انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

انتظارفرج

باسلام ازاینکه به وبلاگ خودسرزدین متشکرم ازشما خواهشمندم که نظرات خودتون رومنعکس کنید

دل‌نوشته/مناجات در لیلة الرغائب

اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال.[1]

خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمده‌ام.

سپاس، از آن ِپروردگار آرزوها و امیدهاست. خداوند مهربانی که هرقدر از او بخواهیم، خسته نمی‌شود و هرقدر عطا کند، از اقیانوس بی‌کران نعمت‌هایش کاسته نخواهد شد. خداوندا! درهای رحمت تو همواره به روی خواهندگان باز است و دست عطایت گشاده. بندگان تو هر زمان که صدایت کنند، پاسخ می‌دهی و اگر خالصانه آرزو کنند، ‌می‌بخشى. امشب اما شب دیگری است؛ شب آرزوهاست. امشب، من تمام دعاها و آرزوهای عمرم را یک‌جا به درگاهت آورده‌ام. امشب، در پی آنم که به اندازه یک عمر از تو طلب کنم.

تو تنها کسی هستی که وقتی آرزوهایم را با او در میان می‌نهم، احساس خفت و حقارت نمی‌کنم. تنها تویی آن‌که دوست دارم تمام غم‌هایم را برایش مو به مو شرح دهم. تو هرگز به آرزوهایم نمی‌خندى. هرگز حاجت‌های مرا به سخره نمی‌گیرى. مرا به خاطر آرزوهایم تحقیر نمی‌کنى. من در حضور تو حتی از کوچک‌ترین آرزوهایم چشم نمی‌پوشم. از رؤیاهای خویش هرقدر پیش پا افتاده در حضور تو شرمگین نمی‌شوم. همه را، همه را برای تو می‌گویم. همه رؤیاهایم را، خواسته‌هایم را، هرقدر کوچک، هرقدر هم که کودکانه، به تو می‌گویم.

تو به من آموخته‌ای خواستن و طلب کردن را؛ که همیشه نیکی‌ها را طلب کنم؛ که تنها از تو بخواهم و از غیر تو هیچ نخواهم. پروردگارا! گنج‌های تو نامتناهی‌است و هرقدر عطا کنى، کاستی نمی‌یابد. پس، از تو روزافزون طلب می‌کنم و تمام خیرها و خوبی‌ها را یک‌جا از تو می‌خواهم.

خدایا! کمکم کن تا آرزوهایم شایسته و روا باشند. کمکم کن بهترین‌ها را آرزو کنم. من با آرزوهای خویش زنده‌ام. یاری‌ام کن آرزوهایم ارزش خواستن و با آنها زندگی کردن را داشته باشند. به من بیاموز چیزی را آرزو کنم که تو دوست می‌دارى، چیزی را طلب کنم که مرا به تو نزدیک‌تر سازد. به من بیاموز در راه رسیدن به آرزوهایم صبور باشم و تن به قضا و قدر تو بسپارم. بیاموز که برای کسب نیکی‌ها، شکیبایی پیشه کنم. در راه استجابت دعاهایم، هرگز ناامید نشوم و هرگز در مهر تو تردید نکنم. خدایا! مباد ابلیس در آرزوهایم مرا راهبر شود. مباد دل به وعده‌های دروغ او ببندم و وعده‌های راستین تو را از یاد ببرم. مباد هنگام دل‌بستن به لطف تو، او مرا از وعده‌هایت ناامید کند. مباد تأخیر در رسیدن به آرزوهایم،‌رشته الفت مرا از تو ببرد و دوستی‌ام را با شیطان محکم کند. کمکم کن خالق مهربان! ... هرگز صبر و امیدم را از دست ندهم و هرگز به درگاه تو جز با خوش‌بینی روی نیاورم. خدایا! مرا به آرزوهایم برسان؛ آرزوهایی که خیرند و امید به رسیدنشان، امید به قرب توست. دعاهایم را مستجاب کن تا ایمان و عشقم به تو روز به روز افزون‌تر شود و ابلیس حیله‌گر به خاک سیاه بنشیند.

خدایا! هر آنچه از زیبایی و نیکی که نزد توست، سخت مرا شیفته خود کرده. به تمام خوبی‌هایی که نزد خود دارى، مشتاق و محتاج و آرزومندم. صدای مرا بشنو؛ صدای بنده‌‌ای که امیدش به آنچه نزد توست، بزرگ است.[2] خدایا! به هر خیری که از سوی تو نازل شود محتاجم و فقیر،[3] مرا تنها نگذار[4] و سینه‌ام را با صبر گشایش بده و مشکلاتم را آسان کن.[5] من و خاندانم را برپاکننده نماز قرار بده و دعایم را بپذیر.[6] مرا به جایگاهی مبارک برسان که تو بهترین رساننده به منزلگاه خیر و سعادت هستى.[7]

سپاس از آن ِخدایی است که اندوه را از ما دور می‌کند.[8]

همانا پروردگار من حق را بر من القا خواهد کرد، که او به اسرار عوالم غیب آگاه است.[9]

اگر از خداوند طلب آمرزش کنى، خداوند تو را می‌آمرزد.[10]

خدای مهربان! من آمده‌‌‌ام، با دستانی که به امید امداد تو، بر آسمان افراشته شده است.

دل من، مثل یک دانه زندانی در خاک، آرزومند روزی است که در پرتو پرنور تو،‌ببالد و از سکوت تاریک خاک بگریزد و در اوج یاس‌ها بشکفد.

ای مهربان دیرین! یاری‌ام کن تا ریشه‌هایم را تا مغز استخوان راهروی بی‌هوای دنیا بتنم تا برسم به آب زلال ایمان، به مهربانى، به خوبى، به سادگى، به تو که همه جای زمین و زمانى.

ای همه زیبایى! از اضطراب شب‌های تاریک معصیت، مثل یک ماهی شده‌ام که در قابی روی دیوار یخ زده باشد و نتواند خوشبختی را به خاطر آورد؛ مثل یک پرنده سنگین که با داشتن دو بال، از حجم آبی آسمان، هیچ نمی‌داند.

دستم را بگیر تا در هوای عشق تو پرواز کنم و از قفس غبارآلود تن رها شوم و اوج بگیریم تا آسمان آبی بندگی تو، ای مهربان‌ترین مهربانان.[11]

[1] . بخشی از دعای صباح (مفاتیح نوین، مکارم شیرازى، ص 95).

[2]. دعای کمیل، (عَظُمَ فیما عِنْدَکَ رَغْبَتُهِ).

[3]. نک: قصص: 24.

[4]. نک: انبیا: 89.

[5]. نک: طه:‌25 و 26.

[6]. نک: ابراهیم: 40.

[7]. نک: مؤمنون: 25.

[8]. نک: فاطر: 34.

[9]. نک: سبأ: 48.

[10]. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 329.

[11]. بتول جعفرى، «شمیم یار»، پیام زن، سال یازدهم، ش 5، مرداد 81 .

لیلة الرغائب چگونه شبی است؟

لیلة الرغائب چگونه شبی است

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر برکتی است که اعمال بسیاری برای آن ذکر شده است. باید خود را در دریای زلالش بشوییم تا پاک شویم. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: هر کس یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد، موجب خشنودی خدا می شود و غضب الهی از او دور می گردد و دری از درهای جهنم بر روی او بسته می شود.

اعمال ماه های رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح برای شرکت در میهمانی ماه مبارک رمضان می باشد. برای درک عظمت ماه رمضان باید از قبل خود را آماده نمائیم.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است.

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائک بر زمین نزول می کنند. برای این شب عملی از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه  - در صورت امکان و بلا مانع بودن -  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم می شود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر" اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله) در فضیلت این نماز می فرماید: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می‌گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.

میّت می‌پرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیده‌ام و کلامی شیرین تر از کلام تو نشنیده‌ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده‌ام. آن زیباروی پاسخ می‌دهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده‌ام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.

امید آن است که در پایان این نماز با فضیلت، محتاجان به دعا را فراموش نکنید و ما را نیز از دعای خیر خود محروم ننمایید.

" التماس دعا

اس ام اس تسلیت شهادت امام هادی علیه السلام

imam-hadi-veladat02


موی از غم سامرایی ‌ام گشته سپید

در چهره چروک بی‌ کسی گشته پدید

دانی که چرا به سینه و سر بزنیم؟

چون بوالحسن ثالث ما گشته شهید

 

 

 


نه همی جای تو در سامره تنها باشد

که به دلهای محبان تو جای تو بود

دیده گریان نشود روز جزا در محشر

هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود

 

 

 

امشب که زمین و آسمان می گرید

از بهر غریب سامرا می گرید

جا دارد اگر که شیعه خون گریه کند

چون مهدی صاحب الزمان می گرید

 

 

 

 

ای خسته سلامِ خستگان را بپذیر

بر گنبد زخمی و تنِ مسمومت

 

 



در مجلس مظلومیّت مردِ غریب

بنگر که دلم میان غمخانه گم است

این ناله ز ماتمِ امامِ هادی ست

معصوم دوازدهم امامِ دهم است

 

 

 

 


ای وای دوباره شام غربت سر زد

چاووش عزا به خانه‌ی دل در زد

در شهرِ جفا، مرد صفا تنها شد

چهارم علی از دیار فانی پر زد

امام هادى؛ مشعلدار هدایت


 

امام هادی(ع) تحت مراقبت

افتراها و خبر چینى‏ها با شکست روبرو گردید

نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث

موضع عباسیان در برنامه ریزى امام(ع)

قیام هاى علویان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)

امام هادى علیه السلام پس از شهادت پدر بزرگوار خود، در محیطى بسیار سخت ‏و در وضع بسیار دشوار مى‏زیست  و هم عصر حکومت‏«متوکل‏» بود که به دشمنى‏ با امام(ع) و تعقیب یاران وى و در هم شکستن پایگاههاى او زبانزد بود و هر روز در اینگونه اعمال  پیشتر مى‏رفت و در دستگاه حاکم نیز این بد رفتاریها گسترش مى‏یافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت‏ خویش را احساس ‏کرد و بر آن شد تا با  دو روش توأمان در یک اقدام،از بحرانى ‏تر شدن وضع ‏جلوگیرى کند.

1- حمله بردن به یاران امام(ع) و پایگاه هاى او و آزردن آنان و از میان برداشتن آثار شیعیان، تا بیش از پیش آنان را دچار وحشت کند و خوار گرداند. او به این اعمال دست زد و تا بدانجا پیش رفت ‏که قبر امام حسین(ع) را ویران ساخت و آثار آن را از میان برد. (1)

2- امام(ع) را از پایگاه هاى او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن ‏و پراکندن پایگاه هاى ایشان باشد، و سازماندهی آن را از بین ببرد و آنان را از پیروزى نا امید گرداند. متوکل دریافت که اگر امام هادى(ع) از مراقبت او دور باشد یعنى در مدینه بماند، برای دولت او خطر بسیاری خواهد داشت. پس ‏دستور داد آن بزرگوار را به سامره بیاورند تا  حرکات و سکنات ایشان را تحت نظارت داشته باشند.

متوکل به امام(ع) نامه‏اى نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس از خانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره بیاید. متوکل به نحوى به این ‏اقدام دست زد که امت بر او نشورد. این روش همان بود که خلیفگان پیش ‏از او نیز عمل کردند. مامون نیز با حضرت رضا(ع) همچنین با حضرت‏ جواد(ع) به همین روش اقدام نمود و کوشید آنان در محیط دستگاه ‏دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.

متوکل به وسیله یحیى بن هرثمه، یکى از فرماندهان ارتش خود، نامه‏اى ‏به امام فرستاد و سپاهى با یحیى همراه کرد تا به مدینه روند و فرمان ‏داد تا خانه امام را بازرسى کنند و در پى مدرکى باشند که امام را محکوم به‏ توطئه و اقدام علیه دولت او کند، سپس او را به سامره آوردند.

وقتى مردم مدینه از موضوع آگاه شدند، سر و صدا راه افتاد و عمل‏«پسرهرثمه‏» را محکوم داشتند تا جائی که ابن هرثمه کوشید آنان را خاموش‏ سازد و نزد آنان سوگند یاد کرد که دستورى که متضمن آسیب رسانیدن به‏امام(ع) باشد ندهد. (2)

این امر دلیل آگاهى مردم مدینه از سوء نیت ‏حکمرانان نسبت به امام بود.

«ابن هرثمه‏» گوید:« سپس سراى او را بازرسى کردم و در آن جز تعدادی قرآن و دعا و کتب علمى چیزى نیافتم."(3)

امام هادى (ع) همراه فرزند خود«عسکرى‏» نوجوان، با ابن هرثمه، مدینه را به سوى سامره ترک کرد. یک روز پس از رسیدن به سامره، متوکل، امام(ع) را دعوت کرد و یاران متوکل به استقبال امام رفتند و متوکل نیزشرایط تعظیم و تکریم بجاى آورد و احترامات خود را به امام(ع) ظاهر داشت؛ ‏سپس او را به منزلى فرستاد که پیشاپیش براى  وى آماده کرده بود.

متوکل با این روش مزورانه، خواست برنامه سیاسى و دشمنى دیرینه‏ خود را با امام(ع) زیر پوشش قرار دهد. متوکل با احضار امام(ع) وى را به اقامت اجبارى ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت ‏شدید کاخ، زندگى‏ کند.


امام هادی(ع) تحت مراقبت

هدف متوکل از احضار یا دعوت امام (ع) به سامره نزد خود و یارانش، محو کردن او در حاشیه دربار خلافت ‏بود، تا چیزی از امور ایشان از وی مکتوم نماند.

امام با خویشتندارى در برابر آنان تظاهر به این می کرد که آنچه درباره ‏وى عمل مى‏کنند مورد قبول اوست و به هرحال با سیاست دولت عباسیان ‏موافق است. دعوت به ضیافت را از طرف آنان مى‏پذیرفت و بر خوانشان - سر سفره- ‏مى‏نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت مى‏جست. (4)

این موضع امام (ع) در برابر دولت، مسامحه یا چشم پوشى یا فروتنى ‏نبود. زیرا چنین چیزى با شخصیتى مانند شخصیت امام(ع) مطابقت نداشت.

هر گونه فروتنى امام هادی (ع) در برابر دستگاه به این معنى بود که بر ضد مصالح‏عالى اسلام رفتار کرده است. اگر دولت احساس می کرد که ایشان از مواضع خود چشم پوشیده است، بالاترین مقام و موقعیت و جاه و جلال را تقدیم ‏وى می کرد، بى آن که وى را وادار به اقامت اجبارى و مراقبت‏ شدید کند.

امام(ع) توجه داشت که سیاست‏ ستمگرانه حکومت نسبت به او روز به روز تندتر و بیشتر مى‏شود تا جایی که متوکل در پایان حکومت‏ خود به علت ‏سعایت ها و خبرچینى‏ها بر ضد امام(ع)،او را زندانى کرد. آن اخبار، متوکل را هوشیارمی کرد و شک را در او بیدار مى‏ساخت و وادارش مى‏نمود تا خانه امام(ع) را در مراقبت ‏شدید قرار دهد تا از صحت و سقم آن اخبار آگاه گردد.


افتراها و خبر چینى‏ها با شکست روبرو گردید

1- همه خبرها و افتراها همیشه با شکست روبرو می شد، بى آن که‏از نظر کشف اطلاعات درباره حقیقت کار و فعالیت هاى امام (ع) به نتیجه برسد.

جاسوسان خلیفه،همیشه وقتى باز می گشتند تاکید می کردند که در سراى آن ‏بزرگوار(ع)، چیزى که مایه شک باشد وجود نداشته است. (5) این خبر به ‏متوکل آرامش می داد و نسبت به حضرت امام(ع)، قدردانى و احترام خاصى ‏ابراز می داشت.

امام هادى(ع)، هر بار که خانه‏اش مورد بازدید قرار می گرفت، موفق ‏مى‏شد آنچه را که مشکوک بود پنهان سازد زیرا پولها و نوشته‏هایى به حضرتش‏ فرستاده مى‏شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند. هر گاه می خواست کارى ‏را که آشکار شدن آن از نظر دولت براى او(ع)، محظورى داشت پنهان دارد، روش رمز به کار مى‏برد. (6)

2- هر گاه سراى امام(ع) مورد بازرسى قرار می گرفت، با نهایت ‏آرامش، خود را به بى اعتنائى مى‏زد و به پاسبانانى که براى تجسس مى‏آمدند کمک‏ می کرد تا ماموریت ‏خود را انجام دهند. براى آنان چراغ مى‏افروخت و اطاق هاى خانه را به آنان نشان می داد تا براى ماموران ایجاد شبهه نشود که او فعالیت ‏غیر عادى دارد.

اگر امام(ع) جز این، موضعى اتخاذ مى‏فرمود، با رفتار خود شک ‏حکمرانان را در مورد فعالیت هاى خویش برمى‏انگیخت. بارها خانه امام مورد بازرسى قرار می گرفت و آن در اثر سخن چینی هاى‏« بطحانى‏» نزد متوکل بود که مى‏گفت امام داراى پول و اسلحه مى‏باشد و متوکل بی درنگ به‏« سعید»حاجب، فرمان می داد به خانه امام(ع) حمله برد و پول و اسلحه ها را بیابد و نزد او ببرد.

یک بار«سعید» به وسیله نردبانى از خیابان وارد پشت بام خانه امام(ع) شد  و در تاریکى از نردبان پائین آمد و نمى‏دانست چگونه وارد اتاق ها شود. امام(ع) با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«اى سعید بر جاى خود ‏باش تا شمعى برایت بیاورم.‏» سعید گفت: بر جاى ماندم تا شمع آوردند، و در نور شمع پائین رفتم. او را دیدم، عبائى پشمین بر تن و کلاهى از همان جنس ‏بر سر داشت و سجاده او که از حصیر بود در برابرش گسترده بود و روى به قبله داشت.

پس به من گفت:«این اطاق ها.» و من  وارد آن اطاق‏ها شدم ‏و بازرسى کردم و چیزى نیافتم.‏

سعید کوشید از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اما امام(ع) این آیه را تلاوت کرد:

و سیعلمون الذین ظلموا اى منقلب ینقلبون.( زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتارى دچار خواهند گشت.) (7)

در رویدادى دیگر به متوکل خبر رسید که از شهر قم که یکى از مراکز طرفداران امام(ع) بود، اموالى به حضرت  فرستاده‏اند. متوکل به وزیرخود « فتح بن خاقان‏» دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتیجه را به او خبردهد. (8)


نقش امام(ع) و موضع وى در حوادث

امام در سامره زیر نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بود و می کوشید کارهاى خود را در آن محیط سخت ‏انجام می دهد. فعالیت هاى ایشان در آن دایره پر تشویش محدود می شد و حتى الامکان ‏می کوشید برخوردى روى ندهد. امام(ع) با توجه به فشار و مراقبت ‏شدیدى که ‏متوجه خود و یارانش بود، حرکت‏ خود را در دو زمینه آغاز نمود:

الف- آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمى خود به صورت پاسخ ‏گفتن به شبهه‏ها و جواب به پرسشهائى که خلیفه از او می کرد، تا آن امام را در تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آید. مثلا متوکل از«ابن سکیت‏» خواست مساله‏اى پیچیده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع) جواب ‏آن را بخواهد. «ابن سکیت‏»، برخى مسائل را که سخت دشوار می دانست ازامام پرسید و امام در آن مبارزه و مباحثه پیروز گردید.

«یحیى بن اکثم‏»، متوکل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسش هاى من ‏از این مرد چیزى پرسیده شود زیرا وقتى آشکار گردد که او دانشمند است رافضیان‏ تقویت می گردند.» (9)

امام(ع) پاسخ سوالات را می داد و شبهه‏هاى کفرآمیز را که در اجتماع او رایج بود رد می کرد. (10)

ب- پشتیبانى از پایگاه هاى خود و توجه داشتن به آنها، تا در حد امکان، نیازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقویت ایمانشان.

امام با کوشش خستگى ناپذیر و فراوان، وقت خود را براى تجدید فعالیت ‏پیروان خود مصروف می داشت. هر وقت فرصت این کارها دست می داد و امکان‏ فعالیت پیش مى‏آمد، پایگاه هاى خود را با هر روشى که امکان داشت تقویت‏ می کرد تا در برابر مشکلات، نیروهاى پایدار و مجهز آماده داشته ‏باشد.« براى امام هادى(ع) از راه هاى پنهانى و آشکار، و در هر صورت ‏ممکن، پولهاى سرشار از قبیل خمس و زکات و خراج مى‏رسید و آنها را درمصالح عمومى اسلام به مصرف مى‏رسانید تا جنبش فرو ننشیند. این فعالیت ها البته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسیان بود. (11)


موضع عباسیان در برنامه ریزى امام(ع)

 حکمرانان عباسى براى به دست گرفتن کارهاى امام(ع) و عارى‏ نمودن برنامه امام از هر گونه تاثیر به روشهاى زیرعمل می کردند:

1- صف آرایى در برابر امام(ع) و به مبارزه طلبیدن ایشان(ع) از نظرعلمى.

در این مورد، نقشه‏هاى آنها با شکست روبرو گردید زیرا چنانکه گفتیم، امام(ع) پاسخ پرسش ها و استفتائات آنان را می داد.

2- کوشش در جلب امام و کشانیدن ایشان به طرف خود و نزدیک ساختن امام به دربار، تا افکار وى بى ثمر و بى تاثیر گردد و از پایگاههاى توده‏اى خود دور افتد. مى‏توان موضع امام(ع) را در پذیرفتن و اظهار موافقت براى حضور یافتن در سامره و همراهى با آنان چنین تفسیر کرد:

الف: حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پیش رفت و مخالفت و امتناع آشکار امام از حضور در مجلس متوکل به این نتیجه منجر می شد که ‏حکومت را بر ضد خود تحریک کند. ولی سیاست امام  باعث شد که دولت به اهداف خود نرسد.

  ب: امام(ع) می خواست از طرف سخن چین ها و افتراهاى بعضى از جاسوسان ‏که خواستار گرفتارى و آزردن ایشان بودند، در امان باشد. امام(ع) مى‏خواست در برابر حکام طورى حرکت کند که شک و بیمى در دلها ایجاد نکند تا شاید بتواند فرصتى به دست آورد و در زمینه‏هاى لازم به فعالیت پردازد و تحرک و کوشش را دوباره آغاز کند.

  ج: امام(ع) شاید با زیستن در محیط طبقات حاکم و با نفوذ دولت‏ مى‏خواست به این امر توفیق یابد که در میان آنان سخن حق را رایج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع کند و محبت، احترام و توجه آنان را به خود جلب نماید.

د- امام در آن هنگام این مساله را می دانست که اساساً‏ حکومت عباسى، بر حسب و نسب مبتنى است و نسبت ها و پیوندهاى خانوادگى و مصالح شخصى و واسطه ها، پایه آن است. امام اندیشید که مى‏توان از این ‏واقعیت به سود اسلام بهره جست و کوشید تا از فشار و ستم نسبت به مردم خود کاسته و خطرهایى را که متوجه پایگاه های مردمی امام می شد را از آنها دور کند.


قیام هاى علویان و دعوت براى رضا از آل محمد(ص)

یکی  دیگر از نگرانی ها و وحشت فرمانروایان، شورش علویان برعلیه آنان بود. از این رو عباسیان در برابر آن، موضعى قاطعانه می گرفتند تا پیش از آن که رشد یابد و گسترش پیدا کند، آن را در نطفه خفه کنند و بقایاى آن را تعقیب نمایند تا از دست آن آشوبها رهائى یابند. بدیهى است که این چاره جویى و جلوگیرى، با همه وسایل قهرآمیز و سرکوبى وحشیانه صورت می گرفت.

در این نظرگاه کینه آمیز نسبت به علویان، ( یعنى حرکت ضد علوى)، بین ‏خلیفه و فرمانده و وزیر و ترکان که در آن اوقات در سامره ‏پایتخت عباسیان حضور پررنگی داشتند، تفاوتى وجود نداشت. چنانکه طبقه ذی نفع و برخوردار از همه امتیازهاى طبقاتى و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام ‏صلح و جنگ در دست آنان بود نیز در آن حرکت ضد علوى مانند دیگران‏ بودند.

در آن هنگام، دولت عباسیان به علت ‏سیاست ظالمانه خود دچار ناتوانى ‏و پاشیدگى و گسیختگى شده بود و از اندک جنبش علویان به وحشت مى‏افتاد و از سایه آنان نیز به هراس گرفتار مى‏آمد. از این روى، در مقابل آنان روشى‏ خشن پیش ‏گرفته و شورشیان بر علیه خود را به بدترین عقوبت مى‏آزردند.

انقلابیون علوى اگر در خود احساس قدرتى می کردند و پیروانى فراهم ‏مى‏آوردند، در مى‏یافتند که باید برنامه‏اى تهیه کنند و نقشه‏اى طرح نمایند تا بر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند. در بیشتر شورشها با شعار-« رضا از آل محمد»- مردم را فرا می خواندند و منظورشان از آن شعار، بهترین شخص‏ از آل محمد(ص) بود و به اعتقاد آنان کسى بهتر از حضرت امام هادى(ع) وجود نداشت.

انقلابیون با آن شعار همه گیر و گسترده، روش جنگى جالبى به کارمى‏بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابیون شکست‏ خوردند،امام در برابر دستگاه حاکم، در موضع اتهام و گرفتارى قرار نگیرد. و خوب ‏می دانستند که امام(ع) زیر نظر جاسوسان و خبرچینان دولتى قرار دارد و اگر بر ضد حکومت، به ایجاد عصیان و تمرد، متهم گردد ممکن است به قتل برسد.

شایان ذکر است که امامان علیهم السلام، مبارزه مسلحانه و رویارویى مستقیم  با حکام جور را به انقلابیون علوى ‏محول می کردند تا وجدان و اراده امت را برانگیزند و آنان را بر ضد انحراف ‏دولت به مقاومت آموخته کنند. آنان با فداکارى مستمر مى‏کوشیدند تا وجدان و اراده اسلامى را از سقوط نگاه دارند. و این یکی از راههای مبارزه با ظلم و جور سمتگران عصر آنان بود. امام هادی علیه السلام نیز از این قاعده مستثنی نبودند. ایشان نیز ضمن این که تحت مراقبت شدید عباسیان بود ولی از مبارزه با دستگاه ظلم و جور غافل نشده و از انقلابیون و بیداران امت در این امر مهم استفاده می کردند. اما چون حکومت قدرت و سلطنت خود را در خطر دید؛ امام را به شهادت رساندند و بدین وسیله برای مدتی بیشتر، سلطنت خود را حفظ نمودند.


پى‏نوشت ها:

1- کامل الزیارات، ج 5، ص 304.

2- مروج الذهب، مسعودى، ج 4، ص 84.

3- تذکره ابن جوزى و موسوعه، ص 93.

4- تاریخ غیبت، ص 142.

5- همان.

6- همان.

7- شعرا،227/ ارشاد، ص 310/ فصول مهمه، ص 296.

8- مناقب ابن شهر آشوب، ج 3، ص 515.

9- مناقب، ج 3، ص 507.

10- احتجاج، ج 2، صص 251-260.

11- مناقب، ج 3، ص 512.

اشعار شهادت امام هادی علیه السلام

شمع جمع شبستان

امام هادی

فتاده مرغ دلم ز آشیان در این وادی

که هر کجا رود افتد به دام صیادی

به دانه‌ای دُّر یکدانه می‌دهد برباد

نه گوش هوش و نه چشم بصیر نقّادی

چنان اسیر هوا و هوس شدم که نپرس

نه حال نغمه سرایی نه طبع وقّادی

دلا دل از همه برگیر و خلوتی بپذیر

مدار از همه عالم امید امدادی

مگر ز قبله حاجات و کعبه مقصود

ملاذ(1) حاضر و بادی(2)علیّ ‌الهادی

محیط کون و مکان نقطه بصیر وجود

مدار عالم امکان مجرّد و مادی

شَها تو شاهد میقات «لِی مَعَ اللّهی»(3)

تو شمع جمع شبستان مُلک ایجادی

صحیفه ملکوتیّ و نسخه لاهوت

ولیّ عرصه ناسوت بهر ارشادی

مقام باطن ذات تو قاب قوسین است

به ظاهر ارچه در این خاکدان اجسادی

کشیدی از متوکل شدائدی که به دهر

ندیده دیده گردون ز هیچ شّدادی

گهی به برکه درندگان(4) گهی زندان

گهی به بزم مِی و سازِ باغی عادی(5)

تو شاه یکّه سواران دشت توحیدی

اگر پیاده روان در رکاب الحادی

ز سوز زهر و بلاهای دهر جان تو سوخت

که بر طریقه آباء و رسم اجدادی

 

آیة الله غروی اصفهانی (کمپانی)

پی‌نوشت‌ها:
1- ملاذ: پناه2- حاضر و بادی: حاضر: کسی که در حضر و در شهر ساکن است. بادی: کسی که بادیه‌نشین و صحرانشین است.

3- اشاره است به حدیث: «لی مع‌الله وقت لا یسعنی فیه ملک مقرّب ولانبی مرسل: «مرا با خدا وقتی است که در آن با من نمی‌گنجد هیچ ملک مقرّب یا پیغمبر فرستاده مرسل.» این حدیث منسوب به پیغمبراکرم‌ صلی الله علیه و آله است و منظور از آن مقام استغراق یا محو و فنای در حضرت حق تعالی است. (رک : شرح مثنوی، جلد چهارم، استاد دکتر سید جعفر شهیدی، صفحه286).

4- برکه درندگان (برکة السباع): محلی بود که مرکز درندگان از قبیل شیر و پلنگ بود و امام بزرگوار را در آن محل خطرناک قرار دادند ولی به امر خداوند متعال درندگان برگرد آن حضرت حلقه زدند و زیانی به آن امام بزرگوار نرساندند.

5- باغی: سرکش و طغیان‌ کننده عادی: عداوت کننده و دشمن.

اى هادى هدایت دین

امام هادی

اى ماه، مستنیر ز نور لقاى تو                                          

خورشید کسب فیض کند از ضیاى تو

اى خاص و عام از کرمت برده صبح و شام                          

پیوسته فیض از سر خوان عطاى تو

اى جبرییل میر ملک پیک انبیاء                                         

خدمتگذار بر در دولت‌سراى تو

اى عاشر الائمه على النقى که هست                             

چشم امید خلق به مهر و وفاى تو

اى پور پاک معنى جود و کرم جواد                                    

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو

اى مظهر جلال و جمال خداى فرد                                   

شد طوطیاى چشم ملک خاک پاى تو

در هر دو کون خرم و شاد است و رستگار                         

در دل هر آن که داشت فروغ ولاى تو

خوفش ز آفتاب جز این است بى سخن                            

در دهر هر که زیست به تحت لواى تو

تا مدفن شریف تو شد سرّ من رأى                                  

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو

زد طعنه بر بهشت برین هر کسى که دید                         

آن گنبد منور و صحن و سراى تو

اى هادى هدایت دین مبین حق                                     

اى آن که مدح خوان تو باشد خداى تو

"علامه" با بضاعت فکرش کجا سزد                                

انشا کند چکامه مدح و ثناى تو

  "علامه"

دهمین مسند نشین

امام هادی(علیه السلام)

کیستم من شاهکار ملک ذات کبریایم                            

دهمین مسند نشین از بعد ختم الانبیایم

گوهرى ارزنده از گنجینه‌‏ى جود جوادم                            

نهمین فرزند دلبند على مرتضایم

مصرعى از شعر ناب عصمت کبراى حقم                        

هشتمین پرورده‌ى ایمان و صبر مجتبایم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى                               

هفتمین سنگر نشین نهضت خون خدایم

دُرّ عبادت فارغ التحصیل درس عابدینم                            

ششمین زینت فزا از بهر محراب دعایم

در نایابى ز بحر دانش بحراالعلومم                                 

پنجمین گنجینه‌ى اسرار کل ماسوایم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم                               

چارمین استاد دانشگاه تکوین ولایم

وارث موسى بن جعفر در مسیر پایدارى                         

سومین نور دل آن پیشواى مقتدایم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمینم                                

دومین گل از گلستان على موسى الرضایم

در مسیر حق پرستى بعد آباء گرامم                            

اولین هادى خلق بعد از مصباح الهدایم

در شجاعت بى قرینم، در سخاوت بى نظیرم                 

حق پرستان را حبیبم، دردمندان را دوایم

من وصیم، من ولیم، من نقیم، من سخیم                    

زانکه همنام على معنىِ، هاى هل اتایم

آیه‌ى تطهیر را مصداق و از امر الهى                            

آیه‌اى از شاخصار نصِ نون اِنّمایم

غم مخور (ژولیده) فردا پاى میزان عدالت                      

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزایم

"ژولیده نیشابوری"

مجلس بزم متوکل

امام هادی علیه السلام

چرا چنین متوکل به ما جفا کردى                             

شدى به کین، متوسل ستم روا کردى

غم مدینه مرا کم نبود اى ظالم؟                               

که طعن و تهمت و تبعید را روا کردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى کان شب                       

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا کردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود                         

خوشى نبود، که بر پایىِ عزا کردى

سرور و بزم تو تنها سر بریده نداشت                         

چرا سرم نبریدى؟ به من جفا کردى

ز روى پاک و نجیبم حیا نکردى تو؟                            

چسان ز شعر من اى بى حیا حیا کردى

عبادت شب و ذکر و ترحمم دیدى                            

ولى به دشمنى خویش اتّکا کردى

هزار نقشه به قتلم‏ کشیدى و اجرا                          

به دست معتز ملعون در انتها کردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنیا                                   

تو باب، در همه جا، سبّ اوصیا کردى

به بغض آل على راه کربلا بستى                             

جفا به زائر و سلطان نینوا کردى

براى عُسرت و آزار زائران حسین                             

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا کردى

چه دست‌ها که بریدى ز قبر پاک حسین                   

به زجر و حرمله و شمر اقتدا کردى

یزید آب بر او بست و تو حَرَم بر آب                           

به شاه تشنه لبان کار اشقیا کردى