
اینجا مزار فاطمه ، ام البنین است
یا مادری غم دیده مدفون زمین است
اینجا نهاده سر به خاک غربت و غم
مظلومهای کز مرگ گلهایش غمین است
کسی که همسریِ با علی بُود فخرش
ولیک غم زده بر هستی اش زبانه، منم
کسی که سیده ام البنین بود نامش
ولیک مانده از این نام بینشانه منم
السلام ای مظهر صبر و وفا
السلام ای زوجه شیر خدا
خوانده ای خود را کنیز فاطمه
داده ای درس محبت بر همه

در دامنش پرورده سرداری چو عباس
آری چنین زن، مادری شیرآفرین است
شد جان او آزرده از رنج زمانه
بر سینه اش چون لاله داغی آتشین است
شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس
کسی که بار غریبی کشد به شانه منم
کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش
که از شهادتشان خورده تازیانه منم
غریب دشتِ بلا را، دریغ مادر نیست
کسی که گریه بر او کرده مادرانه، منم

مقدمهسیزدهم
جمادی الثانی، یادآور روزی غم انگیز است؛ روزی که در آن مادری فداکار و
بانویی با عظمت از تبار دلاوران، به سوی معبود پر کشید. ام البنین، مادر
پسرانِ علی علیه السلام ، بعد از عمری تلاش، شکیبایی و استقامتْ با اهدای
چهار فرزند رشید به پیش گاه مولایش، حسین بن علی علیه السلام ، با دلی
مالامال از محبت و عشق، راهی دیار دوست شد و در بقیع، آرام گاهِ خوبان، در
جوار دیگر فرزند زهرا علیهاالسلام برای همیشه رحل اقامت افکند.
نام و مشخصات
نامش
فاطمه و کنیه اش امُّ البنین (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه
یا لیلاست. همسرش علی بن ابی طالب علیه السلام و فرزندانش عباس علیه
السلام ، عبداللّه ، جعفر و عثمان هستند که هر چهار نفرْ در سرزمین کربلا و
در رکاب امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند. آرام گاه وی در مدینه
منوّره و قبرستان بقیع است.
ولادت ام البنین علیهاالسلام
در
مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ نگارانْ
سال ولادت او را ثبت نکرده اند، ولی یاد آور شده اند که تولد پسر بزرگ
ایشان، حضرت ابوالفضل علیه السلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.
برخی از تاریخ نگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمین می زنند.
بانویی از تبار دلاوران عرب
تاریخ
گواهی می دهد که پدران و داییان حضرت ام البنین از دلیران عربِ پیش از
اسلام بوده و از آن ها به هنگام نبرد، دلیرْمردی های فراوانی نقل شده است
که در عین شجاعتْ بزرگ و پیشوای قوم خود نیز بوده اند، آن چنان که حاکمان
زمانْ در برابرشان سرتسلیم فرود می آورند. اینان همانان هستند که عقیل ـ
نسبْ شناس بزرگ عرب و برادر علی علیه السلام ـ به امیرالمؤمنین علیه السلام
گفت: «در میان عرب از پدرانش شجاع تر و قهرمان تر یافت نمی شود».
انتخاب ام البنین علیهاالسلام برای همسری علی علیه السلام
بعد
از شهادت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، علی بن ابی طالب علیه السلام برادرش
عقیل را ـ که آشنا به علم نسب شناسی عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست که
برایش همسری از تبار دلاوران برگزیند تا پسر دلیری برای مولا به ارمغان
آورد.
عقیل، فاطمه کلابیه را برای حضرت برگزید که قبیله و خاندانش، بنی کِلاب، در
شجاعت بی مانند بودند، و حضرت علی علیه السلام نیز این انتخاب را پسندید.
خواستگاری از ام البنین علیهاالسلام
بعد
از این که عقیل شجره نامه های اَعراب را بررسی و ام البنین را انتخاب کرد،
حضرت علی علیه السلام ، او را نزد پدر ام البنین فرستاد. پدرخشنود از این
وصلت مبارک، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در میان گذاشت. ام البنین نیز
با سربلندی و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پیوندی همیشگی بین وی و مولای متقیان
علی بن ابی طالب علیه السلام برقرار شد.
امام علی علیه السلام ، در همسرش عقلی سترگ، ایمانی استوار، آدابی والا و
صفاتی نیکو مشاهده کرد و او را گرامی داشت و از صمیم قلب در حفظ حُرمت او
کوشید.
اولین روز زندگی مشترک
روز اولی که ام البنین
علیهاالسلام پا در خانه علی علیه السلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام
مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن که وارد
خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم چون مادری
مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.
| وقتی غمِ زهرا، شد همدم مولا | تو آمدی ای گل، در خانه گل ها |
| بر دربِ حریمِ، کاشانه نشستی | یعنی که کنیزِ، این خانه تو هستی |
| این جا مزار فاطمه علیهاالسلام ، ام البنین است | یا مادری غم دیده مدفون زمین است |
| این جا نهاده سر به خاک غربت و غم | مظلومه ای کز مرگ گل هایش غمین است |
| در دامنش پرورده سرداری چو عباس | آری چنین زن، مادری شیرآفرین است |
| شد جان او آزرده از رنج زمانه | بر سینه اش چون لاله داغی آتشین است |
| السلام ای گوهر دریای عشق | السلام ای لاله صحرای عشق |
| السلام ای مظهر صبر و وفا | السلام ای زوجه شیر خدا |
| السلام ای باغبان لاله ها | ای به حیرانت همه آلاله ها |
| خوانده ای خود را کنیز فاطمه علیهاالسلام | داده ای درس محبت بر همه |
| کسی که غم به دلش کرده آشیانه منم | شرار درد به جانش کشد زبانه، منم |
| کسی که مادر خوش بخت روزگاران است | ولیک تیر بلا را بود نشانه، منم |
| کسی که همسریِ با علی بُود فخرش | ولیک غم زده بر هستی اش زبانه، منم |
| کسی که سیده ام البنین بود نامش | ولیک مانده از این نام بی نشانه منم |
| شدم غریب پس از عون و جعفر و عباس | کسی که بار غریبی کشد به شانه منم |
| کسی که چار پسر بوده حاصل عمرش | که از شهادتشان خورده تازیانه منم |
| غریب دشتِ بلا را، دریغ مادر نیست | کسی که گریه بر او کرده مادرانه، منم |
امام صادق علیه السلام فرمود:«رحم الله عمى العباس لقد اثر و ابلى بلاء حسنا... » (1) خدارحمت کند عموى ما عباس را،عجب نیکو امتحان داد،ایثار کرد و حداکثر آزمایش را انجام داد.براى عموى ما عباس مقامى در نزد خداوند است که تمام شهیدان غبطه مقام او را مىبرند.)اینقدر جوانمردى،اینقدر خلوص نیت،اینقدر فداکارى! ما تنها از ناحیه پیکر عمل نگاه مىکنیم،به روح عمل نگاه نمىکنیم تا ببینیم چقدر اهمیت دارد.
شب عاشوراست.عباس در خدمت ابا عبد الله علیه السلام نشسته است.در همان وقتیکى از سران دشمن مىآید،فریاد مىزند:عباس بن على و برادرانش را بگویید بیایند. عباس مىشنود ولى مثل اینکه ابدا نشنیده است،اعتنا نمىکند.آنچنان در حضور حسین بن على مؤدب است که آقا به او فرمود:جوابش را بده هر چند فاسق است.مىآید مىبیند شمر بن ذى الجوشن است.شمر روى یک علاقه خویشاوندى دور که از طرف مادر عباس دارد و هر دو از یک قبیلهاند،وقتى که از کوفه آمده است به خیال خودش امان نامهاى براى ابا الفضل و برادران مادرى او آورده است.به خیال خودش خدمتى کرده است.تا حرف خودش را گفت،عباس علیه السلام پرخاش مردانهاى به او کرد،فرمود:خدا تو را و آن کسى که این امان نامه را به دست تو داده است لعنت کند.تو مرا چه شناختهاى؟ درباره من چه فکر کردهاى؟تو خیال کردهاى من آدمى هستم که براى حفظ جان خودم، امامم،برادرم حسین بن على علیه السلام را اینجا بگذارم و بیایم دنبال تو؟آن دامنى که ما در آن بزرگ شدهایم و آن پستانى که از آن شیر خوردهایم،این طور ما را تربیت نکرده است.
جناب ام البنین،همسر على علیه السلام،چهار پسر از على دارد.مورخین نوشتهاند على علیه السلام مخصوصا به برادرش عقیل توصیه مىکند که زنى براى من انتخاب کن که«ولدتها الفحولة» از شجاعان زاده شده باشد،از شجاعان ارث برده باشد«لتلد لى ولدا شجاعا»مىخواهم از او فرزند شجاع به دنیا بیاید.(البته در متن تاریخ ندارد که على علیه السلام گفته باشد هدف و منظور من چیست،اما آنها که به روشن بینى على معترف و مؤمناند مىگویند على آن آخر کار را پیش بینى مىکرد.) عقیل،ام البنین را انتخاب مىکند.به آقا عرض مىکند که این زن از نوع همان زنى است که تو مىخواهى.چهار پسر که ارشدشان وجود مقدس ابا الفضل العباس است،از این زن به دنیا مىآیند،هر چهار پسر در کربلا در رکاب ابا عبد الله حرکت مىکنند و شهید مىشوند.وقتى که نوبت بنى هاشم رسید،ابا الفضل که برادر ارشد بود به برادرانش گفت:برادرانم!من دلم مىخواهد شما قبل از من به میدان بروید،چون مىخواهم اجر شهادت برادر را ادراک کرده باشم.گفتند:هر چه تو امر کنى.هر سه نفر شهید شدند،بعد ابا الفضل قیام کرد.این زن بزرگوار(ام البنین)که تا آن وقت زنده بود ولى در کربلا نبود،شهادت چهار پسر رشید خود را درک کرد و در سوگ آنها نشست.در مدینه برایش خبر آمد که چهار پسر تو در خدمت حسین بن على علیه السلام شهید شدند.براى این پسرها ندبه و گریه مىکرد.گاهى سر راه عراق و گاهى در بقیع مىنشست و ندبههاى جانسوزى مىکرد.زنها هم دور او جمع مىشدند.مروان حکم که حاکم مدینه بود،با آنهمه دشمنى و قساوت گاهى به آنجا مىآمد و مىایستاد و مىگریست.از جمله ندبههایش این است:
لا تدعونى ویک ام البنین
تذکرینى بلیوث العرین
کانتبنون لى ادعى بهم
و الیوم اصبحت و لا من بنین
اى زنان!من از شما یک تقاضا دارم و آن این است که بعد از این مرا با لقب ام البنین نخوانید(چون ام البنین یعنى مادر پسران،مادر شیر پسران)،دیگر مرا به این اسم نخوانید.وقتى شما مرا به این اسم مىخوانید،به یاد فرزندان شجاعم مىافتم و دلم آتش مىگیرد.زمانى من ام البنین بودم ولى اکنون ام البنین و مادر پسران نیستم.
مرثیهاى دارد راجع به خصوص ابا الفضل العباس:
یا من راى العباس کر على جماهیر النقد
و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذى لبد
انبئت ان ابنى اصیب براسه مقطوع ید
ویلى على شبلى امال براسه ضرب العمد
لو کان سیفک فى یدیک لما دنى منه احد
مىگوید:اى چشمى که در کربلا بودى و آن منظرهاى که عباس من،شیر بچه من،حمله مىکرد مىدیدى و دیدهاى!اى مردمى که آنجا حاضر بودهاید!براى من داستانى نقل کردهاند، نمىدانم این داستان راست استیا نه.یک خبر خیلى جانگداز به من دادهاند، نمىدانم راست استیا نه.به من گفتهاند که اولا دستهاى پسرت بریده شد،بعد در حالى که فرزند تو دست در بدن نداشتیک مرد لعین ناکس آمد و عمودى آهنین بر فرق او زد. واى بر من که مىگویند بر سر شیر بچهام عمود آهنین فرود آمد.بعد مىگوید:عباس جانم!فرزند عزیزم!من خودم مىدانم که اگر دست در بدن داشتى هیچ کس جرات نزدیک شدن به تو را نمىکرد.
لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظیم و صلى الله على محمد و آله الطاهرین.
1) ابصار العین،ص26.

«ابراز ارادت» به ساحت قدسى حضرت مهدى علیهالسلام، از مهمترین وظایفى است که منتظران آن امام عزیز در عصرغیبت دارند. این مهم مفهومى است که مىتواند مصادیق مختلفى داشته باشد مانند دادن صدقه به قصد سلامتى آن امام همام، هدیه کردن ثواب اعمال واجب یا مستحب به آن حضرت و مواردى از این قبیل.
تردیدى نیست که این ابراز ارادت، گذرگاهى جهت ازدیاد معرفت و محبت نسبت به آن عزیز غایب از نظر است و معرفت و محبت، معبرى است تا به آن امام بزرگوار تقرب بیشترى حاصل کنیم . این نوشتار را به دو مصداق موضوع یاد شده اختصاص دادهایم:
دادن صدقه به قصد سلامتى امام عصرعلیهالسلام، از جمله تکالیفى است که منتظران آن امام بزرگوار در عصرغیبت بر عهده دارند. بدون شک آن حضرت بىنیاز از آن است که منتظران، براى سلامتىاش صدقه بدهند، ولى همان طور که گفته شد، ابراز ارادت به آن بزرگوار و اعلام تبعیت از آن حضرت نشانهها و علائمى دارد که از آن جمله مىتوان علاقه به سلامتى حضرتش را عنوان نمود. و این کار- همان طور که در زندگى شخصى خودمان با دادن صدقه تامین مىشود – نسبت به آن امام بزرگوار هم سارى و جارى است. مضافاً این که بنا به روایتى از رسول مکرم اسلام؛ هیچ بندهاى ایمان نیاورد مگر آن که من نزد او از خودش محبوبتر باشم، و خاندانم از خاندانش نزد او محبوبتر باشند و عترت من نزد او از عترت خودش محبوبتر باشند و ذات من از ذات خودش نزد او محبوبتر باشد. (1)با این حساب، اگر براى سلامتى خود، یا خانواده خودمان صدقه مىدهیم، این کار براى کسى که از ما و خاندانمان عزیزتر است اولى مىباشد؛ و چه کسى در این خصوص عزیزتر و شایسته تر از حضرت مهدى علیهالسلام؟ بر همین اساس است که مرحوم «سید بن طاووس» به فرزندش چنین سفارش مىکند:
«... پس در پیروى و وفادارى ... نسبت به آن حضرت به گونهاى باش که خداوند و رسول او و پدران آن حضرت و خود او از تو مىخواهند و حوائج آن بزرگوار را بر خواستههاى خود مقدم بدار؛ آن هنگام که نمازهاى حاجت را به جاى مىآورى، صدقه دادن از سوى آن جناب را پیش از صدقه دادن از سوى خودت و عزیزانت قرار بده ...» (2)
چه نیکوست منتظران امام عصرعلیهالسلام، روزانه به قصد سلامتى آن امام همام مبلغى به نیازمندان صدقه بدهند.
بدیهى است آن حضرت را به این صدقات نیازى نیست، ولى همان طور که گفته شد این کار ابراز ارادت به ساحت قدسى آن امام شریف و گذرگاهى است تا کسب محبت و تقرب به آن بزرگوار حاصل آید. مضافاً این که برحسب روایات متعدد، اعمال ما هر از چند گاه خدمت حضرتش عرضه مىشود و چون آن بزرگوار، این مقدار وفادارى را از ناحیه منتظرانش مشاهده کنند، خرسند مىگردند و کدام توفیق براى منتظران از این بالاتر که لبخند رضایت و خرسندى بر لبان امام خود - که جان عالمیان فدایش باد - بنشانند؟ و اگر ما عملا خواستار سلامتى حضرتش باشیم و در این راه از بذل مال دریغ نکنیم، آیا آن منبع فیض، سلامتى ما را از خداوند نخواهد خواست؟
همچنین آن بزرگوار فرمود:
- هیچ کس نباید هدیه برادرش را رد کند، اگر توانست آن را عوض دهد. (4)
هدیه کردن ثواب و پاداش اعمال پسندیده به امام عصرعلیهالسلام، از زیباترین و مستقیم ترین راه هایى است که بیانگر ابراز محبت و وفادارى به آن حضرت است و همان طور که در بحث صدقه به قصد سلامتى آن امام همام گفته شد؛ آن بزرگوار را به این هدایا نیازى نیست، بلکه ما به ابراز مودت و دوستى نسبت به آن حضرت نیازمندیم و براى رسیدن به این مطلوب، کدام راه مستقیمتر از هدیه کردن پاداش اعمال نیکو به آن امام عزیز؟
مرحوم «صدرالاسلام همدانى» در کتاب «تکالیف الانام فى غیبة الامام» یا «پیوند معنوى با ساحت قدس مهدوى» مىنویسد:
از جمله تکالیف بندگان در عصر غیبت امام عصرعلیهالسلام، هدیه کردن ثواب طاعات و عبادات اعم از واجب و مستحب به آن حضرت و پدران بزرگوار ایشان است؛ زیرا این کار باعث قبولى عبادات و ازدیاد طاعات زیاد بنده خواهد شد.
و در ادامه و به نقل از « سید بن طاووس» روایتى را چنین مىآورد:
همچنین مرحوم طبرسى در«النجم الثاقب» حج کردن به نیابت از سوى آن حضرت را عنوان نموده و این کار را از قدیم در میان شیعیان امرى مرسوم دانسته است. (7)
هدیه نمودن پاداش اعمال نیک به ساحت قدسى حضرت مهدى علیهالسلام، امر پیچیدهاى نیست و به مقدمات عریض و طویلى نیاز ندارد، همین که انسان نیت کند ثواب این عمل نیک هدیهاى براى امام عصرعلیهالسلام باشد، کفایت مىکند. چنان که راوى از امام سؤال کرد چگونه نماز خود را هدیه کند؟ امام جواب داد: ثواب نماز خود را براى پیامبر صلىالله علیه و آله، و یا هر کدام از ائمه علیهمالسلام، نیت مىکند و پس از سلام نماز بگوید: اللهم انت السلام و منک السلام یا ذاالجلال و الاکرام، صلى الله على محمد و آل محمد.» اینها رکعاتى بود هدیه به بندهات محمد بن عبدالله ... .» (8)
طبیعى است که این هدیه مىتواند به هر کدام از معصومین دیگر از جمله حضرت مهدى علیهالسلام تعلق بگیرد. از اینها بگذریم هدیه دادن پاداش اعمال نیک به حضرت ولىعصرعلیهالسلام، همان طور که گفته شد موجب قبولى و ازدیاد پاداش اعمال مىگردد و در حقیقت این کار مُهر تضمینى است بر قبولى عمل به شرط برخوردارى از سایر شرایط.
چه نیکو و پسندیده است که منتظران در غیبت امام خود، به آن حضرت ارادت ورزند و با دادن صدقه به قصد سلامتى آن حضرت و نیز اهداى پاداش اعمال پسندیده - چه واجب و چه مستحب - به آن عزیز غایب از نظر اعلام محبت کنند.
2 . همان، ص 288/ النجمالثاقب، ترجمه، ص773 .
3 . نهج الفصاحه،حدیث 1189 .
4 . همان، حدیث 2536.
5 . صدرالاسلام همدانى، پیوند معنوى با ساحت قدس مهدوى، ص 225.
6 . سید محمد تقى اصفهانى، در دوران غیبت امام مهدى علیهالسلام، چه کنیم؟ ص11.
7 . النجم الثاقب، ترجمه، ص774 .
8 . مهر محبوب، سید حسین حسینى، ص86
مىدانیم که امامان، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از آگاهى غیبىبرخوردار بودند و در مواردى که اساس حقانیت اسلام یا مصالح عالى امت اسلامى (همچون مشروعیت امامت آنان) در معرض خطر قرار مىگرفت، از این آگاهى به صورت «ابزار» هدایت استفاده مىکردند. پیشگوییها و گزارشهای غیبى امامان، بخش مهمى از زندگینامه آنان را تشکیل مىدهد، اما با یک مطالعه در زندگانى امام عسکرى چنین به نظر مىرسد که: آن حضرت بیش از امامان دیگر آگاهى غیبى خود را آشکار مىساخته است.
بر اساس تحقیق یکى از دانشمندان معاصر، از کرامات و گزارشهای غیبى و اقدامات خارق العاده امام عسکرى-علیه السلام-، «قطب راوندى» در کتاب «خرائج» جمعا چهل مورد، «سید بحرانى» در «مدینة المعاجز» صد و سى و چهار مورد، «شیخ حر عاملى» در «اثبات الهداة» صد و سى و شش مورد، و «علامه مجلسى» در «بحار-الانوار» هشتاد و یک مورد را ثبت کردهاند 1 و این، به خوبی روشنگر فزونى بروز کرامات و گزارشهای غیبى از ناحیه آن حضرت مىباشد.
به نظر مىرسد علت این امر شرائط نامساعد و جو پراختناقى بود که امام یازدهم و پدرش امام هادى در آن زندگى مىکردند؛ زیرا از وقتى که امام هادى(ع) از سر اجبار به سامراء منتقل گردید، به شدت تحت مراقبت و کنترل بود، ازینرو امکان معرفى فرزندش «حسن» به عموم شیعیان به عنوان امام بعدى وجود نداشت و اصولا این کار، حیات او را از ناحیه حکومت وقت در معرض خطر جدى قرار مىداد. به همین جهت کار معرفى امام عسکرى-علیه السلام-به شیعیان و گواه گرفتن آنان در این باب، در ماههای پایانى عمر امام هادى -علیه السلام- صورت گرفت،2 به طورى که هنگام رحلت آن حضرت هنوز بسیارى از شیعیان از امامت حضرت «حسن عسکرى» آگاهى نداشتند. 3
گویا عامل دیگرى نیز در این زمینه بىتاثیر نبوده و آن اعتقاد گروهى از شیعیان به امامت «محمد بن على»، برادر حضرت عسکرى، در زمان حیات امام هادى بوده است. این گروه بر اساس همین پندار او را در محضر امام هادى احترام مىکردند، ولى حضرت با این پندار مبارزه مىکرد و آنان را به امامت فرزندش حسن راهنمایى مىنمود.
پس از شهادت حضرت هادى گروهى از خیانتکاران و نادانان، همچون «ابن ماهویه»، این پندار را دستاویز قرار داده و به اغواى مردم و منحرف ساختن افکار از امامتحضرت عسکرى پرداختند.
این عوامل دستبه دست هم داده و موجب شک و تردید گروهى از شیعیان در امامت آن حضرت در آغاز کار گردیده بود، چنانکه برخى از آنان در صدد آزمایش امام بر مىآمدند 4 و برخى دیگر در این زمینه با امام مکاتبه مىکردند 5 . این تزلزلها و تردیدها به حدى بود که امام در پاسخ گروهى از شیعیان در این زمینه با آزردگى و رنجش فراوانى نوشت:
«هیچ یک از پدرانم، مانند من، گرفتار شک و تزلزل شیعیان در امر امامت نشدهاند... » 6
امام عسکرى براى زدودن زنگار این شکها و تردیدها، و نیز گاه براى حفظ یاران خود از خطر، و یا دلگرمى آنان، و یا هدایت گمراهان، ناگزیر مىشد پردههاى حجاب را کنار زده، از آن سوى جهان ظاهر، خبر دهد، و این، از مؤثرترین شیوه-هاى جلب مخالفان و تقویت ایمان شیعیان بود.
«محمد بن على سمرى» که یکى از نزدیکترین و صمیمىترین یاران امام بود، مىگوید: حضرت عسکرى-علیه السلام-طى نامهاى به من نوشت: «فتنهاى براى شما پیش خواهد آمد، آماده باشید». بعد از سه روز در میان افراد بنیهاشم اختلافى روى داد. به امام نوشتم: آیا این همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «این، آن نیست! مواظب باشید! » . چند روز بعد «معتز» کشته شد!
«ابو هاشم جعفرى» که قبلا گفتیم یکى از نزدیکترین یاران امام بود، مىگوید: هر وقتبه حضور امام عسکرى-علیه السلام-مىرسیدم، برهان و نشانه تازهاى بر امامت او مشاهده مىکردم. 7

اینک که انگیزههاى امام در این زمینه روشن گردید، چند نمونه از پیشگوییهای غیبى امام عسکرى-علیه السلام-را از نظر خوانندگان گرامى مىگذرانیم:
1- «محمد بن على سمرى» که یکى از نزدیکترین و صمیمىترین یاران امام بود، مىگوید: حضرت عسکرى-علیه السلام-طى نامهاى به من نوشت: «فتنهاى براى شما پیش خواهد آمد، آماده باشید».
بعد از سه روز در میان افراد بنیهاشم اختلافى روى داد. به امام نوشتم: آیا این همان فتنه است؟ حضرت پاسخ داد: «این، آن نیست! مواظب باشید! » . چند روز بعد «معتز» کشته شد! 8
2-امام حدود بیست روز پیش از قتل «معتز» به «اسحاق بن جعفر زبیرى» نوشت: در خانه خود بمان، حادثه مهمى اتفاق خواهد افتاد! وى مىگوید: پس از آنکه «بریحه» کشته شد، به محضر امام نوشتم: حادثهاى که گفته بودید، رخ داد، اینک چه کار کنم؟ امام پاسخ داد: حادثهاى که گفتم، حادثه دیگرى است! طولى نکشید «معتز» کشته شد! 9 - «محمد بن حمزه سروى» مىگوید: توسط «ابو هاشم جعفرى» که از نزدیکترین یاران حضرت عسکرى-علیه السلام-بود، نامهاى به آن حضرت نوشتم و در خواست کردم دعائى در حق من بکند تا توانگر شوم. امام به خط خود جواب داد: مژده باد بر تو! خداوند به این زودى تو را بىنیاز گردانید. پسر عموى تو «یحیى بن حمزه» درگذشت و وارثى ندارد، دارایى او که صد هزار درهم استبزودى به دست تو خواهد رسید. 10
4- «ابو هاشم جعفرى» مىگوید: زندانى بودم. از فشار زندان و سنگینى غل و زنجیر به حضرت شکایت کردم. امام در پاسخ نوشت: امروز نماز ظهر را در منزل خود خواهى خواند. طولى نکشید از زندان خلاص شدم و نماز را در منزل خواندم!11
- «احمد بن محمد» مىگوید: موقعى که «مهتدى»، خلیفه عباسى، شروع به کشتار «موالى» کرد، طى نامهاى به حضرت عسکرى-علیه السلام-نوشتم: شکر خدا که خلیفه گرفتارى پیدا کرده و فرصت مزاحمت به شما را ندارد، شنیدهام شما را تهدید مىکرده و مىگفته: «باید اینها را از روى زمین بردارم.»
امام در پاسخ با خط خود نوشت: عمر او کوتاهتر از آن خواهد بود که این تهدیدها را عملى کند. از امروز بشمار، در روز ششم با خوارى و خفت کشته خواهد شد. شش روز بعد، همان گونه که امام پیشگویى کرده بود، مهتدى به قتل رسید.12 - «جعفر بن محمد قلانسى» مىگوید: برادرم محمد که همسرش آبستن بود، نامهاى به حضرت عسکرى-علیه السلام-نوشت و خواهش کرد که حضرت دعا کند زایمان همسرش بىخطر، و نوزاد او پسر باشد. امام در پاسخ نوشت: خداوند فرزند پسر به تو عنایت مىکند، و «محمد» و «عبد الرحمن» دو اسم خوبى هستند. آن زن پسر آنهم دو قلو زایید، یکى را محمد و دیگرى را عبد الرحمن نام نهادند. 13
7- «محمد بن عیاش» مىگوید: چند نفر بودیم که در مورد کرامات امام عسکرى-علیه السلام-با هم گفتگو مىکردیم. فردى ناصبى (دشمن اهل بیت) گفت: من نوشتهاى بدون مرکب براى او مىنویسم، اگر آن را پاسخ داد، مىپذیرم که او بر حق است.
ما مسائل خود را نوشتیم. ناصبى نیز بدون مرکب روى برگهاى که مطلب خود را نوشت و آن را با نامهها به خدمت امام فرستادیم. حضرت پاسخ سؤالهای ما را مرقوم فرمود و روى برگه مربوط به ناصبى، اسم او و اسم پدرش را نوشت! . ناصبى چون آن را دید از هوش رفت، و چون به هوش آمد، حقانیتحضرت را تصدیق کرد و در زمره شیعیان قرار گرفت. 14
جعفر بن محمد مىگوید: امام عسکرى-علیه السلام-در راه حرکت مىکرد و ما در رکاب او بودیم. من آرزو داشتم که داراى فرزندى شوم، در دلم گفتم: اى ابا محمد (عسکرى) آیا من صاحب فرزندى خواهم شد؟ در این هنگام امام نگاهى به من کرد و با سر اشاره کرد که: آرى. در دلم گفتم: پسر خواهد شد؟ حضرت با سر اشاره کرد که: نه! چندى بعد خدا فرزند دخترى به ما داد!
8- «اسماعیل بن محمد» مىگوید: بر در خانه امام عسکرى-علیه السلام-نشستم. وقتى امام بیرون آمد، جلو رفتم و از فقر و نیازمندى خویش شکوه کردم و سوگند خوردم که حتى یک درهم ندارم!
امام فرمود: سوگند یاد مىکنى، در صورتى که دویست دینار در خاک پنهان کردهاى!؟ آنگاه افزود: این را براى آن نگفتم که به تو عطائى نکنم، و آنگاه رو به غلام خود کرد و فرمود: آنچه همراه دارى به او بده. غلام صد دینار به من داد. خداىمتعال را سپاس گفتم و بازگشتم.

حضرت فرمود: مىترسم آن دویست دینار را، در وقتى که بسیار نیازمند آن هستى، از دستبدهى. من سراغ دینارها رفتم و آنها را در جاى خود یافتم. جایشان را عوض کردم و طورى پنهان ساختم که هیچ کس مطلع نشود. از این قضیه مدتى گذشت. به دینارها نیازمند شدم. سراغ آنها رفتم چیزى نیافتم و این امر بر من بسیار گران آمد. بعدا فهمیدم پسرم جاى آنها را یافته و دینارها را برداشته و برده است! در نتیجه چیزى از آنها به دست من نرسید و همان طور شد که امام فرموده بود! 15
9-شخصى بنام «حلبى» مىگوید: در سامراء گرد آمده بودیم و منتظر خروج ابو محمد (امام عسکرى-علیه السلام-) از خانه بودیم تا او را از نزدیک ببینیم. در این هنگام نامهاى از حضرت دریافت کردیم که در آن نوشته بود: «هشدار که هیچ کس بر من سلام نکند و کسى با دست، به سوى من اشاره نکند، در غیر این صورت جانتان به خطر خواهد افتاد! » در کنار من جوانى ایستاده بود، به او گفتم: از کجایى؟ گفت: از مدینه. گفتم: اینجا چه مىکنى؟ گفت: درباره امامت «ابو محمد» -علیه السلام-اختلافى پیش آمده است، آمدهام تا او را ببینم و سخنى از او بشنوم یا نشانهاى ببینم تا دلم آرام گیرد، من از نوادگان «ابوذر غفارى» 16 هستم. در این هنگام امام حسن-علیه السلام-همراه خادمش بیرون آمد. وقتى که روبروى ما رسید، به جوانى که در کنار من بود، نگریست و فرمود: آیا تو غفارى هستى؟ جوان پاسخ داد: آرى. امام فرمود: مادرت «حمدویه» چه مىکند؟ جوان پاسخ داد: خوب است. امام پس از این سخنان کوتاه از کنار ما گذشت. رو به جوان کردم و گفتم: آیا او را قبلا دیده بودى؟ پاسخ داد: خیر. گفتم: آیا همین تو را کافى است؟ گفت: کمتر از این نیز کافى بود!17
10-جعفر بن محمد مىگوید: امام عسکرى-علیه السلام-در راه حرکت مىکرد و ما در رکاب او بودیم. من آرزو داشتم که داراى فرزندى شوم، در دلم گفتم: اى ابا محمد (عسکرى) آیا من صاحب فرزندى خواهم شد؟ در این هنگام امام نگاهى به من کرد و با سر اشاره کرد که: آرى. در دلم گفتم: پسر خواهد شد؟ حضرت با سر اشاره کرد که: نه! چندى بعد خدا فرزند دخترى به ما داد! 18
11-على بن محمد بن زیاد مىگوید: نامهاى از طرف حضرت به من رسید که: خطرى تو را تهدید مىکند، از خانه خارج نشو. در آن روزها یک گرفتارى براى من پیش آمد که از آن وحشت کردم، نامهاى به امام نوشتم و پرسیدم که: این همان خطر است؟ امام در پاسخ نوشت: خطرى که گفتیم از این بدتر خواهد بود. طولى نکشید به خاطر «جعفر بن محمود» تحت تعقیب قرار گرفتم، و از طرف حکومتبراى دستگیرکننده من صد هزار درهم جایزه اعلام گردید! 19
بخش عترت و سیره تبیان
منبع: اوضاع سیاسی - اجتماعی عصر امام عسکری علیه السلام، مهدی پیشوایی
1.طبسی، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، الطبعة الاولى، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1413 ه. ق، ص 121.
2. طبسى، همان کتاب، ص 217.
3. مسعودى، اثبات الوصیة، الطبعة الرابعة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 234.
4. مسعودى، همان کتاب، ص 246.
5. مسعودى، همان کتاب، ص 238.
6. حسن بن على بن شعبة، تحف العقول، الطبعة الثانیة، 1363 ه. ش، قم، مؤسسة النشر الاسلامی (التابعة) لجماعة المدرسین به قم المشرفة، ص 487.
7. طبرسی، اعلام الورى، الطبعة الثالثة، دار الکتب الاسلامیة ص 375.
8. على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنیهاشمی، 1381 ه. ق، ج 3، ص 207-مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 298.
9. شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتى، ص 340-ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 436-مجلسى، همان کتاب، ص 277-کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 506.
10. على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، تبریز، مکتبة بنیهاشمی، 1381 ه. ق، ص 214-شبلنجى، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینى، ص 168-ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 303.
11. طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الکتب الاسلامیة، ص 372-ابن شهر اشوب، همان کتاب، ص 432-مسعودى، اثبات الوصیة، نجف، المطبعة الحیدریة، 1374 ه. ق، ص 241.
12. طبرسى، اعلام الورى، ط 3، دار الکتب الاسلامیة، ص 375-مسعودى، همان کتاب، ص 242-کلینى، اصول کافى، تهران، مکتبة الصدوق، 1381 ه. ق، ج 1، ص 510-شیخ مفید، الارشاد، قم، مکتبة بصیرتی، ص 344-على بن عیسى الاربلى، همان کتاب، ج 3، ص 204.
13. مسعودى، همان کتاب، ص 241.
14. ابن شهر اشوب، مناقب آل ابی طالب، قم، کتابفروشى مصطفوى، ج 4، ص 440.
15. ابن صباغ مالکى، الفصول المهمة، ط قدیم، ص 303-ابن شهر اشوب، همان کتاب، ص 432-شبلنجی، نور الابصار، قاهره، مکتبة المشهد الحسینی، ص 167 (با اندکى تفاوت).
16. غفار نام قبیله ابوذر بود.
17. مجلسى، بحار الانوار، ط 2، تهران، المکتبة الاسلامیة، 1395 ه. ق، ج 50، ص 269.
18. طبسى، شیخ محمد جواد، حیاة الامام العسکری، ط 1، قم، دفتر تبلیغات اسلامى، 1371 ه. ش، ص 136، به نقل از کتاب الهدایة الکبرى تالیف حسین بن حمدان حضینى، ص 386.
19. على بن عیسى الاربلى، کشف الغمة، ج 3، ص 207-مجلسى، بحار الانوار، ج 50، ص 297.