دوران حیات و امامت امام
هشتم اوج گیرى گرایش مردم به اهل بیت و دوران گسترش پایگاههاى مردمى
این خاندان است.
چنان که مى دانیم امام از پایگاه مردمى شایسته اى برخوردار بود و �در
همان شهر که مأمون با زور حکومت مى کرد او مورد قبول و مراد همه مردم
بود و بر دلها حکم مى راند... نشانه ها و شواهد تاریخى ثابت مى کند که
(در این دوران) پایگاه مردمى مکتب على علیه السّلام از جهت علمى و
اجتماعى تا حدّى بسیار رشد کرده و گسترش یافته بود. در آن مرحله بود که
امام علیه السّلام مسئولیت رهبرى را به عهده گرفت.�

گرچه که در دوران امامت امام رضا علیه السّلام دو مرحله فعالیّت در
سالهاى خلافت هارون و سالهاى خلافت مأمون را مى توان از یکدیگر جدا کرد
و براى هر یک از این دو مرحله ویژگیهایى متمایز از دیگرى یافت، اما اگر
به ویژگى عمومى این دوران بنگریم، خواهیم دید �هنگامى که نوبت به امام
هشتم علیه السّلام مى رسد... دوران، دوران گسترش و رواج و وضع خوب ائمه
است و شیعه در همه جا گسترده اند و امکانات بسیار زیاد است که منتهى مى
شود به مسأله ولایتعهدى . البته در دوران هارون، امام هشتم در نهایت
تقیّه زندگى مى کردند. یعنى کوشش و تلاش را داشتند، حرکت را داشتند،
تماس را داشتند، منتهى با پوشش کامل... مثلاً دعبل خزاعى که درباره
امام هشتم در دوران ولایتعهدى آن طور حرف مى زند دفعتاً از زیر سنگ
بیرون نیامده بود. جامعه اى که دعبل خزاعى مى پرورد یا ابراهیم بن
عبّاس را که جزو مدّاحان على بن موسى الرضاست، یا دیگران و دیگران را،
این جامعه بایستى در فرهنگ ارادت به خاندان پیغمبر سابقه داشته باشد.
چنین نیست که دفعتاً و بدون سابقه قبلى در مدینه و در خراسان و در رى و
در مناطق گوناگون ولایتعهدى على بن موسى الرضا علیه السّلام را جشن
بگیرند. اما قبلاً چنین سابقه اى نداشته باشد. آنچه در دوران على بن
موسى الرضا علیه السّلام یعنى ولایتعهدى پیش آمد نشان دهنده این است که
وضع علاقه مردم و جوشش محبّتهاى آنان نسبت به اهل بیت در دوران امام
رضا علیه السّلام خیلى بالا بوده است. به هر حال بعد هم که اختلاف امین
و مأمون پیش آمد و جنگ و جدال بین خراسان و بغداد، پنج سال طول کشید
همه اینها موجب شد که على بن موسى الرضا علیه السّلام بتوانند کار
وسیعى بکنند که اوج آن به مسأله ولایتعهدى منتهى شد.�
حقیقت آن است که در این دوران، بدى اوضاع میان امین و مأمون به امام
کمک کرد تا بار سنگین رسالت خویش را بر دوش کشد، بر تلاشهاى خود
بیفزاید، و فعالیتهاى خود را دوچندان کند، چه در این زمان زمینه آن
فراهم گشت که شیعیان با او تماس گیرند و از رهنمودهاى او بهره جویند، و
همین امر در کنار برخوردار بودن امام از ویژگیهاى منحصر به فرد و رفتار
آرمانى که در پیش گرفته بود سرانجام به تحکیم پایگاه و گسترش نفوذ امام
در سرزمینهاى مختلف حکومت اسلامى انجامید. او خود یک بار زمانى که
درباره ولایتعهدى سخن مى گوید، به مأمون چنین اظهار مى دارد: �این
مسأله که بدان وارد شده ام هیچ چیز بر آن نعمتى که داشته ام نیفزوده
است. من پیش از این در مدینه بودم و از همان جا نامه ها و فرمانهایم در
شرق و غرب اجرا مى شد و گاه نیز بر الاغ خود مى نشستم و از کوچه هاى
مدینه مى گذشتم، در حالى که در این شهر عزیزتر از من کسى نبود.� در این
جا بسنده است سخن ابن مونسـدشمن امامـرا بیاوریم که به مأمون مى گوید:
اى امیرمؤمنان، این که اکنون در کنار توست بتى است که به جاى خدا پرستش
مى شود.
در
چنین شرایطى و پس از آن که حضرت رضا علیه السّلام بعد از پدر مسئولیت
رهبرى و امامت را به عهده گرفت در جهان اسلام به سیر و گشت پرداخت و
نخستین مسافرت را از مدینه به بصره آغاز فرمود، تا بتواند به طور
مستقیم با پایگاههاى مردمى خود دیدار کند و درباره همه کارها به گفتگو
بپردازد. عادت او چنین بود که پیش از آن که به منطقه اى حرکت کند،
نماینده اى به آن دیار گسیل مى داشت تا مردم را از ورود خویش آگاه کند
تا وقتى وارد شهر مى شود مردم آماده استقبال و دیدار او باشند. سپس با
گروههاى بسیار بزرگ مردم اجتماع برپا مى کرد و درباره امامت و رهبرى
خود با آنان گفتگو مى فرمود. آنگاه از آنان مى خواست تا از او پرسش
کنند تا پاسخ آنان را در زمینه هاى گوناگون معارف اسلامى بدهد. سپس مى
خواست که با دانشمندان علم کلام و اهل بحث و سخنگویان، همچنین با
دانشمندان غیرمسلمان ملاقات کند تا در همه باب مناقشه به عمل آورند و
با او به بحث و مناظره پردازند.
پدران حضرت رضا علیه السّلام به همه این فعالیتهاى آشکار مبادرت نمى
کردند. آنان شخصاً به مسافرت نمى رفتند تا بتوانند مستقیم و آشکار با
پایگاههاى مردمى خود تماس حاصل کنند. اما در دوران امام رضا علیه
السّلام این مسأله امرى طبیعى بود، چرا که پایگاههاى مردمى بسیار شده و
نفوذ مکتب امام على علیه السّلام از نظر روحى و فکرى و اجتماعى در دل
مسلمانان که با امام آگاهانه همیارى مى کردند افزایش یافته بود...
پس از آن که امام مسئولیت امامت را به عهده گرفت همه توانایى خود را در
آن دوره، در توسعه دادن پایگاههاى مردمى خود صرف کرد اما رشد و گسترش
آن پایگاهها و همدلى آنان با کار امام به این معنى نبود که او زمام
کارها را به دست گرفته باشد. با وجود همه آن پیشرفتها و افزایش
پایگاههاى مردمى ، امام بخوبى مى دانست و اوضاع و احوال اجتماعى نشان
مى داد که جنبش امام علیه السّلام در حدّى نیست که حکومت را در دست
گیرد، زیرا با پایگاههاى گسترده اى که حضرت داشت، گرچه از او حمایت و
پشتیبانى مى کردند، امّا نظیر این پایگاهها به این درد نمى خورد که
پایه حکومت امام علیه السّلام گردد. چه، پیوند آن با امام پیوند فکرى
پیچیده و عمومى بود و از قهرمانى عاطفى نشانى داشت. این همان احساسهاى
آتشین بود که روزگارى پایه و اساسى بود که بنى عبّاس بر آن تکیه کردند
و براى رسیدن به حکومت بر امواج آن عواطف سوار شدند. اما طبیعت آن
پایگاهها و مانندهاى آن به درد آن نمى خورد که راه را براى حکومت او و
در دست گرفتن قدرت سیاسیش هموار سازد.
از این روى مى بیینم که بیشتر قیامهایى که مسلمانان و پیروان با اخلاص،
با نظریه امام على علیه السّلام برپا کردند، در تناقضها و اختلافهاى
داخلى نابود مى شد و یا غالباً انشعاب مى کردند و از یکدیگر جدا مى
شدند و احیاناً با یکدیگر در جنگ و ستیز بودند. علت این امر بسى ساده
بود. با این توضیح که همه پایگاهها از نظریه امامان آگاه نبودند و
اوضاع اجتماعى و موضوعى را درک نمى کردند. بلکه قیامهایشان غالباً
عاطفى و آتشین بود، نه آگاهانه و نضج یافته. پس طبیعتاً عواطف و
احساسها نمى توانست بناى حقیقى اسلام قرار گیرد؛ چه، بناى حقیقى براساس
آگاهى کامل از هدف استوار است.
امام رضا علیه السّلام در این مرحله خود را آماده آن مى کرد تا مهار
حکومت را به دست گیرد، اما با شکلى که او خود مطرح کرده بود و خود مى
خواست نه در شکلى که مأمون اراده مى کرد و در آن شکل ولایتعهدى را به
او عرضه داشت و او آن را ردّ کرد و نخواست.
این تصویرى است از دوران امام که مى تواند در تفسیر دو رخداد مهمّ یعنى
مسأله ولایتعهدى و نیز مسأله پیشنهاد خلافت به امام از سوى مأمون ما را
راهگشا باشد. به تعبیرى دیگر، مى توان گفت تنشهاى موجود در آن زمان
هنوز باقیمانده هایى از طوفانى بود که از چند دهه قبل علیه حکومت اموى
و از سوى دو خاندان مهمّ علوى و عبّاسى برپا شده بود. در میان چنین
طوفانى بود که قدرت طلبان خاندان عبّاسى بر اسبهاى لجام گسیخته خود مى
نشستند و هرگونه که مى خواستند به سوى هدف خودـو با این دیدگاه که هدف
وسیله را توجیه مى کندـمى راندند و گاه هم در این هیاهو و در غیاب دیده
هاى مردم خنجرى هم از پشت به خاندان علوى مى زدند و پس از آن میوه اى
را که در دست مجروح این خاندان بود، به زور و به چنگال نیزه نیرنگ درمى
ربودند.
خاندان عبّاسى از سویى از نام �آل محمّد� سوءاستفاده مى کرد، چندان که
گاه به خاطر نزدیکى طرز کار یا تبلیغاتشان با آل على ، در مناطق دور از
حجاز این گونه وانمود مى کردند که همان خط آل على هستند. حتّى لباس
سیاه بر تن مى کردند و مى گفتند: این پوشش سیاه لباس ماتم شهیدان کربلا
و زید و یحیى است، و عدّه اى حتّى از سرانشان، خیال مى کردند که دارند
براى آل على کار مى کنند.
از سویى دیگر نیز همین خلفاى خاندان عبّاسى از همان روزهاى نخست سلطه
خود کاملاً میزان نفوذ علویان را مى دانستند و از آن بیم داشتند.
سختگیریهایى که از همان دوران آغازین حکومت عبّاسى علیه بنى الحسن به
عمل آمد، گواهى بر این ترس و وحشت عبّاسیان از اهل بیت و علاقه مردم به
آنان است. گواهى دیگر آن که آورده اند: منصور هنگامى که به جنگ با
محمّد بن عبدالله و برادرش ابراهیمـاز علویانـمشغول بود شبها را نمى
خوابید، حتى در همین زمان دو کنیز براى او آوردند که آنها را ردّ کرد و
گفت: �امروز روز زنان نیست و مرا با آنان کارى نه، تا آن زمان که بدانم
سر ابراهیم از آنِ من و یا سرِ من از آنِ ابراهیم مى شود. او در همین
جنگها پنجاه روز جامه از تن نکند و از فزونى اندوه نمى توانست درست سخن
خود را پى گیرد.�
این نگرانى در دوران پس از منصور نیز ادامه یافت و نگرانى مهدى و هارون
عبّاسى بیش از منصور بود، چندان که در همین دوران امام کاظم علیه
السّلام آن زندانهاى سخت خود را گذراند. پس از این دو، نوبت به مأمون
رسید. در دوران مأمون مسأله دشوارتر و بزرگتر و مشکل آفرین تر بود. چه،
شورشها و فتنه هاى فراوانى سرتاسر ولایتها و شهرهاى بزرگ اسلامى را
دربرگرفته بود تا جایى که مأمون نمى دانست چگونه آغاز کند و چه سان به
حلّ مسأله بپردازد. او مى دید و از این رنج مى برد که سرنوشتش و سرنوشت
خلافتش در معرض تندبادهایى قرار گرفته که از هر سو بر آن مى تازد.
مأمون در کنار این ترس و نگرانى از هوشى سرشار، فهمى قوى ، درایتى بى
سابقه، شجاعتى کم نظیر و جدّیتى راهگشا بهره مند بود و اینها همه در
کنار هم، او را بدان رهنمون گشت که ابتکارى تازه بر روى صحنه آورد و
امام هشتم را با تجربه اى بزرگ رویاروى سازد و مسأله ولایتعهدى را پیش
آورد، هر چند در این زمینه نیز، تدبیر امام علیه السّلام او را ناکام
ساخت
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید
*******من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج
شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج
بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج
*******بر در دوست به امید پناه آمدهایم
همره خیل غم و حسرت و آه آمدهایم
چون ندیدیم پناهى به همه مُلک جهان
لاجرم سوى رضا بهر پناه آمده ایم
*******امروز که سر بر حرمت می آیم
انگار تمام عشق کامل شده است
ای ضامن آهو ! به غریبی سوگند
دل کندن از این ضریح مشکل شده است
*******هر چند حال و روز زمین و زمان بد است
یک تکه از بهشت در آغوش مشهد است
حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
آنجا برای عشق شروعی مجدد است
*******زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی
السلام علیک یا امام الرئوف!
سلام بر تو که مهربانی هایت از شمار زائران انبوهت بسیار بیشتر است.
امروز، سلام اشکبار ما با سوختن «اباصلت» همراه شده است.
*******سلام بر تو ای خورشید تابان خراسان که تمام انگورها، مرثیه خوان واپسین لحظات توانَد.
*******سلام
بر تو ای عصمت هشتم! کوچه های توس، هنوز بوی عطرآگین تو را می دهد و آوای
غریب ملایک هنوز در طواف حریم کبریایی ات به گوش می رسند.
*******ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

تربیت،عبارت است از شکوفا سازى استعدادها و جهت دهى آن به سوى کمال مطلوب. تربیت ضرورى ترین نیاز انسان در زندگى است. انسان بدون تربیت صحیح ره به جایى نمىبرد، نه از باغ زندگى خویش میوه شیرین مىچیند و نه کام انسانهاى دیگر را از ثمرات درخت وجود خود شیرین مىکند؛ و بالاتر آن که نه به درک معناى انسانیت نایل مىآید و نه به فتح قلههاى رفیع انسانیت دست مىیازد. بدین جهت تربیت عالیترین هدف پیامبران و اساسى ترین پیام کتب و اولین و ضرورى ترین وظیفه والدین است. ضرورت و اهمیت تربیت، والدین را بر آن مىدارد که به این مسوولیت بزرگ ارجى دو چندان نهند؛ براى ایفاى درست آن خود را به صلاح و آگاهى از روش و فنون تربیت مجهز بسازند و با الگو گرفتن از مربیان موفق در انجام دادن این وظیفه مهم بکوشند. بى شک معصومان علیهم السلام موفق ترین مربیان و سیره قولى و عملى آنها مطمئن ترین الگو براى والدین در امر ظریف و پرپیچ و خم تربیت است. این مقاله بر آن است تا نکاتى از سیره تربیتى امام رضا(ع) در تربیت فرزند را یادآورى کند و گامى، هر چند ناچیز، در ترویج معارف اهل بیت بردارد.
سیره تربیتى امام رضا(ع)، با توجه به سفر آن حضرت به خراسان و دورى از کانون خانواده و نیز تک فرزندى چنانکه برخى از بزرگان قایلند بسیار قابل توجه است؛ چرا که تربیت فرزند یگانه آن هم از راه دور شیوهاى خاص مىطلبد.

ناگفته پیداست که این نوع خوراکیها علت تامه پدید آمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.
حکیمه خواهر امام رضا(ع) گفته است: وقتى زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(ع)، رسید، حضرت رضا(ع) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغى در اتاق گذاشت و در آن را بست. هنگام وضع حمل خیزران چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت بودیم که حضرت جواد(ع) به دنیا آمد در حالى که بر روى او چیز نازکى مانند پارچه بود، نورش تمام اتاق را روشن کرد و ما به آن نگاه مىکردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا کردم. در این هنگام امام رضا(ع) آمد، در اتاق را باز کرد، جواد(ع) را گرفت، در گهواره گذاشت و به من فرمود: «یا حکیمه الزمى مهده»؛ حکیمه مراقب گهوارهاش باش ...
در سخن دیگرى به نقل از پیامبر اکرم(ص) فرمود: فرزندانتان را در روز هفتم ختنه کنید؛ زیرا ختنه باعث پاکى بیشتر و رشد سریعتر آنان مىشود.
علاوه بر اینها، تغذیه سالم و مقوى فرزند مورد توجه حضرت بود. یحیى صنعانى مىگوید: در منا بر حضرت رضا(ع) وارد شدم، در حالى که جواد(ع) در دامان حضرت نشسته بود و حضرت به او موز مىداد.
کلیم بن عمران مىگوید: به امام رضا(ع) گفتم: از خدا بخواه به تو فرزندى دهد. حضرت فرمود: من صاحب یک فرزند مىشوم و او وارثم خواهد شد.
هنگامى که امام جواد(ع) به دنیا آمد، حضرت رضا(ع) به اصحابش فرمود: فرزندى به دنیا آمد که شبیه موسى بن عمران شکافنده دریاست و مانند عیسى بن مریم مادرش پاک و مطهر است. راوى در ادامه مىگوید: و کان طول لیلته یناغیه فى مهده؛ حضرت در تمام طول شب با او صحبت مىکرد.
از این حدیث شریف در مىیابیم که امام رضا(ع) در مقابل اصرار جواد(ع)هرگز به او تندى نکرد؛ بلکه با جملات محبت آمیزى چون «قم یا حبیبى» و صبر و حوصله فرزند خرد سالش را قانع کرد.

منطقى بار آوردن فرزند سبب مىشود درست بیندیشد، منطقى تصمیم بگیرد، منطقى رفتار کند و در صورت لزوم، بىهیچ هراسى از دیدگاهها و رفتارهاى خود دفاع کند. سیره تربیتى حضرت رضا(ع) از این منظر نیز الگویى کامل براى همه رهروان آن حضرت است. بنان بن نافع نقل مىکند که روزى مامون از جایى که حضرت جواد(ع) با کودکان بازى مىکرد، مىگذشت. کودکان از ترس میدان بازى را ترک کردند و تنها جواد(ع) آنجا ایستاد. مامون از او پرسید: چرا همراه بچهها فرار نکردى؟ فرمود: گناهى مرتکب نشدم تا از ترس بگریزم و جاده هم تنگ نیست تا آن را برایت باز کنم، از هر جا مىخواهى عبور کن. مامون [از این پاسخ تعجب کرد و] پرسید: تو کیستى؟ حضرت در جواب فرمود: من محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بنعلى بن الحسین بنعلى بن ابى طالب علیهم السلام هستم .

آیا بدون شناخت امام رضا علیه السلام و بهره گیری از نور و دانش و معارف او می توان ادعای پیروی از حضرتش را داشت؟ و چگونه کسی که از سنن معصومان علیه السلام تبعیت نکرده و از نورهدایت آنان بهره مند نشده در روز قیامت امید شفاعت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت او را دارد؟!
بر ماست که در گفتارها و وصایای آنان که به مثابه گنجینه های تمام ناشدنی و نعمتهای بی نظیرند، بخوبی کاوش کنیم.
امام هشتم میراثی عظیم از معارف و علوم، بویژه در حکمت الهی و بیان فلسفه و علل احکام و رد بر مذاهب باطله، از خویش بر جای نهاده است.
در این مطلب قصد داریم تعدادی از سخنان این امام بزرگوار را بیان نماییم تا از آنها بهره مند شویم.
علی بن شعیب گوید:
" بر ابوالحسن الرضا علیه السلام وارد شدم. از من پرسید: ای علی! زندگی کدام یک از مردم بهتر است؟ عرض کردم: سرورم! شما از من بدان آگاه ترید. فرمود: ای علی! هر کس که زندگی دیگری در زندگی او نکو شود. ای علی! زندگی کدام یک از مردم بدتر و ناگوارتر است؟ عرض کردم: شما داناترید؟
فرمود: کسی که دیگری در زندگی او زندگی نکند. ای علی! با نعمتها، همسایه خوبی باشید که آنها رام نشده هستند و اگر از قومی گرفته شدند به آنها باز نخواهند گشت.
ای علی! بدترین مردمان کسی است که میهمانش را باز دارد و به تنهایی بخورد و بنده اش را بزند. به خداوند خوش گمان باش. هر کس که گمان خود را به خداوند نکو کند، خداوند نیز او را ناامید نخواهد کرد. و هر که به روزی کم راضی شد، به عمل کم از او راضی خواهد شد و هر که به اندک از حلال خرسند شود، هزینه اش سبک گردد و خانواده اش از نعمت برخوردار خواهد شد و خداوند او را به درد و درمان دنیا بینا سازد و او را به سلامت از دنیا به دارالسلام بیرون برد. بخیل را آرامش، حسود را لذت، ملول را وفا و دروغگو را مروت نیست."(1)
و نیز از آن حضرت نقل شده است که فرمود:
" وحشتناک ترین (صحنه ها) برای انسان سه جاست: روزی که زاده می شود و دنیا را می بیند، و روزی که می میرد و آخرت و اهل آن را مشاهده می کند، و روزی که برانگیخته می شود و احکامی را می بیند که در سرای دنیا ندیده است. خداوند در این سه جا بر یحیی و عیسی علیه السلام درود فرستاده است. درباره یحیی فرمود:
و درباره عیسی فرمود:
خرد انسان مسلمان تمام نگردد مگر آنکه در او ده ویژگی باشد: از او امید خیر باشد، از بدی او در امان باشند، خیراندک از سوی دیگران را بسیار شمارد، خیر بسیار خود را کم انگارد، هر چه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود، در طول عمر خود از دانش جویی خسته نشود، فقر در راه خدا برایش محبوب تر از توانگری باشد، خواری در راه خداوند برایش محبوب تر از سرفرازی در راه دشمن خدا باشد، گمنامی برایش شیرین تر از شهرت و بلندآوازگی باشد. سپس فرمود: دهم، و دهمی چیست؟ گفته شد: چیست؟ فرمود: کسی را نبیند جز آنکه می گوید او بهتر و پرهیزکارتر از من است.
همانا مردم دو دسته اند: یکی بهتر و باتقواتر از او و دیگر بدتر و پست تر از او. پس چون با بدتر و پست تر از خود دیدار کند، گوید: شاید خوبی این مرد پنهان باشد این برای او بهتر باشد و خوبی من نمایان است و این برای من بدتر است و چون به کسی که بهتر و با تقواتر از اوست برخورد کند برای او فروتنی کند تا بدو ملحق شود پس چون چنین کند، بزرگی اش فزونی گیرد و خوبی اش بهتر شود و یادش نکو گردد و بر اهل زمانه سروری یابد. (4)
2- سوره مریم، آیه 15.
3- سوره مریم، آیه 32.
4- فی رحاب ائمة اهل البیت- سیرة حضرت امام رضا علیه السلام، ص 147.
رحلت حضرت محمد(ص) آن پیام آور صلح و دوستی، اسوه حق و حقیقت تلخ و جانگذاز
است، این واقعه غمبارترین لحظه تاریخ برای مسلمانان جهان است که قرآن
کریم، وحی الهی، این نور هدایت را برای همیشه تاریخ از آن حضرت به یادگار
دارند.
در آخرین روزهای زندگی پیامبر اسلام که آن حضرت در بستر
بیماری بود و امیدی نیز به بهبودی ایشان نبود، اضطراب و دلهره مدینه را
فراگرفته و همگان به هر شکل ممکن، پیگیر شرایط و اوضاع جسمانی پیامبر بودند
.
حضرت فاطمه زهرا(س) دختر گرامی پیامبر اسلام در کنار بستر پدر حضوری دائمی داشت .
علاقه
وافر و بی اندازه پیامبر(ص) به حضرت فاطمه بر کسی پوشیده نیست، این علاقه
چنان بود که پیامبر می فرمود: فاطمه پاره تن من است، خشنودی وی خشنودی من و
خشم او خشم من است .
ابن عباس گفته است: پیامبر گرامی در حالی که
سر او در آغوش علی بود جان سپرد . همان شخص افزود که عایشه مدعی است که سر
پیامبر بر سینه او بود که جان سپرد . ابن عباس گفته او را تکذیب کرد و گفت:
پیامبر در آغوش علی (ع) جان سپرد و علی و برادر من « فضل » او را غسل
دادند .
در تمام روزهایی که پیامبر بستری بود فاطمه (س) در کنار
بستر نشسته و لحظهای از او دور نمیشد . ناگاه پیامبر به دختر خود اشاره
کرد که با او سخن بگوید . دختر پیامبر قدری خم شد و سر را نزدیک پیامبر
آورد . آنگاه پیامبر با او به طور آهسته سخن گفت . کسانی که در کنار بستر
پیامبر بودند از حقیقت گفتگوی آنها آگاه نشدند .
وقتی سخن پیامبر به
پایان رسید حضرت زهرا سخت گریست و سیلاب اشک از دیدگان او جاری شد . ولی
مقارن همین وضع پیامبر بار دیگر به او اشاره کرد و آهسته با او سخن گفت .
این بار فاطمه زهرا(س) با چهرهای باز و قیافهای خندان و لبان پرتبسم سر
برداشت . وجود این دو حالت متضاد در وقت مقارن حاضران را به تعجب واداشت .
آنان
از دختر پیامبر خواستند از حقیقت گفتار پیامبر آگاهشان سازد و علت بروز
این دو حالت مختلف را برای آنان روشن کند . حضرت زهرا فرمود : من راز رسول
خدا را فاش نمیکنم .
پس از درگذشت پیامبر، حضرت فاطمه زهرا (س )
روی اصرار، آنان را از حقیقت ماجرا آگاه ساخت و فرمود : پدرم در نخستین بار
مرا از مرگ خود مطلع و اظهار کرد که من از این بیماری بهبودی نمییابم .
برای همین به من گریه و ناله دست داد، ولی بار دیگر به من گفت که تو نخستین
کسی هستی که از اهل بیت من، به من ملحق میشوی . این خبر به من نشاط و
سرور بخشید، فهمیدم که پس از اندکی به پدر ملحق میگردم .
روح مقدس
و بزرگ آن سفیر الهی نیمروز دوشنبه در 28 ماه صفر به ملکوت اعلاء پیوست.
امیرمؤمنان پیکر مطهر پیامبر را غسل داد و کفن کرد ، زیرا پیامبر فرموده
بود که نزدیکترین فرد مرا غسل خواهد داد و این شخص جز علی کسی نبود .
نخستین کسی نیز که بر پیامبر نماز گزارد امیرمؤمنان بود .
--------------------------------------------------------------------------------
ارشاد /98، صحیح بخاری ج 5/21 ، طبقات ابن سعد و کامل، نهج البلاغه، سیره ابن هشام