤُهُ فی أَمْری، مُتَیَقِّناً لِإجابَتِهِ تَبارَکَ وَ ‌تعالی إِیَّاکَ بِإِعطائی سُؤْ لی.
وَ أَنْتَ یا مَولایَ جَدیرٌ بِتَحْقیقِ ظَنّی، وَ تَصْدیقِ أَمَلی فیکَ، فی أَمْرٍ کَذا و کَذا به جای این کذا و کذا حاجت خود را بنویس، فیما لا طاقَهَ لی بَحَمْلِهِ، ولا صَبْرَ لی عَلَیْهِ وَ إِنْ کُنْتُ مُسْتَحِقّاً لَهُ وَلِأَضْعافِهِ بِقَبیحِ أَفعالی، وَ تفْریطی فِی الواجِباتِ الَّتی لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَأَغِثْنی یا مَولایَ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْکَ عِنْدَ الکهْفِ، وَ قَدِّمِ المَسْأَلَهَ لِلّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فی أَمْری، ‌قَبْلَ حُلُولِ التَّلَفِ، وَ شَماتَهِ الْأَعداءِ، فَبِکَ بُسِطَتِ النِّعْمَهُ عَلَیَّ.
وَ اسأَلِ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ لی نَصْراً عَزیزاً، وَ فَتْحَاً قَریباً، فیهِ بُلُوغُ الْآمالِ، وَ خَیْرُ الْمَبادی، وَ خواتیمُ الأَعْمالِ، وَ الْأَمْنُ مِنَ المَخاوِفِ کُلِّها فی کُلِّ حالٍ، إِنَّهُ جَلَّ ثَناؤُهُ لِما یَشاءُ فَعّالٌ، وَ هُوَ حَسْبی وَ نِعْمَ الوَکیلُ فِی المَبْدَءِ وَ الْمَآلِ.
عریضه را می‌توان در ضریح یکی از ائمه‌ی معصومین ـ علیهم السّلام ـ انداخت که به محضر امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ برسد و ایشان حاجت را برآورده کند.
یا از خاک مطهری، گل خالص تهیه کرده و عریضه را در میان آن قرار داده و در نهر یا چشمه‌ی آب یا چاه عمیقی بیندازید و قبل از انداختن بر بالای نهر یا چشمه رفته و یکی از نائبان حضرت بقیه الله ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ عثمان بن سَعد عَمْری، محمد بن عثمان، حسین بن روح، علی بن محمد سمری ـ قدس سره الشریف ـ را مورد خطاب قرار داده و بگویید:
یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ سَلامٌ عَلَیْکَ، أَشْهَدُ أَنَّ وَفاتَکَ فی سَبیلِ اللهِ، وَ أَنّکَ حَیٌّ عِنْدَ الهِ مَرزُقٌ، وَ قَدْ خاطَبْتُکَ فی حَیاتِکَ الَّتی لَکَ عِنْدَ اللهِ جَلَّ وَ عَزَّ، وَ هذِهِ رُقْعَتی وَ حاجَتی إلی مَولانا صَلَّی الله عَلَیهِ وَ آلِهِ، فَسَلِّمها إِلَیْهِ، فَأَنْتَ الثِّقَهُش الْأَمینُ.
سپس عریضه را در نهر یا چاه یا چشمه بیاندازید، که انشاء الله تعالی حاجت او برآورده شود.[4]
مرحوم علامه مجلسی فرموده است: هنگام انداختن عریضه چنین خیال نمایید که نامه را به نایب خاص تسلیم می‌کنید.[5]


[1] . گفتنی است که نماز تحیت مسجد فقط در مکان مسجد و در مقام امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ وارد شده و خواندن آن در غیر آن مکان مانند حیاط مسجد وارد نشده است.
[2] . به خانه‌ی خدا وسط مسجد الحرام «بیت العتیق» می‌گویند.
[3] . اعمال مسجد مقدس جمکران، ص29.
[4] . منهاج العارفین، ص448 ـ المصباح، ص531.
[5] . بحارالانوار، ج94، ص30

مقاله ای در مورد امام زمان

یک عـــمر در پــــــی تـــو سفـــر کـــردم با آتش فـــــــراغ تو ســـــــــــر کــــردم. روزم به انتــــــظار تو شب گــــــــــردید شب را به شوق وصل، سحـر کـــــردم. با کیمیــای عشــق تــــو ایــن دل را ارزنده تــــــــر ز گــــوهــــر و زر کـــردم . جز مـهر رویت، ای گــــــل زهـــرایـــــی از دل، هر آن چه جز تــوبه در کـــردم.

 

 

 

 

 اثبات وجود حضرت حجت(ع)

 

مرحوم آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی(ره) از آیات و مراجعی بود که بی واسطه به فیض ملاقات حضرت مهدی، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. یکی از آن موارد، قضیه شگرفی است که مرحوم شیخ محمد شریف رازی در جلد اول کتاب گنجینه دانشمندان نقل کرده است.
او می نویسد:
علامه حاج سید محمد حسن میرجهانی طباطبایی، صاحب تألیفات مفید که از خواص اصحاب ایشان بودند حکایت کرده اند که:
« یکی از علمای زیدیه به نام سید بحرالعلوم یمنی وجود حضرت ولی عصر علیه السلام را انکار می کرد و با علما و مراجع شیعه آن روز مکاتبه کرده و برای اثبات وجود و حیات آن حضرت برهان می خواست و آقایان از کتب اخبار و تواریخ عامه و خاصه اقامه دلیل می کردند؛ ولی وی قانع نمی شد و می گفت: من هم این کتب را دیده ام.

 

تا اینکه برای مرحوم آیت الله اصفهانی نامه نوشت و جواب قاطعی خواست. سید در جواب مرقوم فرمود: جواب شما را باید مشافهتاً بدهم، شما طی سفری به نجف مشرف شوید.
آن سید یمنی با فرزندش سید ابراهیم و چند تن از مریدان خاصش، به نجف اشرف مشرف و همه علما از جمله مرحوم آیت الله اصفهانی از وی دیدن کردند. سید یمنی عرض کردند من روی دعوت شما، به این مسافرت آمدم، جوابی که وعده فرمودید بدهید. ایشان فرمودند: شب بعد به منزل من بیایید.

 

شب بعد به منزل آسید ابوالحسن آمدند و پس از صرف شام و رفتن اکثر میهمانها و گذشتن نیمی از شب، نوکر خود، مشهدی حسین چراغدار را طلبیده و فرمودند: به سید یمنی و فرزندش بگویید بیایند و ما تا درب منزل رفتیم به ما فرمودند: شما نیایید و خود به اتفاق سید و فرزندش رفتند و ما ندانستیم کجا رفتند.
تا روز بعد که سید ابراهیم یمنی، فرزند بحرالعلوم مزبور را ملاقات کردم و از جریان شب پرسیدم. گفت: الحمدلله (بحمدالله) ما مستبصر و اثنی عشری شدیم.

 

 گفتم: چطور؟ گفت: برای اینکه آقای اصفهانی حضرت ولی عصر امام زمان علیه السلام را به پدرم نشان داد. تفصیل آن را پرسیدم.
 گفت: ما از منزل که بیرون آمدیم نمی دانستیم به کجا می رویم؛ تا اینکه از شهر خارج و وارد وادی السلام شده و در وسط وادی جایی بود که آن را مقام مهدی علیه السلام می گفتند. 

 

 

 

(مقام حضرت ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف- مسجد سهله)

 


چراغ را از مشهدی حسین گرفته و خود به اتفاق پدرم و من وارد آن محیط شدیم. پس آقای اصفهانی خود از چاه آنجا، آب کشیده و وضو تجدید کرد و ما به عمل او می خندیدیم؛ آنگاه وارد مقام شد و چهار رکعت نماز خواند و کلماتی گفت؛ ناگاه دیدیم آن فضا روشن گردید، پس پدرم را طلبید.
وقتی وارد آن مقام شد طولی نکشید که صدای گریه پدرم بلند شد و صیحه ای زد و بیهوش شد؛ نزدیک رفتم دیدم آقای اصفهانی شانه های پدرم را مالش می دهد تا به هوش آمد و وقتی از آنجا برگشتیم پدرم گفت: حضرت ولی عصر حجه بن الحسن العسکری علیه السلام را مشافهتاً زیارت کردم. و با دیدنش مستبصر و شیعه اثنی عشری شدم. »
سید مزبور بعد از چند روز از نجف اشرف به یمن مراجعت نمود و چهار هزار نفر از مریدان یمنی خود را، شیعه اثنی عشری نمود. »

 


 

        توصیه حضرت به دوری از هوای نفس

 

حاج غلام عباس حیدری دستجردی از علاقمندان حضرت ولی عصر ارواحنا فداه جریان تشرفش را اینگونه نقل می کند:
« تابستان یکی از سالهای 47 یا 48 شمسی بود؛ به دهی که زادگاهم می باشد (دستجرد) رفته بودم و پیوسته می خواستم که جمال امام زمان علیه السلام را زیارت کنم و برای زیارت آقا، برنامه ای شامل دعا و نماز، اجرا نموده و در آن حال در عشقش گریه می کردم.
شبی از شبها که کسالتی هم عارضم شده بود و بنا بود ساعت 12 شب طبق دستور پزشک دارو بخورم، ساعت9/5 خوابیدم و نیّت کردم که ساعت 12 بیدار شوم و بیدار هم شدم. چراغ فانوسی که فتیله اش را پایین کشیده بودم تا در موقع حاجت از آن استفاده شود، خاموش بود.
به محض اینکه رفتم تا آن را روشن کرده و دوا را بخورم، دیدم سید جلیل القدر و با وقاری که وجودش خانه را روشن کرد، وارد اطاق شدند.
به مجرد دیدن آن جمال دل آرا، مشغول فرستادن صلوات شدم، سید آمدند تا نزدیک من و من بلندتر صلوات می فرستادم. قیافه آقا بنحوی نورانی بود که من طاقت مشاهده و ایستادن روی پاهای خود را نداشتم. زبانم یارای تکلم نداشت؛ در این حال آقا رو به من کرد و فرمود:
« هنوز اسیر نفست می باشی؟ »

من مانند کسی که برق او را گرفته باشد، مثل یخ افسرده شده، خجالت کشیدم. آقا رفت و من مشغول گریه شدم. »

 


 

 

 


 

3. تشرف علی بن مهزیار اهوازی(ره)

 

جناب علی بن مهزیار(ره) فرمود:
« بیست بار با قصد این که شاید به خدمت حضرت صاحب الامر علیه السلام برسم، به حج مشرف شدم؛ اما در هیچ کدام از سفرها موفق نشدم. تا آن که شبی در رختخواب خوابیده بودم، ناگاه صدایی شنیدم که کسی می گفت: ای پسر مهزیار، امسال به حج برو که امام خود را خواهی دید. شادان از خواب بیدار شدم و بقیه شب را به عبادت سپری کردم.
صبحگاهان، چند نفر رفیق راه پیدا کردم، و به اتفاق ایشان مهیای سفر شدم و پس از چندی به قصد حج به راه افتادیم. در مسیر خود وارد کوفه شدیم. جستجوی زیادی برای یافتن گمشده ام نمودم؛ اما خبری نشد؛ لذا با جمع دوستان به عزم انجام حج خارج شدیم و خود را به مدینه رساندیم. چند روزی در مدینه بودیم.

 

 

(مرقد علی بن مهزیار در اهواز)

 

باز من از حال صاحب الزمان علیه السلام جویا شدم؛ ولی مانند گذشته، خبری نیافتم و چشمم به جمال آن بزرگوار منور نگردید. مغموم و محزون شدم و ترسیدم که آرزوی دیدار آن حضرت به دلم بماند. با همین حال به سوی مکه خارج شده و جستجوی بسیاری کردم؛ اما آن جا هم اثری به دست نیامد. حج و عمره ام را ظرف یک هفته انجام دادم و تمام اوقات در پی دیدن مولایم بودم.

 

روزی متفکرانه در مسجد نشسته بودم. ناگاه در کعبه گشوده شد. مردی لاغر که با دو بُرد (لباسی است) احرام بسته بود، خارج گردید و نشست. دل من با دیدن او آرام شد. به نزدش رفتم. ایشان برای احترام من، برخاست.
مرتبه دیگر او را در طواف دیدم. گفت: اهل کجایی؟
گفتم: اهل عراق.
گفت: کدام عراق؟
گفتم: اهواز.
گفت: ابن خصیب را می شناسی؟ گفتم: آری.
گفت: خدا او را رحمت کند؛ چقدر شبهایش را به تهجد و عبادت می گذرانید و عطایش زیاد و اشک چشم او فراوان بود. بعد گفت: ابن مهزیار را می شناسی؟ گفتم: آری، ابن مهزیار منم.

 

 

(بقعه علی بن مهزیار)

 


گفت: حیاک الله بالسلام یا اباالحسن ( خدای تعالی تو را حفظ کند ). سپس با من مصافحه و معانقه نمود و فرمود: یا اباالحسن، کجاست آن امانتی که میان تو و حضرت ابومحمد ( امام حسن عسکری علیه السلام ) بود؟

گفتم: موجود است و دست به جیب خود برده، انگشتری که بر آن، دو نام مقدس محمد و علی علیهما السلام نقش شده بود، بیرون آوردم. همین که آن را خواند، آن قدر گریه کرد که لباس احرامش از اشک چشمش تر شد و گفت: خدا تو را رحمت کند یا ابا محمد؛ زیرا که بهترین امت بودی. پروردگارت تو را به امامت شرف داده و تاج علم و معرفت بر سر نهاده بود. ما هم به سوی تو خواهیم آمد.
بعد از آن به من گفت: چه می خواهی و در طلب چه کسی هستی، یا ابا الحسن؟
گفتم: امام محجوب از عالم را.
گفت: او محجوب از شما نیست؛ لکن اعمال بد شماست او را پوشانیده است. برخیز به منزل خود برو و آماده باش. وقتی که ستاره جوزا غروب کرد و ستاره های آسمان درخشان شد، آن جا من در انتظار تو، میان رکن و مقام ایستاده ام.

 

ابن مهزیار می گوید: با این سخن روحم آرام شد و یقین کردم که خدای تعالی به من تفضل فرموده است؛ لذا به منزل رفته و منتظر وعده ملاقات بودم، تا آن که وقت معین رسید. از منزل خارج و بر حیوان خود سوار شدم؛ ناگاه متوجه شدم آن شخص مرا صدا می زند: یا ابا الحسن بیا. به طرف او رفتم.

سلام کرد و گفت: ای برادر، روانه شو. و خودش به راه افتاد. در مسیر، گاهی بیابان را طی می کرد و گاه از کوه بالا می رفت. بالاخره به کوه طائف رسیدیم. در آن جا گفت: یا ابا الحسن، پیاده شو نماز شب بخوانیم.
پیاده شدیم و نماز شب و بعد هم نماز صبح را خواندیم.
باز گفت: روانه شو ای برادر، دوباره سوار شدیم و راههای پست و بلندی را طی نمودیم، تا آن که به گردنه ای رسیدیم. از گردنه بالا رفتیم؛ در آن طرف، بیابانی پهناور دیده می شد. چشم گشودم و خیمه ای از مو دیدم که غرق نور است و نور آن تلألویی داشت.

 

آن مرد به من گفت: نگاه کن. چه می بینی؟
 گفتم: خیمه ای از مو که نورش تمام آسمان و صحرا را روشن کرده است.
گفت: منتهای تمام آرزوها در آن خیمه است. چشم تو روشن باد.
وقتی از گردنه خارج شدیم، گفت: پیاده شو که این جا هر چموشی رام می شود. از مرکب پیاده شدیم.
گفت: مهار حیوان را رها کن. گفتم: آن را به چه کسی بسپارم؟
گفت: این جا حرمی است که داخل آن نمی شود، جز ولیّ خدا.
مهار حیوان را رها کردیم و روانه شدیم، تا نزدیک خیمه نورانی رسیدیم.
گفت: توقف کن، تا اجازه بگیرم. داخل شد و بعد از زمانی کوتاه بیرون آمد و گفت: خوشا به حالت که به تو اجازه دادند.

 

وارد خیمه شدم. دیدم ارباب عالم هستی، محبوب عالمیان، مولای عزیزم، حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان مهربانم روی نمدی نشسته اند. چرم سرخی بر روی نمد قرار داشت، و آن حضرت بر بالشی از پوست تکیه کرده بودند. سلام کردم.
بهتر از سلام من، جواب دادند.
 در آن جا چهره ای مشاهده کردم مثل ماه شب چهارده، پیشانی گشاده با ابروهای باریک کشیده و به هم پیوسته. چشمهایش سیاه و گشاده، بینی کشیده، گونه های هموار و برنیامده، در نهایت حسن و جمال. بر گونه راستش خالی بود مانند قطره ای مِشک که بر صفحه ای از نقره افتاده باشد.
 موی عنبر بوی سیاهی داشت، که تا نزدیک نرمه گوش آویخته و از پیشانی نورانی اش نوری ساطع بود مانند ستاره درخشان، نه قدی بسیار بلند و نه کوتاه؛ اما کمی متمایل به بلندی، داشت.
آن حضرت روحی الفداه را با نهایت سکینه و وقار و حیاء و حسن و جمال، زیارت کردم، ایشان احوال یکایک شیعیان را از من پرسیدند. عرض کردم: آنها در دولت بنی عباس در نهایت مشقت و ذلت و خواری زندگی می کنند.
فرمودند:
« ان شاء الله روزی خواهد آمد که شما مالک بنی عباس شوید و ایشان در دست شما ذلیل گردند.
بعد فرمودند: پدرم از من عهد گرفته که جز، در جاهایی که مخفی تر و دورتر از چشم مردم است، سکونت نکنم؛ به خاطر این که از اذیت و آزار گمراهان در امان باشم تا زمانی که خدای تعالی اجازه ظهور بفرمایید.

و به من فرموده است:
فرزندم، خدا در شهرها و دسته های مختلف مخلوقاتش همیشه حجتی قرار داده است تا مردم از او پیروی کنند و حجت بر خلق تمام شود. فرزندم، تو کسی هستی که خدای تعالی او را برای اظهار حق و محو باطل و از بین بردن دشمنان دین و خاموش کردن چراغ گمراهان، ذخیره و آماده کرده است. پس در مکانهای پنهان زمین، زندگی کن و از شهرهای ظالمین فاصله بگیر و از این پنهان بودن وحشتی نداشته باش؛ زیرا که دلهای اهل طاعت، به طرف تو مایل است، مثل مرغانی که به سوی آشیانه خود پرواز می کنند و این دسته کسانی هستند که به ظاهر در دست مخالفان خوار و ذلیل اند؛ ولی در نزد خدای تعالی گرامی و عزیز هستند.

اینان اهل قناعت و متمسک به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تابع ایشان در احکام دین و شریعت می باشند. با دشمنان طبق دلیل و مدرک بحث می کنند و حجتها و خاصان درگاه خدایند؛ و در صبر و تحمل اذیت از مخالفان مذهب و ملت چنان هستند که خدای تعالی، آنان را نمونه صبر و استقامت قرار داده است و همه این سختیها را به جان و دل می پذیرند.

فرزندم، بر تمامی مصایب و مشکلات صبر کن؛ تا آن که خدای تعالی وسایل دولت تو را مهیا کند و پرچمهای زرد و سفید را بین حطیم و زمزم بر سرت به اهتزار درآورد و فوج فوج از اهل اخلاص و تقوی نزد حجرالاسود به سوی تو آیند و بیعت نمایند. ایشان کسانی هستند که پاک طینتند و به همین جهت قلبهای مستعدی برای قبول دین دارند و برای رفع فتنه های گمراهان بازوان قوی دارند.
 آن زمان است که درختان ملت و دین بارور گردد و صبح حق درخشان شود. خداوند به وسیله تو ظلم و طغیان را از روی زمین برمی اندازد و امن و امان را در سراسر جهان ظاهر می نماید. احکام دین در جای خود پیاده می شوند و باران فتح و ظفر زمینهای ملت را سبز و خرم می سازد.


بعد فرمودند: آنچه را در این مجلس دیدی باید پنهان کنی و به غیر اهل صدق و وفا و امانت اظهار نداری. »

 

ابن مهزیار می گوید: چند روزی در خدمت آن بزرگوار ماندم و مسائل و مشکلات خود را سؤال نمودم. آنگاه مرخص شدم تا به سوی اهل و خانواده خود برگردم.
در وقت وداع، بیش از پنجاه هزار درهمی که با خود داشتم، به عنوان هدیه خدمت حضرت تقدیم نموده و اصرار کردم که ایشان قبول نمایند.
مولای مهربان تبسم نموده و فرمودند: این مبلغ را که مربوط به ما است در مسیر برگشت استفاده کن و به طرف اهل و عیال خود برگرد؛ چون راه دوری در پیش داری.

 

بعد هم آن حضرت برای من دعای بسیاری فرمودند. پس از آن خداحافظی کردم و به طرف شهر و دیار خود بازگشتم. »

 

 

 

 

 

ما محکوم به آن هستیم که برای حفظ وحدت از سوز دل سخن نگوییم.

 

ما محکوم به سکوت هستیم.

 

ما مجبوریم برا انسجام امت حقیقت را بپوشانیم اما در دلمان غوغایی است بس عظیم.

 

حقیقتی که هیچ کس از آن مطلع نیست جز محبان اهل بیت. آنها هم که خبر دارند بدلیل

 

تعصبات غلط خود و حفظ آبروی گذشتگان خود دم بر نمی آورند.

 

 

ما محبان اهل بیت، فاطمیه را عزا میگیریم و تنها با خود از خوان هشتم ها سخن میگوییم.

 

ما محبان اهل بیت، ایام فاطمیه را سیاه می پوشیم و بخاطر درد پهلوی بی بی فاطمه ی زهرا

 

(س) سینه میزنیم. به خاطر مظلومیت علی(ع) سینه میزنیم. بخاطر اینکه عاشق اهل بیت

 

هستیم سینه میزنیم.

 

 

 

اخیراً بعضی ها حرفهای تازه ای می زنند. میگویند:« فلان فرقه سیاه نمی پوشند، عزاداری

 

ندارند، سینه نمی زنند. اینها کارشان درست است. رنگ سیاه نحس است. حرام است...»

 

شبکه خبری الجزیره ، ایام عاشورا را نشان میدهد ومیگوید :« شیعه ها آداب و رسوم شان

 

غلط است. خودزنی میکنند.»

 

 

 

اما اینها نمی دانند فرق خودزنی با سینه زدن چیست. خبر ندارند برای اینکه لیاقت سینه زنی

 

در این ایام رو داشته باشی باید دلت عاشق باشه.

 

آنها که سیاه به تن میکنند و با پای برهنه بر روی زمین داغ قدم می گذارند و دستها را

 

عاشقانه به هوا میبرند و بر سینه ی خود میکوبند، درد را حس نمی کنند. حال خوش آنان را

 

کسی نمی تواند دریابد، مگر اینکه محب گردی.

 

 

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

 

 

باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

 

 

 

داشتم میگفتم:

 

ما بچه شیعه ها از مظلومیت بی بی زهرا(س) نمی توانیم حرفی بزنیم. فقط سینه میزنیم. فقط

 

اشک می ریزیم و همچو خودبی بی که در بیت الحزن در فراق پدر می گریست، ما هم در

 

فراق مادر تمام عالم می گرییم و با قرمزی سینه و با اشک های صورتمان حدیث زیبای

 

پیامبر«فاطِمَةُ بضعة مِنی فَمَن آذاها فَقَد آذانی» را به گوش عالمیان می رسانیم. می خواهیم به

 

جهانیان بگوییم لحظه ای درنگ کنید ولحظه ای به این بیاندیشید که فاطمه (س) – دختر

 

پیامبر- چرا شهید شد و چگونه به شهادت رسید؟

 

 

می خواهیم به همه عالم بگوییم که اهل بیت پیامبر چقدر مظلوم بودند. می خواهیم بگوییم ما

 

اهل کوفه و مدینه و شام نیستیم که حرمت حدیث ثقلین را بشکنیم.

 

می خواهیم به همه عالم بگوییم تا یوسف زهرا (س) نیاید ، باز هم میگرییم و به سر و

 

صورت خود میزنیم.

 

 

 

آقا جان پس کی میایی تا حق مادرت- فاطمه (س)- را پس بگیری. کی می آیی تا باغ  فدک را

 

آباد نمایی.

 

یا صاحب الزمان یک جهان در انتظار توست.آقا جان شیعه ها تا تو نیایی سر و سامانی

 

ندارند.

 

 

اگر همه حقیقت شهادت حضرت زهرا (س) را میدانستند، اسلام یکپارچه ی یکپارچه میشد.

 

یا صاحب الزمان باز آی که بی تو زندگی سخت است.

کاش فردا بیایی!

 

ما محکوم به آن هستیم که برای حفظ وحدت از سوز دل سخن نگوییم.

 

ما محکوم به سکوت هستیم.

 

ما مجبوریم برا انسجام امت حقیقت را بپوشانیم اما در دلمان غوغایی است بس عظیم.

 

حقیقتی که هیچ کس از آن مطلع نیست جز محبان اهل بیت. آنها هم که خبر دارند بدلیل

 

تعصبات غلط خود و حفظ آبروی گذشتگان خود دم بر نمی آورند.

 

 

ما محبان اهل بیت، فاطمیه را عزا میگیریم و تنها با خود از خوان هشتم ها سخن میگوییم.

 

ما محبان اهل بیت، ایام فاطمیه را سیاه می پوشیم و بخاطر درد پهلوی بی بی فاطمه ی زهرا

 

(س) سینه میزنیم. به خاطر مظلومیت علی(ع) سینه میزنیم. بخاطر اینکه عاشق اهل بیت

 

هستیم سینه میزنیم.

 

 

 

اخیراً بعضی ها حرفهای تازه ای می زنند. میگویند:« فلان فرقه سیاه نمی پوشند، عزاداری

 

ندارند، سینه نمی زنند. اینها کارشان درست است. رنگ سیاه نحس است. حرام است...»

 

شبکه خبری الجزیره ، ایام عاشورا را نشان میدهد ومیگوید :« شیعه ها آداب و رسوم شان

 

غلط است. خودزنی میکنند.»

 

 

 

اما اینها نمی دانند فرق خودزنی با سینه زدن چیست. خبر ندارند برای اینکه لیاقت سینه زنی

 

در این ایام رو داشته باشی باید دلت عاشق باشه.

 

آنها که سیاه به تن میکنند و با پای برهنه بر روی زمین داغ قدم می گذارند و دستها را

 

عاشقانه به هوا میبرند و بر سینه ی خود میکوبند، درد را حس نمی کنند. حال خوش آنان را

 

کسی نمی تواند دریابد، مگر اینکه محب گردی.

 

 

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

 

 

باقی نمی توان گفت الا به غمگساران

 

 

 

داشتم میگفتم:

 

ما بچه شیعه ها از مظلومیت بی بی زهرا(س) نمی توانیم حرفی بزنیم. فقط سینه میزنیم. فقط

 

اشک می ریزیم و همچو خودبی بی که در بیت الحزن در فراق پدر می گریست، ما هم در

 

فراق مادر تمام عالم می گرییم و با قرمزی سینه و با اشک های صورتمان حدیث زیبای

 

پیامبر«فاطِمَةُ بضعة مِنی فَمَن آذاها فَقَد آذانی» را به گوش عالمیان می رسانیم. می خواهیم به

 

جهانیان بگوییم لحظه ای درنگ کنید ولحظه ای به این بیاندیشید که فاطمه (س) – دختر

 

پیامبر- چرا شهید شد و چگونه به شهادت رسید؟

 

 

می خواهیم به همه عالم بگوییم که اهل بیت پیامبر چقدر مظلوم بودند. می خواهیم بگوییم ما

 

اهل کوفه و مدینه و شام نیستیم که حرمت حدیث ثقلین را بشکنیم.

 

می خواهیم به همه عالم بگوییم تا یوسف زهرا (س) نیاید ، باز هم میگرییم و به سر و

 

صورت خود میزنیم.

 

 

 

آقا جان پس کی میایی تا حق مادرت- فاطمه (س)- را پس بگیری. کی می آیی تا باغ  فدک را

 

آباد نمایی.

 

یا صاحب الزمان یک جهان در انتظار توست.آقا جان شیعه ها تا تو نیایی سر و سامانی

 

ندارند.

 

 

اگر همه حقیقت شهادت حضرت زهرا (س) را میدانستند، اسلام یکپارچه ی یکپارچه میشد.

 

یا صاحب الزمان باز آی که بی تو زندگی سخت است.

کاش فردا بیایی!

 

ادامه نامه های امام زمان روحی وارواه العالمین لتراب مقدمه الفداه

 

 

 

وظیفه انسانها تا قیامت

 

ای مردم چرا دچار شک و تردید شده اید و در وادی حیرت و سرگردانی گیج می خورید؟

 

آیا نشنیده اید که خداوند می فرماید : (ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را اطاعت کنید و رسول و صاحبان امر را اطاعت نمایید)؟  آیا آنچه را که در اخبار و روایات درباره رویدادهایی که در زندگی پیشوایان شما ـ بر گذشتگان و   آیندگانشان درود خدا بر آنان باد ـ بوده و رد آینده رخ نمی دهد ٬ نمی دانید؟   آیاندیده اید چگونه خدای تعالی از عصر حضرت آدم   علیه  السلام   تا زمان حضرت عسکری   علیه السلام   ٬ سنگرها و پناهگاههایی برای شما قرار داد که به آنها پناهنده شوید و پرچمها و نشانه هایی که بدانها هدایت گردید ٬ بطوری که هر گاه پرچمی ناپدید شود ٬ پرچمی دیگر پدیدار می شود و هر گاه ستاره ای افول کند ٬ ستاره ای دیگر می درخشد؟

 

وقتی که خداوند امام حسن عسکری   علیه السلام   را از دنیا برد ٬ گمان کردید خداوند دینش را باطل کرد و سلسله پیوند خورده بین خود و مخلوقاتش را قطع ننمود٬ نه٬ چنین نبود و نخواهد بود تا روز قیامت فرا رسد و فرمان خدا آشکار گردد٬ در حالی که آنان را خوشایند نباشد.امام قبلی ــ حضرت عسکری   علیه السلام   ــ که در گذشت ٬ به سعادت زیست و بر روش پدران خود ــ که درود خدا بر آنان باد ــ ( قدم جای آنها گذاشت) و از دنیا رفت . وصیت و دانش او نزد ماست و جانشین و قائم مقام او از اوست و جز ستمگر گنهکار ٬ کسی با ما در این مسئله به مخالفت بر نمی خیزد ٬ و غیر از کافر کسی مدعی جانشینی او نسیت

 

بحار الانوار   جلد ۵۳   صفحه ۱۷۹     

خالق و خلایق

 

خداوند آفریدگان خود را بیهوده نیا فرید و سرگردان رها نکرد ٬بلکه آنان را به قدرت خویش خلق نمود و برایشان چشم و گوش و عقل دل آفرید ٬ آنگاه پیامبران را ــ که درود خدا بر آنان باد ــ به سوی آنها گسیل داشت که بشارت دهند و انذار کنند . آنان را به پیروی از دستور الهی فرمان دهند و از معصیت و نافرمانی بازشان دارند و به آنها  آنچه را در باره  آفریدگارشانو دینشان نمی دانند ٬ بفهمانند . بر آنها کتاب نازل کرد و ملائکه را بسویشان گسیل داشت و به خاطر فضیلت و دلائل روشن و براهین آشکار و نشانه های پیروز که به آنها داد٬ بین آنها و مردمی که بر آنها مبعوث شده اند ٬ تفاوت قرار داد

پس در میان آنان٬ یکی را خلیل خود گرفت و آتش را بر او سرد و سلامت نمود٬ و با دیگری تکلم فرمود و عصایش را اژدهایی بزرگ گردانید .یکی از آنان به اذن خداوند مردگان را زنده می کرد و کور مادر زاد و مبتلای به برص را شفا می بخشید و دیگری را زبان پرندگان آموخت و از هر چیز به او عطا فرمود

 

آنگاه محمد  صلی الله علیه و آله   را به عنوان رحمت برای جهانیان بر انگیخت و نعمتش را بر او تمام کرد و پیامبرانش را به او پایان بخشید و او را به سوی همه انسانها فرستاد٬و صداقت و راستی او را آشکار ساخت و  نشانه های (صداقت) آن حضرت را روشن نمود و سپس او را راضی و سعادتمند به جوار رحمت خود برد٬ و بعد از او کار را به برادر و پسر عمو و وارث او علی بن ابیطالب  علیه السلام   واگذار کرد

 

بعد از او به جانشینی که از فرزندان اویند ٬ یکی بعد از دیگری سپرد ٬ تا دینش را توسط آنها زنده ساخت ٬ و نورش را با آنان تکمیل فرمود ٬ و بین آنها و دیگر برادران و پسر عموها و نزدیکانشان تفاوتی آشکار قائل شد ٬ تا بدان وسیله فرقی بین او و کسانی که بر آنان حجت اند ٬ شناخته شود ٬ و تفاوت رهبر و پیشوا از پیرو معلوم گردد٬ به این که؛ آنان از گناهان دورند و از عیبها و زشتیها پیراسته اند و از آلودگی  پاکند و از اشتباه و خطا منزه و محفوظند و آنان را با نگهبانان گنجینه علم خویش و امانت دار  حکمت خود و  رازدار  اسرار خویش قرار داد و با دلائل روشن تأیید و پشتیبانی نمود و اگر اینها نبودند ٬ آنان با دیگر افراد بشر مساوی بودند و هر کسی می توانست ادعا کند از سوی خداوند رسالتی دارد و در آن صورت حق از باطل و دانایی از نادانی ٬ شناخته نمی شد

 

بحار الانوار  جلد ۵۳  صفحه ۱۹۴- ۱۹۵  

 

 

به نام یکتای هیستی

 

سلام عزیز زهرا

 

 

 

چه روزها که یک به یک غروب شد  نیامدی               چه اشکها که در گلو رسوب شد  نیامدی

 

خلیل آتشین سخن  تبر بدوش بت شکن                 خدای ما دوباره سنگ و چوب شد  نیامدی

 

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه                  ولی برای عده ای چه خوب شد  نیامدی

 

تمام طول هفت را در انتظار جمعه ام                 دوباره  صبح ، ظهر ، نه  غروب  شد   نیامدی!

 

حقیر از تمامی افرادی که مطالب این وبلاگ را دنبال مینمودند معذرت خواهی میکنم چونکه مدت زیادی را در شرایط مناسبی به سر نمی بردم و نتوانستم که این وبلاگ را با سخنان گهر بار و سراسر نور ( از حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف) به روز کنم .

  داعیه داران دروغین

و باید بدانند که براستی حق با ما و نزد ماست ٬جز ما٬ کسی این سخن را بر زبان نراند مگر دروغگوی تهمت زننده . وغیر از ما احدی آنرا ادعا نکند مگر آنکه گمراه و گمراه کننده است . پس به هین جمله از ما اکتفا کنند و تفسیرش را نخواهند ٬ و به همین کنایه اکتفاکنند ٬و به دنبال تصریح آن نروند که به خواست خدا کنایه آنها را بس است.

بحار النوار جلد ۵۳ صفحه ۱۹۱

 نگهداری حق

خداوند حق را بر اهلش نگه داشته وآن را در جایگاه خود ثابت قرار داده است  ٬ و از اینکه امامت و پیشوایی را در دو برادر ٬ جز حسن و حسین ( علیه السلام) قرار دهد ؛خودداری  نموده است٬و هر گاه که خداوند اجازه سخن گفتن به ما بدهد حق آشکار شده و باطل نابود و از شما دور  می گردد٬ و من بخدا روی می آورم تا امور ما را کفایت نماید و با ما به نیکویی رفتار کند و سرپرستی فرماید٬ و او خوب وکیلی است ودرود

اهمیت وآثار بسم الله‌الرحمن الرحیم

نقش و اهمیت شروع هر کار با نام پروردگار تا آنجا است که رسول خدا(ص) می‌فرماید: «قَالَ اللهُ تَبارَکَ‌و تَعالی کُلُّ‌أَمرٍ‌ذِی بَالٍ‌لا یُذکَرُ‌بسم الله فیه فَهُوَ أبتَرُ؛ خداوند متعال می‌فرماید: هر کار مهمی که در آن «بسم الله» ذکر نشود، بی‌فرجام است.»

سرآغاز هر نام، نام خداست
که بی‌نام او نامه یکسر خطاست

پایداری و بقای عمل، ‌بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می‌دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ.طبق همین اصل،‌تمام سوره‌های قرآن با بسم الله آغاز می‌شود تا هدف اصلی که همان هدایت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با پیروزی قرین باشد.اهمّیت شروع هر کاری با اسم جلاله و آشنا نبودن بسیاری از مردم با این مسئله،‌ باعث شد تا در این مقاله مختصری از بیانات ائمه اطهار را به رشتة تحریر درآوریم. امید آنکه ره‌گشای کارها و گره‌گشای مشکلات زندگی باشد.

اوّل، بسم الله

در باب علت انتخاب «بسم الله الرحمن الرحیم» برای آغاز هر کار، می‌توان به چند مورد اشاره کرد:
1. الله، جامع‌ترین نام:جمله «بِسْمِ اللهِ»، حاوی کلمة «الله» است که جامع‌ترین نامهای خدا می‌باشد؛ زیرا بررسی اسامی خدا در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامی نشان می‌دهد که هر کدام از آنها یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس می‌سازد. تنها نامی که اشاره به تمام صفات و کمالات الهی می‌کند یا به تعبیر دیگر، جامع صفات جلال و جمال است، همان «الله» است.

2. رحمت عام و خاص خدا: مشهور در میان گروهی از مفسران، این است که صفت «رحمان»، اشاره به رحمت عام خدا است که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار است؛ زیرا می‌دانیم «باران رحمت بی‌حسابش، همه را رسیده، و خوان نعمت بی‌دریغش، همه جا کشیده.» همة بندگان از مواهب گوناگون حیات بهره‌مندند و روزی خویش را از سفرة گسترده نعمتهای بی‌پایانش بر‌می‌گیرند. این، همان رحمت عام او است که پهنة هستی را در برگرفته و همگان در دریای آن غوطه‌ورند.«رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژة بندگان مطیع، صالح و فرمانبردار است؛ زیرا آنها به حکم ایمان و عمل صالح، شایستگی این را یافته‌اند که از رحمت، بخشش و احسان خاصی بهره‌مند شوند که آلودگان و بدکاران از آن سهمی ندارند.

3. تأثیر فکری و اخلاقی «بسم الله»: قرآن، یکتا کتاب توحید و برای تکامل فکری بشر است. سوره‌های این هدیة الهی با جمله «بسم‌الله» آغاز می‌شود تا انسان را متوجه سازد که همة تعالیم و دستورهای پروردگار، از مبدأ حق و از مظهر رحمت است (جز سورة توبه که آیاتش نمایندة قهر با مردم لجوج و اعلام قطع رابطة رحمت با آنها است). دستور گفتن این کلمه برای آن است که روی فکر و دل را از غیر خدا برگرداند تا انسان، همة جهان و هر عملی را از نظر توحید بنگرد و به سوی وحدت و ارتباط بگراید، و نامهای بتها و قدرتمندان را در آغاز کارهای مهم، از خاطر بزداید تا از پراکندگی برهد و نگرانی به خود راه ندهد.

اهمیت فوق‌العاده آغاز با «بسم الله»

در روایات اسلامی به قدری به این آیه از قرآن مجید اهمیت داده شده است که آن را هم‌ردیف «اسم اعظم الهی» معرفی کرده‌اند. امام علی بن موسی الرضا(ع) می‌فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَقْرَبُ إِلَی اسْمِ اللَّهِ الْأَعْظَمِ مِنْ نَاظِرِ الْعَیْنِ إِلَی بَیَاضِهَا؛ بسم الله الرحمن الرحیم، به اسم اعظم خدا نزدیک‌تر از سیاهی چشم است،‌به سفیدی آن.»آنچه از میان روایات امامان معصوم: دربارة اهمّیت «بسم الله الرحمن الرحیم» به دست می‌آید عبارت است از: 1. امامان معصوم: هیچ کاری را بدون گفتن این جمله آغاز نمی‌کردند.2. سفارش می‌کردند غذا را با این جمله آغاز و اگر چند غذا تناول می‌کنید برای هر کدام جدگانه «بسم الله» بگویید و چنانچه فراموش کردید، جملة «بِسمِ الله عَلی اَوَّلِهِ وَ آخِرِهِ» را بر زبان جاری کنید. این مطلب، به اهمیت فوق‌العاده شروع غذا با نام خداوند اشاره می‌کند.3 بلند گفتن و آشکار کردن «بسم الله الرحمن الرحیم»، بسیار سفارش شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أَنَّهُ قَالَ التَّقِیَّةُ دِینِی وَ دِینُ آبَائِی فِی کُلِّ شَیْ ءٍ إِلَّا فِی تَحْرِیمِ الْمُسْکِرِ وَ خَلْعِ الْخُفَّیْنِ عِنْدَ الْوُضُوءِ وَ الْجَهْرِ بِبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ؛ پدرم از پدرانش روایت کرده است که علی بن ابی‌طالب فرمود: تقیه در هر چیز، دین من و دین پدران من است؛ جز در تحریم مست‌کننده و در کندن کفش، [برای مسح] هنگام وضو و در بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم.»

آثار گفتن «بسم الله»

1. در وضو: در تفسیر امام حسن عسکری(ع) در ثواب شروع وضو با بسم‌الله آمده است: و اگرگفت بسم الله در آغاز وضویش، باعث پاک‌شدن همة اعضا از گناهان می‌شود.»

2. تعلیم به کودکان:پیامبر خدا(ص) فرمود:هر گاه معلّم به کودک بگوید: بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم»، پس کودک بگوید:‌«بسم الله الرحمن الرحیم»، خداوند برای این کودک و پدر و مادر او و این معلّم، برائت [از آتش] خواهد نوشت.»

3. هنگام افطار: امام کاظم از پدرانش نقل می‌فرماید:همانا برای هر شخص روزه‌دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمة نخست، بگو: «بسم الله یا واسع المغفرة اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو:) «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفرة اغفرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد.»

4. هنگام دعا:رسول خدا(ص) فرمود: «لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ دعای آغاز شده با بسم الله الرحمن الرحیم رد نمی‌شود.»

5. هنگام گرفتاری: امام صادق(ع) دربارة تأثیر «بسم الله» می‌فرماید:  پس بگو: «بسم الله الرحمن الرحیم لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، که خداوند به سبب آن، هر نوع بلایی را که بخواهد از تو دفع می‌کند. پایداری و بقای عمل،‌بسته به ارتباطی است که با خدا دارد؛ از اینرو خداوند بزرگ در نخستین آیات قرآن بر پیامبر رحمت، دستور می‌دهد که تبلیغ اسلام را با نام خدا شروع کند

6. اثر «بسم الله» در دفع بلا: امام کاظم به مفضل بن عمر فرمود: «یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیُِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛ ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ و با قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.»

7. هنگام خروج از منزل: امام باقر(ع) می‌فرماید: هر کس که از خانه‌اش خارج شود و «بسم الله الرحمن الرحیم» بگوید، دو فرشته به او می‌گویند: هدایت شدی و هر گاه بگوید: «لا حول و لا قوّة الّا بالله العلیّ العظیم»، به او می‌گویند: نگاه داشته شدی و هرگاه بگوید: «توکّلت علی الله»، به او می‌گویند: کفایت شدی. [در اینجا] شیطان می‌گوید: چه کار کنم با کسی که هدایت شده، نگاه داشته شده و کفایت شده است. آنچه گذشت، خلاصه‌ای از صدها روایت دربارة فضیلت و آثار «بسم الله الرحمن الرحیم» بود؛ ولی متأسفانه، نوشتن این جمله در ابتدای نوشته‌ها کمرنگ شده است و احترام بایسته و شایسته به این کلام گزارده نمی‌شود؛ در حالی‌که در میان هزاران حدیث از ائمة اطهار: یک نوشته با کلمة بسمه تعالی و مشابه آن مشاهده نشده است.