انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

شهادت حضرت علی (ع)

سیزده قرن از شهادت حضرت علی علیه السلام می گذرد؛ ولی نام و یاد آن رهبر بزرگوار و والا، همواره در قلب پیروانش موج می زند؛زیرا طول زمان و گردش روزگار هرگز نمی تواند او را محو کند و روز به روز بر عظمت آن بزرگوار افزوده می شود.

در این مقاله، ابتدا به نبردهای سه گانه حضرت در طول خلافتش می پردازیم. سپس زندگی شماری از یاران ایشان را بازخوانی می کنیم و در پایان، به برخی شاعران می پردازیم که درباره ایشان شعر سروده اند.

پیام تسلیت

گریه بر چشم ها سنگینی می کند و هُرم سینه، لب ها را می سوزاند. بغض پشت در پشت در فرصت گریستن صف کشیده است. چراغ گریه بر افروخته شده و شعله شعله، در دل زبانه می کشد. هق هق گریه، شانه ها را می لرزاند. دیگر دل به دنبال واژه ها نمی گردد. اشک، بی بهانه سرازیر می شود.

امشب، شب ناله در فراق پدری مهربان است که غیر از چاه و نخل و ماه، کسی گریه اش را ندیده بود. پدری دل سوز که با آه همه کودکان یتیم، شریک بود و غصه های همه را بر جان خود هموار می کرد، ولی کسی از غربت او و دردهای دلش، با خاری در چشم و استخوانی در گلو، خبر نداشت.

شناخت ناکثین، قاسطین و مارقین

اقدامات حضرت علی علیه السلام در کنار گذاشتن حاکمان و عاملان ناشایست و انجام اصلاحات فراگیر، سبب شد که جاه طلبان، امید به سازش نبندند. نخست، کسانی همچون طلحه و زبیر، بیعت خود را با امام شکستند و به تدارک نیرو برای جنگ با امام پرداختند و جنگ جمل آغاز شد. این گروه در تاریخ اسلام به ناکثین مشهورند. از دیگر سو، معاویه که به حکم امام از حکومت شام عزل شده بود، به بهانه خون خواهی خلیفه سوم و با تحریک مردم شام، جنگ صفین را به راه انداخت. همچنین در جریان صفین در مسئله پذیرش حکمیت از سوی امام، گروهی مقدس مآب به مخالفت با حضرت برخاستند و جنگ نهروان را پدید آوردند. بدین ترتیب، سه جنگ داخلی با ناکثین، قاسطین و مارقین بر امام علی علیه السلام تحمیل شد.

پیش بینی پیامبر صلی الله علیه و آله

پیامبر خدا، جنگ امام علی علیه السلام را با سه گروه ناکثین و قاسطین و مارقین، پیش بینی و او را از این حوادث آگاه کرده بود. در برخی از این روایات، حضرت، دشمنان و خروج کنندگان بر علی علیه السلام را گروه ستمگر، معرفی و بر حقانیت علی علیه السلام تأکید کرده است. در روایتی از ایشان آمده است: «ای علی! به زودی گروه ستمگر با تو می جنگد، در حالی که تو بر حق هستی. پس هر کس در آن روز تو را یاری نکند، از من نیست».

در برخی از این روایات نیز پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله به صراحت از این سه گروه نام می برد که در آینده با علی علیه السلام خواهند جنگید. روزی پیامبر خدا به خانه ام سلمه آمد. در آن حال علی علیه السلام نیز وارد شد. حضرت به ام سلمه فرمود: «ای ام سلمه! به خدا سوگند، علی، کشنده قاسطین، ناکثین و مارقین است».

نبرد با ناکثین

واژه ناکثین به معنای پیمان شکنان است و نکث؛ یعنی پیمان شکنی. از آنجا که طلحه و زبیر، دو تن از برپا کنندگان جنگ جمل، بیعت خود را با امیرمؤمنان علی علیه السلام شکستند و به توطئه بر ضد حکومت آن حضرت پرداختند، این جنگ به فتنه ناکثین یا پیمان شکنان شهرت یافت.

رویارویی با ناکثین

نبرد با پیمان شکنان از این جهت رخ داد که طلحه و زبیر که با امام علی علیه السلام بیعت کرده بودند، تقاضای فرمانروایی بصره و کوفه را داشتند، ولی امام با درخواست آنان موافقت نکرد. آنها سرانجام مخفیانه مدینه را به قصد مکه ترک کردند و در آنجا با استفاده از بیت المال غارت شده از سوی امویان، ارتشی تشکیل دادند و ره سپار بصره شدند و آنجا را تصرف کردند. امام علی علیه السلام پس از ترک مدینه، در نزدیکی بصره با آنان نبرد شدیدی داشت که در این پیکار، سپاهیان حضرت پیروز شدند. این نبرد در تاریخ به جنگ جمل مشهور است.

به طور کلی، عواملی همچون نقش فعال بنی امیه در تحریک پیمان شکنان، روش عادلانه امام علی علیه السلام در تقسیم بیت المال، رد درخواست طلحه و زبیر در به دست گرفتن مسئولیت های کلیدی به دلیل شایسته نبودن آنها را می توان از انگیزه های فتنه انگیزی پیمان شکنان دانست.

آثار نامبارک جنگ جمل

جنگ جمل به دلیل کشته شدن تعداد فراوانی از مسلمانان و از همه مهم تر دادن فرصت به معاویه برای تدارک نیروهای خود به منظور رو به رو شدن با امام علی علیه السلام ، آسیب های جبران ناپذیری بر اسلام وارد آورد.

این جنگ سبب شد معاویه و دیگران برای مخالفت با حضرت گستاخ شوند و از جنگ افروزی برای تضعیف مشروعیت حکومت علوی بهره برداری کنند. بر اثر فتنه امویان، جنگ صفین روی داد و از درون آن فتنه خوارج پدید آمد که به شهادت امام، پدید آمدن انحراف های تاریخی و به قدرت رسیدن خلفای اموی و عباسی انجامید.

شناخت قاسطین

قسط به معنای عدل است، ولی قاسط کسی است که مخالف عدل و ستمگر باشد. قرآن کریم از ستمگرانی که مخالف قسط و عدل هستند، به قاسطون یاد کرده و دوزخ را به آنان وعده داده است. بنابراین، گروهی از دشمنان امام علی علیه السلام که با ستمگری در برابر حکومت عادلانه ایشان ایستادند و قصد براندازی آن را داشتند، از نمونه های روشن قاسطین به شمار می آیند. قاسطین، معاویه و یاران او هستند که از سرسخت ترین دشمنان آن حضرت بودند و برای براندازی حکومت علوی، جنگ صفین را به راه انداختند.

رویایی با قاسطین

زمانی که امیرمؤمنان علی علیه السلام به خلافت رسید، فرمان عزل معاویه را از حکومت شام صادر کرد. معاویه چون از مدت ها قبل، مقدمات خلافت را برای خود در شام تهیه دیده بود، از این فرمان سر باز زد. در نتیجه این اختلاف، سپاه عراق و شام در سرزمینی به نام صفین به نبرد پرداختند. از آنجا که پیروزی سپاه امام علی علیه السلام حتمی بود، معاویه با نیرنگ خاصی، در میان سربازان حضرت اختلاف و شورش پدید آورد. پس از اصرار فراوان یاران امام علی علیه السلام ، حضرت ناچار به حکمیت ابوموسی اشعری و عمرو عاص تن داد که آنان درباره مصالح اسلام اعلام نظر کنند.

پس از فرارسیدن موعد حکمیت، عمرو عاص، ابوموسی را فریب داد. بعد از این ماجرا، تعدادی از مسلمانان که پیش تر با حضرت همراه بودند، بر ضدّ ایشان خروج کردند و از امام به دلیل پذیرش حکمیتی که خود بر ایشان تحمیل کرده بودند، انتقاد کردند.

پی آمدهای جنگ صفین

جنگ صفین، پی آمدهای تلخی در جامعه اسلامی بر جای گذاشت. در این جنگ، حدود 70 تا 110 هزار نفر از مسلمانان، از جمله برخی از بزرگان اصحاب پیامبر مانند عمار یاسر و اویس قرنی کشته شدند. پس از جریان حکمیت، گروهی به نام خوارج یا مارقین پیدا شدند که قبول حکمیت را مساوی با کفر می دانستند. این در حالی بود که خود آنان، امام را به پذیرش حکمیت مجبور کرده بودند. این گروه از سپاه امام علی علیه السلام جدا شدند و همواره برای حضرت مشکل می آفریدند و زمانی که به مبارزه مسلحانه پرداختند، حضرت با آنان به مقابله برخاست و جنگ نهروان پیش آمد.

مارقین کیستند؟

مارقین، همان خوارج بودند که امام علی علیه السلام در نهروان با آنان جنگید. در حدیثی آمده است که گروهی قرآن می خوانند، ولی در فهم دین، چنان به خطا می روند که تیر از کمان.

هر چند ظهور آشکار خوارج در جنگ صفین و پس از ماجرای حکمیت بود، حقیقت این است که در جنگ جمل و زمانی که با موضع علی علیه السلام در برابر اسیران و غنیمت ها روبه رو شدند، شک و تردید در دل آنان افتاده بود. حتی می توان گفت زمانی تردید در آنان رخنه کرد که علی علیه السلام به خلافت رسید و به مساوات رفتار کرد و کسی را بر دیگری برتری نداد.

ستیز با مارقین

مارقین، امام علی علیه السلام را به پذیرش حکمیت وادار کردند، ولی پس از چند روز از کار خود پشیمان شدند و خواستار نقض عهد از طرف امام گردیدند، ولی علی علیه السلام کسی نبود که پیمان خود را بشکند و نقض عهد کند. به همین دلیل، آنان در برابر امیرمؤمنان علی علیه السلام صف آرایی کردند و در نهروان با ایشان، جنگیدند.

امام علی علیه السلام ، پرچم امان را به دست ابوایوب انصاری داد. او فریاد می زد: «هر کس از شما به این پرچم پناه آورد، در امان است. البته اگر مرتکب قتل نشده و آزاری به مسلمانان نرسانده باشد. بدانید که ما را نیازی به ریختن خون شما نیست.» بیشتر خوارج که تا آن زمان دوازده هزار نفر بودند، پراکنده شدند و فقط چهار هزار نفر از آنها در برابر حضرت باقی ماندند.

زندگی برخی از یاران امام علی علیه السلام

قنبر

قنبر، غلام خاص امیرمؤمنان علی علیه السلام در سفر و حضر در خدمت ایشان و آماده اجرای هر فرمانی بود. از امام صادق علیه السلام روایت شده است: «قنبرِ غلام، آن حضرت را سخت دوست داشت، به طوری که هرگاه امام از خانه بیرون می رفت، بدون آنکه حضرت متوجه شود، با شمشیر دنبال او حرکت می کرد. شبی، حضرت علی علیه السلام ، او را دید و پرسید: قنبر برای چه آمده ای؟ گفت: آمده ام مراقب شما باشم. امام فرمود: می خواهی مرا از اهل آسمان حفظ کنی یا از اهل زمین؟ قنبر گفت: از اهل زمین. امام فرمود: اهل زمین بدون اراده و خواست خداوند نمی توانند کاری انجام دهند، برگرد».

امام علی علیه السلام در مواقع ضروری و حساس، قنبر را می طلبید و او را برای کاری مهم مأمور می کرد. در برخی منابع آمده است که ایشان در شعری فرمود: «هر گاه که کاری سخت و دوست نداشتنی پیش می آید، آتشم را می افروزم و قنبر را فرامی خوانم».

میثم تمار

میثم تمار، از یاران وفادار پیشوای نخستین بود. حضرت او را بسیار دوست می داشت. میثم در بازار کوفه، خرمافروش بود و امام علی علیه السلام با وجود آنکه عهده دار منصب خلافت بود، به دکان میثم می رفت و به جای او خرما می فروخت و او را به دنبال انجام کاری می فرستاد.

روزی حضرت به میثم فرمود: «بعد از من تو را دار می زنند و با حربه ای مجروح می کنند. روز سوم از بینی و دهانت خون جاری و محاسنت از آن رنگین می شود. منتظر آن خضاب باش. ... شما ده نفر هستید که دارتان می زنند و چوبه دار تو از همه کوتاه تر و به زمین نزدیک تر است. بیا تا آن نخل که تو را برآن دار می زنند، به تو نشان دهم.» آن گاه حضرت آن نخل را به میثم نشان داد.

میثم گاه در پای آن نخل نماز می گزارد و می گفت: «مبارک باد ای نخل! من برای تو آفریده شده ام و تو هم برای من رشد کرده ای».

کمیل بن زیاد نخعی

کمیل بن زیاد نخعی از مردم یمن و از یاران خاص و رازدار علی علیه السلام بود. امیرمؤمنان علی علیه السلام اسرار خود را به کمیل می گفت و او نیز تحمل شنیدن و حفظ آنها را داشت. او مردی شجاع و سلحشور و زاهدی عابد بود. کمیل را یکی از هشت عابد معروف کوفه شمرده اند.

شیخ عباس قمی در مفاتیح الجنان درباره دعای کمیل می نویسد: «دعای کمیل بن زیاد، از ادعیه معروف است و علامه مجلسی فرموده که از بهترین دعاهاست و آن دعای خضر است. حضرت امیرمؤمنان علی علیه السلام آن را تعلیم کمیل ـ که از خواص اصحاب آن حضرت است ـ فرمود».

عَمروبن حَمِق خُزاعی

عَمرو بن حَمق، از یاران خاص و فدایی امام علی علیه السلام بود. مقام والای عَمرو تا آنجاست که گفته اند عمرو بن حمق برای امیرمؤمنان علی علیه السلام به منزله سلمان برای پیامبر بود. از آنجا که عمرو اعتقاد راسخی به حقانیت آن حضرت داشت، بعد از واقعه صلح معاویه و امام حسن علیه السلام مورد تعقیب قرار گرفت.

معاویه پس از شهادت امام علی علیه السلام به جست وجوی شیعیان او از جمله عمرو بن حمق پرداخت. چون عمرو متواری شده بود، معاویه همسر او را دستگیر و دو سال در زندان دمشق زندانی کرد. پس از مدتی، فردی، عمرو را به شهادت رساند و سرش را برای معاویه فرستاد. گفته اند آن، نخستین سری بود که در اسلام بر نیزه زدند و در شهرها گردانیدند.

سیمای امام علی علیه السلام در شعر شاعران

فردوسی

حکیم ابوالقاسم فردوسی در دیباچه شاهنامه، به ذکر مراتب اخلاص خود به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و امیر بیان علی علیه السلام می پردازد و می گوید:

منم بنده اهل بیت نبی ستاینده خاک پای نبی
حکیم این جهان را چو دریا نهاد برانگیخته موج از او تندباد
چو هفتاد کشتی بر او ساخته همه بادبان ها برافروخته
یکی پهن کشتی بسان عروس بیاراسته همچو چشم خروس
محمد بدو اندرون با علی همان اهل بیت نبی و ولی...
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و علی گیر جای
گرت زین بد آید، گناه من است چنین است و این دین و راه من است

استاد طوس، افزون بر آن، در شاهنامه، پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و یارانش را می ستاید، ولی از میان یاران، تنها نام علی علیه السلام را ذکر می کند. او در آغاز سلطنت شاپور و پایان فرمانروایی اردشیر می گوید:

جز او را مخوان کردگار جهان شناسنده آشکار و نهان
از او بر روان محمد درود به یارانش بر هر یکی برفزود
سر انجمن بد ز یاران علی که خوانند او را علیّ ولی
همه پاک بودند و پرهیزگار سخن هایشان بر گذشت از زمان

سعدی

سعدی شیرازی اگرچه آشکارا در اشعار خود نامی از حضرت علی علیه السلام نبرده، ولی مضمون های ناب سخنان آن حضرت، در همه جای شعر او تجلی یافته است. امیرمؤمنان در خطبه 24 می فرماید: «پس بندگان خدا! از خدا بپرهیزید و از خدا هم به سوی خدا بگریزید» و سعدی چنین می سراید:

پیش دگری نمی توان رفت از تو به تو آمدم به زنهار

حضرت در نامه 31 چنین می فرماید:«هر جوینده روزی نیابد و هر آهسته رو، محروم نماند.» سعدی با نگاهی به همین مضمون می نویسد:«صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد».

امام علی علیه السلام در نامه 53 می فرماید:« خشم خود را فرو خور و به وقت توانایی در گذر» و در گلستان چنین می خوانیم:

بر بنده مگیر چشم بسیار جورش مکن و دلش میازار

ناصر خسرو قبادیانی

در زبان فارسی، نخستین شاعری که شعر را در خدمت اخلاق و در راستای اندیشه های مکتبی قرار داد، ناصر خسرو بود. در سراسر دیوان او، در وصف معشوق و حتی دل بستگی های عادی زندگی سخنی به میان نیامده است و هر چه هست، سخن از عقل و اعتقاد و حقیقت نگری است.

در دیوان او بیت:

خداوندی که در وحدت قدیم است از همه اشیا نه اندر وحدتش کثرت نه مُحدَث زین همه تنها

با این حدیث امام علی علیه السلام :«با هر چیزی هست ولی هم نشین و یار آن نیست و مغایر با همه چیز است، ولی نه اینکه از آن جدا و ناآشنا باشد. چیزی از حیطه قدرت و آگاهی او بیرون نیست» درباره خداوند متعالی مطابقت دارد.

حضرت علی علیه السلام در نکوهش آرزوهای طولانی می فرماید:«ای مردم! ترسناک ترین چیزی که بر شما می ترسم دو چیز است: یکی هواپرستی و آن دیگری آرزوهای طولانی، ولی پیروی از هوای نفس، آدمی را از حق باز می دارد.» ناصر خسرو نیز می گوید:

این آرزو ای خواجه اژدهایی است بدخو که ازین بتر اژدها نیست

اقبال لاهوری

اقبال لاهوری، مدینه فاضله امام علی علیه السلام را که بر پایه دادگستری و تقوا بنا شده است و همه چیز آن بر محور قرآن و سنت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله می گردد، مورد توجه قرار می دهد و می گوید: «آن مردی که فقرش بوی اسداللهی داشته باشد، به مراتب از دارا و اسکندر بهتر است».

اقبال از درگاه خداوند متعالی می خواهد که مسلمانان از سیرت حضرت علی علیه السلام بهره مند شوند: «خداوندا! دل ها را مرکز مهر و وفا کن و با حریم کبریایی خود آشنا ساز .کسی که او را نان جوین دادی، قوّت بازوی حیدر هم به وی ارزانی دار.

بده او را جوان پاک بازی سرورش از شراب خانه سازی
قوی بازوی او مانند حیدر دل او از دو گیتی بی نیازی
گلستانی ز خاک من برانگیز نم چشمم به خون لاله آمیز
اگر شایان نِیَم تیغ علی را نگاهی ده چو شمشیر علی تیز»

فرصت جوانی

یکی از عوامل مهم موفقیت، بهره برداری درست از شرایط و فرصت های مناسب است و جوانی، یکی از اساسی ترین این فرصت ها به شمار می رود. بر این اساس، پیشوایان دین بر بهره برداری درست از فرصت جوانی تأکید کرده اند.

امام علی علیه السلام در این باره می فرماید:« پیش از آنکه فرصت از دست رود و مایه اندوهت شود، آن را غنیمت شمار.» سعدی نیز با الهام از سخن آن بزرگوار می گوید:

جوانا!ره طاعت امروز گیر که فردا جوانی نیاید ز پیر
قضا روزگاری ز من در ربود که هر روزش از پی شب قدر بود
من آن روز را قدر نشناختم بدانستم اکنون که در باختم

آن حضرت درباره کسانی که از نعمت جوانی بهره کافی نبرده اند، می فرماید: « آنها در ایام سلامت بدن، سرمایه ای فراهم نکردند و در اولین فرصت ها درس عبرتی نگرفتند. آیا کسی که جوان است، جز پیری، آینده ای را انتظار دارد».

اثر یاد خدا در دل

جوادی آملی

ذکر خدا تا ملکه نفسانی نشود آرامش صادق پدید نمی‏آید؛ زیرا نام خدا بر لب، همانند آبیاری شاخه درخت است که جز گردگیری از درخت اثری ندارد ولی یاد خدا در دل همتای آبیاری ریشه درخت است که مایهٴ بالندگی و ثمربخشی آن خواهد بود، لذا خدای سبحان چنین فرمود: ﴿واذکر ربّک فی نفسک تضرّعاً وخیفةً ودون الجهر من القول بالغدوّ والاصال ولا تکن من الغافلین﴾۱ آنچه در غفلت‏زدایی مؤثّر است یاد خدا در دل است که با ناله و لابه همراه باشد.

چنین یادی اثر سودمند آن این است که اولا ً انسانِ سالکِ ذاکر را به تولید، کار، اشتغال، تأمین نیازهای جامعه اسلامی و مانند آن وادار می‏کند تا از هر گونه تنبلی و تن‏پروری به بهانه زهد مذموم رهایی یابد و ثانیاً هیچ کار سودآوری او را از یاد خدا غافل نمی‏کند تا از کار حلال دست بکشد یا به حرام دست یازد، یا به تباهی دیگر آلوده گردد چنانکه خداوند فرمود: ﴿رجالٌ لا تلهیهم تجارةٌ ولا بیع عن ذکر الله وإقام الصلوة وإیتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلّب فیه القلوب والأبصار﴾۲٫

این مردان الهی در اثر رسوخ یاد خدا نه تنها از عبادتهای بدنی، مانند نمازْ ذهولی ندارند بلکه از پرستش‏های مالی نیز غافل نیستند و زکات مال را می‏پردازند.

بهترین مسجد روی زمین بعد از مسجد الحرام، مسجد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مدینه است و سیّد ایام و عید مسلمین روز جمعه است، اصل نماز نیز به عنوان ذکر مطرح شده و خصوص نماز جمعه نیز در سوره جمعه به عنوان، ذکر الله، طرح شده است (چنانکه خواهد آمد انشاء الله) عده‏ای که از یاد قلبی خدا محروم بودند، گرچه یاد زبانی داشتند، در آستانه اقتدا به امامی که در تمام روزگار همتا نداشته و نخواهد داشت یعنی حضرت ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله و سلم) با همه این مزایا و جهات شرف‏بخش مَعْبد، عبادت، استماع خطبه و خطیبْ همه را رها کرده و به صدای طبل کالای تجاری از نماز می‏رمیدند تا متاعی را ارزانتر بخرند، یا بیشتر فراهم کنند: ﴿وإذا رأو تجارةً أو لهواً انفضّوا إلیها وترکوک قائماً قل ما عند الله خیرٌ من اللهو ومن التجارة والله خیر الرازقین﴾۳٫


منبع :اسرا

تنظیم گروه حوزه علمیه

پاورقی: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

حکمت عبادات، ص۳۰۱

۱ ـ سورهٴ اعراف، آیهٴ ۲۰۵٫

۲ ـ سورهٴ نور، آیهٴ ۳۷٫

۳ ـ سورهٴ جمعه، آیهٴ

شبهای قدر و یک داستان واقعی

شب قدر

 

پسرک خسته بود. با چشم هایی خونین، زخم های دستش را که زیر نور آفتاب، برق می زدند، نگاه می کرد. هنوز چند ساعتی از آن اتفاق نگذشته بود. هزار بار یادش آمده بود اما باز فراموشش شده بود. این مسیری بود که هر ساله آن را می رفت، اما باز به جای اول می رسید و یا از خانه دورتر می شد. باز جای شکرش باقی بود که بعضی وقت ها چشم هایش را خوب باز کرده بود و در چاه های عمیق بی برگشت نیفتاده بود. نزدیک یک سال بود که راه می رفت. اما کدام راه؟ با خودش تمام مسیر یکساله را مرور می کرد.

- اگر امسال سر قرار حاضر نشوم، اگر شب خوابم برد؟ اگر...

نمی خواست مثل سالهای پیش دوباره از قرار جا بماند. همین چند ساعت پیش آخرین اتفاق برایش افتاده بود. همین که خون از چشم هایش به زمین ریخت فهمید که دوباره به کوره راه افتاده است. تیرها یکی پس از دیگری به چشم هایش نشسته بود و سایه ای تاریک از آن دور دست قهقهه می زد. سایه ای که این سال ها یکبار هم رهایش نکرده بود. هر کجا می رفت دنبالش می کرد. ذکری که استاد گفته بود تکرار کرد: ای بهترین دوست، ای راهنمای دوست داشتنی من که مهربان تر از مادرم مراقب منی و همه این سالها سایه ها و سراب ها و دره ها را نشانم داده ای، من تو را می  خواهم. من فقط تو را می خواهم! من اینبار فقط تو را می خواهم! ای بهترین دلسوز و یار شفیق من!

اشکی از گوشه چشمش به پایین غلطیده بود و خون ها را مرهم شده بود.

اینها را گفته بود و سایه خشمگین در حالی که آتش از صورتش زبانه می کشید ناپدید شده بود. هنوز زوزه های سایه در گوشش می پیچید. دست های پینه بسته اش را که نگاه می کرد یاد دیروز افتاد که هرچه گام بر می داشت، قدمی جلوتر نمی رفت. سنگین شده بود. کیسه  سکه هایی را که به کمر بسته بود نمی گذاشت قدم از قدم بردارد. نه می شد در آن بیابان که فقط خودش بود و خودش، سکه ها را رها کند و با سرعت به قرار برسد و نه دیگر طاقت داشت مثل سالهای پیش که از دیدار جامانده بود، ملاقات را به سال دیگر موکول کند تا جای خوبی برای نگهداشتن سکه ها پیدا کند. سالها تا نزدیکی قرار می رفت اما نمی توانست دست از سکه ها بشوید. با دست های زخمی و خون آلود زیر خنده های هولناک سایه، از راه می ماند. اما دیروز دل به دریا سپرده بود و از سکه ها چشم فرو بسته بود. هرگاه یاد زرق و برق سکه ها می افتاد، وسوسه برگشتن و برداشتن سکه ها به سراقش می آمد و زوزه های سایه شدید می شد. زخم دست هایش تازه می شد و قدم هایش از ادامه راه ناتوان. دیروز اما با خودش گفته بود: ای بهترین دوست، ای راهنمای دوست داشتنی من که مهربان تر از مادرم مراقب منی و همه این سالها سایه ها و سراب ها و دره ها را نشانم داده ای، من تو را می  خواهم. من فقط تو را می خواهم! من اینبار فقط تو را می خواهم! ای بهترین دلسوز و یار شفیق من!

استاد گفته بود: اولین بار که سکه ها به وجود آمد، سایه رو به آنها کرد و آنها را برداشت و بر چشم خود گذاشت ! بعد آنها را به سینه خود چسبانید. سپس از خوشحالی شیهه ای کشید  و بار دیگر آنها را به سینه خود چسبانید و به آنها گفت : شما سکه ها ، نور و روشنی چشم و میوه های قلب من هستید! اگر بنی آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند دیگر بت نپرستند، مرا باکی نیست. همان دوست داشتن سکه ها برایم بس ‍است .

امسال باید هر طور که شده خودش را می رساند. امشب، شب سرنوشت او بود. می خواست سرنوشتش را برگرداند. نمی خواست اسیر سایه باقی بماند.

گام از گام بر می داشت و تمام روزهای سالی که گذشته بود را مرور می کرد. استاد ره توشه ای به دستش داده بود و گفته بود تا آن شب بر تو فرا نرسیده باشد نباید آن را بخوانی. با خود می اندیشید این چه توشه ایست که در آن موعد عظیم و آن هیجان شگرف، می توانم به درگاه پر هیبت آن دوست عرضه کنم؟ آخر استاد داستان آن اعرابی را برایش گفته بود که از صحرای بی آب و علف خود که حتی گندیده آبی هزاران سکه قیمت داشت، به سوی درگاه پادشاه به راه افتاده بود تا به سوی او حاجتی ببرد. در میان راه، چاله آبی جمع شده از آب باران دیده بود و به زحمت آن آب را در کوزه ای جمع کرده بود تا به نزد پادشاه، پیش کش کند. غافل از اینکه قصر پادشاه خود بر کنار دجله و فرات بود و زلال ترین آبها در دسترس او و او را چه حاجت به اندک آب اعرابی.

 پسرک وصف دوست را چنین شنیده بود که به درگاه او نیز هر آنچه که اندیشه کنی، هست و بسیار بیشتر از آن چه فکر تو برسد تا دوردستی بی انتها صف کشیده است.

قدم هایش دیگر نای راه رفتن نداشتند. پژواک صدای بال زدن پرنده ای در آن نزدیکی ناگهان از افکارش بیرونش آورد. آن قدر غرق اندیشیدن با خودش شده بود که متوجه فرا رسیدن شب نشده بود. ستاره ها بر سقف آسمان برآمده بودند و از آن دور سوسو می زدند. خبری از سایه نبود. نسیمی خنک بر تنش می وزید. استاد گفته بود ماه که به نیمه آسمان رسید، توشه ات را باز کن و آنچه گفته ام به جای آور. از کنجکاوی و شدت اشتیاق، دستانش به لرزه افتاده بود. توشه را باز کرد. قطعه کاغذ کوچکی بیش در آن نبود. اما توشه تا همین چند لحظه پیش این همه سنگین بود! یعنی همین یک قطعه کاغذ؟

استاد نوشته بود: «او بی نیاز است! آنچه که باید به درگاه با شکوه آن زیبا حبیب پر هیبت، عرضه کنی، نیاز است! فارغ از هر چه که توهم می کنی داری و نداری، بدان و باور کن که هیچ نداری و هیچ نیستی، نیاز مطلق شو و خود را به حضرتش عرضه کن!»

ندایی از آسمان به نرمی گوشش را نوازش داد: «حال که به مقصد رسیده ای، بدان که تازه اول راهی و تازه راه برای تو شروع شده است! اینجا ابتدای نردبان صعود است.»

بر گهواره زمین در حالی که زمان ایستاده بود، هزار نام حبیب را یکی پس از دیگری زمزمه کرد. کتابی روبروی چشم هایش ظاهر شد. کتاب را باز کرد. عطری آشنا داشت. کتاب دوست را بر سر گذاشت و به چهارده ریسمان درخشان تر از مهتاب که از آسمان تا زمین کشیده شده بود، دست آویخت. لب گشود: بک یا الله، بک یا الله...

 

پی نوشت:

• پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «النظرة سهم من سهام إبلیس - نگاه هوس آلود، تیری از تیر های شیطان است.» من لا یحضر الفقیه، ج4، ص18.

• رجبعلی خیاط (ره): «اگر چشمت به نامحرم افتاد و خوشت نیامد که مریضی ولی اگر خوشت آمد، فورا چشمت را به زمین بدوز و از خدا طلب استغفار کن و بعد این ذکر را بگو: یا خیر الحبیب و المحبوب صل علی محمد و اله اجمعین و عجل فرجهم. یعنی ای خدا، ای بهترین یار و دوست و محبوب من، اینا چیه؟ من تورا میخوام ای بهترین دلسوز و یار شفیق من. به نظر بنده، مهمترین و موثرترین عامل، در ترک خودم رعایت همین نکته میباشد.»

• از ابن عباس نقل شده است:«اولین بار که درهم و دینار به وجود آمد و بر آنها سکه زده شد، شیطان به سوی آنها توجه کرد و آن دو را برداشت و بر چشم خود گذاشت! بعد از آن به سینه خود چسباند. سپس از خوش حالی ناله ای سر داد و بار دیگر به سینه خود چسباند و گفت: شما دو سةکه ، نور و روشنی چشم و میوه قلب من هستید! اگر بنی آدم شما را دوست داشته باشند؛ هر چند دیگر بت نپرستد، مرا باکی نیست.  همان دوست داشتن پول برایم بس ‍است.»

• حکایت اعرابی که برای پادشاه، آب به پیشکش می برد، در مثنوی معنوی نقل شده است

اعمال شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان

 

اعمال مشترک شبهاى قدر:

 

اعمال شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان

 

شب قدر همان شبى است که در تمام سال شبى به خوبى و فضیلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدیر امور سال مى شود و ملائکه و روح که اعظم ملائکه است در آن شب به اذن پروردگار به زمین نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف مشرّف مى شوند و آنچه براى هرکس مقدّر شده است بر امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف عرض مى کنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است :

 

 

یکى آنکه در هر سه شب باید انجام داد و دیگر آنکه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس آن چند چیز است:

 

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده که غسل این شبها را مقارن غروب آفتاب کردن بهتر است که نماز شام را باغسل بکند دوّم دو رکعت نماز است در هر رکعت بعد از حمد هفت مرتبه توحید بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَاَتُوبُ اِلَیْهِ بگوید در روایت نبوى صلى الله علیه وآله است که از جاى خود برنخیزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بیامرزد «الخبر» سیّم قرآن مجید را بگشاید و بگذارد در مقابل خود و بگوید:

 

 

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُکَ بِکِتابِکَ الْمُنْزَلِ وَما فیهِ، وَفیهِ اسْمُکَ الْأَکْبَرُ،


خدایا از تو خواهم به حق کتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست که در آن است نام بزرگت

 

وَاَسْمآؤُکَ الْحُسْنى ، وَما یُخافُ وَیُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقآئِکَ مِنَ النَّارِ،


و نامهاى نیکویت و آنچه بدانها ترس و امید شود که قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

 

 

پس هر حاجت که دارد بخواهدچهارم آنکه مُصحَف شریف رابگیرد وبر سر بگذارد وبگوید:

 

اَللّهُمَّ بِحَقِ هذَا الْقُرْآنِ،وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ، وَبِحَقِّ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فیهِ، وَبِحَقِّکَ


خدایا به حق این قرآن و به حق آنکس که او را بدان فرستادى و به حق هر مؤمنى که در این قرآن مدحش کرده اى و به حقى که

 

عَلَیْهِمْ فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّکَ مِنْکَ


تو بر ایشان دارى زیرا کسى نیست که حق تو را بهتر از خودت بشناسد

 

پس ده مرتبه بگوید بِکَ یا اَللَّهُ و ده مرتبه بِمُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِعَلىٍّ و ده مرتبه بِفاطِمَةَ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ و ده مرتبه بِالْحُسَیْنِ

 

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَیْنِ و ده مرتبه بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى و ده مرتبه بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِىٍّ و ده مرتبه بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ و ده مرتبه بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍ و ده مرتبه بِالْحُجَّةِ

 

پس هر حاجت که دارى طلب کن پنجم زیارت کند امام حسین علیه السلام را. در خبر است که چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى کند از بُطنان عرش که حقّ تعالى آمرزیده هر که را که به زیارت قبر حُسین علیه السلام آمده ششم احیا بدارد این شبها را همانا روایت شده هرکه احیا کند شب قدرراگناهان اوآمرزیده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگینى کوهها وکیل دریاها باشد هفتم صد رکعت نماز کند که فضیلت بسیار دارد و افضل آنست که در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه توحید بخواند هشتم بخواند:

 

اَللَّهُمَّ اِنّى اَمْسَیْتُ لَکَ عَبْداً داخِراً، لا اَمْلِکُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً، وَلا

 

خدایا من شام کردم در حالى که بنده خوارى هستم که مالک سود و زیانى براى خویش نیستم و نتوانم

 

اَصْرِفُ عَنْها سُوءاً، اَشْهَدُ بِذلِکَ عَلى نَفْسى ، وَاَعْتَرِفُ لَکَ بِضَعْفِ

 

از خویشتن پیش آمد ناگوارى را بازگردانم و این مطلبى است که من آن را بر خویش گواهى دهم و به ناتوانى

 

قُوَّتى ، وَقِلَّةِ حیلَتى ، فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاَنْجِزْ لى ما

 

خود و بیچارگیم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا کن برایم بدانچه

 

وَعَدْتَنى ، وَجَمیعَ الْمُؤْمِنینَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ،

 

بر من و همه مؤمنین و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در این شب

 

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَیْتَنى فَاِنّى عَبْدُکَ الْمِسْکینُ الْمُسْتَکینُ، الضَّعیفُ

 

و تمام کن بر من آنچه را به من دادى زیرا که من بنده بینواى مستمند ناتوان تهیدست

 

الْفَقیرُ الْمَهینُ، اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِیاً لِذِکْرِکَ فیما اَوْلَیْتَنى ، وَلا [غافِلاً]

 

خوار توام خدایا قرار مده مرا فراموشکار از یاد خویش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

 

لِإِحْسانِکَ فیما اَعْطَیْتَنى ، وَلا ایِساً مِنْ اِجابَتِکَ، وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى ،

 

احسانت در آنچه به من عطا کردى و قرارم مده ناامید از اجابت خویش و اگرچه دیرزمانى طول کشد

 

فى سَرَّآءَ اَوْ ضَرَّآءَ، اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخآءٍ، اَوْ عافِیَةٍ اَوْ بَلاءٍ، اَوْ بُؤْسٍ اَوْ

 

چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى یا در آسایش در تندرستى یا گرفتارى در تنگدستى یا

 

نَعْمآءَ، اِنَّکَ سَمیعُ الدُّعآءِ *

 

در نعمت براستى تو شنواى دعایى

 

و این دعا را کفعمى از امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده که در این شبها مى خوانده در حال قیام و قعود و رکوع و سجود و علاّمه مجلسى(ره) فرموده که بهترین اعمال در این شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنیا و آخرت خود و پدر و مادر و خویشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده ایشان است و اَذْکار و صلوات بر محمد و آل محمدعلیهم السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روایات وارد شده است که دعاء جوشن کبیر را در این سه شب بخوانند فقیر گوید که دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روایت شده که خدمت حضرت رسول صلى الله علیه وآله عرض شد که اگر من درک کنم شب قدر را چه از خداوند خود بخواهم فرمود عافیت را.

 

 

اعمال شب بیست و یکم


کفعمى از سید بن باقى نقل کرده که در شب بیست و یکم مى خوانى:

 

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ، وَاقْسِمْ لى حِلْماً یَسُدُّ عَنّى بابَ الْجَهْلِ، وَهُدىً

 

خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد و چنان بردباریى بهره ام کن که ببندد بر من دَرِ نادانى را و هدایتى

 

تَمُنُّ بِهِ عَلَىَّ مِنْ کُلِّ ضَلالَةٍ، وَغِنىً تَسُدُّ بِهِ عَنّى بابَ کُلِّ فَقْرٍ، وَقُ       وَّةً

 

به من ده که بر من منت نهد از رهانیدن از هر گمراهى و بى نیازیى به من بده که درهاى انواع فقر را به تمامى بر من ببندد و نیرویى

 

تَرُدُّ بِها عَنّى کُلَّ ضَعْفٍ، وَعِزّاً تُکْرِمُنى بِهِ عَنْ کُلِّ ذُلٍّ وَرِفْعَةً

 

به من ده که هرگونه سستى را از من بازگرداند و عزتى که از هر خوارى مرا گرامى دارى و رفعت مقامى که بدان وسیله مرا

 

تَرْفَعُنى بِها عَنْ کُلِّ ضَعَةٍ، وَاَمْناً تَرُدُّ بِهِ عَنّى کُلَّ خَوْفٍ، وَعافِیَةً

 

از هر پستى بلند کنى و امنیتى که بوسیله آن هر ترسى را از من دور کنى و تندرستى که بدان وسیله مرا از

 

تَسْتُرُنى بِها عَنْ کُلِّ بَلاءٍ، وَعِلْماً تَفْتَحُ لى بِهِ کُلَّ یَقینٍ، وَیَقیناً تُذْهِبُ

 

هر بلایى بپوشانى و دانشى که به آن هر یقینى را بر من مفتوح گردانى و یقینى که بدان وسیله

 

بِهِ عَنّى کُلَّ شَکٍّ، وَدُعآءً تَبْسُطُ لى بِهِ الْإِجابَةَ فى هذِهِ اللَّیْلَةِ، وَفى

 

هر شک و تردیدى را از من دور سازى و دعائى که اجابتش را بر من بگسترانى در همین امشب و در

 

هذِهِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ السَّاعَةِ یا کَریمُ وَخَوْفاً تَنْشُرُ لى بِهِ

 

همین ساعت ... ... ... ... اى بزرگوار و ترسى به من بده که

 

کُلَّ رَحْمَةٍ، وَعِصْمَةً تَحُولُ بِها بَیْنى وَبَیْنَ الذُّنُوبِ، حَتّى اُفْلِحَ بِها

 

هر رحمتى را بدان وسیله بر من بگسترانى و مرا چنان خودنگهدار کن که همان حالت میان من و گناهان حائل شود

 

عِنْدَ الْمَعْصُومینَ عِنْدَکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرَّاحِمینَ.

 

و بدان وسیله در پیشگاه معصومین (و خود نگهداران) درگاهت رستگار باشم اى مهربانترین مهربانان.

 

و روایت شده که در شب بیست و یکم حمّاد بن عثمان بر حضرت صادق علیه السلام وارد شد حضرت سؤال کرد که غسل کرده اى عرض کرد بلى فدایت شوم پس حضرت حصیرى طلبید و حمّاد را نزدیک خود طلبید و مشغول نماز شد و پیوسته آن حضرت نماز خواند و حمّاد نیز خود را به آن حضرت چسبانیده بود و نماز مى خواند تا از نمازهاى خویش فارغ شدند پس آن حضرت دعا کرد و حمّاد آمین گفت تا صبح طلوع کرد آن جناب اذان و اقامه گفت و بعض از غِلْمان خود را طلبید و پیش ایستاد و نماز صبح خواند در رکعت اوّل حمد و قدر و در دویّم حمد و توحید خواند و بعد از نماز مشغول به تسبیح و تحمید و تقدیس و ثناى بر خدا و صلوات بر پیغمبرصلى الله علیه وآله و دعا براى مؤمنین و مؤمنات و مسلمین و مسلمات شد پس سر به سجده نهاد و مقدار یک ساعت بجز نفس چیزى از آن جناب شنیده نشد پس از آن این دعا را خواند لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْاَبْصارِ تا آخر دعا که در اقبالست و شیخ کلینى روایت کرده که حضرت باقرعلیه السلام در شب بیست و یکم و بیست و سیّم دعا مى خواند تا نیمه شب و بعد از آن شروع مى نمود به نماز خواندن و بدانکه در هر شب از شبهاى این دهه غسل مستحب است و روایت شده که حضرت رسول صلى الله علیه وآله در هر شب این دهه غسل مى کرد و اعتکاف در این دهه مستحب است و فضیلت بسیار دارد و افضل اوقات اعتکاف است و روایت شده که مقابل دو حجّ و دو عمره است:

 

 

وَکانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ الِهِ: اِذا کانَ الْعَشْرُ الْأَواخِرَ، اعْتَکَفَ فِى الْمَسْجِدِ، وَضُرِبَتْ لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْرٍ، وَشَمَّرَ الْمیزَرَ، وَطَوى فِراشَهُ.

 

رسم رسول خدا صلى اللّه علیه و آله چنان بود که چون دهه آخر ماه رمضان مى شد در مسجد معتکف مى شد و چادرى موئین برایش مى زدند و کمر را محکم مى بست و بستر خواب را جمع مى کرد.

 

و بدانکه در این شب در سنه چهلم واقع شد شهادت مولاى ما حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و در این شب تجدید مى شود احزان آل محمّد علیهم السلام و اشیاع ایشان و روایت شده که در آن شب مانند شب شهادت امام حسین علیه السلام برداشته نشد سنگى از روى زمین مگر آنکه در زیر آن خون تازه بود شیخ مفید فرموده که در این شب صلوات بسیار بفرستد و سعى و کوشش کند در نفرین بر ظالمان آل محمدعلیهم السلام و لعن بر قاتل امیرالمؤمنین علیه السلام روز بیست و یکم روز قتل حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام و مناسبست زیارت آن جناب و کلمات حضرت خضرعلیه السلام که به منزله زیارت آن حضرتست در این روز.

جایگاه و اهمیت شب قدر

شب قدر

چنان ‏که درک شب قدر، کاری مشکل است، بیان جایگاه و «قدر» شب قدر عملی است دشوار که تنها راه ‏یافتگان به آن شب عزیز می‏توانند واقعیت و حقیقت آن را بیان دارند؛ چرا که قرآن به پیامبر خدا فرمود: «و تو چه دانی شب قدر چیست؟»

در وصف آن همین بس که «از هزار ماه برتر است» و مسائلی بر قدر و منزلت این شب افزوده است، از جمله:

 

1- نزول قرآن

نزول جامع‏ترین، کامل‏ترین و ماندگارترین کتاب الهی بر عظمت و منزلت شب قدر افزوده است. قرآن خود می‏گوید: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی اُنْزِلَ فیهِ الْقُرْانَ»(1)؛ «ماه [مبارک] رمضان ماهی است که در آن قرآن نازل شده است.» اما در چه شبی از شب‌های آن ماه، قرآن نازل شده است؟ آیه دیگر بیان می‏کند که «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» (2)؛ «به راستی، آن [قرآن] را در شبی پر برکت نازل کردیم.» و این شب مبارک را در سوره قدر مشخص فرموده که «اِنّا اَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (3)؛ «به حقیقت ما آن [قرآن] را در شب قدر فرود آوردیم.» پس باید گفت نزول قرآن در چنین شبی بر عظمت آن می‏افزاید. این نکته را هم اضافه کنیم که این نزول، نزول دفعی است بر قلب رسول گرامی اسلام، نه نزول تدریجی که آغاز آن با آغاز بعثت یعنی بیست و هفتم رجب همراه است.

 

2- تقدیر امور

در نام‏گذاری شب قدر بیان‌های مختلفی وارد شده است: برخی آن را به معنای شبی با عظمت و بزرگ «لَیْلَةُ الْعَظَمَة» (4) گرفته‌‏اند؛ چرا که قدر در قرآن به معنای منزلت و بزرگی خداوند آمده، در آیه‏ای می‏خوانیم: «ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ»(5) ؛ «قدر ندانستند (و نشناختند) خدا را آنگونه که حقّ عظمت او بود.»

«قدر» به معنای تقدیر و اندازه‌‏گیری و تنظیم است. این معنی را هم لغت تأیید می‏کند و هم قرآن و روایات. راغب اصفهانی می‏گوید: «لَیْلَةُ الْقَدْرِ اَیْ لَیْلَةٌ قَیَّضَها لِأُمُورٍ مَخْصُوصَة » (6)؛ شب قدر یعنی شبی که (خداوند) برای [تنظیم و تعیین] امور مخصوصی آن را آماده [و مقرّر] نموده است.» و قرآن کریم می‏فرماید: در آن شب «یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکیمٍ» (7) «هر کاری بر طبق حکمت [خداوند] جدا (و تعیین و تنظیم) می‏گردد.»

در بحارالانوار روایتی آمده که: «هر کس در شب‏ قدر، از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را می‏بخشد.»

و امام صادق علیه‏ السلام فرمود: «التَّقْدیرُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ فی لَیْلَةِ اِحْدی وَ عِشْرینَ وَالْاِمْضاءُ فی لَیْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرینَ (8)؛ « تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب قدر، یعنی شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضا ‏آن در شب بیست و سوم صورت می‏گیرد.»

و امام رضا علیه ‏السلام فرمود: «... یُقَدَّرُ فیها ما یَکُونُ فی السَّنَةِ مِنْ خَیْرٍ اَوْ شَرٍّ اَوْ مَضَرَّةٍ اَوْ مَنْفَعَةٍ اَوْ رِزْقٍ اَوْ اَجَلٍ وَ لِذلِکَ سُمِّیَتْ لَیْلَةُ الْقَدْر (9)؛ در آن شب (قدر) آنچه که در سال واقع می‏شود، تقدیر و اندازه‌‏گیری می‏شود، از نیکی و بدی و سود و زیان و روزی و مرگ. به همین جهت نیز شب قدر شب اندازه‌گیری نامیده شده است.»

و طبق روایات فراوانی (10) سرنوشت افراد برای سال بعد، مانند: رزق و روزی، مرگ و میرها، خوشی و ناخوشی‌ها، حج رفتن و حوادث دیگر زندگی، بر اساس استعدادها و لیاقت‌ها، رقم می‏خورد، و این تقدیر حکیمانه هم، در انسان هیچ گونه «اجبار» و «سلب اختیاری» به وجود نمی‌‏آورد. می‏توان بین تمام اقوال این گونه جمع کرد که در این شب با عظمت و بزرگ، با فرود ملائکه آسمانی، تقدیرات یک سال مشخص و بر قلب حجّت زمان علیه‏السلام عرضه می‏شود.

شب قدر

3- سند امامت

شب قدر بزرگ‏ترین سند امامت و تداوم آن در طول زمان است. در روایات فراوانی، وجود شب قدر را در هر زمان دلیل لزوم امامت و بقای آن دانسته ‏اند، لذا سوره قدر به منزله شناسنامه اهل‌بیت علیهم‏السلام شمرده شده است که به برخی روایات اشاره می‏شود:

از امام صادق علیه ‏السلام نقل شده است که فرمود: علی علیه‏السلام زیاد می‏فرمود: هیچ‏ گاه تیمی و عدوی (ابوبکر و عمر) خدمت پیامبر جمع نشدند مگر آن که آن حضرت سوره «اِنّا اَنْزَلْناهُ ...» را با خشوع و گریه می‏خواند، سپس آن دو عرض می‏کردند چقدر رقّت شما نسبت به این سوره شدید است. پیامبر اکرم صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله می‏فرمود: به جهت آنچه چشمم دیده و دلم فهمیده است و به جهت آنچه دل این شخص [یعنی علی علیه‏السلام ] پس از من خواهد دید. آن دو می‏گفتند: مگر شما چه دیده‌‏ای و او چه می‏بیند؟

رسول اکرم فرمود: «هر کس که از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات محروم شده است و محروم نمی‌‌ماند از خیرات شب قدر، مگر کسی که (با اعمال خویش) خود را محروم نموده باشد.»

فرمود: پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله برای آن دو نوشت «تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَالرُّوحُ فیها بِاِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ اَمْرٍ» ؛ «ملائکه و روح در آن شب با اذن پروردگارشان برای (تقدیر) هر کاری نازل می‏شوند.» آن‏گاه می‏فرمود: آیا بعد از «کُلُّ اَمْرٍ؛ تمام امرها» که خداوند می‏فرماید، چیزی باقی خواهد ماند؟ می‏گفتند: نه. سپس حضرت می‏فرمود: آیا می‏دانید آن کسی که هر امری بر او نازل می‏شود کیست؟ می‏گفتند: تو هستی ای رسول خدا! آن‏گاه می‏فرمود: بله ولی آیا شب قدر بعد از من هم ادامه دارد؟ می‏گفتند: بله. می‏فرمود: آیا [در شب‌های قدر] بعد از من هم آن امر نازل می‏شود؟ می‏گفتند: بله. سپس می‏فرمود: بر چه کسی؟ می‏گفتند: نمی‏دانیم. سپس آن حضرت از سر من (علی) می‏گرفت (و دست را روی سر من قرار می‏داد) و می‏فرمود: اگر نمی‏دانید بدانید، آن شخص پس از من این مرد است.

فرمود: پس آن گاه آن دو نفر همیشه این‏گونه بودند که شب قدر را بعد از پیامبر اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله به سبب هراسی که بر دل آن دو می‏افتاد، می‏شناختند.» (11)

و در جای دیگر علی علیه ‏السلام فرمود: «به حقیقت شب قدر در هر سال وجود دارد و امر سال در آن شب نازل می‏شود و به راستی برای آن امر صاحبان امری است. عرضه شد آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: «اَنَا وَ اَحَدَ عَشَرَ مِنْ صُلْبی اَئِمَّةً مُحَدَّثُونَ» (12)؛ من و یازده امام از نسل من که همه امامانی محدَّث می‏باشند ( ملائکه را نمی‏بینند ولی صدای آنها را می‏شنوند). »

و در برخی روایات آمده که خود ولایت علی علیه ‏السلام و ائمه علیهم‏السلام جزء تقدیرات آن شب است (13) و دستور داده‌‏اند که با مخالفان برای اثبات امامت و بقای آن و زنده بودن مهدی علیه‏ السلام به شب قدر استدلال کنید.(14) آری، بقای شب قدر دلیل محکمی است بر بقای امامت و بقای امامت اقتضا می‏کند حیات و زنده بودن مهدی علیه ‏السلام را و حیات مهدی علیه ‏السلام نشانه حیات مذهب پیشتاز و همیشه در صحنه تشیّع است. لذا اسلام اصیل و قرآن تا ابد زنده است.

شب قدر

از اینجا روشن شد که شب قدر، یعنی شب ولایت و امامت (15) و معنای روایاتی که شب قدر را به فاطمه زهرا علیها‏السلام تفسیر نموده (16) است، روشن شد که حقیقت شب قدر امامت و ولایت است و حقیقت ولایت و امامت زهرای مرضیه علیها‏السلام است.

امام صادق علیه‏ السلام فرمود: «التَّقْدیرُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ تِسْعَةُ عَشْرٍ، وَالاِْبْرامُ فی لَیْلَةِ اِحْدی وَ عِشْرینَ وَالْاِمْضاءُ فی لَیْلَةِ ثَلاثَ وَ عِشْرینَ ؛ « تقدیر امور و سرنوشت‌ها در شب قدر، یعنی شب نوزدهم، تحکیم آن در شب بیست و یکم، و امضا ‏آن در شب بیست و سوم صورت می‏گیرد.»

4- بخشش گناهان

یکی دیگر از ویژگی‌های شب قدر بخشش گناهان و عفو عاصیان و مجرمان است، لذا باید تلاش نمود تا این فیض عظمای الهی شامل حال انسان شود. وای به حال انسانی که در شب قدر مورد غفران الهی قرار نگیرد؛ چنان که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏فرمود: «کسی که شب قدر را درک کند، پس بخشیده نشود پس خدا او را (از رحمت خویش) دور می‏سازد.» (17)

و در جای دیگر فرمود: «هر کس که از فیض شب قدر محروم گردد، از تمام خیرات محروم شده است و محروم نمی‌‌ماند از خیرات شب قدر، مگر کسی که (با اعمال خویش) خود را محروم نموده باشد.» (18)

لذا باید تلاش مضاعف نمود تا غفران الهی در این شبِ بخششِ گناهان شامل حال انسان گردد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‏فرمود: «کسی که در شب قدر به پاخیزد (و آن شب را)  از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص ‏بیدار باشد) گناهان گذشته‌‏اش بخشوده می‏شود.» (19)

در بحارالانوار در ذیل این روایت اضافه شده: «هر کس در شب‏ قدر، از روی ایمان و محاسبه (و اخلاص) نماز گزارد، خداوند گناهان گذشته او را می‏بخشد.» (20)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- بقره/ 185 .

2- دخان/ 3 .

3- قدر/ 1.

4- تفسیر نوین، محمدتقی شریعتی، ص275/ مجمع البیان، ابوعلی طبرسی، ج1، ص 518 .

5- حج/ 74 .

6- المفردات فی غریب القرآن، دفتر نشر الکتاب، ص 395 .

7- دخان/ 4 .

8- وسائل الشیعه، حرّ عاملی، دار الاحیاء التراث، ج 7، ص259/ تفسیر نور الثقلین، ج 5، ص627/ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص487 .

9- عیون اخبارالرضا، ج2، ص 116 .

10- تفسیر نورالثقلین، ج5، ص631 / البرهان فی تفسیر القرآن، ج 4، ص 486/ بحار الانوار، ج94، صص 141 – 18 .

11- اصول کافی، محمد بن یعقوب کلینی، ترجمه سید جواد مصطفوی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، ج1، ص 363 – 364 .

12- اثباة الهداة، شیخ حرّ عاملی، قم مطبعة العلمیة، ج2، ص 256/ بحارالانوار (همان)، ج 94، ص15، ح26 .

13- همان، ص18 .

14- اصول کافی، ج1، ص 353 - 362 - 364، روایت 6 .

15- مبلغان عزیز توجه داشته باشند که یکی از شب‌های قدر را حتما به صحبت و سخنرانی در مورد امام زمان علیه ‏السلام اختصاص دهند که هم تناسب دارد و هم لازم است و هم عنایاتی را به دنبال دارد.

16- تفسیر فرات کوفی، مؤسسه نشر، ص581 .

17- بحار الانوار، ج94، ص80، ح47 .

18- کنز العمّال، علی متقی هندی، بیروت، مؤسسه الرساله، ج8، ص534، ح28 . 24 .

19- وسائل الشیعه، ج10، ص 358، ح13601.

20- بحار الانوار، ج93، ص 366، ح 42 .

منبع:  

سایت سراج