سیّد
علی خان در کتاب شریف «الکلم الطیّب» میگوید: این دعای ارزشمندی است از
امام زمان(ع) برای کسی که چیزی از او ضایع گشته یا حاجتی دارد؛ بنابراین
شخصی که خواسته یا مشکل مهمّی دارد، باید این دعا را بسیار بخواند:هر چه گشتم بهتر از تـو، دلبری پیدا نشد
دل ربایی، سروری، تاج سری پیدا نشد
تا به بزم قُـرب ربّ العالمین، نایل شوم
از ره عشق تـو، راهِ بهتـری پیـدا نشد
همچنان دست توانای تـو، در هر مشکلـی
پنجه ی مشکل گشای دیگری، پیدا نشد
سوی تو هر کس که آمد، دست خالی برنگشت
بهتر از بـاب عنایاتت، دری پیـدا نشد
از بـرای پـر کشیـدن، جانب کوی وصال
بهتر از این بال و پر، بال و پری پیدا نشد

مرحوم حاج شیخ عبّاس قمی، درکتاب ارزشمند مفاتیح الجنان، به نقل از صاحب نجم الثّاقب می فرمایند:
مرحوم سیّد تقی صالح بن سیّد احمد بن سیّد بن سیّد هاشم بن سیّد حسن موسوی رشتی، از اهل رشت، به قصد عزیمت به مکّه، ابتدا به نجف اشرف مشرّف شد و...
ایـشان اراده ی مکّـه کـرد، در بیـن راه چند نفر به کاروان ملحـق می شوند.
در یکی از منازل، یکی از کاروانیان می گوید:
زودتر برویم، چون مسیر خطرناک و ترسناکی در پیش داریم.
برف شدیدی می بارید و رفقا سر خود را پوشانیده بودند و تند رفتند و من عقب ماندم.
از اسب پیاده شدم و خیلی ترسیده بودم و مخارج راه من هم (به غیر از 600 تومان) نزد دوستانم بود.
با خود گفتم: تا صبح همین جا می مانم تا فردا با چند نفر دیگر این مسیر را بروم.
ناگهان باغی را دیدم که باغبانی کنار درب آن، بیلی در دست داشت و به درختان می زد که برف آن ها بریزد. جلو آمد و به من گفت: مسیر را گم کرده ای؟
گفتم: آری!
فرمود: نافله بخوان.
و من مشغول نافله شدم.
بعد از مدّتی آمد و فرمود: نرفتی؟
عرض کردم: والله راه را نمی دانم.
فرمود: جامعه بخوان.
و من جامعه را که قبلاً حفظ نبودم، به طور کامل از حفظ خواندم.
بعد از مدّتی آمد و پرسید: نرفتی؟
عرض کردم: نه و بی اختیار گریه کردم و گفتم: راه را بلد نیستم.
بعد فرمود: عاشورا بخوان.
و من با این که حفظ نبودم، تمام زیارت عاشورا و هم چنین دعای علقمه که بعد از زیارت عاشورا خوانده می شود را هم خواندم.
باز آمد و فرمود: نرفتی؟!
عرض کردم: نه!
فرمود: تو را به قافله می رسانم.
و بر الاغی سوار شد و بیل خود را به دوش گرفت.
اسب من حرکت نمی کرد، تا این که عنان اسب را گرفت و اسب تمکین کرد.
در بین راه فرمود:
شما چرا نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله.
چرا عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.
چرا جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه.
و در چند لحظه خودم را کنار رفقایم که در کنار نهر آبی جهت وضو گرفتن پیاده شده بودند، دیدم.
ناگهان با خودم گفتم: این چه کسی بود که به زبان فارسـی با مـن حرف می زد؟ (این قدر دل نشین) و با چه سرعتی من را به رفقایم رسانید.
با خود گفتم: نکند آن، آقا و مولای عزیزم (قطب عالم امکان، مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشّریف) باشد؟!
برگشتم، ولی هرچه نگاه کردم اثری ندیدم...

عمری است که مهمان سر خوان تو هستم خوردم نمکـت، لیک نمکدان بشکستم
ترسـم که اجـل آید و روی تـو نبینم چـون روی تو باشد همـه مکتـب و دینم
غـیـر گنهـم هـیـچ نـدارم و نـدانـم جز بـار گنه، بـر سر راهت چه گذارم؟
با این همه خواری و بدی، عاشقت هستم بنما کرم ای سرور من، گیر تو هستم
غافل ز غمت هستم و در جهل و ضلالت ای مهـدی زهـرا بنمایـم تـو هدایت

عمری به جز بیهوده گفتن سر نکردیم
تقویمها گفتند و ما باور نکردیم
دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم . . .
********************************************
مرا به غیر تو نبود پناه مهـدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیـر آه مهدی جان . . .
********************************************
مولای من که خلقت عالم برای اوست
عرش خدا ذره ای از خاک پای اوست
ای دل گمان مبر که برضوی و ذی طوی ست
انجا که جای غیر خدا نیست جای اوست . . .
********************************************
هر کجا سلطان هست، دورش سپاه و لشگر است
پس چرا سلطان خوبان بی سپاه و لشگر است؟!
با خبر باشید ایچشم انتظاران ظهور
بهترین سلطان عالم از همه تنهاتر است . . .
********************************************
بگو چگونه تو تدبیر می کنی اقا؟
چرا در امدنت دیر می کنی اقا؟
دل تمامی عشاق دوره گردت را
چقدر ساده غزلگیر می کنی اقا؟
********************************************
ماییم و دلی زعشق رویت سرشار
ای مرد خدا! سوار آیینه تبار
هر فاصله ترجمان دلتنگی ماست
بازآ و همه فاصله ها را بردار . . .
********************************************
خواهی که در پناه کرامات سرمدی
ایمن شوی زفتنه و ایمن زهر بدی
لبریز کن زعطر گلِ نور سینه را
با ذکر سبز یک صلوات محمدی . . .
********************************************
ما منتظران لحظه دیداریم
از عطر گل محمدی سرشاریم
این حرمت و عزّت و سر افرازی را
از حُرمت انتظار مهدی(عج) داریم
********************************************
قائم آل نور، یا مهدی
عطر سبز حضور، یا مهدی
تا همیشه صبور می مانیم
در هوای ظهور، یا مهدی . . .
********************************************
سِرّی که فقط خدا از آن آگاه است
مهدی گل بی خزان آل الله است
ای منتظران حضرتش برخیزید
پیغام دوباره سحر در راه است . . .
********************************************
ای معطر ز عطر روی شما
باغ سبز بهار باور ما
با شما ما و یک جهان شادی
بی شما ما و یک دل تنها . . .
********************************************
جانی همه داغ انتظار است مرا
چشمی همه دم ستاره بار است مرا
از بس که گل لاله به دامن دارم
امید شکفتن بهار است مرا . . .
********************************************
ما زمزمه حضور را می فهمیم
معنای زلال نور را می فهمیم
از بس که به داغ انتظارت ماندیم
ای باوردل! ظهور را میفهمیم . . .
********************************************
از نسل گل و بهار و آیینه تویی
منظومه انتظار دیرینه تویی
ما منتظران وعده دیداریم
خورشید زلال روز آدینه تویی . . .
********************************************
تا نقش تو هست نقش آیینه ما
بوی خوش گل نشسته در سینه ما
در دیده بهار جاودان می شکفد
با یاد تو ای امید دیرینه ما . . .
********************************************
یک روز نسیم خوش خبر می آید
بس مژده به هر کوی و گذر می آید
عطر گل عشق در فضا می پیچد
می آیی و انتظار سر می آید . . .
********************************************
آهوی رمیده ای که بر می گردی
پیغام سپیده ای که برمی گردی
گفتیم شبی سیاه از غم داریم
انگار شنیده ای که بر می گردی . . .
********************************************
لبریز ترانه و نوایم با تو
از درد و غم زمان رهایم با تو
تو سبزترین بهار در جان منی
سبز است تمام لحظه ها یم با تو . . .
********************************************
یک عمر به انتظار ماندیم همه
غمدیده و بیقرار ماندیم همه
بازآ که شکست، دل ز یاد غم تو
بی روی تو بی بهار ماندیم همه . . .
********************************************
ای وسعت آسمان آبی
آیینه سبز آفتابی
رخشنده ترین ستاره عشق
ای کاش به شام ما بتابی . . .
********************************************
ای روشنای راه سبز رستگاری!
از چشمه چشم تو نور عشق جاری
می آیی از سمت حضور باور من
می آیی و پیغام سبز عشق داری . . .
********************************************
دیدیم ترا دوباره بر می گردی
از باغ پر از ستاره برمی گردی
گفتند که چاره نیست بر درد فراق
انگار! برای چاره برمیگردی . . .
********************************************
تا وعده قیامت تو صبر می کنیم
بر داغ بی نهایت تو، صبر میکنیم
ای از تبار آینه و آفتاب و عشق
تا مژده زیارت تو، صبر میکنیم . . .
********************************************
غریب آشنا ما را صدا کن
زدست غصّه دلها را رها کن
اسیر دردهای انتظاریم
به لطفی دردهامان را دوا کن . . .
********************************************
ایدل ایدل! آشنایی می رسد
ناله ها را هم نوایی می رسد
ما که از عشق و جنون آکنده ایم
کارمان آخر به جایی می رسد . . .
********************************************
ماندیم به داغ انتظارت، مددی
ما و غم ودرد بی شمارت، مددی
دلخسته از این غمی که در ریشه ماست
در آرزوی فجر بهارت، مددی . . .
********************************************
ای راحت دل، قرار جانها برگرد
درمان دل شکسته ما، برگرد
ماندیم در انتظار دیدار، ای داد
دلها همه تنگِ توست آقا برگرد . . .
********************************************
ای نور خدا به وسعت آیینه
آگاه ز راز خلوت آیینه
یک لحظه بتاب در شب تنهایی
سوگند ترا به حرمت آیینه . . .
********************************************
دل گفت: زراه آشنا می آیی
از جاده سرخ کربلا می آیی
یک روز ز روزهای زیبای خدا
یک روز به دلجویی ما میآیی . . .
********************************************
دوست دارم که یک شب جمعه
صبح گردد به رسم خوش عهدی
ناگهان بشنوم زسمت حجاز
نغمه ی دلخوش انا المهدی
********************************************
ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد
سوگند به هر چهارده آیه نور
سوگند به زخم های سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر می گردد
مهدی به میان شیعه برمی گرد
********************************************