شهادت امام موسی کاظم (ع) هفتمین پیشوای شیعیان جهان بر همگان تسلیت باد .
نام : موسی
لقب : کاظم
کنیه: ابوالحسن
نام پدر: جعفر
نام مادر : حمیده
تاریخ ولادت : ماه صفر سال 128 قمری
محل و لادت : مدینه
مدت امامت: 35 سال
مدت عمر : 55 سال
تاریخ شهادت : 183 قمری در زندان هارون
علت شهادت : خرمای زهر آلود
نام قاتل : هارون یحیی برمکی
محل دفن : کاظمین
ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثنی عشر (ع) و نهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلی میان مکه و مدینه) به روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ق واقع شد.
چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت:
در زمان حیات امام صادق (ع) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد
بودند پس از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از
دنیا رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس از
وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او محمد بن
اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و پس از او
پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که در کتب اسماعیلیه
مذکور است. پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت
که بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران دیگر
حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود که در اعتقادات
با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال بود ادعای امامت
کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و دانش او را دیدند روی
از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند که فطحیه موسوم هستند.
ـ برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.
ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
شخصیت اخلاقی:
او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود.
شبها بطور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلک در اطاقی که نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.
برخورد حاکمان سیاسی معاصر با امام:
مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینه اش بازگرداند گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند این روایت نشان می دهد که امام کاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است.
ـ زمخشری در (ربیع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدی در یکی از
ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت وقتی اصرار
زیاد کرد فرمود می پذیرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودی که تعیین می
کنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک حد آن به عدن است
حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و حد چهارمش کناره دریای
خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و گفت: پس برای ما چه چیز باقی
می ماند؟ امام فرمود:
می دانستم اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به مامسترد نخواهی کرد (یعنی
خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق منست) از آن روز هارون کمر به قتل موسی بن
جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص) در حضور
سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام علیک یا رسول
الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به دیگران گفت. امام
کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول الله، السلام علیک یا ابت
(یعنی سلام بر تو ای پدر من)
می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش
نمودار گردید.
زندانی نمودن امام و چگونگی شهادت:
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم که می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز
عبادت ونماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را آزاد
خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و پس از مدتی
از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و هارون او را به فضل
بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل نیز به نماز و روزه و
قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنیدن این خبر در خشم
شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در
زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها
و اعیان بغداد نشان داد که ببیند در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را
در باب التبن در موضعی به نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را
جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه،
مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه،
پارسا، نجیب و پاکیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را که
کنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى کرد و به خاطر
جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست!
روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص)
را دید که به او فرمودند:
اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود
موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد
آمد که بهترین فرد روى زمین باشد.
پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام کاظم (ع) فرمود: پسرم!
نـجـمـه بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا
در زیرکى و محاسن اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق
او نیکى کن.
ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر
(ع) و نجمه، نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر
از آن، احـسـاس سنگینى نمى کرد و
چون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند
کرد و لب هاى مبارکش را به حرکت درآورد: گویا
با خدایش رازو نیازمى کرد.
پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک، ارزشى
فراتر یافت.
فرزندان امام:
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی کاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یکی از دختران آنحضرت فاطمه زهرا (س) است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته اند.
تأثیر علمی آن بزرگوار:
امام هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احکام و احیای سنن پدر گرامی و تعلیم
و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد
(ع) نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و علی رغم موانع بسیار در راه
انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری کرد که جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزیده
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسینعلیه
السلام است.
امام کاظم همواره از بیم خدا مىگریست، چندان
که محاسنش از اشک تر مىشد.
سه چیز تباهى مىآورد: پیمان شکنى، رها کردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن کامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مىکرد.
کسى که هر روز خود را ارزیابى نکند، از ما نیست.
در هر چیزى که چشمانت مىبیند، موعظهاى است.
هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد.
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند؛ زیرا نجوا کردن، نفر سوم را ناراحت مىکند.
مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خوددارى کنى، و آنگاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنى.
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یکسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى
بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.
خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر کس مباش.
مصیبت براى شکیبا یکى است و براى ناشکیبا دوتا.
شکیبایى در عافیت بزرگتر است از شکیبایى در بلا.
از شوخی خودداری کن زیرا شوخی جلوه معنوی ترا می زداید .
چیزی نیست که چشمانت آن را بنگرد ، مگر آن که در آن پند و اندرزی است .
برای هر چیزی دلیلی باید ، و دلیل خردمند تفکر است ، و دلیل تفکر خاموشی .
همنشینی با اهل دین ، شرف دنیا و آخرت است .
حضور
...در این هنگام از تاریکی ؛ تنها صدای نفس کشیدن ساعت شماته دار بگوش میرسد ؛
و زمان میگذرد ؛
و تو سالهاست که همچنان از پس "ابر غیبت نظاره گر مدعیان انتظاری ؛ و خود چشم انتظارمصلِحان منتظر مصلَح ؛
و اینک آیا آن زمان فرانرسیده است؟
مولا ی من ؛ زاهدان منتظر روزیند که که زهد و تقوای مهدوی ، عالم گیر شود ؛
و عابدان در انتظار ساعتی که به همراه مسیح ، نمازی به امامتِ ولایت اقامه کنند ؛
و عارفان چشم به راه جمعه ای که مست از ظهور تو ، از شراب حضورت ، جامها بزنند.
آقای من ؛ چه ندبه ای هایی که هنوز ترنم " متی ترانا و نراک " شان به گوش میرسد ...
و چه بسیار عاشقانی که با نوای " اللهم ارنی الطلعة الرشیده " از این جهان رخت بربستند؛
و چه بسیار دلباختگانی که با آرزوی " فاخرج من قبری " چشم از این دنیا فروبستند ؛ و چه بسیار منتظران منتَظَر ....
و ما نیز آیا نعمت رؤیت قائم نصیبمان نمیگردد؟
میرسد آیا به ما صدای " انا المهدی " ات ، زمانی که " پا در جای قدوم خلیل بت شکن " نهاده ای ،
...
و میشود آیا فریاد " بقیة الله خیر لکم " ات ، هنگامی که تکیه بر کعبه
کرده ای ، ذوالفقار علوی در دست داری و آماده ی انتقامی از کشندگان جد
مظلومت حسین - علیه السلام - ، گوش ما را هم بنوازد؟
ای دلیل "اتصال زمین و آسمان " هنوز آیا زمین " ملئت ظلما و جورا " نشده که با رایت عباسی ات سایه ی عدلت را بر آن بیفکنی ؟
مهدیا
؛ اینک جهان بیش از هرزمان درانتظار توست ؛ در انتظار عدالتت ؛ و منتظر
جمعه ای که صدای " جاء الحق و زهق الباطل " طنین انداز شود ...
و هنوز آیا زمان آن فرانرسیده است؟
سفیانی
مردی سرخ رنگ، بور، چشم آبی، پیشانی پهن و چهار شانه است و صورتی خشن دارد
و اثر آبله بر صورتش مشهود است. نقطه سفیدی در چشمش هست که هر که او را
ببیند گمان میکند که کور است در حالیکه اینطور نیست و او خبیثترین مردم
است که هیچگاه خدا را نپرستیده است[1]و از نوادگان عثمان و نام پدرش
عینیه و یا عنبسه میباشد.
سفیانی به قدری بددل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش
است را زنده به گور میکند برای اینکه میترسد جای او را لو بدهد.[2] او
قبل از خروج با اظهار زهد و بیاعتنایی به دنیا و پوشیدن لباسهای کهنه و
مندرس و نان و نمک خوردن و بذل اموال فراوان دلهای افراد جاهل و اراذل و
اوباش و همچنین گروهی از علمای ساده لوح را نیز به خود جذب کرده بدینوسیله
طرفدارانی پیدا میکند و از طرفی در این زمان سرزمین شام هم میدان تاخت و
تاز چندین لشگر با یکدیگر هست که معروفترین این لشگرها، لشگر اصهب و ابقع
است و لشگرهای دیگر احتمالا حاکمان مناطق مختلف شام و مردمان آن سرزمین
هستند. سفیانی
به قدری بددل و شکاک وسنگدل است که همسر خودش را که مادر فرزندانش است را
زنده به گور میکند برای اینکه میترسد جای او را لو بدهد نشانه های خروج سفیانی در
این هرج و مرج است که سفیانی در ماه رجب از وادی یابس[3] خروج میکند و آن
سرزمینی خشک و بیآب و علف است و تقریبا در حوالی مرز سوریه و اردن قرار
دارد. شعار او «یا رب یا رب یا رب ثم النار»[4] و از نشانه های خروج او
خسف در سمت غربی مسجد دمشق و زلزله و خسف در روستایی در جنوب دمشق به نام
جابیه[5] است. پس از خروج تا چندین ماه مشغول مبارزه و درگیری برای از بین
بردن نیروهای مختلف در شام است که همان کافران هستند و در این زمان به
شیعیان کاری ندارد. از
امام صادق(ع) پرسیدند: وقتی سفیانی خروج میکند ما چه کار کنیم؟ حضرت
فرمودند: مردان چهره خود را پنهان کنند. بر زنان و فرزندان مشکلی نیست و
چون بر پنج شهر شام مسلط شد شما بسوی ولی امر خود حضرت مهدی(عج) کوچ
کنید.[6] سپس
کافران آنقدر همدیگر را میکشند تا اینکه سرانجام سفیانی بر همه آنها غلبه
میکند و حکومت پنج شهر از شام (فلسطین، اردن، دمشق، قنسرین و حمص)[7] را
بدست میگیرد و در اثر جنگ بین این سه دسته شام به ویرانه مبدل خواهد شد. جنایات سفیانی سفیانی
یک لشگر بسوی عراق و لشگر دیگری به سوی حجاز میفرستد. لشگری که بسوی عراق
میرود در قرقیسیا با لشگری از کافران روبرو میشود و جنگ بزرگی بین این
دو گروه ستمگر در میگیرد که به قولی صد هزار و به قولی دیگر شصت هزار
کشته بر جای میگذارد. این حادثه پدیده ای را بوجود میآورد که تا آن
هنگام چنین رخدادی برای زمینیان و آسمانیان بوجود نیامده و تا زمانیکه
آسمان و زمین هست چنین اتفاقی نخواهد افتاد. کسی از آسمان طلوع میکند و
صدا میزند: ای پرندگان آسمان و ای درندگان زمین! بشتابید و خود را از
گوشت ستمگران سیر کنید.[8] امیر المومنین(ع) در خطبهای میفرمایند: سفیانی
بخاطر بغض و کینه و عداوتی که با آل محمد(ص) دارد هر کس را بیابد که نام
او محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، جعفر، موسی، فاطمه، زینب، مریم، خدیجه،
سکینه و رقیه باشد به قتل میرساند تا جاییکه افرادش را به شهرها
میفرستد و بچههای کوچک و اطفال خردسال را پیش او جمع میکنند و او دستور
میدهد تا روغن زیتون را به جوش آورند و آن بچه های کوچک به او میگویند
اگر پدران ما با تو مخالفت میکنند گناه ما چیست؟ او اعتنا نمیکند و هر
کس که آن نامها را داشته باشد میجوشاند.[9] سفیانی
پس از تثبیت حکومتش شروع به دشمنی و کینه ورزی نسبت به شیعیان کرده و
فجایع وحشتزا و مرگباری را بوجود میآورد به گونهای که امام صادق علیه
السلام در این زمینه میفرماید: «منادی او ندا میدهد که هر کس سر یک تن
از شیعیان را بیاورد هزار درهم پاداش اوست و در این هنگام همسایه به
همسایه حمله برده و میگوید این شخص از شیعیان است پس گردن او را میزند و
هزار درهم جایزه میگیرد»[10] سپس
عراق را وحشت فراوان فرا میگیرد و پس از آن وارد زوراء -که همان بغداد
است، میشوند و دست به کشتار وسیعی میزنند. امام صادق(ع) در این رابطه
میفرمایند: تا سه روز همه چیز را مباح اعلام می کند و شصت هزار نفر را
میکشد و خانه هایشان را ویران میکند و بعد از آن تا هجده روز اموال آنان
را بین خود تقسیم میکنند[11] سپس
به طرف کوفه و نجف میروند و هزاران دختر باکره را به اسارت میگیرند ولی
پیش از آنکه بلایی سرشان بیاورند سپاه یمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر
میرسند و اسیران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل میرسانند
بطوریکه حتی یک نفر از آنها هم زنده نمیماند سپس
به طرف کوفه و نجف میروند و هزاران دختر باکره را به اسارت میگیرند ولی
پیش از آنکه بلایی سرشان بیاورند سپاه یمانی و خراسانی همانند دو ناجی سر
میرسند و اسیران را از چنگ آنان خلاص کرده و آنها را به قتل میرسانند
بطوریکه حتی یک نفر از آنها هم زنده نمیماند. اما لشگری که بسوی حجاز میرود وقتی که به مدینه میرسد تا سه شبانه روز در مدینه قتل و غارت انجام میدهند[12] و
به قدری فجایع وحشتناک در آنجا بوجود میآورند که ناگفتنی است و بنابر
بعضی از نقلها از فاجعه حره سنگینتر است.[13] پس از آن بسوی مکه میروند
تا به مبارزه با حضرت مهدی بپردازند. وقتی به سرزمین بیداء که در میان مکه
و مدینه قرار دارد میرسند زمین آنها را با تمام ابزار و ادوات به امر خدا
به کام خود فرو میبرد و فرو رفتن آنها سریع و بیصدا اتفاق میافتد و از
آن لشگر فقط دو نفرباقی میمانند که صورتهایشان به پشت برگشته تا نشانهای
از عذاب الهی باشند و این دو نفر به نامهای بشیر و نذیر بوده که بشیر این
خبر را به امام زمان میرساند و نذیر هم به سفیانی و سپس لشگریان سفیانی و
لشگریان حضرت ولی عصر(عج) در کنار دریاچه طبریه به یکدیگر میرسند و جنگ
سختی بین طرفین در میگیرد و تمام لشگریان سفیانی نابود میشوند و فقط
خودش باقی میماند که حضرت او را نیز در کنار دریاچه طبریه زیر درختی گردن
میزند و جهانی را از شر فتنهاش آسوده میکند. بدین ترتیب قضیه سفیانی
تمام میشود. پی نوشت ها -------------------------------------------------------------------------------- [1]- علامه مجلسی، ملا محمد باقر ؛ بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفا، 1404، ج 52، ص 206 و 254 النعمانی، محمد بن إبراهیم ؛ کتاب الغیبه، تحقیق: فارس حسون کریم، قم، أنوار الهدى، 1422، چاپ اول، ص 318 [2]
-صافی گلپایگانی، لطف الله ؛ منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، قم، مکتبه
المرجع الدینی آیه الله العظمی الصافی الگلپایگانی، 1428 ه ق، چاپ دوم، ج
3، ص 98 کورانی عاملی، علی ؛ معجم احادیث الامام المهدی، قم، مؤسسه المعارف الإسلامیه، 1411، چاپ اول، ج 3، ص 470 شیخ صدوق ؛ کمال الدین، ج 2، ص 651، باب 57، ح 14 [3]- بحار الانوار، همان ، ج 52، ص186 [4] -معجم احادیث الامام المهدی، همان، ج 3، ص 470 [5]- النعمانی، محمد بن إبراهیم، کتاب الغیبه، تحقیق: فارس حسون کریم، قم، أنوار الهدى، 1422، چاپ اول، ص 149 ، علی بن موسی، الملاحم و الفتن، ترجمهی: نجفی، محمد جواد، تهران، اسلامیه، 1360هـ.ش، ص 164 بحار الانوار، همان ، ج 53، ص 208 و 269 [6] -کورانی عاملی، علی ؛ عصر ظهور، قم ، کتب الإعلام الإسلامی، 1408، ص 115 بحار الانوار، همان ، ج 52، ص272 [7] -بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 206 [8] -مجلسی، ملا محمد باقر، مهدی موعود، ترجمه علی دوانی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ص 1026 [9] -یزدی حائری، علی، الزام الناصب فی اثبات الحجت الغائب، بیروت، اعلمی، 1984 م، چاپ پنجم، ج 2، ص 199 [10] -شیخ طوسى، محمد بن الحسن ؛ الغیبه، قم، مؤسسه معارف اسلامى، 1411 هجرى قمرى، ص 450 بحار الانوار، همان ، ج 52، ص 215 و 219 [11]- منتخب الاثر فی الامام الثانی عشر، همان، ج 3، ص425 [12] -شیخ طبرسی، فضل بن حسن ؛ تفسیر مجمع البیان، بیروت، موسسه اعلمی للمطبوعات، 1415، چاپ اول، ج 8، ص 228 ثعلبی
؛ تفسیر الثعلبی ، إمام أبی محمد بن عاشور، مراجعه وتدقیق الأستاذ نظیر
الساعدی، بیروت، دار الاحیاء التراث العربی، 1422، چاپ اول، ج 8، ص 95 [13] - الملاحم و الفتن، همان، ص 59
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم
بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است
چرا آب به گلدان نرسیده است
چرا لحظه باران نرسیده است
هر کس که در این خشکی دوران
به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است
و هنوزم که هنوز است ، غم عشق به پایان نرسیده است
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است
خداوند گواه است دلم چشم به راه است
ودرحسرت یک پلک نگاه است
ولی حیف نصیبم فقط آه است
تویی آئینه ،روی من بیچاره سیاه است
وجا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار
دل هر بی دل آشفته شود حس
تو کجایی گل نرگس
تو کجایی گل نرگس
ببخشید! شما محبوب مرا ندیده اید؟