باسلام خدمت دوستان عزیز
ازاینکه چندروزی نبودم ازتمامی دوستان عذرخواهی میکنم آخه براایام شهادت بی بی دوعالم حضرت زهرا(س)آقادعوتم کردوبراپابوسی به جمکران رفته بودم.
عجب صفایی داشت شب شهادت بی بی توحرم حضرت معصومه(س)بودن چشمت به گنبدحرم باشه وچشم دلت مدینه
اینجازائرامثل پروانه دورضریح خانم پرمیزدن امامدینه خبری نباشه
اینجاچلچراغ هاهمه جارونورانی کردن امامدینه تاریکه تاریک باشه
اینجابلندبلنداسم بی بی روصدابزنی امامدینه حتی نمیتونی گریه کنی
آقاممنونتم بعداز سه سال من روسیاه رودعوت کردی
آقاممنونتم گذاشتی بیام باهات درددل بکنم
آقاممنونتم به من اجازه دادی تومحراب مسجدجمکران پابزارم واونجاباشماحرف بزنم
آقااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
ممنونتم
تو نور و نرگس و نماز
می آوری برای من
چقدر دیر کرده ای
بیا سری به ما بزن
به خاک مژده داده ام
که باز می رسد بهار
دوباره غنچه می کند
درخت خشک انتظار
تمام این درختها
که چشمشان به راه توست
ببین که برگهایشان
چه سبز در نگاه توست
به یک پرنده گفته ام
که تازه می شود پرت
کسی ز راه می رسد
و می شود تو باورت
به چشمه ها خبر بده
که پر ترانه تر شوند
به آب و آسمان بگو
که شاعرانه تر شوند
ز راه می رسد کسی
که درس می دهد به آب
و دستهای او پر از
شقایق است و آفتاب
کسی که چشم می دهد
به کورهای این زمین
میان راه هیچ کس
کسی نمی کند کمین
پر از پرنده می شود
تمام این زمین ما
بیا، بیا، بیا، بیا
عزیز و بهترین ما
گفتم : خسته ام .
گفتی : از رحمت خدا ناامید نشوید . (زمر ۵۳)
گفتم : هیچکس نمی داند در دلم چه میگذرد .
گفتی : خدا حایل است میان انسان و قلبش.(انفال ۲۴)
گفتم : جز تو کسی را ندارم .
گفتی : ما از رگ گردن به تو نزدیکتریم .(ق ۱۶)
گفتم : ولی انگار فراموشم کرده ای .
گفتی : بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .(بقره ۱۵۲)
گفتم : تا کی باید صبر کرد ؟؟؟
گفتی : تو چه می دانی شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب ۶۳)
گفتم : تو بزرگی و نزدیکیت برای من کوچک خیلی دوره تا اون موقع چکار کنم ؟؟؟
گفتی : کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه . (یونس ۱۰۹)
گفتم : خیلی خونسردی .تو خدایی و صبور ! من بنده ات هستم و ظرف صبرم کوچیک ... یه اشاره کنی تمومه !
گفتی : شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه . (بقره ۲۱۶)
گفتم : انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد ؟؟؟
گفتی : ان الله باالناس بالرئوف الرحیم . خدا نسبت به همه ی مردم - نسبت به همه - مهربونه .
(بقره ۱۴۳)
گفتم : دلم گرفته .
گفتی : مردم به چی دلخوش کردن ؟! باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن . (یونس ۵۸)
گفتم : اصلا بی خیال توکلت علی الله .
گفتی : خدا اونایی رو که توکل می کنن دوست داره (آل عمران ۱۵۹)
گفتم : خیلی چاکریم .
ولی اینبار انگار گفتی حواست رو خوب جمع کن یادت باشه که بعضی از مردم خدا رو فقط به
زبون عبادت می کنن . اگر خیری بهشون برسه ، امن و آرامش پیدا می کنن و اگه بلایی
سرشون بیاد تا امتحان شن ، رو گردون می شن .خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می کنن .
(حج ۱۱)
گفتم : چقدر احساس تنهایی می کنم .
گفتی : من که نزدیکم (بقره ۱۸۶)
گفتم : تو همیشه نزدیکی ، من دورم . کاش می شد بهت نزدیک شم .
گفتی : هر صبح و عصر پروردگارت را پیش خودت با خوف و تضرع و با صدای آهسته یاد کن .
(اعراف ۲۰۵)
گفتم : این هم توفیق می خواهد .
گفتی : دوست ندارید خدا ببخشدتون . (نور ۲۲)
گفتم : معلومه که دوست دارم منو ببخشی .
گفتی : پس از خدا بخواهید ببخشدتون و بعد توبه کنید .(هود ۹۰)
گفتم : با این همه گناه ، آخه چکار میتونم بکنم ؟؟؟
گفتی : مگه نمی دونید خداست که توبه رو از بنده هاش قبول می کنه .(توبه ۱۰۴)
گفتم : دیگه روی توبه ندارم .
گفتی : (ولی) خدا عزیزه و دانا ، او آمرزنده ی گناه هست و پذیرنده ی توبه .(غافر ۲-۳)
گفتم : با این همه گناه ، برای کدوم گناهم توبه کنم ؟؟؟
گفتی : خدا همه ی گناه ها رو می بخشه (زمر ۵۳)
گفتم : یعنی بازم بیام منو می بخشی ؟؟؟
گفتی : بجز خدا کیه که گناهان رو ببخشه ؟ (آل عمران ۱۳۵)
گفتم : نمی دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم . آتیشم می زنه ، ذوبم می کنه ، عاشق میشم ... توبه می کنم خدااااااااااا.
گفتی : خدا توبه کنندگان رو دوست داره .
نخواسته گفتم : الهی و ربی من لی غیرک .
گفتی : خدا برای بنده اش کافی نیست ؟؟؟ (زمر ۳۶)
گفتم : در برابر این همه مهربونیت چکار می تونم بکنم خداااااااااا ؟؟؟؟
گفتی : ای مومنین ، خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید . او کسی هست که
خودش و فرشته هاش بر شما درود و رحمت می فرستن تا شما رو از تاریکی ها به روشنایی
بیرون بیارن . خدا نسبت به مومنین مهربونه . (احزاب ۴۱-۴۲-۴۳)
ای
کاش بیایی، بلکه آرام گیرد آن قلب کوچک بیصدایم که در کوچه پس کوچههای
خلوت زمان در حسرت گوشه چشمی از تو، بر در و دیوار شهر غربت خونفشانی
میکند.
ای کاش بیایی تا این پیکر مجروح و خسته و ناآرام را پرتویی
از آفتاب زلال نگاهت، تسکین دهی. ای کاش بیایی تا شاید نوری از فانوس امید
در ساحل ظهورت بر این قایق بادبان شکسته سرگردان وجودم که در میان گردباد
اندوه مچاله میشود، بتابد.
آری!
ای مهدی فاطمه، ای که عدالت با تو معنا میشود، ای نقش عاطفهها و ای تپش
آدینهها. اگر تو بیایی، قناری خسته روح، در قفس تنهایی، پر باز خواهد کرد و
با شکستن میلههای گناه، از قعر نفس تا اوج کرامت پرواز خواهد نمود.
اگر
بیایی، خورشید پرفروغ وجودت، برف انباشته جور و جفا را از روی سر زمین
تکبر و خودخواهی، آب خواهد کرد و به جای آن، گلهای همدلی و همیاری و عدالت
خواهد رویاند، آری! ای اباصالح!
امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) از منظر شیعه، دارای هویتی خارجی، حی و حاضر است اما کثیری از برادران اهل تسنن می پندارند امام زمان در آستانه ظهور تولد می یابد ولی اکنون وجود خارجی ندارد.
زنده بودن امام، به عنوان آخرین امام و حجّت معصوم الاهی، رسالتها و نقشهای تعیین کننده و بسیار سودمندی را در نظام هستی، به ویژه در زندگی فردی و جمعی بشر، ایفا میکند. این وجود عینی و حضور آخرین حجت الاهی پیامهایی را نیز برای پیروانش به همراه دارد که میتوان به زمینه سازی ظهور از سوی شیعیان و پیروان آن حضرت اشاره کرد. این ویژگی ممتاز مهدویت شیعی از آن جا ناشی میشود که مهدی موعود مورد اعتقاد و انتظار شیعه، حاضر است و غیبت آن حضرت فقط به معنای عدم ظهور است.
حضور منجی ویژگی منحصر به فرد موعود اسلام
اسلام و به معنای دقیقتر تشیّع تنها مکتب و مذهبی است که منجی و موعودش زنده و عینی است و مانند دیگر مکاتب و ادیان به آینده نا معلوم واگذار نشده است.
سوشیانت، منجی آیین زردشتی، در آخر الزمان متولّد میشود. و مسیحا که عهدین آن را نجات بخش پایانی میداند در آخر الزمان ظهوری مجدّد دارد. در هیچ کدام از این آیینها منجی، وجودی عینی و زنده ندارد، بلکه منجی ملّتها و مکاتب غیر از اسلام، یک موجود یا مفهوم ذهنی و ایدهآلی بیش نیست که قرار است پایان بخش نزاعها و کشمشها در آخرالزمان باشد.
امّا اسلام پندار انسانها را به اینکه روزگاری، نیروی عادلانه مجهول ظلم را از صفحه گیتی ریشه کن سازد، از یک موضوع فقط غیبی به صورت یک باور پیرامون یک موجود واقعی زنده ملکوتی که تمام مشخّصاتش شناخته شده است درآورد.
اسلام، مسلمانان را از توجّه به نجات بخشی که در آینده به دنیا میآید به اهتمام و دقّت در یک منجی حاضر منتقل میکند. و راز ماندگاری، بالندگی و نقص ناپذیری اندیشه مهدویت در تفکّر شیعی در همین شفافیت، قطعیت، مستند و مستدل بودن آن است.
حضور موعود اسلام و وظیفه سنگین ما
به راستی چه اصراری است که خدای متعال، انسانی را از دهها قرن گذشته برای اصلاح این جهان زنده نگه دارد؟ آیا برای خدای متعال امکان نداشت هنگامی که جهان آمادگی کامل برای حضور نجات بخش آخرالزمان را پیدا کند، همان زمان این

فرد ویژه را به دنیا آورد و این قدرت را به او بدهد که بتواند زمین را از عدل و داد مالامال سازد؟
با رخ نمایی این گونه پرسشها و سؤالات دیگر، موضوع مورد بحث، ضرورت و اهمّیت ویژهای یافته است. امّا آنچه مهم است توجّه به این نکته اساسی است که اعتقاد به موعود اسلام به انسان زندهای که همچون ما زندگی میکند، اندیشه عدم پذیرش ستم و زمینه سازی برای ظهورش را به ما الهام میکند. البته اندیشه زمینه سازی ظهور و ارتباط ما بین مظلوم و منتقم منتظر، در صورتی امکان پذیر است که ما منجی عالم بشریت را در یک انسان زنده همزمان خود بدانیم.
با اندیشه در مطالب گذشته رمز طولانی شدن غیبت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف را باید در عدم مقبولیّت عمومی و عدم وجود یاران صالح جست وجو کرد. ظهور موعود در مکتب تشیّع، به خواست و اراده خدای متعال است و البته بدین معنا نمیباشد که ظهور آن حضرت صرفاً یک طرفه بوده و فقط خدای متعال در آن نقش دارد. بلکه زمینه سازی ظهور برای پیروان آن حضرت نیز فراهم است و بلکه بالاتر، نه تنها راه فراهم آوردن زمینههای ظهور باز است، بلکه سفارش فراوان و دستور صریح و مؤکّد امامان معصوم علیهم السلام وظیفه ما را در زمینه سازی ظهور سنگینتر کرده است.
این همه، نه به آن معناست که وظیفه همگان در این زمینه، مساوی است. بلکه زمینه سازی ممکن است به تناسب نوع آن، استعدادهای روحی و اخلاقی و لیاقتهای اکتسابی افراد، شکلهای گوناگونی داشته باشد. اما باید بدانیم که مهیّا نشدن بسترهای ظهور آن حضرت، مدّت غیبت ایشان را طولانیتر خواهد کرد.
در ادامه آنچه گذشت، میتوان بر این باور پای فشرد که تشکیل حکومت جهانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مبتنی بر سه رکن اساسی و مهم است. اول، قانون الاهی که قرآن کریم میباشد. دوم، رهبر الاهی که وجود مبارک حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف سالها پیش، پا به عرصه گیتی نهادهاند و سوم، جامعهای که خود را مضطرّ به امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف میداند و بر این باور است که بدون حضور ایشان «نجات» و «رهایی» محقق نخواهد شد. از میان این سه رکن، دو رکن اول و دوم موجود است و فقط رکن سوم تا به حال محقق نشده است.
در اینجا نمیتوانم دریغ و افسوس خویش را پنهان کنم؛ افسوس از بیتوجّهی به تاریخ! انگیزه یادآوری این نکته، تاریخ زندگی سراسر عبرت آموز امامان معصوم علیهم السلام است که بارها از عدم زمینه و بستر عمومی مناسب جهت برپایی حکومت گلایه مند بودند، و ما چنین تجربههای تلخ این بزرگواران را پشتوانه حرکتهای آینده خود نمیکنیم! در این میان ذکر جملهای از امیرالمؤمنین علیه السلام ما را در این مهم یاری میکند. ایشان میفرمایند: «لَقُدْ أصَبَحَت الأُمَمُ تَخافُ ظُلمَ رُعاتِها و أَصْبحتُ أَخافُ ظلم رعیّتی؛ ملّتهای دیگر وقتی شب را به صبح میکردند، از ظلم زمامداران خود هراسناک بودند، و من از ظلم راعیان و ملت خود در هراس هستم».
اینک لزوم هوشیاری و زمان آگاهی ما از این گونه سخنان فهمیده میشود که باید نه تنها در زمان خود، حضوری آگاهانه داشته باشیم، بلکه هر مقطع از زمان را نیز به درستی بشناسیم.

صدای پای ظهور از جادّه همت ما بلند میشود
انتظار حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف، احتضار و انفعال و پرواز در دنیای رؤیا و خیال نیست؛ همچنین انتظار، ایستادن و پس رفتن و فقط ذکر گفتن و دعا کردن نیست. این واقعی انتظار اندیشه، حرکت و تکاپوی هدفمند منتظِر، برای قرب به سوی منتظَر دل آشنا و همواره آماده ظهور است. انتظار واقعی کاستن از فاصله میان وضع موجود شرایط مطلوب انسان است. و این انتظار بسی سخت است و دشوار، اندیشهای بلند میخواهد و ارادهای قوی، صلابت میخواهد و صبوری بسیار، عزمی راسخ میطلبد و گامهایی استوار، گذر از ناهمواریها دارد و عبور از پرتگاهها، خستگیها دارد و مشقتها، جورها دارد و ملامتها، فرازها دارد و نشیبها، وارستگی میخواهد و تهذیب، آزادگی میخواهد و تقرب به حق.
سخن آخر
آری امروز چون همیشه، هر که در اندیشه رنج انسان مسلمان و بشریت تحت ستم است، باید به راز طولانی شدن غیبت آن حضرت بیندیشد. سرنوشت ظهور آن حضرت، بین دو دگرگونی است، تغییر امر باری تعالی در گرو تغییر ماست. اگر بخواهیم، تقدیر خدای متعال در کنار ماست؛ باید از سلسه بهانهها، خودمان را خلاص کنیم، به راستی چه دلیلی بهتر از اینکه امام ما عمری به امتداد چند قرن دارد و هنوز تنهاست! یابن الحسن، کسی اگر نداند، خدا که میداند، فقط معطّل مایی اگر نمیآیی