زندگینامه حضرت
ابوالحسن موسی بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثنی عشر (ع) و نهمین معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلی میان مکه و مدینه) به روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 یا 129 ق واقع شد.
چگونگی به امامت رسیدن آن حضرت:
در زمان حیات امام صادق (ع) کسانی از اصحاب آن حضرت معتقد بودند پس
از ایشان اسماعیل امام خواهد شد. اما اسماعیل در زمان حیات پدر از دنیا
رفت ولی کسانی مرگ او را باور نکردند و او را همچنان امام دانستند پس
از وفات حضرت صادق (ع) عده ای چون از حیات اسماعیل مأیوس شدند پسر او
محمد بن اسماعیل را امام دانستند و اسماعیلیه امروز بر این عقیده هستند و
پس از او پسر او را امام می دانند و همینطور به ترتیب و به تفضیلی که
در کتب اسماعیلیه مذکور است.
پس از وفات حضرت صادق (ع) بزرگترین فرزند ایشان عبدالله نام داشت
که بعضی او را عبدالله افطحمی دانند این عبدالله مقام و منزلت پسران
دیگر حضرت صادق(ع) را نداشت و به قول شیخ مفید در”ارشاد” متهم بود که در
اعتقادات با پدرش مخالف است و چون بزرگترین برادرانش از جهت سن و سال
بود ادعای امامت کرد و برخی نیز از او پیروی کردند اما چون ضعف دعوی و
دانش او را دیدند روی از او برتافتند و فقط عده قلیلی از او پیروی کردند
که فطحیه موسوم هستند.
ـ برادر دیگر امام موسی کاظم (ع) اسحق که برادر تنی آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسی کاظم (ع) را قبول داشت و حتی از پدرش روایت می کرد که او تصریح بر امامت آن حضرت کرده است.
ـ برادر دیگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردی سخی و شجاع بود و از زیدیه جارودیه بود و در زمان مامون در خراسان وفات یافت اماجلالت قدر و علو شأن و مکارم اخلاق و دانش وسیع امام موسی کاظم (ع) بقدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرویدند و علاوه بر این بسیاری از شیوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفی و معاذین کثیر و صغوان جمال و یعقوب سراج نص صریح امامت حضرت امام موسی الکاظم (ع) را از امام صادق (ع) روایت کردند و بدین ترتیب امامت ایشان در نظر اکثریت شیعه مسجل گردید.
شخصیت اخلاقی:
او در علم و تواضع و مکارم اخلاق و کثرت صدقات و سخاوت و بخشندگی ضرب المثل بود. بران و بداندیشان را با عفو و احسان بیکران خویش تربیت می فرمود.
شبها بطور ناشناس در کوچه های مدینه می گشت و به مستمندان کمک می کرد. مبلغ دویست، سیصد و چهارصد دینار در کیسه ها می گذاشت و در مدینه میان نیازمندان قسمت می کرد. صرار (کیسه ها) موسی بن جعفر در مدینه معروف بود. و اگر به کسی صره ای می رسید بی نیاز می گشت معذلک در اطاقی که نماز می گذارد جز بوریا و مصحف و شمشیر چیزی نبود.
برخورد حاکمان سیاسی معاصر با امام:
مهدی خلیفه عباسی امام را در بغداد بازداشت کرد اما بر اثر خوابی که دید و نیز تحت تأثیر شخصیت امام از او عذرخواهی کرد و به مدینه اش بازگرداند گویند که مهدی از امام تعهد گرفت که بر او و فرزندانش قیام نکند این روایت نشان می دهد که امام کاظم (ع) قیام را در آن زمان صلاح و شایسته نمی دانسته است و با آنکه از جهت کثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدری در انظار مردم مقامی والا و ارجمند داشته است که او را شایسته مقام خلافت و امامت ظاهری نیز می دانستند و همین امر موجب تشویش و اضطراب دستگاه خلافت گردیده و مهدی به حبس او فرمان داده است.
ـ
زمخشری در (ربیع الابرار) آورده است که هارون فرزند مهدی در یکی از
ملاقاتها به امام پیشنهاد نمود فدک را تحویل بگیرد و حضرت نپذیرفت وقتی
اصرار زیاد کرد فرمود می پذیرم به شرط آن که تمام آن ملک را با حدودی
که تعیین می کنم به من واگذاری، هارون گفت حدود آن چیست؟ امام فرمود یک
حد آن به عدن است حد دیگرش به سمرقند و حد سومش به افریقیه (آفریقا) و
حد چهارمش کناره دریای خزر است. هارون از شنیدن این سخن سخت برآشفت و
گفت: پس برای ما چه چیز باقی می ماند؟ امام فرمود:
می دانستم اگر حدود فدک را تعیین کنم آن را به مامسترد نخواهی کرد (یعنی
خلافت و اداره سراسر کشور اسلام حق منست) از آن روز هارون کمر به قتل موسی
بن جعفر (ع) بست. در سفر هارون به مدینه هنگام زیارت قبر رسول الله (ص)
در حضور سران قریش و روسای قبایل و علما و قضات بلاد اسلام گفت: السلام
علیک یا رسول الله، السلام علیک یا بن عم و این را از روی فخر فروشی به
دیگران گفت. امام کاظم (ع) حاضر بود و فرمود: السلام علیک یا رسول
الله، السلام علیک یا ابت (یعنی سلام بر تو ای پدر من) می گویند هارون دگرگون شد و خشم از چهره اش نمودار گردید.
زندان نمودن امام و چگونگی شهادت:
درباره حبس امام موسی (ع) به دست هارون الرشید شیخ مفید در ارشاد روایت می کند که علت گرفتاری و زندانی شدن امام، یحیی بن خالد بن بر مک بوده است زیرا هارون فرزند خود امین را به یکی از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث که مدتی هم والی خراسان بوده است سپرده بود و یحیی بن خالد بیم آن را داشت که اگر خلافت به امین برسد جعفربن محمد را همه کاره دستگاه خلافت سازد و یحیی و بر مکیان از مقام خود بیفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شیعه بود و قایل به امامت موسی (ع) و یحیی این معنی را به هارون اعلام می داشت. سرانجام یحیی پسر برادر امام را به نام علی بن اسماعیل بن جعفر از مدینه خواست تا به وسیله او از امام و جعفر نزد هارون بدگویی کند. گویند امام هنگام حرکت علی بن اسماعیل از مدینه او را احضار کرد و از او خواست که از این سفر منصرف شود. و اگر ناچار می خواهد برود از او سعایت نکند. علی قبول نکرد و نزد یحیی رفت و بوسیله او پیش هارون بار یافت و گفت از شرق و غرب ممالک اسلامی مال به او می دهند تا آنجا که ملکی را توانست به هزار دینار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدینه امام و جمعی از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت یا رسول الله از تو پوزش می خواهم که می خواهم موسی بن جعفر را به زندان افکنم زیرا او می خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بریزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بیرون بردند و او را پوشیده به بصره نزدوالی آن عیسی بن جعفربن منصور بردند.
عیسی
پس از مدتی نامه ای به هارون نوشت وگفت که موسی بن جعفر در زندان جز
عبادت ونماز کاری ندارد یا کسی بفرست که او را تحویل بگیرد یا من او را
آزاد خواهم کرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربیع سپرد و
پس از مدتی از او خواست که امام را آزاری برساند اما فضل نپذیرفت و
هارون او را به فضل بن یحیی بن خالد برمکی سپرد. چون امام در خانه فضل
نیز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و
هارون از شنیدن این خبر در خشم شد و آخر الامر یحیی امام را به سندی بن
شاهک سپرد و سندی آن حضرت را در زندان مسموم کرد و چون آن حضرت از سم
وفات یافت سندی جسد آن حضرت را به فقها و اعیان بغداد نشان داد که ببیند
در بدن او اثر زخم یا خفگی نیست. بعد او را در باب التبن در موضعی به
نام مقابر قریش دفن کردند. تاریخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر یا پنجم یا بیست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگی گفته اند.
نجمه همسر امام:
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجیب و پاکیزه بود. حمیده، همسر امام صادق (ع)، او را که کنیزى از اهالى مغرب بود، خرید و به منزل برد.
نجمه در خانه امام صادق (ع)، حمیده خاتون را بسیار احترام مى کرد و به خاطر جلال و عظمت او، هیچ گاه نزدش نمى نشست! روزى حمیده در عالم رویا، رسول گرامى اسلام (ص) را دید که به او فرمودند: اى حمیده! نـجـمـه را به ازدواج فرزند خود موسى درآور زیرا از او فرزندى به دنیا خواهد آمد که بهترین فرد روى زمین باشد. پس از این پیام، حمیده به فرزندش امام کاظم (ع) فرمود: پسرم! نـجـمـه
بانویى است که من هرگز بهتر از او را ندیده ام، زیرا در زیرکى و محاسن
اخلاق، مانندى ندارد.من او را به تو مى بخشم، تو نیز در حق او نیکى کن. ثـمـره ازدواج امـام مـوسـى بـن جعفر (ع) و نجمه، نورى شد که در شکم مادر به تسبیح و تهلیل مـشـغـول بـود و مـادر از آن، احـسـاس سنگینى نمى کرد و چون به دنیا آمد، دست ها را بر زمین گذاشت، سر را به سوى آسمان بلند کرد و لب هاى مبارکش را به حرکت درآورد: گویا با خدایش رازو نیازمى کرد. پس از تولد امام هشتم (ع)، این بانوى مکرمه با تربیت گوهرى تابناک، ارزشى فراتر یافت.
فرزندان امام:
بنا به گفته شیخ مفید در ارشاد امام موسی کاظم (ع) سی و هفت فرزند پسر و دختر داشت که هیجده تن از آنها پسر بودند و علی بن موسی الرضا (ع) امام هشتم افضل ایشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسی و محمد بن موسی و ابراهیم بن موسی بودند. یکی از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله علیها است که قبرش در قم مزار شیعیان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را کمتر و بیشتر نیز گفته اند.
تأثیر علمی آن بزرگوار:
امام
هفتم (ع) با جمع روایات و احادیث و احکام و احیای سنن پدر گرامی و
تعلیم و ارشاد شیعیان، اسلام راستین را که با تعالیم و مجاهدات پدرش
جعفر بن محمد (ع) نظم و استحکام یافته بود حفظ و تقویت کرد و علی رغم
موانع بسیار در راه انجام وظایف الهی تا آنجا پایداری کرد که جان خود را
فدا ساخت.
* امام رضاعلیه السلام: زیارَةُ قَبرِ أبی مِثلُ زِیارَةِ قَبِر الحُسَینِ؛
زیارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعلیه السلام، مانند زیارت قبر حسینعلیه السلام است.
* روایت شده است: أنّهُ (الکاظِم َعلیه السلام) کانَ یَبِکی مِن خَشیَةِ اللَّهِ حَتّى تَخضَلَّ لِحیَتُهُ بِالدُّمُوعِ؛
امام کاظم همواره از بیم خدا مىگریست، چندان که محاسنش از اشک تر مىشد.
* امام کاظم علیه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَکثُ الصَّفَقَةِ و تَرکُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛
سه چیز تباهى مىآورد: پیمان شکنى، رها کردن سنّت و جدا شدن از جماعت.
* امام کاظم علیه السلام: عَونُکَ لِلضَّعیفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛
کمک کردن تو به ناتوان، بهترین صدقه است.
* امام کاظم علیه السلام: لَو کانَ فِیکُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛
اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن کامل) در میان شما بود، قائم ما قیام مىکرد.
* امام کاظم علیه السلام: لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ؛
کسى که هر روز خود را ارزیابى نکند، از ما نیست.
* امام کاظم علیه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَیناکَ إلّا و فیهِ مَوعِظَةٌ؛
در هر چیزى که چشمانت مىبیند، موعظهاى است.
* امام کاظم علیه السلام: مَن کَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ کَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ یَومِ القِیامَة؛
هر کس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قیامت از او باز مىدارد.
* امام کاظم علیه السلام: إذا کانَ ثَلاثَةٌ فی بَیتٍ فَلا یَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِکَ مِمّایَغُمُّهُ؛
هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نکنند؛ زیرا نجوا کردن، نفر سوم را ناراحت مىکند.
* امام کاظم علیه السلام: إیّاکَ أن تَمنَعَ فی طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَیهِ فی مَعصِیَةِ اللَّهِ؛
مبادا از خرج کردن در راه طاعت خدا خوددارى کنى، و آنگاه دو برابرش را در معصیت خدا خرج کنى.
* امام کاظم علیه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَینَکَ و بَینَ أخیکَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَیاءِ؛
مبادا حریم میان خود و برادرت را (یکسره) از میان ببرى؛ چیزى از آن باقى بگذار؛ زیرا از میان رفتن آن، از میان رفتن شرم و حیا است.
* امام کاظم علیه السلام: أبلِغ خَیراً و قُل خَیراً ولا تَکُن أمُّعَةً؛
خیر برسان و سخن نیک بگو و سست رأى و فرمانبرِ هر کس مباش.
* امام کاظم علیه السلام: المُصیبَةُ لِلصّابِرِ واحِدَةٌ و لِلجازِعِ اثنَتانِ؛
مصیبت براى شکیبا یکى است و براى ناشکیبا دوتا.
* امام کاظم علیه السلام: الصَّبرُ عَلَى العافِیَةِ أعظَمُ مِنَ الصَّبرِ عَلَى البَلاءِ؛
شکیبایى در عافیت بزرگتر است از شکیبایى در بلا.
منبع: برگرفته شده از سایت حدیث نت
با اندکی دخل و تصرف / دائرة المعارف شیعه/ ج 20 /ص 362
با اندکی دخل و تصرف از سایت الشیعه
«یَا بَابَ الحَوائِج،یَا مُوسَی بنِ جَعفَر(ع)»
شهادت مظلومانه و جانسوز هفتمین پیشوای شیعیان، والد مکرم حضرت علی بن موسی الرضا(علیهماالسلام)، باب الحوائج الی الله، حضرت امام موسی بن جعفر الکاظم(علیهماالسلام) را به پیشگاه مقدس و منور قطب عالم امکان، بقیة الله فی الأرضین، حضرت حجة بن الحسن العسکری(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و تمامی شیعیان و محبان آنحضرت تسلیت و تعزیت عرض می نمائیم.
** مـهـدی(عج) بـیـا در گـوشـه زنـدان نظر کن ** ** بــا دیـــده گــریــان عــیــادت از پـــدر کــن **
** بر گو به زهراء(س) مادرت، سرت سلامت ** ** دیــدار مــوســی(ع) و تــو در روز قـیـامـت **
*************************
قَالَ مُوسَی بنِ جَعفَرِ الکاظِم(عَلَیهِمَاالسَّلام): یا هشام! أفضَلُ ما یَتَقَرَّبُ
بِهِ العَبد الی اللهِ بَعدَ المَعرِفَة بِهِ الصَّلاة،وَ بَرُّ الوالِدَین،
وَ تَرکِ الحَسَد وَ العُجب وَ الفَخر.
امام موسی بن جعفر الکاظم(علیهماالسلام) فرمودند: ای هشام!
بهترین وسیله تقرب بنده به خدا پس از شناختن او
نـماز است، و خـوش رفتاری با پـدر و مـادر،
و ترک حسد و خودبینی و بالیدن. (1)
(1) تحف العقول، ص412، ح1.
*************************
قَالَ مُوسَی بنِ جَعفَرِ الکاظِم(عَلَیهِمَاالسَّلام): إیّاک أن تَمنَعُ فِی
طاعَةِ اللهِ، فَتَنفَقُ مِثلیهِ فِی مَعصیَةِ اللهِ.
امام موسی بن جعفر الکاظم(علیهماالسلام) فرمودند: مبادا
در راه خدا از صرف مال دریغ کنی،پس دو برابرش
را در نافرمانی خدا خرج کنی. (2)
(2) تحف العقول، ص432، ح7.
*************************
قَالَ مُوسَی بنِ جَعفَرِ الکاظِم(عَلَیهِمَاالسَّلام): لَیسَ حُسنَ الجَوار کَفُّالأذی وَلکِن حُسنِ الجَوار الصَّبر عَلَی الأذی.
امام موسی بن جعفر الکاظم(علیهماالسلام) فرمودند:خوش همسایگی
تنها بی آزاری نیست ، بلکه خوش همسایگی
صبر بر آزار همسایه است. (3)
(3) تحف العقول، ص432، ح13.
*************************
«مسموم وا اماما...شهید وا اماما»
** مــن مـرغ بـی بـال و پـرم ** ** شــد لـحــظـه هــای آخــرم **
** از بس که سیلی خورده ام ** ** هــســتــم شـبــیـه مـــادرم **
** دیگر لـب من،از ناله افتاد ** ** مُردم به کـنج زنـدان بغـداد **
**اللّهم عجّل لولیک الفرج**

خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار .

حضرت امام موسی بن جعفر ( ع)
نام امام هفتم ، موسی و لقب آن حضرت کاظم ( ع ) کنیه آن امام " ابوالحسن " و " ابوابراهیم " است . شیعیان و دوستداران لقب " باب الحوائج " به آن حضرت داده اند . تولد امام موسی کاظم ( ع ) روز یکشنبه هفتم ماه صفر سال 128هجری در" ابواء " اتفاق افتاد . دوران امامت امام هفتم حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مقارن بود با سالهای آخر خلافت منصور عباسی و در دوره خلافت هادی و سیزده سال از دوران خلافت هارون که سخت ترین دوران عمر آن حضرت به شمارمی رفته است.
امام موسی کاظم ( ع ) از حدود 21سالگی بر اثر وصیت پدر بزرگوار و امرخداوند متعال به مقام بلند امامت رسید ، و زمان امامت آن حضرت سی و پنج سال و اندکی بود و مدت امامت آن حضرت از همه ائمه بیشتر بوده است ، البته غیراز حضرت ولی عصر (عج ).

صفات ظاهری و باطنی و اخلاقی امام (ع)
حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مویش سیاه و انبوه بود .
بدن شریفش از زیادی عبادت ضعیف شد ه بود ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به ، زهد و عبادت بسیار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نیاکان بزرگوار خود بود.امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن می کرد ، امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زیردستان بسیار با عاطفه و مهربان بود . همیشه در اندیشه فقرا و بیچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک می کرد . برخی از فقرای مدینه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعید حضرت از مدینه به بغداد - به کرم و بزرگواریش پی بردند و آن وجود عزیز راشناختند .امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجید انس زیادی داشت . قرآن را با صدایی حزین و خوش تلاوت می کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گردمی آمدند و از روی شوق و رقت گریه می کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت واجداد گرامیش را - روی در روی - بد می گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان می راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکیبایی با آنها روبرو می شد ،
.لقب " کاظم " یعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . این رفتار در برابر کسی یا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی یا به تحریک دشمنان به این کارهای زشت و دور از ادب دست می زدند . رفتار حکیمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانیت خاندان عصمت و اهل بیت ( ع ) را روشن می ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خلیفه ستمگری - پیش می آمد ، امام کاظم ( ع ) می فرمود :
" قل الحق و لو کان فیه هلاکک " یعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگویی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که باید افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شایسته دیگر خود - نمونه بود . با فقرامی نشست و از بینوایان دلجویی می کرد . بنده را با آزاد مساوی می دانست و می فرمود همه ، فرزندان آدم و آفریده های خدائیم .

امام (ع)در سنگر تعلیم حقایق و مبارزه
نشر فقه جعفری و اخلاق و تفسیر و کلام که از زمان حضرت صادق( ع ) و پیش از آن در زمان امام محمد باقر ( ع ) آغاز و عملی شده بود ، در زمان حضرت امام موسی کاظم ( ع ) نیز به پیروی از سیره نیاکان بزرگوارش همچنان ادامه داشت ، تا مردم بیش از پیش به خط مستقیم امامت و حقایق مکتب جعفری آشنا گردند ، واین مشعل فروزان را از ورای اعصار و قرون به آیندگان برسانند . خلفای عباسی بنا به روش ستمگرانه و زیاده روی در عیش و عشرت ، همیشه درصدد نابودی بنی هاشم بودند تا اولاد علی ( ع ) را با داشتن علم و سیادت ازصحنه سیاست و تعلیم و ارشاد کنار زنند ، و دست آنها را از کارهای کشور اسلامی کوتاه نمایند . اینان برای اجراء این مقصود پلید کارها کردند ، از جمله : چند تن از شاگردان مکتب جعفری را تشویق نمودند تا مکتبی در برابر مکتب جعفری ایجاد کنند و به حمایتشان پرداختند . بدین طریق مذاهب حنفی ، مالکی ، حنبلی وشافعی هر کدام با راه و روش خاص فقهی پایه ریزی شد .
امام کاظم ( ع ) سالها مورد اذیت و آزار و تعقیب و زجر بود ، و در مدتی که از 4 سال تا 14سال نوشته اند تحت نظر و در تبعید و زندانها و تک سلولها و سیاهچالهای بغداد - در غل و زنجیر - به سر می برد .
امام موسی بن جعفر ( ع ) بی آنکه - در مراقبت از دستگاه جبار هارونی - بیمی بدل راه دهد به خاندان و بازماندگان سادات رسیدگی می کرد و از گردآوری وحفظ آنان و جهت دادن به بقایای آنان غفلت نداشت . آن زمان که امام ( ع ) در مدینه بود ، هارون کسانی را بر حضرت گماشته بود تا از آنچه در گوشه و کنار خانه امام ( ع ) می گذرد ، وی را آگاه کنند . هارون از محبوبیت بسیار و معنویت نافذ امام ( ع ) سخت بیمناک بود دند .
سرانجام بدگوئی هائی که اطرافیان از امام کاظم ( ع ) کردند در وجود هارون کارگر افتاد و در سفری که در سال 179ه . به حج رفت ، بیش از پیش به عظمت معنوی امام ( ع ) و احترام خاصی که مردم برای امام موسی الکاظم ( ع ) قائل بودند پی برد . هارون سخت از این جهت ، نگران شد " آن چنان از امام ( ع ) هراس داشت که وقتی قرار شد آن حضرت را از مدینه به بصره آورند ، دستور داد چند کجاوه با کجاوه امام ( ع ) بستند و بعضی را نابهنگام و از راههای دیگر ببرند ، تا مردم ندانند که امام ( ع ) را به کجا و با کدام کسان بردند ، تا یأس بر مردمان چیره شود و به نبودن رهبر حقیقی خویش خو گیرند و سر به شورش و بلوا برندارند
و از تبعیدگاه امام ( ع ) بی خبر بمانند . و این همه بازگو کننده بیم و هراس دستگاه بود ، از امام ( ع ) و از یارانی که - گمان می کرد - همیشه امام (ع) آماده خدمت دارد می ترسید ، این یاران با وفا - در چنین هنگامی – شمشیرها برافرازند و امام خود را به مدینه بازگردانند . این بود که با خارج کردن دو کجاوه از دو دروازه شهر ، این امکان را از طرفداران آن حضرت گرفت و کار تبعید امام ( ع ) را فریبکارانه و با احتیاطانجام داد .
باری ، هارون ، امام موسی کاظم ( ع ) را - با چنین احتیاطها و مراقبتهایی از مدینه تبعید کرد . هارون ، ابتدا دستور داد امام هفتم ( ع ) را با غل و زنجیر به بصره ببرند و به عیسی بن جعفر بن منصور که حاکم بصره بود ، نوشت ، یک سال حضرت اما م کاظم ( ع ( را زندانی کند ، پس از یک سال والی بصره را به قتل امام ( ع ) مأمور کرد . عیسی از انجام دادن این قتل عذر خواست . هارون امام را به بغداد منتقل کرد و به فضل بن ربیع سپرد . مدتی حضرت کاظم ( ع ) در زندان فضل بود . در این مدت و در این زندان امام ( ع ) پیوسته به عبادت و راز و نیاز با خداوند متعال مشغول بود . هارون ، فضل را مأمور قتل امام ( ع ) کرد ولی فضل هم از این کار کناره جست . باری ، چندین سال امام ( ع ) از این زندان به آن زندان انتقال می یافت .
در زندانهای تاریک و سیاهچالهای دهشتناک ، امام بزرگوار ما با محبوب و معشوق حقیقی خود ( الله ) راز و نیاز می کرد و خداوند متعال را بر این توفیق عبادت که نصیب وی شده است سپاسگزاری می نمود .
عاقبت آن امام بزرگوار در سال 183هجری در سن 55سالگی به دست مردی ستمکار به نام " سندی بن شاهک " و به دستور هارون مسموم و شهید شد .
شگفت آنکه ، هارون با توجه به شخصیت والای موسی بن جعفر ( ع ) پس از درگذشت و شهادت امام نیز اصرار داشت تا مردم این خلاف حقیقت را بپذیرند که حضرت موسی بن جعفر ( ع ) مسموم نشده بلکه به مرگ طبیعی از دنیا رفته است ، اما حقیقت هرگز پنهان نمی ماند . بدن مطهر آن امام بزرگوار را در مقابر قریش - در نزدیکی بغداد - به خاک سپردند . از آن زمان آن آرامگاه عظمت و جلال پیدا کرد ، و مورد توجه خاص واقع گردید ، و شهر " کاظمین " از آن روز بنا شد و روی به آبادی گذاشت .

فرزندان حضرت موسی بن جعفر ( ع)
فرزندان حضرت موسی بن جعفر را 37تن نوشته اند : 19پسر و 18دختر که ارشد آنها حضرت علی بن موسی الرضا ( ع ) وصی و امام بعد از آن امام بزرگوار بوده است . حضرت احمد بن موسی ( شاهچراغ ) که در شیراز مدفون است . حضرت محمد بن موسی نیز که در شیراز مدفون است . حضرت حمزه بن موسی که در ری مدفون می باشد . از دختران آن حضرت ، حضرت فاطمه معصومه در قم مدفون است ، و قبه و بارگاهی با عظمت دارد . سایر اولاد و سادات موسوی هریک مشعلدار علم و تقوا در زمان خود بوده اند ، که در گوشه و کنار ایران و کشورهای اسلامی پراکنده شده ،

و در همانجا مدفون گردیده اند ، روحشان شاد باد .
سجایای حضرت موسی بن جعفر ( ع)
موسی بن جعفر ( ع ) به جرم حقگویی و به جرم ایمان و تقوا و علاقه مردم زندانی شد . حضرت موسی بن جعفر را به جرم فضیلت و اینکه از هارون الرشید در همه صفات و سجایا و فضائل معنوی برتر بود به زندان انداختند . شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید : " او عابدترین و فقیه ترین و بخشنده ترین و بزرگ منش ترین مردم زمان خود بود ، زیاد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . این جمله را زیاد تکرار می کرد : " اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب " ( خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آید راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار ) . امام موسی بن جعفر ( ع ) بسیار به سراغ فقرا می رفت . شبها در ظرفی پول و آرد و خرما می ریخت و به وسایلی به فقرای مدینه می رساند ، در حالی که آنها نمی دانستند از ناحیه چه کسی است . هیچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن می خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل می داد ، شنوندگان از شنیدن قرآنش می گریستند ، مردم مدینه به او لقب " زین المجتهدین " داده بودند . مردم مدینه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغایی عجیب کردند . آن روزها فقرای مدینه دانستند چه کسی شبها و روزها برای دلجویی به خانه آنها می آمده است
توجه به دعا در کلام الله مجید:
1- خداوند در آیه 77 سوره فرقان می فرماید: «اگر دعای شما نباشد خداوند هیچ اعتنایی به شما نمی کند.» از این آیه به خوبی مشخص است که توجه خداوند در گرو خواستن ماست.
2-همچنین در آیه 60 سوره مؤمن آمده است :«مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.» در این آیه نیز خداوند رسیدن به خواسته هایمان را مستلزم دعا به در گاهش می داند.
توجه به دعا در کلام ائمه اطهار:
1- امام زمان (عج) می فرمایند:«برای فرج بسیار دعا کنید چرا که این زیاد دعا کردن خود فرج و گشایش کار شماست»(کمال الدین ج 2 ص485)
قسمت اول این حدیث اشاره دارد که دعا می تواند در ظهور این بزرگوار تأثیر داشته باشد . در قسمت دوم ،امام زمان(عج) بی نیازی خود را از مردم بیان می کنند و علت دعا کردن را گشایش کار خود مردم می دانند .
2- حضرت امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند:«هر دری را بسیار کوبیدی بر روی تو باز می شود.» (اصول کافی ج4 ص412)
از این حدیث نیز بخوبی برمی آید که باید برای دست یافتن به خواسته های خود بسیار دعا کنیم تا خداوند در گشایش را بروی ما بگشاید.
از مطالب بالا به خوبی روشن است که دعا برای ظهور نه تنها بیهوده نیست حتی علاوه بر تعجیل در ظهور آن حضرت باعث گشایش در کار های ما نیز می شود
انتظار فرج یعنی انتظار حقانیت اسلام
انتظار فرج یعنی انتظار شکوفایی اسلام
انتظار فرج یعنی انتظار حجت خداوند
انتظار فرج یعنی انتظار وعده خدا
انتظار فرج یعنی انتظار نور الهی
انتظار فرج یعنی انتظار حقوق مدنی
انتظار فرج یعنی انتظار عدالت اجتماعی
انتظار فرج یعنی انتظار نابودی باطل
انتظار فرج یعنی انتظار جمال مهدی (عج)
انتظار فرج یعنی انتظار یوسف زهرا (عج)
انتظار فرج یعنی آمادگی برای ظهور
انتظار فرج یعنی مبارزه با نفس
انتظار فرج یعنی کنار گذاشتن علایق دنیایی
انتظار فرج یعنی انتظار همه خوبی ها
انتظار فرج یعنی انتظار حکومت جهانی اسلام
خلاصه انتظار فرج یعنی لبیک یا صاحب الزمان (عج)