بسم الله الرحمن الرحیم
اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة والتّمْویهِ واجْعَل لی نصیباً مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِکَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ.
خدایا روزى کن مرا در آنروز هوش وخودآگاهى را ودور بدار در آن روز از نادانى وگمراهى وقرار بده مرا بهره وفایده از هر چیزى که فرود آوردى در آن به بخشش خودت اى بخشنده ترین بخشندگان
ای خدا ای صاحب فضل عجیب | |
کن تو روزی اندر این ماه نجیب | |
بر من و هم بر عباد مومنین | |
ذهن و استعداد قابل یا حبیب | |
این عطا را از ره لطف و کرم | |
بر جمیع قابلین فرما نصیب | |
هم بیا گاهان تو ما را این زمان | |
بر حقایق چون به هر دردی طبیب | |
دور فرما از سفاهت وز جنون | |
لطف فرما تا شویم اکنون لبیب(1) | |
بر کمال و عقل و ادراکات ما | |
هر زمان افزوده فرما یا رقیب | |
کن مقرر بهر من از کل خیر | |
کاندر این مه آید از بالا نشیب | |
میدهیمت حق جود خود قسم | |
یا جواد و یا کریم و یا مثیب(2) |
ای قلم در حرفهایت اثری نیست / برای من از آشنا خبر نیست
ای خدا ، این جمعه هم آمد و رفت / از یوسف فاطمه خبری نیست . . .
.
.
.
یقین بدان که اثر میکند دعای فرج / و از عنایت آن صاحبالزمان برسد
شروع دفتر باور به نام او زیباست / اگر که ختم غزل هم به پای آن برسد . . .
.
.
.
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
.
.
.
اذان جمکران شوری به پا کرد / دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز / مرا با رمز غیبت اشنا کرد . . .
.
.
.
با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد / یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای” لا فتی الا علی” اینجا کجاست؟ / صاحب” لا سیف الا ذوالفقار “ما چه شد؟
.
.
.
نازم آن رعنا قدت را، خال رویت را لبت را / با غم غیبت چه سازی روزهایت را شبت را
ای گل نرگس کجایی؟ دردمندان را دوایی / گوشه چشمی نمایی این مریضان غمت را
.
.
.
سلام بر انتظار
منم و جمعه های بی سامان / منو و این ندبه های بی پایان
در این کویر پر زسراب / کجاست آن باران . . . ؟
.
.
.
آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم / دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد / جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم . . .
.
.
.
خدایا ! زنده کن شوق دعا را / شبی سرشار کن از خویش ما را
ببین چشم انتظاران بهاریم / پر از آیینه کن تقویم ها را . . .
.
.
.
ای سبز پوش کعبه دلها ظهور کن / از شیب تند قله غیبت عبور کن
درد فراق روی تو ما را زغصه کشت / چشم انتظار عاشق خود را صبور کن . . .
.
.
.
هر هفته تلخ امد رد شد نیامدی / خورشید زیر سایه لگد شد نیامدی
بغضم شکست تکه ابری بباردت / اب از گلوی حوصله رد شد نیامدی . . .
.
.
.
یک عمر میله های قفس را شمر ده ام / با شوق دستهای تو یا ایها العزیز
من سوگوار بر سر هر دار می روم / شاید شوم فدای تو یا ایها العزیز . . .
.
.
.
ای از من بگو آن دلبر جانانه را / گاه گاهی یادکن این خسته دیوانه را
جای او در خانه دل باشدو ما غافلیم / در میان خانه گم کرده ایم صاحب خانه را . . .
.
.
.
کاش می شد که منم لایق دیدار شوم / از همه دل کنم از غیر تو بیزار شوم
کاش می شد که نقاب از رخ خود بر داری / روی تو بینم و آنگه به سر دار شوم . . .
.
.
.
با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم / لحظه ای در نظر چشم خمارش باشیم
کاروان سحـرش بــهـر هـمـه جـا دارد / تا که جا هست چرا گرد و غبارش باشیم . . .
.
.
.
و امروز هم گذشت تو اما نیامدی / آه ای رسول خاتم غمها! نیامدی
گشتم پی مقام سلیمان خویشتن / من دیو سیرتم که تو پیدا نیامدی ؟
هر گوهری برای مباداست، نازنین! / حالا شده است روز مبادا، نیامدی . . .
.
.
.
ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت / دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت / هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته / دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دل های خدایی همه چون گوی به چوگان / ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن / هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت / بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی / تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی / هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت / خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد / عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد
چه زیباست.... چه زیباست در ملکوت به پرواز در آمدن و خود را از تمام قید و بند های زندگیِ مادی آزاد کردن... چه حسِ قشنگیه وقتی میبینی بند های اسارت رو پاره کردی و در حریم امن الهی به پرواز دراومدی... بند هایی که تو رو اسیر کرده بودند و نمی گذاشتن به خدا نزدیک بشی... بند هایی از جنسِ دروغ ، کینه ، حسد ، غرور و خود خواهی ، دنیا طلبی ، غیبت ، شهوات و . . . وقتی خودت رو آزاد میبینی ، یه نگاه به گذشته می اندازی و حسرت می خوری... با خودت میگی چه روز هایی داشتم ... چطور میتونستم تحمل کنم ... چطور به غفلت مشغول بودم و نمی دونستم دارم چیکار می کنم... و اونوقته که یه نگاه به آسمون می کنی و میگی : خدایا شکرت... خدایا شکرت که منو از غفلت نجات دادی و باعث شدی به خودم بیام .... یادم بیاد که کی ام ... از کجا اومدم... به کجا میرم ... یادم بیاد که دنیا ارزش هیچی رو نداره... ما توی دنیا فقط مسافریم... پس نباید زیاد سخت بگیریم... نباید به خودمون و دیگران ظلم کنیم... خدایا شکرت ،به خاطر همه ی خوبی هات مهربونی هات بخشش هات پرده پوشی هات و ... خدای مهربونم... تنها چیز و تنها کسی که لیاقت داره توی دلمون فرمانروایی کنه فقط تویی...
اللهمّ قَرّبْنی فیهِ الى مَرْضاتِکَ وجَنّبْنی فیهِ من سَخَطِکَ و نَقماتِکَ و وفّقْنی فیهِ لقرآئةِ آیاتِکَ برحْمَتِکَ یا أرْحَمَ الرّاحِمین.
خداوندا، مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم و غضبت دور فرما و برای قرائت آیات قرآنت توفیق ده، به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان.
أَللّهُمَّ اجْعَلْ صِیامی فیهِ صِیامَ الصّآئِمینَ، وَ قِیامی فیهِ قِیامَ
الْقآئِمینَ؛ وَ نََبِّهْنی فیهِ عَنْ نَوْمَةِ الغافِلینَ، وَ هَبْ لی
جُرْمی فیهِ یا إِلهَ الْعالَمینَ، وَاعْفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ
الْمُجْرِمینَ.
خداوندا روزهام را در این روز مانند روزه
روزهداران و شبزندهداریام را مانند شبزندهداری شبزندهداران
قرار ده؛ و مرا در این روز از خواب بیخبران بیدار کن و گناهم در این
روز بخشای، ای معبود جهانیان و از من درگذر، ای درگذرنده گنهکاران.